۶-۶-۱ معتاد. ۱۱
فصل دوم:ادبیات و پیشینه پژوهش ۱۳
۱-۲ مبانی نظری و پیشینه تحقیق. ۱۴
۲-۲ همه گیر شناسی اعتیاد به مواد مخدر. ۱۷
۱-۲-۲ مصرف مواد در ایران. ۱۸
۳-۲ نوروفارماکولوژی ۱۸
۴-۲ ملاکهای (دی. اس. ام- ۵ ) برای مسمومیت با مواد. ۱۹
۵-۲ ملاک های (دی. اس. ام- ۵) برای ترک مواد. ۱۹
۶-۲ ملاکهای تشخیصی (دی. اس. ام- ۵) برای سوء مصرف مواد. ۲۰
۷-۲ ملاکهای تشخیصی (دی. اس. ام- ۵) برای وابستگی مواد. ۲۰
۸-۲ اعتیاد. ۲۱
۱-۸-۲ سبب شناسی اعتیاد به مواد مخدر ۲۱
۲-۸-۲ عوامل روان شناختی. ۲۲
۳-۸-۲ عوامل محیطی /اجتماعی و فرهنگی. ۲۳
۴-۸-۲ نظریات رفتاری و شناختی. ۲۳
۵-۸-۲ علل فردی اعتیاد. ۲۵
۶-۸-۲ عوامل بین فردی، محیطی و اجتماعی. ۲۶
۷-۸-۲ مشکلات هیجانی. ۲۷
۸-۸-۲ پیشگیری از عود مواد مخدر ۳۰
۹-۸-۲ عود و لغزش ۳۱
۹-۲ درمان ۳۱
۱۰-۲ درمان دارویی ۳۲
۱-۱۰-۲ روش کم کردن تدریجی. ۳۲
۲-۱۰-۲ روش استفاده از داروهای ترک اعتیاد به طور سرپایی. ۳۲
۳-۱۰-۲ روش استفاده از داروهای ترک اعتیاد با بستری شدن در بیمارستان. ۳۲
۴-۱۰-۲ روش سم زدایی. ۳۳
۱۱-۲ درمان های غیر دارویی ۳۳
۱-۱۱-۲ رویکرد فرانظری در مورد اعتیاد. ۳۴
۱۲-۲ گروه درمانی ۳۹
۱۳-۲ مقایسه دارودرمانی با تلفیق دارودرمانی و درمانهای روانشناختی ۴۱
۱۴-۲ دانش به دست آمده در مورد اعتیاد و چگونگی شکل گیری اعتیاد. ۴۲
۱۵-۲ مداخلات چند جانبه. ۴۵
۱۶-۲ اصول یک درمان موفق برای اعتیاد. ۴۶
۱-۱۶-۲ مهمترین اصول یک روان درمانی موفق در اعتیاد رامی توان به این شرح نام برد: ۴۷
۱۷-۲ تحقیقات انجام شده در خارج از کشور. ۴۸
۱۸-۲ پژوهش های انجام گرفته در ایران ۵۰
فصل سوم:روش تحقیق. ۵۸
۱-۳ طرح پژوهش ۵۹
۲-۳ جامعه آماری روش نمونه گیری ۶۰
۳-۳ روش نمونه گیری ۶۰
۴-۳ روش جمع آوری اطلاعات. ۶۱
۵-۳ ابزار پژوهش ۶۴
۶-۳ روایی و پایایی آزمون ۶۵
۷-۳ نمره گذاری آزمون ۶۶
۸-۳ توصیف ابعاد پرسشنامه سلامت عمومیی ۲۸ سوالی ۶۶
۹-۳ شاخص های روانی:. ۶۷
۱-۹-۳ جی. اس. آی ۶۷
۲-۹-۳ پی. اس. دی. آی ۶۷
۳-۹-۳ پی. اس. تی. ۶۷
۱۰-۳ آموزشها و درمان رفتاری- شناختی گروهی ۶۸
فصل چهارم:یافته ها ۶۹
۱-۴ آماره های توصیفی و متغیر های جمعیت شناختی ۸۰
۲-۴ تحلیل آماری فرضیات تحقیق: ۸۲
۱-۲-۴ فرضیات آزمون آماری ۸۲
فصل ۵:نتیجه. ۸۹
۱-۵ خلاصه. ۹۰
۲-۵ بحث و نتیجه گیری ۹۱
۱-۲-۵ فرضیه اصلی: . ۹۱
۲-۲-۵ فرضیه اول: ۹۲
۳-۲-۵ فرضیه دوم: ۹۵
۴-۲-۵ فرضیه سوم: ۹۶
۵-۲-۵ فرضیه چهارم: است. ۹۷
۲-۵ نتیجه گیری نهایی ۹۸
۳-۵ محدودیت های پژوهش ۹۸
۴-۵ پیشنهادات پژوهش ۹۹
۱-۴-۵ پیشنهادات پژوهشی. ۹۹
۲-۴-۵ پیشنهادات کاربردی ۹۹
فهرست منابع. ۹۲
الف منابع فارسی ۹۳
مطلب دیگر :
منابع لاتین ۹۵
پیوست. I
اعتیاد بیماری پیچیده ای است که با ویژگی هایی همچون رفتارهای اجباری، وسوسه های مقاومت ناپذیر، رفتارهای جست جوگرانه مواد و مصرف مداوم آن حتی در شرایطی که پیامدهای منفی بسیاری برای فرد به همراه دارد، مشخص می شود. تداوم مصرف مواد در طی زمان و تأثیرات سمی طولانی مدت مصرف آن بر عملکرد مغز، منجر به دامنه وسیعی از بدکارکردی های رفتاری، روانشناختی، اجتماعی و فیزیولوژیکی شده که مانع از انجام رفتار و عملکرد طبیعی معتادان در سطحی وسیعتر در جامعه می شود (مک هاگ[۱]، ۱۹۹۹).
انجمن روانپزشکی امریکا، اعتیاد را شرایطی تعریف می کند که بدن برای اجتناب از سمپتوم های روانشناختی و فیزیولوژیکی ملزم به دریافت مواد می باشد.
مرحله اول در اعتیاد، وابستگی است که در طی آن تلاش برای یافتن مواد بر زندگی فرد غلبه پیدا می کند و به صورت اولویت زندگی فرد قرار می گیرد، همچنین در فرد معتاد به مرور زمان تحمل دارویی به وجود می آید که در آن فرد مجبور به افزایش دوز مصرف برای دستیابی به اثر اولیه دارو می باشد (انجمن روانپزشکی امریکا؛ ۲۰۱۳ ).
در حال حاضر اختلا ل های مصرف مواد و پیامدهای ناخوشایند ناشی از آن یکی از مهم ترین مشکلات سلامت عمومی در سراسر جهان به شمار می آید (پرینس[۲]، ۲۰۰۵) .
افرادی که به وابستگی به مواد مبتلا می شوند همزمان با اختلالات دیگر مواجه می شوند (گلدر [۳]و همکاران: ۱۹۹۶). از آن جمله می توان به افسردگی و اختلالات شخصیت اشاره کرد (جوی[۴] و همکاران، ۱۹۹۱). وابستگی به مصرف مواد از شایعترین اختلالات روانی است. به طور کلی مصرف مواد مخدر بر خلق فرد تاثیر میگذارد. داده های همهگیر شناسی نشان میدهد که ۵۳ درصد از مصرفکندگان مواد مخدر دارای یک بیماری جدی روانی هستند (دارک[۵]، ۲۰۰۹). اختلالات خلقی و در راس آن افسردگی نیز از جمله شایعترین اختلالات محور یک همبود با اعتیاد است.
شیوع اختلال افسردگی اساسی در این افراد حدود ۵۰-۶۰ درصد و اختلال افسردگی جزیی نزدیک به ۱۰ درصد میباشد (ایلگن[۶] و همکاران، ۲۰۰۸). افسردگی در بیماران معتاد بسیار شایع و در بسیاری از موارد آنقدر شدید است که مشخصههای اصلی یک افسردگی اساسی را برآورده می کند (مکگاورن[۷] و همکاران، ۲۰۰۶). در سالهای اخیر توجه خاصی به درمان روانشناختی یکپارچهی اختلال افسردگی همراه اختلال مصرف مواد شده است (ویس[۸]، ۲۰۰۴). به اعتقاد محققان با وجود نرخ شیوع بالای همبودی این دو اختلال و تعامل آنها با یکدیگر و نقش بازدارانهی اختلال افسردگی در بهبود از مصرف مواد رواندرمانیهای ارائه شده برای مصرف مواد، اختلالات خلقی همراه را به ندرت در نظر گرفتهاند و همین مسئله مداخلههای انجام گرفته در حوزه اختلالات مصرف مواد را کم اثر ساخته و عود مکرر را در بیماران در پی داشته است (هاسین[۹] و همکاران، ۲۰۰۲) در حالیکه شواهد نشان میدهد درمان اختلالات خلقی می تواند سوء مصرف مواد را کاهش دهد (فلانگان، ۲۰۰۵).
اضطراب و افسردگی در تمام مراحل زندگی معتاد، اعم از وقتی که مقادیر بیشتر از حد معمول را مصرف کرده یا به علت ترک مصرف مواد دچاره علائم شده است مشهود است (چین[۱۰] و همکاران۱۹۹۳). این علایم با آسیب شناسی معنادار در حوزه های شناختی، عاطفی، هیجانی، فیزیولوژیکی و همچنین فردی مشخص می شود. اختلال افسردگی اساسی[۱۱] از نظر سبب شناسی و بالینی ناهمگون بوده و با خلق افسرده یا کاهش قابل ملاحظه علاقه یا لذت در همه فعالیت ها مشخص می شود. حتی زمانی که ملاک های تشخیص وجود ندارد علایم زیر آستانه ای افسردگی باعث ناراحتی جدی میشود (دابسون و دوزویس[۱۲]، ۲۰۰۲).
به طور متوسط ۱۲ درصد از بیماران مراجعه کننده به مراکز مراقبت های اولیه دارای افسردگی عمده می باشند (اسپایزر[۱۳]، کرونکه[۱۴]، لینزر[۱۵]، هان[۱۶]، ویلیامز[۱۷]و همکاران۱۹۹۵). درجه ای از رنج و ناتوانی همراه با بیماری افسردگی این قابلیت را دارند که با اکثر شرایط پزشکی مزمن مقایسه شوند (هایز[۱۸]، ولز[۱۹]، شربورن[۲۰]، راجرز[۲۱]، اسپرایزر[۲۲].۱۹۹۵). خوشبختانه، شناسایی زود هنگام و درمان مناسب به طور قابل توجهی تاثیر منفی افسردگی را در اغلب بیماران می کاهد (کولهان[۲۳] و همکاران، ۱۹۹۷).
اکثر بیماران با افسردگی می توانند به طور موثری با مداخلات دارو درمانی و روان درمانی مورد درمان قرار گیرند (الکین[۲۴]، شیا[۲۵]، واتکینز[۲۶]، استوسکی[۲۷]، کالینز[۲۸] و همکاران،۱۹۸۹). در مورد تأثیر و کارایی مداخله های شناختی ـ رفتار ی در درمان اختلال های مصرف مواد، ارزشیابی های زیادی صورت گرفته که نتایج آن ها نشا ن دهنده کارایی این رویکرد درمانی است. در این تحقیقات، کارایی رویکرد شناخت ـ رفتار درمان گری با رویکردهای بدیل و گروه کنترل مقایسه شده است (میلر[۲۹]، ویلبورن[۳۰]۲۰۰۳). در سا ل های اخیر این نوع درمان پیشرفت زیادی کرده است و روش هایی ایجاد شده است که به نحو وسیعی در درمان افسردگی، اضطراب، ترس، درد و اعتیاد کارایی دارد.
نیک[۳۱] (۲۰۰۶ ) در مطالعه ای برا ی چهار مورد با لینی معتادا ن مر د درمان شناختی ـ رفتاری را مؤثر گزارش کرده است. او نتیجه گیری می کند که یافته ها به طو ر آشکار نشان می دهند که رویکرد شناختی ـ رفتاری برای حل مشکلات اعتیاد و درماندگی مفید بوده است و می توان از آن در درمان اعتیاد استفاده کرد. نتایج پژوهش فیرو [۳۲](۲۰۰۹) نیز در مورد میزان بهبودی اعتیاد به مواد مخدر نشان داد که از بین انواع مد ل های مختلف درمان، روش شناختی ـ رفتاری از بیشترین میزان تأثیر برخوردار بوده است.
وابستگی به مواد در اکثر جوامع یک مشکل سلامت عمومی محسوب می شود. این مشکل، یک اختلال چند عاملی سلامت است که اغلب سیری مزمن، عود کننده و فروکش کننده دارد. در کشور ما بار اختلالات سوء مصرف مواد پس از سوانح و حوادث، بیماریهای قلبی و عروقی و افسردگی در رده چهارم طبقه بندی بار بیماری ها قرار دارد. هپاتیت نوع سی، هزینه های مراقبت سلامت، ویروس ایدز بار وابستگی به مواد ناشی از مرگ و میر، انتقال هزینه های قضایی، انتظامی و هزینه های کمتر آشکار مثل از هم گسیختگی خانواده و از دست رفتن توانایی مولد بودن است.
وابستگی به مواد و سوء مصرف مواد غیرقانونی با مشکلات تندرستی، فقر، خشونت، رفتار مجرمانه و طرد اجتماعی همراه بوده و تخمین تمام هزینه های آن برای اجتماع دشوار است. علاوه بر هزینه های مراقبت بهداشتی و سایر هزینه های ناشی از پیامدهای سوء مصرف مواد، بستگی به مواد هزینه های اجتماعی متعددی دارد که شامل کاهش توانایی تولید ودرآمد خانواده، خشونت، مشکلات امنیتی، حوادث ترافیکی و کار بوده و با فساد مالی ارتباط دارد. این هزینه ها منجر به هزینه های سرسام آوراقتصادی و هدر رفتن غیرقابل قبول منابع انسانی می شود.
وابستگی به مواد را مشکل چند وجهی دانسته زیستی- روانی – اجتماعی در طول سالیان اخیر مدل است که نیاز به تخصص در رشته های مختلف دارد. رویکردی چند رشته ای در این ارتباط می تواند برای پژوهش، پیشگیری و درمان به کار گرفته شود. تلاش برای درمان و پیشگیری سوء مصرف مواد از طریق اعمال مجازات های سخت گیرانه مصرف کنندگان مواد، موفق نخواهد بود، زیرا این رویکردها تغییرات عصب شناختی را که سوء مصرف مواد روی مسیرهای عصبی انگیزش مغز ایجاد می کنند، در نظر نمی گیرد.
آنچه مهم است، اعتیاد قابل پیشگیری و قابل درمان است، اما درمان آن ساده نیست، زیرا اعتیاد ابعاد گوناگون دارد و جنبه های مختلف زندگی فرد را مختل می کند. هدف از هر نوع درمان این است که فرد بتواند مصرف مواد خود را قطع نموده، به سبک زندگی عاری از مواد بازگشته و کارکرد خود را در خانواده، محل کار و اجتماع بدست آورد.
برنامه های مؤثر در درمان اعتیاد نوعاً از اجزای مختلفی تشکیل یافته که هر کدام به یکی از جنبه های بیماری اعتیاد یا عوارض آن می پردازد. بهترین نتایج درمانی زمانی بدست می آید که رویکردی چند رشته ای و جامع شامل مداخلات متنوع دارویی و روان شناختی برای پاسخ به نیازهای گوناگون به کار گرفته شود
انسان از دیرباز با مواد تخدیر کننده آشنایی داشته است. زندگی مدرن زمینه ساز تبدیل این آشنایی به بحرانی شده است که امروزه از مشکلات بزرگ در حوزه سلامت به شمار می رود. اعتیاد یک معضل جدی، عمیق و همه جانبه است که مورد توجه علوم مختلف قرار دارد و سوء مصرف مواد به عنوان یک اختلال در روان شناسی مورد توجه بوده است. اختلال سوء مصرف مواد از جمله نابهنجاری هایی است که تلاش های زیادی از سوی بخش های مختلف برای درمان آن انجام شده است.
وابستگی به مواد افیونی به مجموعه ای از نشانه های فیزیولوژیکی، شناختی و رفتاری اطلاق میشود که مجموعا نشان دهنده تداوم استفاده از مواد افیونی با وجود مشکلات شدید ناشی از مصرف آن میباشد. نسبت ابتلاء مردان به زنان در حدود ۳ به ۱ بوده و مصرف کنندگان مواد افیونی عموما مصرف مواد را در دوره نوجوانی و اوایل دهه سوم عمر شروع میکنند. در حال حاضر اکثر افراد وابسته به مواد افیونی در دهه چهارم و پنجم عمر میباشند. اختلالات مرتبط با مواد شایع ترین اختلالات روانی در مردان و دومین اختلال روانپزشکی شایع در کل جمعیت میباشند (سادوک[۳۳] ،۲۰۰۷).
پدیده وابستگی و سوء مصرف مواد افیونی (تریاک و هروئین) امروزه به یک معضل بزرگ جهانی تبدیل شده است و پس از بحران هسته ای، انفجار جمعیت و آلودگی محیط زیست به عنوان چهارمین مسئله بحران ساز، ذهن اندیشمندان را به خود مشغول ساخته است (مولودی، ۱۳۸۰) مصرف مواد مخدر و دیگر ترکیبات اعتیادآور به علت اثرات دارویی ویژه خود تغییراتی در سطح فیزیولوژی و بیولوژی شخص به وجود می آوردکه قسمت مهم این تغییرات بر روی سلسله اعصاب مرکزی و محیطی انجام می گیرد و در نتیجه بر روی حالات جسمانی- روانی فرد اثر می گذارد.
۱-۵) تب و تشنج۷۱-۶) اهمیت طراحی مداخلات مدل یا تئوری محور۷۱-۷) مدل اعتقاد بهداشتی(HBM)۸۱-۸) دلایل به کارگیری مدل اعتقاد بهداشتی۱۳۱-۹) تعاریف نظری و عملی واژه ها۱۵فصل دوم مروری بر متون و مطالعات گذشته ۲-۱)مطالعات انجام گرفته داخلی۲۰۲-۲)مطالعات انجام گرفته خارجی۲۳فصل سوم مواد و روش ها ۳-۱) اهداف پژوهش۲۸۳-۱-۱) هدف کلی۲۸۳-۱-۲) اهداف ویژه۲۸۳-۱-۳) اهداف کاربردی۲۹۳-۲) سوالات و فرضیات پژوهشی۲۹۳-۳)قلمرو پژوهش۳۰۳-۳-۱) نوع پژوهش۳۰ ۳-۳-۲) محیط پژوهش۳۱۳-۳-۳) جامعه آماری۳۱۳-۳-۴) جامعه هدف۳-۳-۵) معیارهای ورود به مطالعه۳۱۳۱۳-۳-۶) معیارهای خروج از مطالعه۳۱۳-۳-۷) متغیر های پژوهش۳۲۳-۴) تعیین حجم نمونه۳۵ ۳-۵) روش نمونه گیری۳۶۳ -۶) روشگردآوری اطلاعات۳۷۳-۶-۱) طراحی پرسشنامه۳۷۳-۶-۲) روش سنجش روایی و پایایی ابزار۳۸۳-۶-۲-۱) تعیین روایی محتوایی پرسشنامه۳۸۳-۶-۲-۲) تعیین پایایی پرسشنامه۴۴۳-۶-۳) معرفی ابزار مورد استفاده۴۶۳-۶-۴) امتیازگذاری پرسشنامه۴۸۳-۷) روش انجام پژوهش۴۹۳-۷-۱) انجام مطالعه مقطعی۴۹۳-۷-۲) انجام مطالعه مداخله ایی۵۰۳-۷-۳) طراحی برنامه آموزشی و مداخلات۵۰۳-۷-۴) روش، وسیله و ارزشیابی مداخله آموزشی۵۲۳-۷-۵)طرح درس و خلاصه جلسات آموزشی۵۴۳-۷-۶) طراحی کتابچه وپمفلت آموزشی۶۳۳ -۸) ارزشیابی پژوهش۶۶۳-۹)روش های تجزیه و تحلیل اطلاعات۶۶۳-۱۰) ملاحظات اخلاقی۶۷۳-۱۱) محدودیت ها و مشکلات اجرایی طرح۶۸۳-۱۲) سازمان های همکاری کننده۶۸فصل چهارم نتایج و یافته ها ۴-۱)نتایج مطالعه مقطعی۷۰ ۴-۲)نتایج مطالعه مداخله ایی۷۲فصل پنجم بحث، نتیجه گیری و پیشنهادات ۵-۱) بحث مطالعه مقطعی۹۰۵-۲) بحث مطالعه مداخلهایی۹۳۵-۳) نتیجه گیری۹۷۵-۴)پیشنهادات۹۸منابع و مأخذ۱۰۰ضمائم۱۱۱
) مقدمه
کودکان امروز منابع انسانی ارزشمند و سرمایههای آینده جامعه هستند و روش پرورش دادن امروز آنها کیفیت منابع انسانی آینده را تامین خواهد کرد و مادران به عنوان گروه هدف برای آموزش، به منظور پرورش کودکان سالم و تندرست بسیار با اهمیت هستند. یکی از شاخصهای مهم توسعه و سلامت در کشورها میزان مرگ و میرکودکان کمتر از پنج سال میباشد(۱). در کشورهای در حال توسعه همه ساله بیش از ۱۰میلیون کودک قبل از رسیدن به پنجمین سالروز تولد خود میمیرند. هفت مورد از هر ده مرگ کودک به دلیل عفونتهای حاد تنفسی(اغلب پنومونی)، اسهال، سرخک، مالاریا، سوءتغذیه و در اکثر موارد ترکیبی از این حالات میباشد. نتایج حاصل از آنالیز بار کلی بیمارها نشان میدهد که در سال ۲۰۲۰ نیز علل ذکر شده مهمترین علل مرگ در کودکان باقی خواهد ماند مگر آنکه تلاش قابل توجهی برای کنترل آنها انجام شود(۲). علل مهم مرگ و میر در کشورهای در حال توسعه تقریبا همه قابل پیشگیری هستند (۳) و تلاش برای ارتقاء سلامت، کاهش مرگ و میر و عوارض بیماریها و معلولیتهای کودکان از جنبههای مختلف سلامتی، اجتماعی، روانی و اقتصادی، بسیار ارزشمند است (۴). بر این اساس یکی از اهداف توسعه هزاره سوم، کاهش مرگ و میر کودکان کمتر از پنج سال به میزان دو سوم از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۵ در نظر گرفته شد، که کشورهای در حال توسعه بایستی مداخلات لازم را جهت ارتقاء سلامت کودکان به کار گیرند(۵). یکی از تعهدات کشور جمهوری اسلامی ایران در صحنه بین المللی نیز کاهش میزان مرگ و میر کودکان کمتر از پنج سال تا سال ۲۰۱۵ به دو سوم میزان آن در سال ۱۹۹۰ می باشد و اهداف کشوری تعیین شده برای آن، کاهش میزان مرگ و میر نوزادان به کمتر از ۱۷ در هزار تولد زنده و کاهش میزان مرگ و میر کودکان یک تا پنجاه و نه ماهه به کمتر از ۱۰ در هزار تولد زنده است(۴). میزان مرگ و میر کودکان کمتر از پنج سال کشور ما کاهش یافته است اما همچنان نسبت به کشورهای در حال توسعه بالاتر است. بالا بردن آگاهی والدین نسبت به علایم و نشانههای بیماریها بخصوص بیماریهای تنفسی و گوارشی در کاهش این میزان کمک کننده است(۱). همه روزه میلیون ها پدر و مادر کودکان بیمار خود را که احتمال مرگ در آنها وجود دارد به مراکز بهداشتی یا مراکز درمانی می برند که در بعضی از کشورها سه مورد از هر چهار کودک بیمار به علت یکی از پنج بیماری ذکر شده می باشد، بسیاری از این کودکان بیمار دارای علایم و نشانههایی هستند(۲). بعضی از این علایم، نشانههای خطر می باشند. امروزه نقش آموزش در بالا بردن سطح سلامت جامعه مورد تاکید قرارگرفته است و بی اطلاعی و عدم مراقبت و توجه والدین به بهداشت کودکان عامل مؤثری در
نارسایی جسمانی و روانی کودک میباشد، با آموزش صحیح مادران می توان آنها را قادر ساخت که کودکان خود را در مقابل بسیاری از بیماریها و عوارض آن مصون داشته و به استناد نقش آموزشی خود، مردم را در جهت رفتار مناسب کمک نمایند(۳). سازمان ملل متحد استراتژی تحت عنوان مانا (مراقبتهای ادغام یافته ناخوشیهای اطفال) تدوین نموده که اهداف مورد نظرآن کاهش مرگ، کاهش دفعات و شدت بیماری و ناتوانی و بهبود رشد و تکامل کودک میباشد. مراقبتهای ادغام یافته به معنی تشخیص بیماری با بهره گرفتن از نشانههای بالینی ساده و درمان تجربی است. نحوه برخورد با کودک بیمار مطابق با این استراتژی تنها در شرایطی مفید و مؤثر است که خانوادهها کودک بیمار خود را در زمان مناسب نزد پرسنل آموزش دیده بیاورند در غیراین صورت احتمال مرگ کودک در اثر بیماری زیاد است. بنابراین آموزش به خانوادهها در مورد این که چه زمانی کودک بیمار خود را جهت مراقبت بیاورند بخش مهمی از این استراتژی می باشد(۲). پس یکی از راه های رسیدن به این اهداف، آموزش صحیح مادران در مورد تشخیص و مراجعه به موقع به پزشک (مراکزبهداشتی ودرمانی) در زمان وقوع نشانههای خطر در کودکان است که می تواند از عوارض بیماریها، مرگ و هزینههای گزاف پیشگیری نماید.
۱-۲) نشانه های خطر
علایمی در کودک که بیان کننده احتمال وجود یک مشکل جدی در وی می باشد را نشانه خطر می نامند(۲). در استراتژی مانا کودکان کمتر از پنج سال را در دو گروه سنی کمتر از دو ماه و دو ماهه تاپنج ساله در نظر میگیرند.
نشانه های خطر در کودک کمتر از دو ماه شامل:
نشانههای خطردر کودک دو ماهه تا پنج ساله شامل :
پنج نشانه اصلی در کودکان کمتر از پنج سال شامل :
علل اصلی مرگ و میرکودکان کمتر از پنج سال عفونتهای حاد تنفسی و اسهال میباشدکه این بیماریها دارای علایم و نشانههایی هستند و برخی از این علایم، نشانه خطر در کودک میباشدکه اگر اقدامات لازم در موردآنها صورت نگیرد عوارض جبران ناپذیر و حتی مرگ را برای کودک در پی خواهند داشت و همچنین هزینههای درمانی سنگینی را به جامعه تحمیل خواهد کرد.
۱-۳) عفونت های تنفسی
در مورد عفونت های حاد تنفسی[۱](ARI) باید گفت که شایعترین بیماری در کودکان است(۳). به طور متوسط هر کودک کمتر از پنج سال در هر سال پنج بار مبتلا به ARI میشود(۶). ARI نقش مهمی در ابتلا و میرایی کودکان کمتر از پنج سال در سراسر جهان دارد(۷). این بیماری تقریبا باعث مرگ۱/۴ میلیون کودک در جهان می شود(۶). سازمان جهانی بهداشت[۲](WHO)در سال۱۹۹۰ تخمین زد که ARI بیشترین دلایل متعارف مرگ در کودکان کمتر از پنج سال را شامل می شود، ARI در حقیقت علت اصلی مرگ قابل پیشگیری در بین این کودکان در کشورهای در حال توسعه است،۳۰ درصد از مرگ و میر کودکان این کشورها ناشی از ARI میباشد(۷). امروزه در مقابل هر کودکی که در کشورهای توسعه یافته به علت ARI می میرد در کشورهای جهان سوم ۳۵ کودک به همین دلیل جان می بازد(۳). حدود۹۰ درصد از مرگهای ناشی از ARI به علت پنومونی است که منشاء میکروبی دارد(۶). انواع عفونتهای تنفسی ممکن است درکودکان اتفاق افتد که شامل نازوفارنژیت، برونشیت، اوتیت میانی و غیره میباشد(۳). حدود یک سوم علت مراجعه والدین برای ویزیت کودکان خود ابتلا به اوتیت میانی است، اوتیت میانی عفونت گوش میانی است که از عوارض عفونتهای حاد تنفسی فوقانی می باشد(۸). علت عمده ناشنوایی در افراد اوتیت میانی است(۶). گلودرد علامت اولیه تقریبا یک سوم از عفونتهای دستگاه تنفسی فوقانی است(۸). افتراق گلودرد استرپتوکوکی از گلودرد غیراسترپتوکوکی در کودکان باید مورد توجه قرار گیرد.
۱-۴) اسهال
دیدگاه مزلو. ۲۳
دیدگاه آدلر. ۲۴
دیدگاه اریکسون ۲۴
دیدگاه هورنای ۲۵
دیدگاه برن ۲۵
دیدگاه سالیوان ۲۶
دیدگاه فروم. ۲۷
دیدگاه یونگ. ۲۷
دیدگاه آلپورت ۲۸
موضعگیریهای نظری در خصوص رواندرمانی پویشی کوتاه مدت ۲۹
نظریه روانپویشی کوتاه مدت ۲۹
شکلگیری و رشد شخصیت از دیدگاه روانپویشی ۳۱
تعریف رواندرمانی پویشی کوتاه مدت ۳۲
شخصیت از دیدگاه نظریه روانپویشی کوتاه مدت ۳۳
شخصیت بهنجار: ویژگیهای توصیفی ۳۴
شخصیت بهنجار: عوامل ساختاری و تحولی ۳۵
مدل روانپویشی طبقهبندی اختلالات ۳۸
فرایند رواندرمانیپویشی کوتاه مدت ۴۱
جمعبندی ۴۳
فصل سوم: روش پژوهش. ۴۴
طرح پژوهش. ۴۴
شرکت کنندگان ۴۴
ابزار تحقیق ۴۴
روش اجرای تحقیق ۴۵
روش تجزیه و تحلیل دادهها ۴۶
فصل چهارم: یافتههای پژوهش. ۴۷
یا فته های جمعیت شناختی ۴۷
یافته های مربوط به فرضیههای تحقیق ۵۰
فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری ۵۴
نتیجه گیری نهایی ۵۶
محدودیتهای پژوهش. ۵۷
پیشنهادهای پژوهش. ۵۸
منـابع ۵۹
منابع فارسی ۵۹
منابع لاتین ۶۱
پیوستها ۶۶
هدف از انجام این پژوهش بررسی اثربخشی رواندرمانی پویشی کوتاهمدت به شیوه گروهی بر کاهش نشانههای بحران هویت میانسالی وافزایش رضایت از زندگی میانسالان میباشد. طرح پژوهش شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری است. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه افرادی که در بهمن ماه سال
۱۳۹۳، برای رفع مشکلات روانی به کلنیک روانشناختی ارین منطقه۲ شهر مشهد مراجعه کردند و در بازه سنی ۳۵ تا ۵۰ سالگی قرارداشتند. پژوهشگر نمونهای به حجم ۱۶ نفر را از بین افراد جامعه آماری انتخاب کرد.برای نمونهگیری از شیوه نمونهگیری داوطلبانه با جایگزینی تصادفی استفاده شد اعضای نمونه انتخابی به صورت جایگزینی تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند گروه آزمایش در۱۲ جلسه به مدت ۲ساعت در گروه درمانی روانپویشی کوتاه مدت قرار گرفتندو گروه کنترل بدون دریافت درمانی در لیست انتظاربودند. آزمودنیهای گروه آزمایش در دو مرحله پیش آزمون، پس آزمون با مقیاسهای پرسشنامه بحران هویت میانسالی (ICQ) و مقیاس رضایت از زندگی مورد سنجش قرار گرفتند. یافته های این پژوهش با بهره گرفتن از نرمافزار SPSS و با روش آماری تحلیل کواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج بدست آمده نشان می دهد روان درمانی پویشی کوتاه مدت گروهی به طور معناداری باعث کاهش نشانههای بحران هویت میانسالی و افزایش رضایت از زندگی گروه ازمایش نسبت به گروه کنترل شده است.
کلیدواژهها: روان پویشی کوتاه مدت گروهی، بحران هویت میانسالی، رضایت از زندگی.
بیان مسأله
میانسالی به منزله مرحلهای از تحول روانشناختی در گستره زندگی یا دورهای انتقالی تعریف شده است که تغییرهای زیست شناختی، روانشناختی و اجتماعی را در بر میگیرد (جانسون[۱]، ۲۰۰۶). این دوره سنی که با عنوان انتقال میانسالی از آن نام میبرند یک رویداد طبیعی و برهه بهنجاری از فرایند تحول در گستره زندگی است و عموماً در اواخر دهه ۳۰ یا آغاز دهه ۴۰ روی میدهد. این دوره مستلزم اخذ تصمیمهای تازه درباره ادامه چیزی است که فرد تا این گذرگاه به آن مبادرت ورزیده است یا اتخاذ تصمیمهایی است که تغییرات انسانی را در بر خواهد داشت (کورسینی[۲]، ۲۰۰۳).
روانشناسان تحولی، زندگی انسان را به مراحل گذاری تقسیم کردهاند که در هر مرحله تغییراتی در این زندگی فرد اتفاق میافتد که او باید با این تغییرات به نحو مطلوب برخورد کند. یکی از این مراحل گذار در چرخه زندگی انسانی که تغییراتی را در جنبههای مختلف زندگی او بوجود میآورد، دوره انتقال میانسالی میباشد. این تغییرات بوجود آمده در زندگی فرد بر کارکرد کلی او تاثیر میگذارد و ممکن است زمینهساز بروز مشکلاتی در زندگی روزمره او گردد (لاچمن[۳]، ۲۰۰۴).
از موضع یک رویآورد تحولی، رویدادهای تحولی در دوره میانسالی عمدتاً مبنی بر محور مفهوم بحران هویت میانسالی است. در همین راستا برک[۴] (۲۰۰۸) با طرح دیدگاههای مختلف دیگران در این خصوص، بحران هویت میانسالی را تایید کرده است و آن را آشوب درونی، تردید نسبت به خود و بازساختدهی کلی شخصیت در دوره انتقال به میانسالی میداند. بحران میانسالی وضعیتی احساسی از شک و اضطراب است که در آن شخص به دلیل درک این که نیمی از دوره زندگی وی گذشته است، ناآرام میگردد. این حالت معمولاً بازتابهایی از شیوهای که شخص زندگیاش را تا کنون بدان شیوه گذرانده است را شامل میشود و معمولاً با احساسی مبتنی بر اینکه به اندازه کافی زندگی وی به سامان نرسیده و نتایج قابل توجهی از آن حاصل نگردیده، همراه است (لوینسون[۵]، ۱۹۸۷؛ نقل از سادوک[۶] و سادوک، ۱۳۹۰). فرد در این حالت ممکن است نسبت به زندگی، پیشه یا شریک زندگی خود احساس ملالت نماید و برای ایجاد تغییر در این موارد، میل قویای را حس کند (جانسون، ۲۰۰۶).
به طور سنتی تحقیقاتی که به مطالعه وضعیت روانشناختی افرادی که بحران هویت میانسالی را تجربه میکنند، پرداختهاند، بر نشانههای آسیبشناسی این قشر تمرکز کردهاند و سلامت روان را مترادف با نبود این نشانهها در نظر گرفتهاند. اما امروزه دیدگاه جدیدی در علوم وابسته به سلامت بهطور اعم و در روانشناسی بهطور اخص در حال شکلگیری و گسترش است که در این دیدگاه و رویکرد علمی تمرکز بر روی رضایت از زندگی و بهزیستی از جبنه مثبت است (ریف، کیس و شامتکین[۷]، ۲۰۰۲). در این دیدگاه نداشتن بیماری برای احساس سلامت کافی نیست، بلکه داشتن احساس رضایت از زندگی، پیشرفت بسنده، تعامل کارآمد و مؤثر با جهان، انرژی و خلق مثبت، پیوند و رابطه مطلوب با جمع و اجتماع و پیشرفت مثبت، از مشخصه های فرد سالم است. رویکرد بهزیستی روانشناختی و رضایت از زندگی، رشد و تحول مشاهده شده در برابر چالشهای وجودی زندگی را بررسی میکند و به شدت بر توسعه انسانی تاکید دارد (ریف و سینگر[۸]، ۱۹۹۸).
مطلب دیگر :
همچنین در تعریف سازمان جهانی بهداشت (۱۹۹۸) نیز، بهداشت روان فقط به معنی نبود بیماری روانی نیست بلکه بیشتر با نوعی سلامت ذهنی ارتباط دارد. افرادی از نظر روانی سالم هستند که احساس کنند به خوبی با زندگی و مسائل و تغییرات آن کنار میآیند، مسئولیت پذیر باشند و از تواناییهای ذهنی خود به راحتی استفاده کنند، با دیگران ارتباط خوب و مناسبی بر قرار کنند، به فعالیتهای سازنده و مفید بپردازند و در نهایت از زندگیشان رضایت داشته باشند (کشاورز و مهرابی، ۱۳۸۸). بنابراین یکی دیگر از متغیرهایی که در توجه به وضعیت روانشناختی میانسالان از اهمیت بالایی برخوردار است، رضایت از زندگی آنها میباشد.
همیشه این سوال مطرح بوده است که چرا برخی از مردم با وجود ضعف جسمی و فقر مالی از زندگی خود خشنود و راضی هستند در حالیکه برخی دیگر با وجود سلامت کافی و ثروت وافی، احساس رضایت از زندگی نمیکنند و دائماً از زمین و زمان مینالند. فروم (۱۹۹۸) معتقد است نیازهایی که تأمین نشدهاند بر جسم فشار وارد میکنند و بر طرف کردن آنها سبب رضایت میگردد. او همچنین مینویسد: «یک نوع از خوشی که فروید و سایرین تصور میکردند که جوهر خوشی است رهایی از فشار رنجآور است» (نقل از کار[۹]، ۲۰۰۶).
ازکمپ[۱۰] (۲۰۰۵) رضایت را اینگونه تعریف میکند: “در تضاد با مفهوم خوشحالی که ناظر است بر تجربه عاطفی (هیجانات یا احساسها)، رضایتمندی بر تجربه شناختی و داورانهای دلالت دارد که به عنوان اختلاف ادراک شده بین آرزو و پیشرفت قابل تعریف است. این تعریف طیفی را تشکیل میدهد که از ادراک کامروایی تا حس محرومیت را در بر میگیرد” . او خاطر نشان میکند بین مفاهیم خوشحالی و رضایت تفاوت وجود دارد. برای نمونه در تحقیقی که در آمریکا صورت گرفته است؛ نشان داده شده که افرادی که کمتر از ۳۵ سال داشتند، خوشحالترین اما ناراضیترین گروه بودند و افراد ۷۵ ساله و بالاتر ناراحت ترین اما راضیترین گروه بودند. احساس رضایت حسی است که امکان دارد، در شرایط یکسان برای فردی به وجود آید و برای فردی دیگر به وجود نیاید. یعنی ممکن است چیزی برای شخصی رضایت را پدید آورد ولی همان چیز برای شخص دیگر رضایت را پدید نیاورد و حتی در بعضی موارد آن چیز باعث نارضایتی فرد شود. بنابراین احساس رضایت احساسی است ذهنی که گاه امکان دارد حتی برای افرادی که در اجتماعات، صاحبان منزلتهای بالا و موفقیت هستند هم، ضرورتاً به وجود نیاید (آرگایل[۱۱]،۲۰۱۰).
در زمینه مداخلات درمانی به منظور بهبود سلامت روانشناختی افرادی که بحران هویت میانسالی را تجربه میکنند، تلاشهای معدودی در حیطه رواندرمانی انجام شده و به ثبت رسیده است. در حال حاضر دیدگاههای نظری متعددی با رویکردهای متفاوت به دنبال بهبود وضعیت روانشناختی میانسالان هستند. یک دسته از درمانهایی که در بهبود سلامت روانشناختی میانسالان، بهتر از درمانهای دیگر عمل کرده است، رواندرمانی پویشی کوتاه مدت میباشد (کورسینی، ۲۰۰۵). فرض بنیادی نظریههای رواندرمانی پویشی کوتاه مدت درباره اختلالات روانی این است که آشفتگیهای روانی که تابلوی بالینی افراد مبتلا به مشکلات روانی مختلف را شکل میدهد، بازتابی از ویژگیهای پاتولوژیک ساختارهای روانشناختی زیربنایی آنها هستند. در نتیجه، درمانهایی که ساختارهای روانشناختی و سازمان ذهنی را تغییر میدهند، به تغییراتی در ویژگیهای پاتولوژیک شخصیتی و آشفتگیهای ذهنی این افراد منجر میشوند (کرنبرگ[۱۲]، ۲۰۰۴).
هدف رواندرمانی پویشی کوتاه مدت در مداخله در بحران هویت میانسالی، شناسایی معنا، کارکرد و پیامدهای نشانههای آسیبشناسی روانی این افراد، بر اساس مضامین اصلی تعارضهای درونی و تغییر آنها است. وقتی تعارضهای اصلی، شناسایی، تفسیر و حل و فصل میگردد، بیمار ظرفیت شناسایی، پیشبینی، تغییر یا کنترل احساسات و رفتارهای خود را به دست آورده و بنابراین روشهای حل و فصل تعارضات درونی بهبود مییابد و علائم و نشانههای آسیبشناسی روانی که بازتابی از این تعارضها هستند، بهبود مییابند. علاوه بر این بینشهایی که در رواندرمانی پویشی کوتاه مدت به بیماران داده میشود به آنها کمک میکند تا با سردرگمیهای حاصل از بحران هویت میانسالی، مقابله کنند. در مجموع رواندرمانی پویشی کوتاه مدت موفق، به کاهش نشانههای بحران هویت میانسالی، تغیییرات در الگوها و روابط بین فردی و تغییرات درون روانی میانجامد (لیشنرینگ، رابونگ و لیبینگ[۱۳]، ۲۰۰۴).
از نکاتی که در رواندرمانی پویشی کوتاه مدت مورد توجه قرار میگیرد، بهبود روابط عاطفی افراد با دیگران مهم زندگیشان میباشد. رواندرمانی پویشی کوتاه مدت اهمیت زیادی به روابط عاطفی افراد و سبک دلبستگی آنها، چه در گذشته و چه در زمان حال میدهد. ساختارهای روابط عاطفی، که در رواندرمانی پویشی کوتاه مدت به عنوان روابط موضوعی درونی شناخته میشود، اساساً از طریق بازنمایی خود در تعامل با بازنمایی دیگریِ مهم در شرایط اوج حالت عاطفی شکل میگیرند. اهمیت این ساختارهای عاطفی حافظه، به لحاظ سهم آنها در اساس و پایه سیستم انگیزشی ابتدایی روانشناختی است، که هدایتگر تلاشهایی در جهت نزدیک شدن، حفظ کردن، یا افزایش فرصتهایی برای ایجاد حالات عاطفی مثبت و کاهش، اجتناب یا فرار از حالات عاطفی منفی است (کرنبرگ، ۲۰۰۴). بنابراین قابل پیشبینی است که رواندرمانی پویشی کوتاه مدت در بهبود روابط بین فردی و متعاقبا بحران هویت میانسالی افراد موثر باشد.
همچنین در رواندرمانی پویشی کوتاه مدت، نحوه برخورد افراد با فشارهای روانی مورد توجه قرار میگیرد. طبق نظریه روان تحلیلگری پویشی هر نوعی از آسیب شناسی روانی که بحران میانسالی هم میتواند جزئی از آن باشد به وسیله استفاده از مکانیسمهای دفاعی ناسازگارانه خاصی مشخص میشود. در فرایند رواندرمانی پویشی کوتاه مدت سعی بر این است که بیمار به سمتی سوق داده شود که از مکانیسمهای دفاعی سازگارانهتر استفاده کند (هربرت، مککرماک و کالاهان[۱۴]، ۲۰۱۰).
با در نظر گرفتن مطالب فوق به نظر میرسد که رواندرمانی پویشی کوتاه مدت به شیوه گروهی بر کاهش علائم بحران هویت میانسالی و افزایش رضایت از زندگی میانسالان موثر است. لذا هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی رواندرمانی پویشی کوتاه مدت به شیوه گروهی بر کاهش علائم بحران هویت میانسالی و افزایش رضایت از زندگی میانسالان است.
روان درمانی پویشی کوتاه مدت گروهی به طور معناداری باعث کاهش نشانههای بحران هویت میانسالی در گروه ازمایش نسبت به گروه کنترل میشود.
روان درمانی پویشی کوتاه مدت گروهی به طور معناداری باعث افزایش رضایت از زندگی میانسالی در گروه ازمایش نسبت به گروه کنترل میشود.
بحران هویت میانسالی: در تحقیق حاضر منظور از بحران هویت میانسالی نمرهای است که آزمودنی در پرسشنامه بحران هویت میانسالی (ICQ) بدست میآوردکه در پیوست میباشد.
رضایت از زندگی: در تحقیق حاضر منظور از رضایت از زندگی نمرهای است که آزمودنی در مقیاس رضایت از زندگی دینر[۱۵] و همکاران (۱۹۸۵) کسب میکند که در پیوست میباشد.
رواندرمانی پویشی کوتاهمدت به شیوه گروهی: در تحقیق حاضر منظور از رواندرمانی پویشی کوتاهمدت به شیوه گروهی عبارت است از دورهای دوازده جلسهای که شامل این مراحل میباشد: برقراری اتحاد درمانی، تنظیم فرمولبندی روانی، تعیین اهداف و تمرکز درمان، تحکیم و تثبیت دستاوردها، که مراحل کامل ان در پیوست میباشد.
مقولهای به نام هویت شاید سابقهای به بلندای تاریخ بشریت دارد، یعنی از زمانیکه انسان احساس کرد باید به کیستی و چیستی خود و این سؤال که من که و چه هستم در برابر حیوانات و طبیعت پاسخ گوید مقوله هویت شکل گرفت. از ابتدای شکلگیری دانش انسان شناسی به طور عام و روانشناسی به صور خاص، نگاه اندیشمندان از زوایای مختلف به این پدیده موجب تنوع و گوناگونی نظریات مربوط به هویت شده است. بیشتر این نظریهپردازان به مفهوم هویت و شکلگیری آن در دوره نوجوانی پرداختهاند و دیدگاههای کمتری پیرامون هویت بزرگسالان و میانسالان شکل گرفته است.
اریکسون به عنوان مهمترین روانشناس نظریهپرداز در این حوزه ابتدا اصطلاح (هویت من) را برای توصیف مسائل روانی بعضی از نظامیان بازگشته از جنگ جهانی دوم به کار برد. او مشاهده کرد که بعضی از این سربازان نمیتوانند از عهدهی تغییر نقش خود از سرباز به شهروند برآیند و از انطباق با مسؤولیتهای جدید ناتوانند. تجربهی آنها فقدان یکسان بودن خود بود. به بیان او: «آنچه توجه را بیشتر جلب کرد، فقدان مفهومی از هویت در این مردان بود، آنها میدانستند که چه کسی هستند و یک مفهوم هویت شخصی داشتند، اما این هویت از نظر ذهنی بود و زندگی آنان دیگر پیوستگی گذشته را نداشت. یک آشفتگی در آن چیزی وجود داشت که بعدها آن را «هویت من» نامیدم (اریکسون، ۱۹۶۳). چنین است که هویت به آسانی به واسطهی فقدان یا از دست دادنش قابل تشخیص میشود. طبق دیدگاه اولیه اریکسون، فقط هنگامی مسائل اساسی هویت میانسالان در معرض دید قرار میگیرد که فرد دیگر نمیتواند یکپارچگی را در ترکیب وجود خویش احساس کند (رابینز و ترازسنیوسکی[۱۶]، ۲۰۰۵).
در اواسط دههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تحقیقات وسیع و گسترده ای در مورد هویت انجام گرفت. اندیشمندانی مانند یونگ، مفاهیمی را مطرح کردند که در آن به تحولات هویت در دوره میانسالی تاکید زیادی شده بود. همچنین نظریهپردازانی مانند لوینسون و ویت بورن نظریات جدیدی را ارائه دادند که به صورت خاص به هویت میانسالان میپرداخت.
۱-۶-۳- اجتناب تجربی ۱۳
۱-۶-۴-اختلال سوء مصرف مواد. ۱۳
۱-۶-۵- اختلال شخصیت مرزی ۱۳
فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه پژوهش
۲-۱- اختلال شخصیت مرزی ۱۵
۲-۱-۱-چشم انداز تاریخی اختلال شخصیت مرزی ۱۵
۲-۱-۲- نظریه زیستی- اجتماعی لینهان. ۱۶
۲-۱-۳- رویکرد روان پویشی ۱۷
۲-۱-۴- رویکرد توصیفی ۱۷
۲-۱-۵- نظریه روابط موضوعی ۱۸
۲-۱-۶- نظریه روابط شئ کرنبرگ ۱۹
۲-۱-۷- مدل مسیر های چندگانه زانارینی و فرانکنبورگ ۲۰
۲-۲- تنظیم هیجان. ۲۱
۲-۲-۱- مدل پردازشی ۲۲
۲-۲-۲- هیجان و شایستگی اجتماعی ۲۳
۲-۲-۳- خود تنظیمی ۲۳
۲-۲-۴- هوش هیجانی ۲۴
۲-۲-۵- سطح هوشیاری ۲۴
۲-۲-۶-چرا تنظیم هیجان مهم است؟. ۲۴
۲-۲-۷- تنظیم هیجان چیست؟. ۲۵
۲-۲-۸- تنظیم هیجان و انواع اختلالات ۲۶
۲-۲-۹- درمان هیجان محور ۲۹
۲-۲-۱۰- اصلاح راهبردهای تنظیم هیجان از طریق مدل گراس. ۲۹
۲-۲-۱۰-۱- مرحله ی اول: انتخاب موقعیت ۳۱
۲-۲-۱۰-۲- مرحله دوم: اصلاح موقعیت ۳۲
۲-۲-۱۰-۳- مرحله سوم: گسترش توجه. ۳۳
۲-۲-۱۰-۴- مرحله ی چهارم، تغییر شناختی ۳۶
۲-۲-۱۰-۵- مرحله ی پنجم: تعدیل پاسخ. ۳۷
۲-۳- نظریه های مرتبط با سوء مصرف مواد. ۳۸
۲-۳-۱- نظریه های روان پویشی ۳۹
۲-۳-۲- نظریه های شناختی ۳۹
۲-۳-۳- نظریه های رفتاری ۴۰
۲-۳-۴- نظریه یادگیری اجتماعی ۴۰
۲-۳-۵- نظریه یا الگوی باورداشت تندرستی ۴۰
۲-۴- روان درمانی اختلالات وابسته به مواد. ۴۱
۲-۴-۱- رویکرد درمانی روان پویشی ۴۱
۲-۴-۲- رویکرد مصاحبه انگیزشی ۴۲
۲-۴-۳- رویکرد پزشکی ۴۲
۲-۴-۴- گروه درمانی ۴۲
۲-۵- ناگویی خلقی ۴۳
۲-۵-۱-چشم انداز تاریخی ناگویی خلقی ۴۳
۲-۵-۲-همه گیر شناسی ناگویی خلقی ۴۵
۲-۵-۳- سبب شناسی ۴۶
۲-۵-۴- ناگویی خلقی و نظریه دلبستگی ۴۷
۲-۵-۵- آسیب های دوران کودکی و ناگویی خلقی ۴۹
۲-۵-۶- ناگویی خلقی از دیدگاه روانپویشی ۵۱
۲-۵-۷- اختلال شخصیت مرزی و ناگویی خلقی ۵۲
۲-۶- پژوهش های پیشین ۵۴
۲-۷- سوالات پژوهش. ۶۰
فصل سوم: روش پژوهش
۳-۱- طرح پژوهش، بیان متغیرها و نحوه تغییر یا کنترل آنها ۶۲
۳-۲- جامعه آماری، نمونه و روش نمونه گیری ۶۲
۳-۳- ابزار پژوهش. ۶۳
۳-۳-۱-پرسش نامه ناگویی خلقی تورنتو (TAS-20) 63
۳-۳-۲- پرسش نامه پذیرش و عمل نسخه دوم. ۶۵
۳-۳-۳- پروتکل درمان تنظیم هیجان. ۶۶
۳-۴- روش اجراء ۷۰
۳-۵- روش تجزیه و تحلیل اطلاعات ۷۰
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها
۴-۱- یافته های توصیفی ۷۲
۴-۲-تحلیل استنباطی داده ها ۷۵
۴-۲-۱-سؤال اول: آیا گروهدرمانی مبتنی بر تنظیم هیجان بر ناگویی خلقی بیماران
مبتلا به اختلال سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی تأثیر معناداری دارد؟. ۷۵
۴-۲-۲- سوال دوم: آیا گروه درمانی مبتنی بر تنظیم هیجان بر اجتناب تجربی بیماران
مبتلا به اختلال سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی تأثیر معناداری دارد؟. ۷۷
فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری
۵-۱- بحث و نتیجهگیری ۸۰
۵-۱-۱- بحث سؤال اول: آیا گروه درمانی مبتنی بر تنظیم هیجان بر ناگویی
خلقی بیماران مبتلا به اختلال سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت
مرزی تأثیر معناداری دارد؟. ۸۰
۵-۱-۲- بحث سؤال دوم: آیا گروه درمانی مبتنی بر تنظیم هیجان بر اجتناب تجربی
بیماران مبتلا به اختلال سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی تأثیر
معناداری دارد؟. ۸۴
۵-۲- محدودیتهای پژوهش. ۸۶
۵-۳- پیشنهادات ۸۷
۵-۳-۱- پیشنهادات پژوهشی ۸۷
۵-۳-۲- پیشنهادات کاربردی ۸۸
منابع
منابع فارسی ۸۹
منابع انگلیسی ۹۲
پیوستها
پیوست یک: پرسشنامه ناگویی خلقی ۱۰۸
پیوست دو: پرسشنامه پذیرش و عمل- نسخه دوم. ۱۱۰
مقدمه
هیجان ها بخش بسیار مهمی از رفتارهای انگیزشی انسان ها هستند. آنها ارتباط نزدیکی با حافظه[۱]، تفکر، سلامت روحی و جسمی دارند و همچنین نقش بسزایی در هماهنگی تعاملات ما با دیگر افراد دارند (ونهالا[۲]، ۲۰۱۱). تنظیم هیجان[۳] یک فرایند خودکار یا کنترل شده ای است که مقدار و شدت اجزاء پاسخ های عاطفی شامل تجربیات ذهنی، فعالیتهای روانشناختی یا رفتاری را مشخص می کند. بنابر این تنظیم هیجان می تواند فهم درستی نسبت به فرایندهای روانی ارائه دهد (دوناهو، مک کلور، مون[۴]، ۲۰۱۴). تحقیقات اخیر نشان داده است افراد مبتلا به اختلال سوء مصرف مواد معمولا مشکلاتی در حوزه تنظیم هیجان از جمله اضطراب، افسردگی، غمگینی، زود رنجی، یاس، احساس نا امیدی و بی ارزش بودن را تجربه می کنند (نانس، سالیوان، و لوین[۵]، ۲۰۰۴). یکی از علل ایجاد کننده و تداوم بخش اختلال سوء مصرف مواد نارسایی مدیریت هیجان ها می باشد. سوء مصرف مواد ناشی از سطح پایین راهبردهای نظم جویی هیجان مثبت و ناتوانی در مقابله موثر با هیجان ها و مدیریت آنها به ویژه در شروع مصرف مواد است (پارکر، تیلور، استابروک، شل، و وود[۶]، ۲۰۰۸). تحقیقات نشان داده است که بین اختلالات شخصیت و سوء مصرف مواد ارتباط وجود دارد. اختلال سوء مصرف مواد در مردان عمدتا با اختلال شخصیت ضد اجتماعی شناسایی و تشخیص داده شده است. اما در زنان مبتلا به سوء مصرف مواد اختلال شخصیت مرزی با فراوانی بیشتری مشاهده شده است. در تحقیقی گسترده که برای مشخص کردن همبودی[۷] بین اختلال سوء مصرف مواد و اختلال شخصیت مرزی انجام گرفته نتایج به دست آمده نشان می دهد که ۵۹% از زنان مبتلا به اختلال شخصیت مرزی حداقل یک بار در طول زندگیشان سوء مصرف مواد را که می تواند شامل مصرف دائمی الکل یا اعتیاد به آن باشد را گزارش کرده اند و ۴۱% از آنها حداقل در یک دوره از زندگی خود وابسته به مواد بوده اند. بنابر این اختلال شخصیت مرزی و ضد اجتماعی همراه با اختلالات وابسته به مواد با فراوانی زیادی در بیماران روانی یافت می شود (فسک، تارتر، کریسکی، وپیلکنیس[۸]، ۲۰۰۶؛ زانارینی، فرانکبرگ، دوبو، سیکل، و لوین[۹] ۲۰۱۴؛ ترول، وودبی، وشر[۱۰]، ۲۰۰۴؛ راس[۱۱]،۲۰۱۳؛ ورهول[۱۲] و همکاران، ۲۰۰۰). ارتباط بین اختلالات شخصیت با اختلالات وابسته به مواد شگفت انگیز نیست زیرا هر دو دارای عاطفه منفی[۱۳]، بی ثباتی عاطفی و تکانشگری[۱۴] می باشند و به این دلیل است که این اختلالات همپوشانی وسیعی دارند (ترول. تی جی[۱۵]، ۲۰۰۰). افراد مبتلا به ناگویی خلقی[۱۶] مشخصاتی از قبیل مشکل در بیان احساسات یا نام بردن آنها، اشکال در تمایز بین احساسات بدنی و هیجانی و تمایل به دریافت علائم ظاهری وقایع دارند (تایلور، و باگبی[۱۷]، ۲۰۱۳). در تحقیقی انجام شده توسط هاویلند و همکارانش ناگویی خلقی در ۴۲% از بیماران مرد و زن مبتلا به سوءمصرف مواد بستری در بیمارستان گزارش شده است (هاویلند و هنری[۱۸]، ۲۰۱۴). اختلال ناگویی خلقی اولین بار در بیماران مبتلا به اختلالات روان تنی مشاهده شد بنابراین به عنوان تیپ ابتدایی یا بچه گانه[۱۹] از آن یاد می شد (روئش[۲۰]، ۱۹۴۸). پس از آن در جمعیت مبتلا به انواع اختلالات از جمله اختلال استرس پس از سانحه، الکلیسم و اختلالات ناشی از مصرف مواد گزارش شد (کریستال[۲۱]، ۱۹۶۸). واکنش الکسی تایمیک ( ناگویی خلقی) می تواند یک واکنش گذرا نسبت به شرایط استرس زا باشد تا افسردگی و اضطراب را از فرد دور سازد (پارکر جی دی[۲۲]، ۱۹۹۱). ارتباط بین ناگویی خلقی و اختلال شخصیت مرزی به ما این نکته را یاد آوری می کند که مشکل شناسایی، درک افتراق و برقراری ارتباط با
مطلب دیگر :
نقد و بررسی متون پایان نامه ها
احساسات بدنی و هیجانی باعث به هم خوردن تنظیم هیجان می شود (وب دی[۲۳]، ۲۰۰۸). اجتناب تجربی[۲۴] بر می گردد به عدم تمایل برای باقی ماندن و روبه رو شدن با وقایع شخصی ناراحت کننده و یا افکار، هیجانات، احساسات، خاطرات و یا امیال آزارنده (هایس، ویلسون، گیفورد،فولت، و استروسا[۲۵]، ۱۹۹۶). به نظر می رسد که سطوح بالای اجتناب تجربی با سطح پایین کیفیت زندگی و شماری از مشکلات رفتاری مانند (سوء مصرف مواد، رفتارهای خود جرحی[۲۶] و اختلالات خورردن) همراه باشد. مطالعاتی چند در بزرگسالان مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، سطوح بالای اجتناب تجربی را در این افراد نشان داده است (دیکسون-گوردون، چمپان و والترز[۲۷]، ۲۰۱۱). بسیاری از نظریه پردازان در حوزه آسیب شناسی روانی در تبیین اختلالات روانی، نقش و جایگاه متفاوتی را برای هیجان ها قائل شده اند. امروزه گذشته از مدل های التقاطی، بسیاری از مدل های شناختی نیز به نقش پررنگ هیجان ها در تحول و تداوم اختلالات روانی پی برده اند، به طوری که بسیاری از آن ها هیجان ها را همتراز با شناخت ها در ایجاد اختلالات روانی می دانند و به سمت مدل های شناختی-هیجانی حرکت کرده اند. از این رو هسته مرکزی درمان در این پژوهش درمان گروهی تنظیم هیجان مبتنی بر مدل گراس[۲۸] (۲۰۰۲) می باشد، که با توجه به نقش هیجان و مدیریت آن بررسی علمی تاثیر این درمان در بهبودی اختلال سوء مصرف مواد، اختلالات شخصیت و عوامل مرتبط با این اختلالات لازم و ضروری به نظر می رسد.
۱-۲-بیان مسئله
افزایش ناملایمات اجتماعی و کمرنگ شدن بعد عاطفی زندگی، موجب سرخوردگی و گرایش به سوءمصرف مواد مخدر عده زیادی از جوامع، به ویژه نسل جوان آنها می گردد. به همین جهت در سالهای اخیر، جهانیان شاهد گسترش بیشتر اعتیاد بوده اند. چنانکه برخی از پژوهشگران، یکی از مشکلات جدی و حاد جوامع امروزی را مصرف روزافزون مواد مخدر و داروهای روانگردان دانسته، و چند دهه اخیر را “عصر دارو” نام گذاری کرده اند (امینی، ۱۳۷۹؛ به نقل از براهنی و همکاران، ۱۳۶۸). چنین روندی موجب نگرانی دولتمردان کشورهای مختلف شده است. از جمله مهم ترین دلایل این نگرانی ها به اضمحلال کشیده شدن نیروی انسانی کشور و بار مالی حاصل از آن است. در واقع، مصرف مواد مخدر، علاوه بر ایجاد مشکلاتی که به آنها اشاره شد، مسائل دیگری مانند ضعف توانمندی شغلی، فقر و ارتکاب رفتارهای ضد اجتماعی را در پی می آورد، زیرا ارتباط تنگاتنگی میان رفتارهای مخاطره آمیز وجود دارد (بمان[۲۹]و همکاران، ۱۹۸۸).
اختلال سوءمصرف مواد یک اختلال عود کننده مزمن است و با مسایل زیادی در حوزه های پزشکی، روان-پزشکی، خانوادگی، شغلی، قانونی، مالی و معنوی همراه است. سوءمصرف مواد ناشی از تنظیم نیافتگی هیجان و ناتوانی در مقابله موثر با هیجانها و مدیریت آن ها می باشد (پارکر و همکاران، ۲۰۰۸). تنظیم هیجان به عنوان یکی از عوامل روانشناختی مورد توجه بسیاری از پژوهشگران قرار گرفته است (مایر، کاروسو، و سالو وی[۳۰]، ۱۹۹۹(. تحقیقات انجام شده به تجزیه و تحلیل نقش خطر ساز عوامل اجتماعی، خانوادگی و عوامل روانشناختی دخالت کننده در سوء مصرف مواد پرداخته اند. تنظیم هیجان (لارسن و دینر[۳۱]، ۱۹۸۵) از نظر آماری نقش عمده و قابل توجهی در ارتباط با عوامل خطر ساز خانوادگی برای بزرگسالان مبتلا به مصرف موادی از قبیل دخانیات، ماری جوانا و الکل داشته است (ویلس، سندی، یاگر، و شینار[۳۲]، ۲۰۰۱) و نقش ثابت شده ای در سوء مصرف موادی چون دخانیات (گونزالز[۳۳]، جی، و آ، ۲۰۰۹(، الکل و سایر مواد مخدر دارد (مک جیو، اسلاتسک، و لاکونو[۳۴]، ۱۹۹۹).
اختلالات شخصیت از دیر باز به عنوان عاملی که درمان اختلال سوء مصرف مواد را پیچیده می کند شناخته شده است (سیور ویت، و دالی[۳۵]، ۱۹۹۷)، بالاخص اختلال شخصیت مرزی از دیر باز به عنوان یک اختلال همراه قوی با سوء مصرف مواد شناخته شده است (انجمن روانپزشکان آمریکا[۳۶]، ۲۰۰۰). در حالی که شیوع اختلال شخصیت مرزی در جمعیت عمومی تقریبا ۲% می باشد (انجمن روانپزشکان آمریکا، ۲۰۰۰)، شیوع مصرف مواد در همان جمعیت بین ۱۱% تا ۶۵% می باشد (دارک، ویلیامسون، راس، تسون، و لینسکی[۳۷]، ۲۰۰۴؛ ترول، شر، مینکس-بران، داربین، و بار[۳۸]، ۲۰۰۰).
این افراد با تکانشگری[۳۹]، احساس مزمن پوچی، اختلال هویت، مشکل جدی در کنترل خشم، تغییرات شدید و مکرر خلق و خوی و رفتار های تهدید کننده مشخص و تشخیص گذاری می شوند ( انجمن روانپزشکان آمریکا، ۲۰۰۰).
انتظار می رود بیماران اختلال شخصیت مرزی با توجه به علائم تشخیصی شان با درصد وسیعی از خطراتی چون افسردگی شدید، اقدام به خود کشی، مصرف بی رویه مواد مخدر و خطرات ناشی از این مصرف بی رویه تهدید شوند (دارکت[۴۰] و همکاران، ۲۰۰۴؛ ترول و همکاران، ۲۰۰۴؛ برادسکی، مالون، الیس، دولیت، و مان[۴۱]، ۱۹۹۷؛ گوپتا، و ترزپک[۴۲]، ۱۹۹۷؛ مان، واترناکس، هاس، و مالون[۴۳]، ۱۹۹۹؛ شار، و اوجهان[۴۴]، ۲۰۰۱ دیویدسون، بران، جیمز، کریک، و ریچاردسون[۴۵]، ۲۰۱۴). همچنین اختلال در عملکرد تنظیم هیجان[۴۶] به عنوان تعریف اصلی ویژگی های اختلال شخصیت مرزی درنظر گرفته شده است (اسکودل[۴۷]، و همکاران، ۲۰۰۲). طی دهه های گذشته آگاهی ضعیف از هیجانات، تحت عنوان ناگویی خلقی شناخته شده است (نمیاه، و سیفنئوس[۴۸]، ۱۹۷۰). مفهوم ناگویی خلقی با بسیاری از نشانه های آسیب شناختی روانی (تایلور، و بابگی، ۲۰۱۳) از جمله افرادی با مشکلاتی از قبیل اختلال خوردن (هاریسون، سالیوان، تی چاناتوریا، و تری شور[۴۹]، ۲۰۰۹)، سوء مصرف مواد و الکل (تایلور، باگبی، و پارکر، ۱۹۹۹)، افسردگی (دی تایمری، لوتس، هرس، و لامینت[۵۰]، ۲۰۰۸) ، و به خصوص انواعی از اختلالات شخصیت مقاوم به درمان (اگرودنیکزاک، پیپر، و جویس[۵۱]، ۲۰۰۵) ، گسستگی روانی و خودکشی (مارانن[۵۲]، و همکاران، ۲۰۰۵) دیده می شود. ناگویی خلقی هچنین با اختلال در عملکرد اجتماعی و تحریف روابط بروز پیدا می کند ( باگبی، پارکر، و تیلور، ۱۹۹۷). این بیماران از برقراری روابط اجتماعی نزدیک اجتناب می جویند (نیکول[۵۳] و همکاران، ۲۰۱۱).
هیجان ها، به ما کمک می کنند تا با دیگران ارتباط برقرار کنیم و نوعی نظریه ذهن مشترک را تشکیل می دهند. افراد مبتلا به نشانه آسپرگر[۵۴] یا در خود ماندگی[۵۵] نمی توانند هیجان های دیگران را به درستی ارزیابی کنند، که این امر اغلب به رفتارهای بین فردی نامناسب و بدکار منجر می شود (بارون-کوهن[۵۶] و همکاران، ۲۰۰۹). این ناتوانی در شناسایی، نام گذاری، افتراق گذاری، و مرتبط ساختن هیجان ها با رویدادها، الکسی تایمی نامیده می شود و با انواع گوناگونی از مشکلات، و از جمله سوء مصرف مواد، اختلالات خوردن، اختلال اضطراب منتشر، اختلال استرس پس از سانحه، و مشکلاتی دیگر همراه است (تیلور، ۱۹۸۴).
در نظریه پذیرش و تعهد و نظریه های اخیر، اجتناب تجربی[۵۷] به عنوان عامل مهمی در سبب شناسی و تداوم آسیب شناسی روانی در نظر گرفته می شود (کینگستون، کلارک، رمینگتن[۵۸]، ۲۰۱۰). اجتناب تجربی به ارزیابی های منفی افراطی از حس ها، احساسات و افکار خصوصی نا خواسته و عدم تمایل به تجربه کرن این رویدادها و تلاش های عمدی برای کنترل یا فرار از آنها اطلاق می شود (کلارک و تیلر، ۲۰۰۹). اجتناب تجربی شامل مجموعه ای از سازه های مرتبط به هم است و فرونشانی تفکر (ونزلاف و وگنر[۵۹]، ۲۰۰۲)، فرونشانی هیجانی (گراس و لوینسون، ۱۹۹۳)، مقابله اجتماعی (پنلی، توماکا و ویب[۶۰]، ۲۰۰۲) و ارزیابی مجدد (لازاروس، ۱۹۹۳) را شامل می شود. نقش این فرایند فرا تشخیصی در شکل گیری و تداوم بسیاری از اختلالات روانی پر رنگ شده است (کلارک و تیلر، ۲۰۰۹) و پژوهش های بسیاری رابطه آن را با آسیب شناسی و نحوه شکل دادن اختلالات روانی نشان داده اند.
با استناد به مطالب ذکر شده، این پژوهش در پی بررسی تاثیر درمان گروهی مبتنی بر تنظیم هیجان برناگویی خلقی و اجتناب تجربی در بیماران مبتلا به سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی می باشد به امید آن که بتواند در درمان و تخفیف این علائم ناتوان کننده موثر و مفیدواقع شود.
۱-۳-اهمیت و ضرورت پژوهش
سوء مصرف و وابستگی به مواد یکی از معضلات بزرگ زیستی، روانی و اجتماعی است که تمام کشورها به نوعی با آن دست به گریبان هستند. کشور ما به دلیل موقعیت ژئو پولتیک[۶۱]، بیشتر در معرض خطر قرار دارد. این مشکل نه تنها فرد معتاد بلکه کل سیستم خانواده را در بر می گیرد و پیامدهای مختلفی بالاخص عوارض روانی را هم برای فرد مصرف کننده و هم برای سایرین که به نوعی با او در ارتباطند به همراه می آورد (دهکردى زاد، فرجام، و دریس، ۱۳۸۳).
هنگامی که فرد برای مصرف مواد تحت فشار قرار می گیرد، مدیریت موثر هیجان ها، خطر سوءمصرف را کاهش می دهد. توانایی مدیریت هیجان ها باعث می شود که فرد در موقعیت هایی که خطر مصرف مواد بالاست، از راهبردهای تنظیم هیجان مناسب استفاده نماید. افرادی که تنظیم هیجانی بالایی دارند، در پیش بینی خواسته های دیگران توانایی بیشتری دارند. آنها فشارهای ناخواسته دیگران را درک و هیجان های خود را بهتر مهار می کنند و در نتیجه در برابر مصرف مواد مقاومت بیشتری نشان می دهند (تریندیال و جانسون[۶۲]، ۲۰۰۲). در مقابل کسانی که تنظیم هیجانی پایین تری دارند، برای مقابله با هیجان منفی خود، اغلب به سوی مصرف مواد کشیده می شوند (مهرابی و همکاران، ۱۳۹۳).
با توجه به این که بسیاری از معتادین به مواد مخدر از اختلالات و آسیب های روانی رنج می برند، اختلال شخصیت از بارزترین اختلالاتی است که این گروه به آن مبتلا هستند (شاهی، غفاری، و قاسمی، ۲۰۱۱). در مطالعه ای انجام شده افراد معتاد در مقایسه با جمعیت عادی در کلیه مقیاس های بالینی آزمون ام. ام. پی. آی[۶۳] نمرات بالاتری داشته اند و این تفاوت ها از نظر آماری معنی دار بوده است. حدود ۸/۷۷ درصد از گروه مبتلا به سوء مصرف مواد از نوعی آشفتگی روانی در رنج بوده اند، در حالی که رقم فوق برای جمعیت غیر معتاد ۲/۲۶ درصد بوده است. ۳/۴۱ درصد از معتادان مشکوک به اختلالات شخصیت بوده اند (پهلویان، امیرزرگر، فرهادی نسب، و محجوب، ۲۰۰۳). اهمیت موارد ذکر شده ضرورت استفاده از مداخلات روانپزشکی و روانشناسی را در پیشگیری و درمان علائم ناتوان کننده اختلال سوء مصرف مواد را تایید می نماید.
۱-۴-اهداف پژوهش
با توجه به مسئله پژوهشی ذکر شده، این پژوهش در پی تحقق این اهداف خواهد بود:
الف) هدف اصلی
تبیین اثر بخشی درمان گروهی مبتنی بر تنظیم هیجان بر ناگویی خلقی و اجتناب تجربی در افراد مبتلا به سوء مصرف مواد با همبودی اختلال شخصیت مرزی.
ب) اهداف جزئی
۱۲
۱۳
۱۳
۱۳
۱۳
۱۶
۱۸
۱۸
۲۲
۲۲
۲۲
۲۵
۲۵
۲۶
۲۶
۲۶
۲۷
۲۹
۳۰
۲-۶-۱- تحقیقات انجام شده در داخل کشور ۳۰
۲-۶-۲- تحقیقات انجام شده در خارج کشور ۳۲
۳۴
:
۳۶
۳۶
۳۷
۳۷
۳-۵- روش اجرا ۳۸
۳۹
۴۲
۴۲
۴۲
۴۲
۴۳
۴۳
۴۴
۳-۷-۴- مصاحبه بالینی ساخت یافته برای اختلالات محور یک در
44
۳-۷-۵- مصاحبه بالینی ساخت یافته اختلالات شخصیت در
44
۳-۷-۶- پرسشنامه الگوهای خوردن و وزن (QEWP-R) 45
۳-۷-۷- ترازو ۴۶
۳-۷-۸- متر ۴۶
۴۶
:
۴۸
۴۸
۴۹
۵۰
۵۱
۴-۲-۲- فرضیه شماره دو ۵۲
۵۴
:
۵۸
۵-۲-تجزیه و تحلیل فرضیه ها ۵۸
۵۸
۵-۲-۲- فرضیه شماره دو ۶۰
۶۱
۶۲
۶۳
۶۴
۶۶
پیوستها
پیوست یک: تعهدنامه ی رازداری در گروه. ۷۲
پیوست دو: فرم رضایت نامه آگاهانه داوطلبان انسانی شرکت کننده در طرح تحقیقاتی ۷۳
پیوست سه: راهنمای گروه درمانی شناختی چاقی مبتنی بر نظریه جودیت بک (۲۰۰۸) 78
پیوست چهار: فرم ثبت اطلاعات دموگرافیک ۹۸
پیوست پنج: پرسش نامه تصویر بدن و سبک زندگی مربوط به وزن. ۱۰۰
پیوست شش: پرسشنامه الگوی خوردن و وزن (QEWP-R) 101
پیوست هفت: پرسشنامه عزت نفس روزنبرگ ۱۰۴
چکیده و صفحه عنوان به انگلیسی
کلیات
در قرن حاضر، تغییر در شیوه زندگی، رویکردتمایل به شهرنشینی و صنعتی شدن با افزایش شیوع بیماریهای غیر واگیرهمراه شده است. تغذیه یکی از عوامل مهم در بروز بیماریهای غیر واگیر به حساب می آید و چاقی[۱] به عنوان مهمترین مشکل تغذیه ای کشورهای پیشرفته و کشور های در حال توسعه محسوب می شود که با سرعت
مطلب دیگر :
قابل ملاحظه ای در حال افزایش است. تغییر الگوی غذایی روزانه و کاهش فعالیت فیزیکی روزمره که ناشی از روند روز افزون مشاغل کم تحرک است، در بروز این مشکل نقش اساسی دارند.
این مشکل درجامعه بشری گسترش یافته است، به نحوی که چاقی را بیماری قرن نامیده اند.اضافه وزن و چاقی تهدیدی جدی برای سلامت محسوب میشود و شیوع چاقی در جهان رو به افزایش است(اگدن[۲]، ۲۰۱۰ ).
چاقی باعث ایجاد عوارض جسمی، نظیر بیماری های قلبی – عروقی، دیابت، آسیب دیدگی مفاصل و غیره می گردد. چاقی پیامدهای روان شناختی نیز در پی دارد. این پیامدها شامل کاهش کیفیت زندگی،کاهش سطح اعتماد به نفس، خودکار آمدی و . می شود.
اﻣﺮوزه ﭼﺎﻗﯽ ﺑﻌﻨﻮان ﯾﮏ ﻣﻌﻀﻞ اﺻﻠﯽ ﻧﻈﺎم ﺳﻼﻣﺖ ﺑﻪ ﻣﻮازات د ﯾﺎﺑﺖ ﻗﻨﺪ ی اﭘﯿﺪﻣﯽ دو ﻗﻠﻮ ی ﻗﺮن ﺑﯿﺴﺖ و ﯾﮑﻢ ﻧﺎم ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ . ﺑﻄﻮرﯾﮑﻪ ﻃﯽ ﺳـﻪ دﻫـﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺷﯿﻮع ﭼﺎﻗﯽ در دﻧﯿﺎ ﺑﻪ دو ﺑﺮاﺑﺮ اﻓﺰاﯾﺶ ﯾﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ۶۵ درﺻﺪ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺟﻬﺎن در ﮐﺸﻮرﻫﺎﯾﯽ زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ اﻓﺰاﯾﺶ وزن و ﭼـﺎﻗﯽ ﺑـﯿﺶ از ﮐﻢ وزﻧﯽ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﺮگ و ﻣﯿﺮ ﻣﯽ ﮔﺮدﻧﺪ . ﺳﺎﻻﻧﻪ ﺣﺪود ۲/۸ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﻧﻔﺮ از اﻓﺮاد ﺑﺎﻟﻎ دﻧﯿﺎ ﺑﻌﻠﺖ ﭼﺎﻗﯽ دﭼﺎر ﻣﺮگ و ﻣﯿﺮ ﻣـﯽ ﺷـﻮﻧﺪ . ﺑﻌـﻼوه ۴۴ درﺻـﺪ ﺑـﺎر دﯾﺎﺑﺖ“ ۲۳ درﺻﺪ ﺑﺎر ﺑﯿﻤﺎرﯾﻬﺎی اﯾﺴﮑﻤﯿﮏ ﻗﻠﺐ و ﺑﯿﻦ ۷ ﺗﺎ ۴۱ درﺻﺪ ﺑﺎر ﺑﺮﺧﯽ از ﺳﺮﻃﺎﻧﻬﺎ ﺑﻪ اﺿﺎﻓﻪ وزن و ﭼﺎﻗﯽ ﻧﺴﺒﺖ داده ﻣﯽ ﺷﻮد( عزیزی،۱۳۹۲).
چاقی یک اختلال روانی نیست و هم چنین در اغلب موارد پیامد فرایندهای روانشناختی نابهنجار نیز محسوب می گردد. با این وجود این مشکل در بسیاری از افراد مبتلا به آن اضطراب گسترده ای ایجاد می کند. واکنش های مردم به چاقی یک از علل اصلی این اضطراب به شمار می آید. رسانه های گروهی، افراد کوچه و بازار و حتی متخصصان بهداشت اغلب چاقی را شرم آور و افراد فربه را واجد بیماریهای شحصیتی می دانند و بدین ترتیب این افراد قربانی تبعیض های متعددی در قلمرو حرفه ای، تحصیلی و ارتباطی در می آیند(دادستان،۱۳۷۸).
در چهارمین مجموعه تشخیصی و آماری انجمن روانپزشکی آمریکا (۱۹۹۲) پرخوری به عنوان عمده ترین اختلالات تغذیه شناخته شده اند. اختلال پرخوری به مفهوم بالینی بر اساس برانگیختگی ناگهانی، مقاومت ناپذیر و مهار نشدنی نسبت به خوردن مشخص می شود. مدت زمان آن محدود است و از چند دقیقه تا یک ساعت طول می کشد. مقدار غذایی که بیمار در خلال این مدت مصرف می کند آشکارا بیش از بسیاری دیگر از افراد است که در همین مدت و شرایط توانایی خوردن آن را دارند (انجمن روانپزشکی آمریکا، ۱۹۹۲؛ به نقل از دادستان، ۱۳۷۸).
تاکنون برنامه های متعددی برای درمان چاقی ارائه شده، که در اغلب این برنامه ها تاکید بر کاهش دریافت انرژی و افزایش فعالیت بوده است. نتایج تحقیقات نشان داده است که این خصوص مداخله های طولانی مدت نسبتا ناکارآمد هستند و نهایتا به صورت چرخه معیوب به افزایش وزن منتهی می گردد. درمان شناختی –رفتاری[۳] با تغییر در تفکر و نگاه فرد به مواد غذایی، تغذیه و با تغییر سبک زندگی نقش مهمی در درمان چاقی داشته است.
بر مبنای نظریه های شناختی- رفتاری انسان زندگی خود را بر مبنای گرایش های ذاتی منطقی و تجربی بنا می کند که از این طریق بتواند از آشفتگی های هیجانی اجتناب نماید. اگر به عقل به عنوان راهنمای خود در زندگی توجه کنید رابطه انسان با خود، دیگران و جهان می تواند مؤثرتر باشد. هر چند عقل برای مهار مشکلات به تنهایی کافی نیست و نقاط ضعف هم دارد و این نقاظ ضعف انسان را ناراحت می کند اما برای به حداقل رساندن اختلال های هیجانی مبنای بهتری از بکار بردن شناخت برای مهار رویدادهای شخصی و بین فردی وجود ندارد و تفکر نوعی نور در تاریکی است. بر این اساس در درمان عقلانی -هیجانی الیس عقاید و تفکرات غیر منطقی افراد می تواند سبب کاهش عزت نفس و توانمندی فرد در موقعیت های فردی و اجتماعی گردد (پروچسکا[۴] و نورکراس[۵]،۱۳۸۹).
۱-۲- بیان مساله
بر اساس گزارش سازمان بهداشت جهانی پدیده چاقی در۲۰ سال گذشته افزایش چشمگیری داشته است. این سازمان سلامت زنان راازشاخصهای رشدیافتگی کشورها معرفی نموده است.چاقی یکی ازمهمترین چالشها در حوزه سلامتی است که در تمام کشورها هزینه های اقتصادی و روانشناختی زیادی را برای مهار آن به خود اختصاص داده است.تغییردرشیوه زندگی؛مانندمصرف غذاهای پرچرب وکاهش فعالیت فیزیکی،موجب رشدروزافزون چاقی وافزایش وزن درکشورهای توسعه یافته ودرحالت وسعه شده است. این عوامل واجد جنبه های زیستی،روانشناختی واجتماعی هستند که در نتیجه برای مهار و درمان آن نیز نیاز برنامه های درمانی ترکیبی و همه جانبه است.
ﭼﺎﻗﯽ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﯾﮏ واﮐﻨﺶ ﭘﯿﭽﯿﺪه ﺑﯿﻦ اﺳﺘﻌﺪاد ژﻧﺘﯿﮑﯽ ﻣﺤﯿﻂ زﯾﺴﺖ و ﻋﻮاﻣﻞ رﻓﺘﺎری در ﯾﮏ ﻓﺮد اﺳﺖ. ﻣﺼﺮف ﻏﺬا ﻫﺎی ﭘﺮ ﮐﺎﻟﺮی و زﻧﺪﮔﯽ ﮐﻢ ﺗﺤـﺮک ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻋﺎﻣﻞ اﭘﯿﺪﻣﯽ ﭼﺎﻗﯽ در دﻧﯿﺎ اﺳﺖ . ﺑﺎ ا ﯾﻦ وﺟﻮد ﺑﺮوز و اﺳﺘﻤﺮار ﭼﺎﻗﯽ ﭼﻨﺪ ﻋﻠﯿﺘﯽ ﺑﻮده و ﻣﺪاﺧﻼت ﺑﺮای ﭘﯿﺸﮕﯿﺮی و درﻣـﺎن آن اﻣﯿـﺪوار ﮐﻨﻨـﺪ ه ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ. اﻧﺠﺎم ﭘﮋوﻫﺶ ﻫﺎ ی ﺑﻨﯿﺎدی« اﭘﯿﺪﻣﯿﻮﻟﻮژﯾﮑﯽ و ﺑﺎﻟﯿﻨﯽ ﺟﻬﺖ ﭘﯽ ﺑﺮدن ﺑﻪ ﻋﻮاﻣﻞ زﻣﯿﻨﻪ ﺳﺎز ﺑﺮوز و اﺳﺘﻤﺮار ﭼﺎﻗﯽ و ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﯿﻤﺎری زاﯾﯽ و ﻣﺪاﺧﻼت درﻣﺎﻧﯽ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﭼﺎﻗﯽ و اراﺋﻪ راﻫﮑﺎر ﻫﺎی ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮﺷﻮاﻫﺪ ﺑﻮﻣﯽ ﺑﻪ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﻦ اراﺋﻪ دﻫﻨﺪه ﺧﺪﻣﺎت ﺑﻬﺪاﺷﺘﯽ-درﻣﺎﻧﯽ ﮐﺸﻮر ﺑـﻪ ﻣﻨﻈـﻮر ﺟﻮاﺑﮕﻮﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﺟﺎﻣﻌﻪ » اﺻﻼح رﻓﺘﺎرﻫﺎ و ﻓﺮاﻫﻢ ﻧﻤﻮدن زﻣﯿﻨﻪ ﻫﺎ ی ﺳﺒﮏ ﺳﺎﻟﻢ ﺷﯿﻮه زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺨﺼﻮص در ﮐﻮدﮐﺎن و ﻧﻮ ﺟﻮاﻧﺎن ﺗﺎﺛﯿﺮات ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ ای در ﭘﯿﺸﮕﯿﺮی از ﺑﺮوز ﭼﺎﻗﯽ و روﻧﺪ رو ﺑﻪ اﻓﺰاﯾﺶ آن در ﮐﺸﻮر ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﯽ ﺳﺎزد(هاشمی،۱۳۹۲).
تحقیق (کنت[۶] ،۲۰۰۰) نشان داد که بافت فرهنگی جامعه بر ارزشمندی وجذابیت ظاهری فردبه ویژه برای زنان تاثیر می گذارد، و به بتدریج این پدیده شرایط و زمینه بروز نگرانی راجع به تصویربدن را نیز فراهم میکند.
نا رضایتی از تصویر بدن پبامدهای چون اضطراب،افسردگی ،انزوای اجتماعی و اختلالات روانی گوناگونی در بر دارد .
رژیم بک[۷]بر اساس اصول درمانگری شناختی بنا شده است. شناخت به فکر کردن اشاره دارد. در این روش اصول درمان بر تغییر تفکر و در نتیجه تغییر رفتار استوار است. در اواخر دهه ۱۹۵۰ بک اصول درمان شناختی را پایه گذاری نمود . او متوجه شد می توان افراد افسرده را با تغییر تفکر درمان نمود . در روش شناختی که اصولا درمان خودیارمیباشد در ابتدا دوره درمان اهداف درمانی تنظیم می گردد و مهارت های تغییررفتار به بیماران آموزش داده می شود. بیش از ۴۰۰ مطالعه پژوهشی نشان داده اند که روش شناختی رفتاری برای بسیاری از مشکلات و اختلالات موثر واقع می شود . این مطالعات در زمینه اختلالات خوردن و نیز علل شکست رژیم های درمانی نیز بوده است. جودیت بک بر اساس روش شناختی رفتاریبرنامه ۸ هفته ایی را ارائه داده است که در این برنامه به افراد در کنار رژیم درمانی روش های شناختی جهت شناسایی افکار ناکارآمد برای ادامه رژیم درمانی یاد داده می شود و به افراد مهارت نه گفتن در شرایط مختلف آموزش داده می شود . در این روش شناسایی افکار و مهارت های کنترل بر خود به فرد آموزش داده می شود .با توجه به افزایش مهارت های فردی اعتماد به نفس در فردکامل تر خواهد شد. در این روش به فردراه های مقابله باشکست آموزش داده خواهد شد.
با توجه به سبک زندگی در کشور امارات، نوع آب و هوا و نیز آمارهای تکان دهنده از جمعیت چاق و نیز گرایش شدید برای عمل های زیبایی رفع چاقی در این کشور و تغییر فرهنگ غذا خوردن این تحقیق در پی بررسی اثربخشی درمانی روش های شناختی- رفتاری بر شاخص توده بدنی، تصویر بدنی و عزت نفس زنان اماراتی دارای اضافه وزن است.
۱-۳- اهمیت و ضرورت انجام تحقیق
دنیای کنونی همراه با تغییرات پرشتاب به سمت آینده در حرکت است و نیز با توجه به افزایش روز افزون شیوع چاقی در جهانی ( کمبپل[۸] و جانسون[۹]، ۱۹۹۴؛ پری[۱۰] و کوریسکا،۲۰۰۶ و اگدن، ۲۰۱۰) به نظر می رسد باید روش هایی برای کنترل وزن و جلوگیری از شیوع چاقی اندیشید.امروزه افزایش روز افزون مصرف غذای آماده و نیز عدم تحرک در جهان فراگیر شده است. بنابراین بررسی راه های مهار آن ضروری و مهم است.
ﭼﺎﻗﯽ ﺑﯿﺶ از ﯾﮏ اﺣﺴﺎس ﻧﮕﺮاﻧﯽ و ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﯾﻨﺪی در ﺣﯿﻄﻪ زﯾﺒﺎﯾﯽ اﺳﺖ. ﺻﺮﻓﻨﻈﺮ از ﻧﻮع ﻧﮕﺎه ﻣﺎ ﺑﻪ ﭼﺎﻗﯽ ﺑﻌﻨﻮان ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎری ﯾﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻌﻨﻮان ﯾﮏ ﻋﺎﻣـﻞ ﺧﻄﺮ، اﻓﺮاد ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ اﺿﺎﻓﻪ وزن و ﭼﺎﻗﯽ ﺑﺎ ﻃﯿﻒ وﺳﯿﻌﯽ از ﺑﯿﻤﺎرﯾﻬﺎ و ﻋﻮارض ﺣﺎﺻﻠﻪ روﺑﺮو ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪ اﻗـﺪاﻣﺎت ﺗﺸﺨﯿـﺼﯽ و درﻣـﺎﻧﯽ دﻗﯿـﻖ و ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﺷﻮاﻫﺪ ﻋﻠﻤﯽ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻮد . ﺗﺎﺛﯿﺮ ﭼﺎﻗﯽ ﺑﺮ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎ ی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و ﺷﻐﻠﯽ و ﺑﻄﻮر ﮐﻠﯽ ﮐﯿﻔﯿﺖ زﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻧﻮﺑﻪ ﺧﻮد ﺑﺎر اﻗﺘﺼﺎدی – اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ آن را ﻣﯽ اﻓﺰاﯾﺪ ﺑﻄﻮرﯾﮑﻪ ﺑﯿﺶ از ۱۰ درﺻﺪ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎی ﺑﻬﺪاﺷﺘﯽ-درﻣﺎﻧﯽ را ﻋﻮارض ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ و ﻏﯿﺮ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﭼﺎﻗﯽ ﺑﻪ ﺧﻮد اﺧﺘﺼﺎص ﻣﯽ دﻫﺪ. اﻣﺮوزه ﭼﺎﻗﯽ ﺑﻌﻨﻮان ﯾﮏ ﻣﻌﻀﻞ اﺻﻠﯽ ﻧﻈﺎم ﺳﻼﻣﺖ ﺑﻪ ﻣﻮازات دﯾﺎﺑﺖ ﻗﻨﺪی اﭘﯿﺪﻣﯽ دو ﻗﻠﻮ ی ﻗﺮن ﺑﯿﺴﺖ و ﯾﮑﻢ ﻧﺎم ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ . ﺑﻄﻮرﯾﮑﻪ ﻃﯽ ﺳـﻪ دﻫـﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺷﯿﻮع ﭼﺎﻗﯽ در دﻧﯿﺎ ﺑﻪ دو ﺑﺮاﺑﺮ اﻓﺰاﯾﺶ ﯾﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ۶۵ درﺻﺪ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺟﻬﺎن در ﮐﺸﻮرﻫﺎﯾﯽ زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ اﻓﺰاﯾﺶ وزن و ﭼـﺎﻗﯽ ﺑـﯿﺶ از ﮐﻢ وزﻧﯽ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﺮگ و ﻣﯿﺮ ﻣﯽﮔﺮدﻧﺪ . ﺳﺎﻻﻧﻪ ﺣﺪود ۲/۸ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﻧﻔﺮ از اﻓﺮاد ﺑﺎﻟﻎ دﻧﯿﺎ ﺑﻌﻠﺖ ﭼﺎﻗﯽ دﭼﺎر ﻣﺮگ و ﻣﯿﺮ ﻣـﯽ ﺷـﻮﻧﺪ . ﺑﻌـﻼوه ۴۴ درﺻـﺪ ﺑـﺎر دﯾﺎﺑﺖ“ ۲۳ درﺻﺪ ﺑﺎر ﺑﯿﻤﺎرﯾﻬﺎی اﯾﺴﮑﻤﯿﮏ ﻗﻠﺐ و ﺑﯿﻦ ۷ ﺗﺎ ۴۱ درﺻﺪ“ ﺑﺎر ﺑﺮﺧﯽ از ﺳﺮﻃﺎﻧﻬﺎ ﺑﻪ اﺿﺎﻓﻪ وزن و ﭼﺎﻗﯽ ﻧﺴﺒﺖ داده ﻣﯽ ﺷﻮد.
اﻓﺰاﯾﺶ ﺷﯿﻮع اﺿﺎﻓﻪ وزن و ﭼﺎﻗﯽ ﻋﻼوه ﺑﺮ ﮐﺸﻮرﻫﺎ ی ﺻﻨﻌﺘﯽ ﺑﺴﯿﺎری از ﮐﺸﻮرﻫﺎی ﺑﺎ در آﻣﺪ ﭘﺎﺋﯿﻦ و ﻣﺘﻮﺳﻂ ﺟﻬﺎن را ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺑﺎر دوﮔﺎﻧﻪ ﺑﯿﻤﺎرﯾﻬﺎ روﺑـﺮو ﻧﻤﻮده اﺳﺖ . در ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ اﯾﻦ ﮐﺸﻮرﻫﺎ ﻫﻨﻮز ﮔﺮﻓﺘﺎر ﻣﺸﮑﻼت ﺑﯿﻤﺎرﯾﻬﺎی ﻋﻔﻮﻧﯽ و ﺳﻮء ﺗﻐﺬﯾﻪ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺷﯿﻮع ﻋﻮاﻣﻞ ﺧﻄﺮ ﺑﯿﻤﺎرﯾﻬﺎی ﻏﯿﺮ واﮔﯿـﺮ از ﺟﻤﻠـﻪ اﺿﺎﻓﻪ وزن و ﭼﺎﻗﯽ ﺑﺨﺼﻮص در ﺟﻤﻌ ﯿﺖ ﺷﻬﺮ ﻧﺸﯿﻦ ا ﯾﻦ ﮐﺸﻮرﻫﺎ رو ﺑﻪ افزایش اﺳﺖ . اﻓﺰاﯾﺶ روﻧﺪ ﭼﺎﻗﯽ در ﮐﻮدﮐﺎن و ﻧﻮ ﺟﻮاﻧﺎن ﻧﯿـﺰ از ﻧﮕﺮاﻧـﯽ ﻫـﺎی وﯾﮋه ﺳﻼﻣﺖ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺤﺴﻮب ﻣﯽ ﮔﺮدد.
امروزه برنامه بسیار مختلفی به منظور درمان چاقی و اضافه وزن ارائه شده که در اغلب این برنامه ها تاکید بر کاهش دریافت انرژی و تحرک بدنی بوده است( وریژر[۱۱]، جانسا[۱۲]، مولکنسا و همکاران ، ۲۰۰۹) علاوه بر این مداخله ها عمدتا از کارآیی برخوردار نبوده اند( وریژر و همکاران، ۲۰۱۰ ) . بر این اساس لازم است که یک برنامه درمانی مناسب و اثر بخش در این تحقیق در معرض آزمایش بالینی قرار گیرد.