۱-۷-۳- تعریف مفهومی سبک های دلبستگی ۱۳
۱-۷-۴- تعریف عملیاتی سبک های دلبستگی ۱۳
۱-۷-۵- تعریف مفهومی راهبردهای شناختی تنظیم هیجان. ۱۴
۱-۷-۶- تعریف عملیاتی راهبردهای شناختی تنظیم هیجان. ۱۴
فصل دوم: پیشینه پژوهش
۲-۱- مقدمه. ۱۶
۲-۲- پیشینه نظری. ۱۶
۲-۲-۱- تنظیم هیجان ۱۶
۲-۲-۱-۱- مبانی هیجان ۱۶
۲-۲-۱-۲- تعاریف هیجان و نظریات مرتبط با آن ۱۷
۲-۲-۱-۳- ابعاد هیجان ۱۸
۲-۲-۱-۴- تعاریف مختلف تنظیم هیجان ۱۹
۲-۲-۱-۵- انواع روش های تنظیم هیجان. ۲۰
۲-۲-۱-۶- فرایندهای مؤثر در تنظیم هیجانات. ۲۲
۲-۲-۱-۷- انواع استراتژی های هیجان از نظر گارنفسکی و همکاران ۲۸
۲-۲-۱-۸- انواع استراتژی های تنظیم هیجان از نظر سایر نظریه پردازان. ۳۰
۲-۲-۱-۹- نظریه های تنظیم هیجان. ۳۴
۲-۲-۱- ۱۰- تنظیم هیجان و تمایز آن با سبک های مقابله۳۵
۲-۲- ۱۱-۱- پیامد تنظیم مؤفق هیجانات. ۳۶
۲-۲-۱۲-۲- پیامد تنظیم نامؤفق هیجانات ۳۷
۲-۲-۱۲- شخصیت ۳۹
۲-۲- ۱۲-۱- تعریف شخصیت ۳۹
۲-۲-۱۲-۲- عوامل تعیین کننده شخصیت. ۴۱
۲-۲-۱۲- ۳- رویکردهای اصلی شخصیت۴۲
۲-۲-۱۲-۳-۱- رویکرد روان تحلیل گری۴۲
۲-۲-۱۲-۳-۲- رویکرد رفتار گرایی. ۴۴
۲-۲-۱۲-۳-۳- رویکرد شناختی. ۴۴
۲-۲-۱۲-۳-۴- رویکرد انسان گرایی.۴۵
۲-۲-۱۲-۳-۵- رویکرد صفات۴۵
۲-۲-۱۲-۴- نظریه های شخصیت. ۴۶
۲-۲-۱۲-۴-۱- نظریه بقراط ۴۶
۲-۲-۱۲-۴-۲- نظریه آلپورت. ۴۶
۲-۲-۱۲-۴-۳- نظریه کتل ۴۸
۲-۲-۱۲-۴-۴- نظریه آیزنک. ۴۹
۲-۲-۱۲-۴-۵- نظریه رابرت مک کری و پل کاستا. ۵۱
۲-۲-۱۲-۴-۵- ۱- تاریخچه ای از پنج عامل بزرگ. ۵۳
۲-۲-۱۲-۴-۵-۲- تفسیر ابعاد نظریه شخصیتی مک کری و کاستا. ۵۵
۲-۲-۱۲-۴-۶- نظریه ابن سینا۵۹
۲-۲-۱۳- دلبستگی ۶۰
۲-۲-۱۳- ۱- تعاریف دلبستگی. ۶۰
۲-۲-۱۳-۲- تفاوت دلبستگی با وابستگی۶۳
۲-۲-۱۳-۳- اصول نظریه دلبستگی۶۳
۲-۲-۱۳-۴- مراحل دلبستگی. ۶۴
۲-۲-۱۳-۵- مبنای نظری دلبستگی ۶۴
۲-۲-۱۳-۵-۱- نظریه های دلبستگی ۶۵
۲-۲-۱۳-۵-۲- نظریه روان تحلیل گری فروید. ۶۵
۲-۲-۱۳- ۵-۳- نظریه آنافروید. ۶۶
۲-۲-۱۳-۵-۴- نظریه اریکسون. ۶۶
۲-۲-۱۳-۵-۵- نظریه یادگیری. ۶۷
۲-۲-۱۳-۵-۶- نظریه کردارشناسی. ۶۸
۲-۲-۱۳-۵-۷- نظریه شناختی. ۶۸
۲-۲-۱۳-۵-۸- نظریه آدلر. ۶۹
۲-۲-۱۳-۵-۹- نظریه اشپیتز . ۷۰
۲-۲-۱۳-۵- ۱۰- نظریه ماهلر . ۷۰
۲-۲-۱۳-۵-۱۱-نظریه ملانی کلاین ۷۱
۲-۲-۱۳-۵-۱۲- نظریه کارن هورنای ۷۲
۲-۲-۱۳-۵-۱۳-نظریه هارلو ۷۲
۲-۲-۱۳-۵-۱۴- نظریه دونالد وینی کات. ۷۳
۲-۲-۱۳-۵-۱۵- نظریه سالیوان.۷۴
۲-۲-۱۳-۵-۱۶- نظریه مازلو. ۷۴
۲-۲-۱۳-۵-۱۷- نظریه دلبستگی بالبی ۷۴
۲-۲-۱۳-۶- انواع سبک های دلبستگی(سه گانه) در کودکان. ۷۷
۲-۲-۱۳-۷- دلبستگی نوجوانان. ۷۹
۲-۲-۱۳-۸-۱- دلبستگی بزرگسالان. ۸۰
۲-۲-۱۳-۸-۲- سبک های سه گانه دلبستگی بزرگسالان ۸۲
۲-۲-۱۳-۹- تفاوت دلبستگی بزرگسال و کودک ۸۴
۲-۲-۱۳-۱۰- الگوهای فعال درونی. ۸۵
۲-۲-۱۳-۱۱- الگوی چهارگروهی دلبستگی بزرگسال. ۸۷
۲-۲-۱۳-۱۲- تغییر در دلبستگی ۹۰
۲-۳- پیشینه پژوهشی۹۲
۲-۳-۱- پژوهش های انجام شده در داخل کشور ۹۲
۲-۳-۲- پژوهش های انجام شده در خارج از کشور ۹۸
۲-۴- جمع بندی. ۱۰۱
فصل سوم: روش پژوهش
۳-۱- مقدمه ۱۰۴
۳-۲- روش تحقیق ۱۰۴
۳-۳- جامعه آماری. ۱۰۴
۳-۴- نمونه و روش نمونه گیری۱۰۴
۳-۵- ابزارهای پژوهش۱۰۵
۳-۵- ۱- پرسشنامه شخصیتی نئو۱۰۵
۳-۵-۲- پرسشنامه دلبستگی بزرگسال کولینز و رید. ۱۰۶
۳-۵-۳- پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان. ۱۰۸
۳-۶- نحوه اجرای پرسشنامه ها و جمع آوری داده ها ۱۰۹
۳-۷- روش تجزیه و تحلیل داده ها. ۱۱۰
فصل چهارم : یافته های تحقیق
۴-۱- مقدمه ۱۱۲
۴-۲- یافته های توصیفی. ۱۱۲
۴-۳- یافته های استنباطی ۱۱۵
۴-۳-۱- آزمون فرضیه ها. ۱۱۵
فصل پنجم : بحث و نتیجه گیری
۵-۱- مقدمه . ۱۲۵
۵-۲- بررسی و مقایسه نتایج پژوهش با یافته های پژوهش های پیشین. ۱۲۵
۵-۳- نتیجه گیری. ۱۳۳
۵-۴- پیشنهادهای پژوهش ۱۳۴
۵-۴-۱- پیشنهادهای پژوهشی. ۱۳۴
۵-۴-۲- پیشنهادهای اجرایی ۱۳۴
۵-۵- محدودیت های پژوهش ۱۳۵
فهرست منابع و مأخذ
منابع فارسی ۱۳۶
منابع لاتین . ۱۴۵
امروزه جهان با تحولات عظیم و پی در پی روبرو است، تحولاتی که دانش ها و نیازهای جدیدی می آفریند. نیازهایی که از یک طرفی به رفاه بیشتر جوامع کمک می کند و از طرف دیگر به مشکلات آنها می افزاید که موجب بروز برخی بیماریها و ناراحتی های روانی و تضعیف روابط و ارزشهای انسانی گردیده است. در واقع مشکلات انسانها پیچیده تر و متنوع تر شده است، همه انسانها هیجانها[۱] و عواطف را در زندگی خود تجربه می کنند و این کاملاً طبیعی است که در مواجهه با موقعیت های گوناگون، هیجانها و عواطف متفاوت از خود نشان دهند. اما هیجانها و عواطف منفی شدید، غیر عادی است و نه تنها سازنده نیست، بلکه آثار مخرب و زیان باری دارد (کاویان پور، ۱۳۹۱).
ﻫﻴﺠﺎن همانا یکی از اجزای زندگی روانی و ﭘﺪﻳﺪه ای اﺻﻠﻲدرﻛﺎرﻛﺮدﻫﺎی اﻧﺴﺎن اﺳﺖ و ﻧﻘﺶ ﺑﻪﺳﺰاﻳﻲ در ﺑﻘﺎ و اﻧﻄﺒﺎقﮔﻮﻧﻪ اﻧﺴﺎن دارد (ﮔﺮاس و ﺗﺎﻣﭙﺴﻮن[۲]، ۲۰۰۷؛ ﻧﺲ و اﻟﺰورث[۳]، ۲۰۰۹). از نظر پاسر و اسمیت[۴]( ۲۰۰۱)، ﻫﻴﺠﺎنﻫﺎ حالت عاطفی مثبت یا منفی هستند که از الگوی شناختی، فیزیولوژیکی و واکنش های رفتار نسبت به رویداد ها ناشی می شوند (به نقل از صیادی، ۱۳۸۹). لویس و هاویلند [۵] (۲۰۰۰)، هیجان را نخستین علت ایجاد کننده شناخت، تصمیم و عمل
می دانند، موضوعی که می تواند در حل و پدید آیی مشکلات و تجارب بین فردی و درون فردی نقش بی بدیل داشته باشد. هیجان ها در سطح ﺑﻴﻦﻓﺮدی ﺑﻪ ﺷﺨﺺ ﻛﻤﻚ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ از حالتﻫﺎی دروﻧﻲ و ﻣﻘﺼﻮدﻫﺎی رﻓﺘﺎری دﻳﮕـﺮان آﮔـﺎه ﺷـﻮد (ﻓﺮﻳجدا[۶]، ۱۹۸۶؛ به نقل از زارع، لطیفیان و فولاد چنگ، ۱۳۹۲)، ﺗﺒﺎدلﭼﻨﻴﻦاﻃﻼﻋﺎﺗﻲ ﺑـﺮای رواﺑﻂ اﻧـﺴﺎﻧﻲ، ﺿﺮوری و ﺗﻌﻴﻴنﻛﻨﻨﺪه ﻣﻬﻤﻲ درﺑﻬﻜﺎﻣﻲ روانﺷﻨﺎﺧﺘﻲ و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﺳﺖ. ﻋﻼوه ﺑﺮاﻳﻦ، ﻫﻴﺠـﺎن دارای ﻛﺎرﻛﺮدﻫـﺎی درونﻓـﺮدی ﻧﻈﻴـﺮ ﻳـﺎﻓﺘﻦ ﺑﻴﻨﺶ درﻣﻮرد ارزشﻫﺎیﺷﺨﺼﻲاﺳﺖ (ﺑﭽﺎرا، داﻣﺎﺳﻴﻮ و داماﺳﻴﻮ[۷]،۲۰۰۰). به طور کلی، توانایی های هیجانی برای تشخیص پاسخ های هیجانی مناسب در مواجهه با رویدادهای روزمره، گسترش دامنه ی بینش و ایجاد نگرش درباره وقایع و هیجانات نقش مؤثری دارند. بنابراین کسانی که توانایی تشخیص، کنترل و استفاده ازاین توانش های هیجانی را دارند از حمایت اجتماعی، احساس رضایتمندی و سلامت روانی بیشتری برخوردار خواهند شد (تاج دهقانی، ۱۳۹۱). ﻻزم ﺑﻪذﻛـﺮ اﺳـﺖﻛـﻪ اﮔﺮﭼﻪ ﻫﻴﺠﺎن ﺑﺴﻴﺎرﻛﻤﻚﻛﻨﻨﺪه اﺳﺖ، اﻣﺎ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ آﺳﻴﺐزا ﻧﻴﺰ ﺑﺎﺷـﺪ؛ ﻣـﺜﻼً ﻫﻨﮕﺎﻣﻲﻛﻪ در زﻣﺎن ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ اﺑﺮاز ﺷﻮد. هم چنین ﭘﺎﺳﺦﻫﺎی ﻧﺎﻣﻨﺎﺳـﺐ ﻫﻴﺠـﺎﻧﻲ در ﺑـﺴﻴﺎری از ﺷـﻜﻞﻫـﺎی آﺳـﻴﺐﺷﻨﺎﺳـﻲرواﻧـﻲ (ﻛﻤﭙﻞ- ﺳـﻴﻠﺰ و ﺑـﺎرﻟﻮ[۸]، ۲۰۰۷)، مشکلات اﺟﺘﻤـﺎعی (اﻳﺰﻧﺒـﺮگ، ﻫـﻮﻓﺮ و واﮔـﺎن[۹]؛ ۲۰۰۷،ﺷـﻴﻮر و ﻣﻴﻜﺎﻟﻴﻨﺴﺮ[۱۰]، ۲۰۰۷) و ﺣﺘﻲ ﺑﻴﻤﺎریﻫﺎی ﺟﺴﻤﻲ ﻧﻘﺶ دارﻧﺪ.
ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻫﻴﺠﺎن[۱۱] ﻣﻮﻓق در زﻧﺪﮔﻲ اﻧﺴﺎن ﻧﻘﺶ اﺳﺎﺳـﻲ اﻳﻔـﺎ ﻣﻲﻛﻨﺪ (ﮔـﺮاس، ۲۰۰۷). ﻛﺎرﻛﺮدﻫﺎی ﻣﺘﻌﺪد رواﻧﻲ، ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ، ﻓﻴﺰﻳﻮﻟﻮژﻳﻜﻲ و رﻓﺘـﺎری ﺑـﻪ ﻣﻮﻓﻘﻴـﺖ اﻓـﺮاد درﺗﻨﻈـﻴﻢ ﻫﻴﺠﺎﻧـﺎت واﺑﺴﺘﻪاﺳﺖ (ﮔﺮاس و ﺗﺎﻣﭙﺴﻮن، ۲۰۰۷؛ ﻋﻼﻗﺒﻨﺪ و همکاران،۱۳۹۱). ﺗﻨﻈﻴﻢﻫﻴﺠﺎن از ویژگی های فطری است که در نوزادان هم دیده می شود و تأثیر زیادی از محیط و به ویژه شیوه های تربیتی و فرزند پروری والدین می گیرد. تنظیم هیجان در محیط رشد دهنده تکوین می یابد و در غیر این صورت به شکل غیر انطباقی عمل می کند (زارع و همکاران، ۱۳۹۲).
حال عوامل متعددی می توانند بر کنترل و تنظیم هیجانات اثر بگذارند؛ عواملی که یا نشأت گرفته از درون فرد، شخصیت و ویژگی های فردی است و یا این که در نتیجه محیطی که فرد در آن قرار گرفته است به وجود آمده اند. از جمله این عوامل می توان به صفات شخصیت[۱۲] ، سبک ها و ابعاد دلبستگی[۱۳] اشاره نمود. در واقع با با درنظر داشتن این دو نظریه می توان به نقش ژنتیک و عوامل اجتماعی در کنترل و تنظیم هیجان توجه داشت. نظریه دلبستگی به طور کلی بر علل اجتماعی سبک های دلبستگی تأکید دارد در حالی که نظریه پنج عامل بزرگ شخصیت عمدتاً بر ژنتیک، مبانی خلق و خو یا علل صفات شخصیتی متمرکز است (نیلفروشان، ۱۳۸۹).
ویژگی های شخصیتی به عنوان مجموعه سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتاً پایدار در افراد که بر روی هم، یک فرد را از فرد یا افراد دیگر متمایز می سازد (شاملو،۱۳۸۲) می تواند بر کنترل و تنظیم هیجان تأثیر بگذارد. در واقع بر اساس یافته های پژوهشی می توان گفت که صفات شخصیتی نقش مهمی در انتخاب راهبرد های تنظیم هیجان ایفا می کنند و نوع راهبرد های تنظیم هیجان متناسب با صفات شخصیتی مسلط در فرد می باشد.
بنا براین آگاهی از ویژگی های شخصیتی، برای مقابله با مشکلات زندگی مفید و سودمند است. از آنجا که ویژگی های شخصیتی عمیقاً با نحوه ادراک و تفسیر فرد از جهان و واکنش او به رویداد های استرس زا مرتبط است، طبیعی است که برخی ویژگیهای شخصیتی از ویژگی های دیگر انعطاف پذیرتر است. افرادی که دارای ویژگی های شخصیتی انعطاف نا پذیری می باشند و همچنین کسانی که نمی توانند پاسخ های خود را با تقاضای یک موقعیت خاص منطبق سازند فاقد مهارتهای زندگی بوده و بدترین واکنش ها را به زندگی نشان می دهند. در واقع خصوصیات شخصیتی انسان را مستعد انجام رفتار های مختلف در موقعیت های خاص
می نماید. مطالعه خاص رفتار فرد، یک نوع تعیین شخصیت او می باشد و از این رو با شناخت رفتار فرد، می توان پیش بینی کرد که از این شخص با این نوع شخصیت در موقعیت های مختلف چه نوع رفتاری بروز خواهد کرد (تاج دهقانی، ۱۳۹۱).
همانطور که گفته شد یکی دیگر از عواملی که می تواند بر تنظیم هیجان مؤثر باشد، سبک های دلبستگی است. دلبستگی پیوند عاطفی نیرومندی است که هر فرد در زندگی اش برای افراد خاصی ایجاد می کند (بالبی[۱۴]، ۱۹۶۹). تجارب دلبستگی اولیه با مراقبان، احساسات، افکار و رفتار را در روابط بعدی هدایت می کند. نظریه دلبستگی بالبی (۱۹۶۹) بیان می دارد که روابط کودک با مراقبان (مادر یا جانشین مادر) در سالهای اولیه زندگی منجر به تشکیل الگوهای روانی خاصی می شود که مبنای بیشتر روابط بین فردی در بزرگسالی است. نظریه دلبستگی بزرگسال (هازان[۱۵] و شیور، ۱۹۸۷) که از نظریه دلبستگی بالبی و آینسورث[۱۶] نشأت گرفته است، برای تبیین تفاوت های فردی در شناخت ها، احساسات و رفتارهایی که در زمینه روابط نزدیک و صمیمی در دوره نوجوانی رخ می دهد، مطرح شده است. بر طبق این نظریه تفاوت های فردی در سبک دلبستگی، از تجربیات افراد از روابط نزدیک قبلی شان نشأت می گیرد که این تجربیات با رابطه دلبستگی بین کودک و مراقب اولیه اش( معمولاً مادر) شروع می شود (میکالینسر و شیور، ۲۰۰۷).
نظریه دلبستگی مبنای نظری مهمی را برای درک وجود مشکلات رفتاری و هیجانی در نوجوانی در اختیار محققان قرار داده است. در نظریه دلبستگی همواره بر دو نکته تأکید شده است: اول این که رابطه گرم، نزدیک و پیوسته مادر (جانشین دائم وی) با کودک برای سلامت روانی اش ضروری است و دوم این که جدایی از مادر و طرد شدگی از سوی وی در اغلب مشکلات رفتاری و اضطراب[۱۷] کودکان تأثیر دارد. مطالعات مختلف نشان داده اند که سبک دلبستگی نوجوان با الگو های رفتاری سازش نایافته و کنش وری روانی – هیجانی در سال های بعدی زندگی مرتبط می باشد (کاسیدی[۱۸]، ۲۰۰۱ ؛ براون فیلد[۱۹] و تامپسون، ۲۰۰۳).
هم چنین ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﭘﮋوﻫﺸﯽ در ﻣﻮرد ﺳﺒﮏﻫﺎی دﻟﺒﺴﺘﮕﯽ درﮐﻮدﮐﯽ (بالبی، ۱۹۶۹؛ دی واﯾﺖ[۲۰] و همکاران،۲۰۱۰؛ روک و ورﯾﺴﯿﻤﻮ[۲۱] ، ۲۰۱۱) نیز نشان داده اند که حساسیت[۲۲] و پاسخ دهی[۲۳] مراقب اولیه به حالت های هیجانی کودک، تعیین کننده اصلی یادگیری روش تنظیم عواطف درمانده ساز[۲۴] و رابطه با دیگران است و هم چنین تعیین کننده مهم شیوه ای است که کودک یاد می گیرد تا هیجانات خود را تنظیم و آنها را به دیگران نشان دهد (وردن[۲۵]، لوسی[۲۶] و واگان، ۲۰۰۳). ﺗﺠﺮﺑﻪﻫﺎی ﮐﻮدﮐﯽ ﺑﺎ ﻣﺮاﻗﺒﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﺠﺎنﻫﺎﯾﺸﺎن را ﻧﺸـﺎن ﻧﻤﯽدﻫﻨﺪ و اﺑﺮاز ﻧﻤﯽﮐﻨﻨﺪ، ﯾﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽﮐﻪ ﻫﯿﺠﺎنﻫﺎی در ﺣـﺎل ﺗﺤﻮل و ﺷﮑﻞﮔﯿﺮی ﮐﻮدک را ﺑﻪ رﺳـﻤﯿﺖ ﻧﻤـﯽﺷﻨﺎﺳـﻨﺪ و ﺑـﺎ ﻫﯿﺠﺎنﻫﺎی ﮐﻮدک ﺧﻮب رﻓﺘﺎر ﻧﻤﯽﮐﻨﻨـﺪ، ﻣـﯽﺗﻮاﻧـﺪ ﺗـأﺛﯿﺮی ﻋﻤﯿﻖ ﺑﺮ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﻋﺎﻃﻔﻪ در ﻣﺮاﺣﻞ ﺑﻌﺪی زﻧﺪﮔﯽ داﺷـﺘﻪ ﺑﺎﺷـﺪ (دی واﯾــﺖ و ﻫﻤﮑــﺎران، ۲۰۱۰؛ روک و ورﯾﺴــﯿﻤﻮ ۲۰۱۱؛ ﮔﺮﺷــﺎم وﮔــﻮﻻن[۲۷]، ۲۰۱۲). بنابراین آﻧﭽــﻪ ﻣــﺎ در ﻣــﻮرد ﻫﯿﺠــﺎنﻫــﺎی ﺧــﻮد و ﺗﻮاﻧــﺎﯾﯽ ﺑﺎزﺷﻨﺎﺳﯽ، ﺗﻮﺻﯿﻒ و ﺗﻨﻈﯿﻢ ﻋﻮاﻃـﻒ ﺧﻮدﻣـﺎن ﻣـﯽداﻧـﯿﻢ ﺗـﺎ ﺣﺪود زﯾﺎدی ﺗﺤﺖ ﺗأﺛﯿﺮ ﺗﻌﺎﻣﻞﻫﺎی اوﻟﯿﻪ ﺑﺎ ﻣﺮاﻗـﺐ اﺳـﺖ.
با عنایت به موارد فوق پژوهش حاضر سعی در تعیین رابطه صفات شخصیت، سبکها و ابعاد دلبستگی با راهبردهای شناختی تنظیم هیجان دارد.
انسان عصر حاضر با توجه به پیچیدگی ها و دشواری های زندگی جهت رسیدن به رشد و پیشرفت در جنبه های گوناگون می بایست از توانایی لازم و کافی جهت مقابله با موقعیت های دشوار زندگی برخوردار باشد. یکی از مهمترین این توانایی ها، توانایی تنظیم و کنترل هیجانها در زمینه های مختلف می باشد.
در سالهای اخیر توجه متخصصان به موضوع تنظیم هیجان در سازگاری با رویداد های استرسزا در زندگی باعث گردیده تا برخی پژوهشگران به مطالعه ی راهکارهای شناختی مؤثر بر کنترل و تنظیم هیجان بپردازند (برای مثال گلمن[۲۸]، ۱۹۹۵؛ مایر، کاروسو و سالووی[۲۹]، ۲۰۰۰؛ به نقل از بهرامی، ۱۳۹۰). شواهد زیادی نشان می دهد که تنظیم هیجان با موفقیت یا عدم موفقیت در حوزه های مختلف زندگی مرتبط است ( شاته[۳۰] و همکاران، ۲۰۰۷).
علی رغم گذشته، امروزه نظریه های جدید در قلمرو هیجان بر نقش مثبت و انطباقی هیجان تأکید دارند (مثلاً لازاروس[۳۱]،۱۹۹۱؛ توبی و کاسمیدز[۳۲]، ۱۹۹۰؛ فردریکسون[۳۳]، ۲۰۰۱) و نشان می دهند که هیجان می تواند نقش سازنده ای در حل مسئله، پردازش اطلاعات (پالفای و سالووی[۳۴]، ۱۹۹۳)، فرایند تصمیم گیری (آیزن، روزن زویگ و یونگ[۳۵]، ۱۹۹۱)، نو آوری و خلاقیت ( استردا[۳۶]، یونگ و آیزن، ۱۹۹۷) و افزایش یادگیری (کاهیل[۳۷]و همکاران، ۱۹۹۴) داشته باشد . با این حال نباید فراموش کرد که هیجان ها همواره سودمند نیستند و در بیشتر اوقات باید آنها را تنظیم و مدیریت کرد.
فقدان توانایی تنظیم هیجان می تواند منجر به برانگیختگی های هیجانی زیان آور، نا سازگاری و عدم هدایت هیجان شود و بدین ترتیب مانع از داشتن توانایی عملکرد سازش یافته و شایسته گردد (مولائی، ۱۳۸۹). افرادی که در تنظیم هیجان های خود مهارت ندارند قادر نخواهند بود از خود در مقابل تنیدگی محافظت نمایند. چنین افرادی، افسردگی، نا امیدی و اندیشه پردازی خودکشی بیشتری را گزارش می دهند (تاج دهقانی، ۱۳۹۱).
بنابراین مدیریت و سازماندهی هیجانها به فرد کمک می کند تا در شرایط استرس زا از راهبردهای سازش یافته، کار آمد و مثبت تنظیم هیجان استفاده کند و بر عکس، هر چه مدیریت و سازماندهی هیجانی ضعیف تر باشد، احتمال بروز بحران های هیجانی در شرایط استرس زا و استفاده از راهبرد های سازش نا یافته تر و نا کار آمد تر مثل راهبرد های هیجان مدار منفی، افزایش مییابد.
به باور گارنفسکی و کرایچ[۳۸] (۲۰۰۶)، استراتژی های تنظیم شناختی هیجان، کنش هایی هستند که نشانگر راه های کنار آمدن فرد با شرایط استرس زا و یا اتفاقات ناگوار است یا به نحوه تفکر افراد پس از بروز یک تجربه منفی یا واقعه آسیب زا اطلاق می گردد. از جمله رایج ترین این راهکارهای شناختی می توان به سرزنش خود[۳۹]،
سرزنش دیگران[۴۰]، نشخوار فکری[۴۱]،
تلقی فاجـعه آمیز[۴۲]، توسـعه ی چشم انداز[۴۳] (دیدگاه گیری)، تمرکز مجدد مثبت[۴۴]، ارزیابی مجدد مثبت[۴۵]، پذیرش شرایط[۴۶] و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی[۴۷] اشاره نمود (گارنفسکی و همکاران، ۲۰۰۹). به لحاظ نظری راهبردهای سرزنش خود، سرزنش دیگران، نشخوار فکری، تلقی فاجعه آمیز به عنوان راهبردهای سازش نایافته تنظیم شناختی هیجان در نظر گرفته می شوند، در حالی که راهبردهای پذیرش شرایط، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه ریزی، ارزیابی مجدد مثبت و توسعه ی چشم انداز، تحت عنوان راهبردهای سازش یافته تنظیم شناختی هیجان مطرح می شوند (گارنفسکی، کرایچ و اسپینهاون[۴۸]، ۲۰۰۱).به نظر می رسد مانند هر مقوله روان شناختی، هیجان و تنظیم آن هم، از عوامل موقعیتی و عوامل فردی تأثیر می پذیرد. علیرغم این که ظرفیت شناختی تنظیم هیجان، کلی و جهان شمول است اما نمی توان تفاوت های فردی را در افکار و روش هایی که هر فرد در هیجان، خود را تنظیم می کند نادیده گرفت. صفات شخصیت، سبک ها و ابعاد دلبستگی در چارچوب عوامل فردی از جمله عناصری هستند که در پژوهش حاضر در کنترل و تنظیم هیجان مورد توجه قرار گرفته اند.
شخصیت را شاید بتوان اساسی ترین موضوع علم روان شناسی دانست، زیرا محور اساسی بحث در زمینه هایی مانند یادگیری، انگیزه، ادراک، تفکر، عواطف، احساسات، هوش و مواردی از این قبیل است (شاملو، ۱۳۸۲). شخصیت، یک سازه ی کلی است که از مجموعه ویژگی های فردی تشکیل می شود و به سه عامل تفکر، عواطف و رفتارهای بیرونی قابل مشاهده که در تعامل با عناصر محیط ایفای نقش می نماید، اشاره دارد (نجمی و حسن زاده، ۱۳۸۹).
در سال های گذشته، تحقیقات شخصیت فاقد یک چهارچوب قابل قبول در جهت توصیف ساختار و ذات شخصیت بوده و در خصوص خصیصه های شخصیتی میان محققین اختلاف نظر وجود داشته است. با این وجود امروزه توافق حاصل شده است که مدل پنج عاملی شخصیت که اغلب «پنج بزرگ[۴۹]» نامیده می شود می تواند برای توصیف بیشتر جنبه های برجسته شخصیت افراد مورد استفاده قرار گیرد (نیک بخش، جوادی و مظفری، ۱۳۸۶).
مک کری و کاستا[۵۰] (۱۹۸۷) با بهره گرفتن از تحلیل عاملی به این نتیجه رسیدند که می توان بین تفاوت ها ی فردی در خصوصیات شخصیتی پنج بعد عمده را منظور نمود. روان رنجور خویی[۵۱](N) به تمایل فرد برای تجربه اضطراب، تنش، ترحم جویی، خصومت، تکانشوری، افسردگی و عزت نفس پایین بر می گردد. در حالیکه برون گرایی[۵۲](E) به تمایل فرد برای مثبت بودن، جرات طلبی، پر انرژی بودن و صمیمی بودن اطلاق می گردد. تجربه پذیری[۵۳](O) به تمایل فرد برای کنجکاوی، عشق به هنر، هنرمندی، انعطاف پذیری و خردورزی اشاره دارد. درحالیکه توافق پذیری[۵۴](A) با تمایل فرد برای بخشندگی، مهربانی، سخاوت، همدلی و همفکری، نوع دوستی و اعتماد ورزی همراه است. سر انجام اینکه وظیفه شناسی (C)[55] به تمایل فرد برای منظم بودن، کارا بودن، قابلیت اعتماد و اتکا، خود نظم بخشی، پیشرفت مداری، منطقی و آرام بودن اطلاق میگردد.
تحقیقات اﺧﻴﺮ در ﻣﻮرد ﻋﻮاﻣﻞ ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ (از ﺟﻤﻠﻪ دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ واﻟﺪ و ﻓﺮزﻧـﺪ) ﺷـﻜﻞ دﻫﻨـﺪه ﺗﻨﻈـﻴﻢ ﻫﻴﺠﺎن، در ﻧﻈﺮﻳﻪ دﻟﺒﺴﺘﮕﻲ ﺑﺎﻟﺒﻲ (۱۹۶۹)رﻳﺸﻪ دارﻧـﺪ. از دﻳـﺪ ﻧﻈﺮﻳـﻪ ﭘـﺮدازان دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ (ﺑـﺎﻟﺒﻲ، ۱۹۶۹؛ ﺷﻴﻮر و ﻣﻴﻜﺎﻟﻴﻨﺴﺮ، ۲۰۰۲) ﻧﻮع ارﺗﺒﺎط ﻓﺮد ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮاده و در اﻳﻦ ﺑﻴﻦ، ﻛﻴﻔﻴـﺖ دﻟﺒـﺴﺘﮕﻲ از ﺟﻤﻠﻪ ﻋﻮاﻣﻞ اﺳﺎﺳﻲ و ﺗﺄﺛﻴﺮﮔﺬار ﺑﺮ راﻫﻜﺎرﻫﺎی ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ.
بدون شک یکی از تحولات بسیار مهم در حوزه روان شناسی معاصر نظریه دلبستگی بالبی است که اهمیت نقش تجارب هیجانی اولیه کودک با مراقب خود را در رشد هیجانی و شناختی فرد برجسته می سازد. از نظر بالبی، دلبستگی یکی از نیازهای بنیادین انسان ها می باشد (رمضانی، شمس اسفند آباد و طهماسبی، ۱۳۸۵).
براساس یافته های نظریه دلبستگی، تفاوت های فردی در الگوهای فعال و به تبع آن در
جهت گیری دلبستگی بزرگسالان با الگوهای متمایزی از سبک های کنار آمدن و راهبردهای نظم بخشی هیجانی و شناختی مرتبط است (کافتسیوس[۵۶]، ۲۰۰۴). به عبارت دیگر افراد با سبک های دلبستگی متفاوت، راهکارهای متفاوتی را برای تنظیم عواطف و پردازش اطلاعات هیجانی به کار می برند. افراد دارای سبک دلبستگی ایمن[۵۷] برای نظم دهی به هیجان ها از راهبرد هایی سود می جویند که تنیدگی را به حد اقل می رسانند و هیجان های مثبت را فعال می سازند (میکالینسر و فلورین[۵۸]، ۲۰۰۱) و افراد واجد سبک های دلبستگی نا ایمن[
مطلب دیگر :
دانلود پایان نامه رایگان مدیریت : عدالت سازمانی
۵۹] از راهبرد های نظم دهی هیجانی نا مناسب و هیجان های منفی استفاده می کنند ( بشارت و شالچی، ۱۳۸۶).
دلبستگی و سبک های آن شالوده رشد عاطفی و اجتماعی سالم و کسب اعتماد نسبت به دیگران است یا به عبارت دیگر عدم تکوین دلبستگی به یک فرد مهم در سال های اولیه زندگی می تواند به نا توانی در برقراری رابطه نزدیک و قطع شدن پیوند های عاطفی منجر شود. چنانچه این ویژگی به الگوی ثابت رفتاری تبدیل شود عمیقاً با نحوه ی ادراک و تفسیر فرد از جهان و واکنش او به رویداد های استرس زا و موقعیت های هیجانی مرتبط خواهد شد . این الگو های ثابت در واقع همان ویژگی های شخصیتی می باشند، که تأثیرات مثبتی روی نگرش ها و رفتار ها و انگیزش فرد در موقعیت های خاص می گذارند (تاج دهقانی، ۱۳۹۱). بنابراین می توان گفت که توانایی های هیجانی به نوعی با سبک ها و ابعاد دلبستگی، تعاملات اجتماعی وشکل گیری شخصیت مرتبط می باشند .
با توجه به مطالب بیان شده و اهمیت هیجان و تأثیر آن بر زندگی و سلامت روانی و جسمانی افراد، در این پژوهش به تعیین رابطه صفات شخصیت، سبکها و ابعاد دلبستگی با راهبردهای شناختی تنظیم هیجان پرداخته شده است و از آنجا که نوجوانان و به ویژه دانش آموزان به دلیل نقش مهمی که در اداره آینده کشور دارند از قشرهای مهم و از فعالترین گروه های سنی در یک جامعه محسوب می شوند و به دلیل شرایط سنی و موقعیت خاص اجتماعی در معرض استرس ها، چالش ها و مسائل بحرانی فراوان می باشند این پژوهش درمیان این گروه سنی یعنی دانش آموزان دبیرستانی انجام گردیده است.
۱-۳-اهمیت و ضرورت پژوهش
نوجوانی بی تردید یکی از پرماجراترین دوره های زندگی آدمی است. اساس سلامت روانی یا آسیب شناسی روانی دوره بزرگسالی در این دوره بنا نهاده می شود. دگرگونیهای بی سابقه و سریعی که در این دوران رخ می دهد، اعم از تحول در جنبه های جسمانی، شناختی، هیجانی و اجتماعی، نوجوانی را به موقعیتی دوگانه برای رشد یا آسیب مبدل ساخته است (سامانی و فولاد چنگ، ۱۳۸۵). هرچند اندیشه غالب بر آن است که بیشتر افراد از این طوفان و استرس به سلامت می گذرند، اما مطالعاتی که در دهه های اخیر صورت گرفته اند، نشان می دهند روز به روز بر تعداد نوجوانانی که نشانه های آسیب شناسی رفتاری یا هیجانی را در خویش حمل می کنند افزوده می شود (مصلی نژاد فر، ۱۳۹۱). از آنجا که نوجوانی، دوره ای است که در آن تغییرات جسمی و روانی – اجتماعی با هیجان و هیجانات شدید همراه است و بسیاری از دستگاه های عصبی یا شناختی که هیجان را کنترل می کنند در ضمن این دوره به رشد می رسند (هوپر[۶۰] و همکاران، ۲۰۰۴) توجه به راه های شناختی مقابله با هیجان به هنگام مواجهه با رخدادهای زندگی در این دوره می توانند دارای اهمیت باشند، زﻳﺮا ﺑﻴﻦ ﻣﺸﻜﻼت درون رﻳﺰ و ﻓﺮاﻳﻨﺪ ﺗﻔﻜﺮ ﻣﻨﻔﻲ با تحریفهای ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ اﻓﺮاد راﺑﻄﺔ ﻗﻮی وﺟـﻮد دارد (رونان و کندال[۶۱]، ۱۹۹۷).
اگر چه هیجانها اساس زیست شناختی دارند، اما افراد قادرند بر هیجانها و ابراز آنها تسلط داشته باشند. تنظیم هیجانی به اعمالی اطلاق می شود که به منظور تغییر یا تعدیل یک حالت هیجانی به کار می رود و شکل خاصی از خود تنظیمی است . به طور کلی نظم جویی هیجان یکی از عوامل بهزیستی و کنش وری موفق بوده و نقش مهمی در سازگاری با وقایع تنیدگی زای زندگی ایفا می کند . نتایج پژوهش ها نشان می دهد که ظرفیت افراد در تنظیم مؤثر هیجانها بر شادمانی روان شناختی، جسمانی و بین فردی تأثیر می گذارد. تنظیم هیجان موفقیت آمیز با پیامد های خوب سلامتی، عملکرد تحصیلی و عملکرد شغلی همراه است و بر عکس، نارسایی در نظم جویی هیجان با اختلال های روانی، شخصیتی و اختلال های اضطرابی در ارتباط است (آلداو، نولن هاکسیما و شووایزر[۶۲]، ۲۰۱۰؛ کول[۶۳]، ۲۰۰۹؛ گراتز و رومیر[۶۴]، ۲۰۰۴؛ حسنی و همکاران، ۱۳۸۷). بدین ترتیب انتخاب راهبرد های مقابله ای موثر و کارآمد در ابعاد شناختی، هیجانی و رفتاری بر افزایش استفاده از مقابله های سازگارانه و ارتقای سلامت روان اثر می گذارند (لنبرن[۶۵]، ۲۰۰۶؛ به نقل از رضائیان، ۱۳۹۱) .
از طرف دیگر بالبی (۱۹۶۹) معتقد است که نظریه دلبستگی فقط نظریه تحول کودک نیست، بلکه نظریه تحول گستره حیات است (مظاهری، ۱۳۷۹ ) و رفتار های دلبستگی و پیامد آنها در سراسر زندگی فعال و حاضرند و به هیچ وجه به دوران کودکی محدود نمی شوند ( سیمپسون[۶۶]و همکاران، ۲۰۰۷). اگر چه کاهش فراوانی و شدت رفتار دلبستگی با افزایش سن تصدیق شده است، اما کیفیت روابط دلبستگی، به ویژه اوایل نوجوانی به بعد ثابت می ماند. از دید دلبستگی، نوجوانی دوره انتقالی است که در آغاز آن، نوجوان برای کم کردن وابستگی به چهره دلبستگی اولیه تلاش زیادی می کند، اما چند سال بعد، در اواخر نوجوانی امکان دارد که خود، برای فرزندانش، چهره دلبستگی باشد. با این وجود، نوجوانی تنها زمان کوتاه و گذرایی نیست که نقش پل ارتباطی بین دو دوره کودکی و بزرگسالی را ایفا کند، بلکه نوجوانی دوره ای عمیق از انتقال ها، بین نظام های رفتاری، شناختی و هیجانی است. در واقع نوجوان، مراحل تحول را از دریافت کننده مراقبت والدین به سوی مراقبت کننده بالقوه برای فرزندانش می پیماید ( کاسیدی و شیور، ۱۹۹۹؛ به نقل از بهزادی پور، پاکدامن و بشارت، ۱۳۸۸). این دوره، همچنین به سبب تأثیرات الگوهای دلبستگی بر رفتار به موازاتی که محرک های تنش زای این دوره به فعال شدن سیستم دلبستگی منجر می شود، دورهای برجسته تلقی می شود.
با توجه به اهمیت مطالب گفته شده و ذکر این نکته که اگر چه در زمینه ی رابطه ی صفات شخصیت، سبک های دلبستگی و حالت های هیجانی به ویژه هوش هیجانی مطالعات متعددی صورت گرفته است ولی در زمینه بررسی راهبرد های تنظیم هیجان بر اساس صفات شخصیت، سبکها و ابعاد دلبستگی، تا کنون طبق اطلاعات محقق، تحقیقی انجام نگرفته است، بنابراین ضرورت دیده شد که در این پژوهش به آن پرداخته شود. نتایج این پژوهش می تواند به دانش آموزان کمک کند تا با پی بردن به سبک ها و ابعاد دلبستگی خود و همچنین با شناختن صفات شخصیتی شان بتوانند بهترین راهبرد شناختی تنظیم هیجان را متناسب با این موارد انتخاب کرده و به کار گیرند. همچنین نتایج این پژوهش می تواند زمینه و بستری را برای دست اندرکاران تعلیم و تربیت فراهم کند تا ضمن شناخت صفات شخصیتی گوناگون و انواع سبک ها و ابعاد دلبستگی در دانش آموزان اقدام به برنامه ریزی کرده و به آموزش راهبردهای شناختی مؤثرتر و سازش یافته تر برای تنظیم هیجانات در سطح مدارس مبادرت ورزند و ضمن اینکه امید است که نتایج این تحقیق بتواند زمینه را برای انجام تحقیقات گسترده تر فراهم نماید.
۱-۴- متغیرهای اساسی پژوهش
۱)متغیرهای پیش بین(مستقل): صفات شخصیت، سبک های دلبستگی، ابعاد دلبستگی
۲)متغیر ملاک(وابسته): راهبردهای شناختی تنظیم هیجان
۳)متغیر کنترل: دوره تحصیلی
۱-۵- اهداف پژوهش
۱-۵-۱-هدف کلی
هدف کلی این پژوهش تعیین رابطه صفات شخصیت، سبک ها و ابعاد دلبستگی با راهبردهای شناختی تنظیم هیجان در دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهرستان مهریز در سال تحصیلی ۹۳- ۱۳۹۲می باشد.
۱-۵-۲-اهداف جزئی
جهت تحقق هدف کلی فوق، اهداف جزئی زیر تدوین گردیده است:
۱- تعیین رابطه صفات شخصیت و راهبردهای شناختی مثبت تنظیم هیجان در دانش آموزان.
۲- تعیین رابطه صفات شخصیت و راهبردهای شناختی منفی تنظیم هیجان در دانش آموزان.
۳-تعیین رابطه سبک های دلبستگی و راهبردهای شناختی مثبت تنظیم هیجان در دانش آموزان.
۴- تعیین رابطه سبک های دلبستگی و راهبردهای شناختی منفی تنظیم هیجان در دانش آموزان.
۵- تعیین رابطه ابعاد دلبستگی و راهبردهای شناختی مثبت تنظیم هیجان در دانش آموزان.
۶- تعیین رابطه ابعاد دلبستگی و راهبردهای شناختی منفی تنظیم هیجان در دانش آموزان.
۱-۶- فرضیه های پژوهش
۱- بین صفات شخصیت و راهبردهای مثبت تنظیم هیجان در دانش آموزان رابطه وجود دارد.
۲- بین صفات شخصیت و راهبردهای منفی تنظیم هیجان در دانش آموزان رابطه وجود دارد.
۲-۱-۱-۲-۹- عوامل هورمونی.۲۲
۲-۱-۱-۲-۱۰- ریفلاکس معده مری.۲۳
۲-۱-۱-۲-۱۱- استرس و عوامل روانی۲۳
۲-۱-۱-۳- پاتوفیزیولوژی ۲۳
۲-۱-۱-۳-۱- افزایش پاسخ دهی مجاری هوایی۲۴
۲-۱-۱-۳-۲- ویژگی های بالینی و تشخیصی.۲۴
۲-۱-۱-۴- تشخیص ۲۵
۲-۱-۱-۴-۱- تست های عملکرد ریوی۲۵
۲-۱-۱-۴-۲- پاسخ دهی مجاری هوایی۲۶
۲-۱-۱-۴-۳- تست های خون.۲۶
۲-۱-۱-۴- تصویربرداری ۲۶
۲-۱-۱-۴-۵- تست های پوستی۲۷
۲-۱-۱-۴-۶- نیتریک اکسید بازدمی۲۷
۲-۱-۲- ذهن آگاهی ۲۷
۲-۱-۲-۱- درمان های مبتنی بر ذهن آگاهی ۳۳
۲-۱-۲-۱-۱- برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی ۳۴
۲-۱-۲-۱-۲- رفتار درمانی دیالکتیک ۳۵
۲-۱-۲-۱-۳- درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد ۳۶
۲-۱-۲-۱-۴- شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی ۳۶
۲-۱-۲-۲- مکانیسم های تأثیرگذاری مهارت های ذهن آگاهی ۴۰
۲-۱-۲-۲-۱- مواجهه ۴۰
۲-۱-۲-۲-۲- تغییر شناختی ۴۰
۲-۱-۲-۲-۳- خودمدیریتی ۴۱
۲-۱-۲-۲-۴- آرمیدگی ۴۱
۲-۱-۲-۲-۵- پذیرش ۴۲
۲-۱-۳- افسردگی ۴۲
۲-۱-۳-۱- علت شناسی و درمان اختلال افسردگی ۴۳
۲-۱-۳-۱-۱- نظریه زیستی ۴۳
۲-۱-۳-۱-۲- نظریه روان پویایی ۴۴
۲-۱-۳-۱-۳- نظریه شناختی ۴۵
۲-۱-۳-۱-۴- نظریه رفتاری ۴۵
۲-۱-۳-۱-۵- نظریه انسان گرایی ۴۶
۲-۱-۴- اضطراب ۴۶
۲-۱-۴-۱- علت شناسی و درمان اختلالات اضطرابی ۴۷
۲-۱-۴-۱-۱- نظریه زیستی ۴۷
۲-۱-۴-۱-۲- نظریه رفتاری ۴۸
۲-۱-۴-۱-۳- نظریه شناختی ۴۸
۲-۱-۴-۱-۴- نظریه روان پویایی ۴۹
۲-۱-۴-۱-۵- نظریه انسانگرایی ۴۹
۲-۲-پژوهش های پیشین ۵۰
۲-۲-۱- بررسی پژوهشهای تأثیرگذاری درمان(MBCT)بر کاهش اضطراب و افسردگی۵۰
۲-۲-۲- بررسی پژوهش های شیوع اختلالات روان پزشکی در بیماران آسم.۵۵
۲-۲-۳- بررسی پژوهش های مربوط به درمان های روانشناختی بیماری آسم۶۱
فصل سوم: روش پژوهش ۶۳
۳-۱- طرح پژوهش، بیان متغیرها و نحوه کنترل یا تغییر آن ها ۶۴
۳-۲-جامعه آماری، نمونه و روش نمونه گیری ۶۳
۳-۳-ابزارهای پژوهش ۶۵
۳-۳-۱- پرسشنامه اضطراب بک(BDI) 65
۳-۳-۲-پرسشنامه افسردگی بک- ویرایش دوم (BDI-II) 66
۳-۳-۳- پرسشنامه کیفیت زندگی بیماران مبتلا به آسم ۶۷
۳-۳-۴- پرسشنامه اطلاعات جمعیت شناختی ۶۸
۳-۴-روش اجرا ۶۸
۳-۵-روش تجزیه و تحلیل اطلاعات: ۷۰
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها ۷۲
۴-۱- مقدمه ۷۲
۴-۲- یافته های توصیفی ۷۲
۴-۳- بررسی پیش فرضهای آماری ۷۳
۴-۴ – تحلیل و بررسی یافته های پژوهش ۷۶
۴-۴-۱- بررسی فرضیه اول۷۶
۴-۴-۲- بررسی فرضیه دوم.۷۸
۴-۴-۳- پاسخ پرسش پژوهش.۸۰
۴-۵- جمع بندی ۸۲
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری ۸۳
۵-۱- مقدمه ۸۳
۵-۲- بحث در مورد یافته های پژوهش۸۳
۵-۲-۱- تأثیر شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر افسردگی زنان مبتلا به آسم.۸۳
۵-۲-۲- تأثیر شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر اضطراب زنان مبتلا به آسم۸۶
۵-۲-۳- تأثیر شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر علائم جسمانی زنان مبتلا به آسم.۸۸
۵-۳- محدودیت های پژوهش ۹۰
۵-۴- پیشنهادها ۹۱
۵-۴-۱- پیشنهادهای پژوهشی ۹۱
۵-۴-۲- پیشنهاد کاربردی ۹۲
منابع ۹۳
پیوست ها۱۰۷
پیوست ۱ .۱۰۷
پیوست ۲ ۱۱۳
پیوست۳ .۱۱۷
پیوست ۴.۱۱۹
. فهرست جداول.۶۳
جدول ۳-۱- ۶۳
جدول۳-۲- .۶۴
جدول ۳- ۳.۶۴
جدول ۳-۴- ۶۹
جدول۴-۱- .۷۳
جدول۴-۲- .۷۴
جدول۴-۳- ۷۵
جدول۴-۴- ۷۶
جدول ۴-۵- .۷۷
جدول۴-۶- .۷۹
جدول ۴-۷- .۸۱
فهرست شکل ها و تصاویر۷۸
شکل۴-۱- ۷۸
شکل ۴-۲- .۸۰
شکل ۴-۳- .۸۲
فهرست نشانه های اختصاری .۱۲۷
فصل اول: مقدمه
۱-کلیات
بیماری آسم [۱]یکی از رایجترین بیماری های مزمن دستگاه تنفسی است که شیوع و بروز چشمگیری دارد. طبق بررسی های انجام شده پنج درصد از کل جمعیت جهان مبتلا به آسم هستند (لویس[۲]، ۲۰۰۰ .م). در حال حاضر در سطح جهان سی صد میلیون بیمار مبتلا به آسم وجود دارد و پیش بینی میشود تا سال ( ۲۰۲۵ .م) به این جمعیت صد میلیون نفر دیگر افزوده شود. میزان شیوع آسم در ایران حدود) ۵/۵ % ( است. (حیدرنیا، انتظاری، معین، محرابی و پورپاک، ۱۳۸۶).
آسم بیماری التهاب مزمن مجاری تنفسی است که «باعث حساسیت بیش از حد و تولید مخاط در راههای هوایی تنفس میشود (برانوالد[۳]، ۲۰۰۱.م ). این بیماری ابعاد مختلف زندگی بیماران را تحت تاثیر قرار میدهد و باعث محدودیت فعالیت آنها میشود. این مسئله باعث بروز مشکلات روانی مثل اضطراب و افسردگی و اندوه در بیماران میشود (یکتا طلب و انصارفرد، ۱۳۹۳). از عوامل سبب ساز این بیماری میتوان از عوامل ژنتیکی، آلرژنها، عفونتها و عوامل روانشناختی اشاره کرد (هریسون[۴]، ۲۰۰۰.م ). در چهارمین ویرایش کتاب راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی( DSM IV_TR )، آسم به عنوان یکی از بیماریهای روانتنی[۵] طبقه بندی شده است که از عوامل روانشناختی اثر میپذیرد (کاپلان و سادوک،[۶] ۲۰۰۲ .م) .
دیدگاههای رایج در باره این بیماری بر این باور هستند که آسم دارای سه بعد جسمانی، روانی و اجتماعی است ( یلولس[۷]وکلوسی، ۱۹۹۰.م [۸]). ارتباط آسم و عوامل روانشناختی چندین سال است که مورد توجه قرار گرفته است. ( کلولی[۹] و کوکران[۱۰] ۲۰۰۱ .م). یافته های عینی فراوانی وجود دارد که نشان میدهد؛ عوامل روانشناختی در تشدید یا بهبود آسم موثر هستند (هریسون، ۲۰۰۰ .م).
.م ). با توجه به این نکته که عوامل روانشناختی از قبیل اضطراب، افسردگی و استرس، محرک بیماری آسم هستند ( جانسن[۱۱] ، ورلدن[۱۲]، پیتر[۱۳]، ون دایت[۱۴]و ون دربرگ [۱۵]،۲۰۰۹ .م) محققان درمانهای روانشناختی را برای کنترل علایم و نشانه های این بیماری مورد مطالعه قرار دادهاند،از جملۀ این مداخلات درمانهای شناختی هستند ( ریتز[۱۶] ، استفان [۱۷]، دی وایلد[۱۸]و کاستا[۱۹]، ۲۰۰۰ .م) مانند: بازسازی شناختی ( بری[۲۰]، تئودور[۲۱] ،پاتوا[۲۲]، مارجیانو[۲۳]، ارلیک[۲۴] و همکاران، ۲۰۰۳ .م)، درمانهای رفتاری ( کوهن[۲۵]، ۱۹۷۵ .م)، بیوفیدبک[۲۶] ( بری و همکاران، ۲۰۰۳ .م)، مدیریت استرس ( تاسمن[۲۷] ، زیتز[۲۸]، بریستول[۲۹]و تیلور[۳۰]، ۲۰۱۱.م )، درمان شناختی و رفتاری مدیریت استرس ( لیندن[۳۱]، ۲۰۰۵ .م) که تاثیرات مثبتی را در بهبود وضعیت بیماران مبتلا به آسم نشان داده اند.
پیوند ذهن و تن در بیماری آسم جایگاه ویژهای دارد. این پیوند در میان انواع درمانهای شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بیماریهای روان تنی به طور وسیعی مورد استفاده قرار گرفته است.
هر چند تاکنون درمانهای دارویی و روانشناختی مختلفی برای درمان اختلالات افسردگی و اضطرابی توسعه داده شده و این درمانها در کارآزماییهای مختلفی اثرات قابل قبولی را نشان داده اند اما در اکثر موارد، این درمانها در جلوگیری از عود بیماری مؤثر نبوده اند و بیماران با علائم باقیماندۀ اختلال مانند؛ تداوم فکر مضطرب کننده در کشاکش میمانند ( هافمن[۳۲] ،سایر[۳۳]و ویت[۳۴]، ۲۰۱۰ .م).
در سال( ۱۹۹۲ .م) تیزدیل و ویلیامز از دانشگاه ولز و سگال از تورنتو رویکرد جدیدی برای درمان، پیشگیری و جلوگیری از عود افسردگی تبیین کردند که بر اساس آن بین شناخت، هیجان و ذهن موقعیتی ارتباط وجود دارد، در نتیجه یک رویکرد درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی ارائه گردید که ترکیبی مبتکرانه از فاکتورهای شناخت درمانی و برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی[۳۵] (MBSR) است. ( تیزدیل و همکاران، ۲۰۰۰ .م ) و (کابات زین، ۱۹۹۰ .م).
شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی شامل راهبردهای رفتاری و شناختی و فراشناختی ویژهای است که برای متمرکز کردن فرایند توجه مورد استفاده قرار می گیرد که باعث جلوگیری از عوامل ایجادکنندۀ خلق منفی، فکر منفی، گرایش به پاسخهای نگران کننده می شود و در نهایت باعث رشد دیدگاه جدید و شکل گیری افکار و هیجانهای خوشایند میشود ( سگال، تیزدیل و ویلیامز، ۲۰۰۲ .م).
از دیرباز شناخت درمانی گروهی مبتنی بر ذهن آگاهی[۳۶] در علم پزشکی و روانپزشکی به عنوان یکی از شیوه های درمانی غیر دارویی برای درمان اختلالات افسردگی و اضطرابی مورد توجه بوده است ( کابات زین[۳۷]،۱۹۹۰.م ) و (تیزدیل[۳۸]، ویلیامز[۳۹]، سگال[۴۰]و سلبی[۴۱]، ۲۰۰۰.م ) و امروز نیز این نوع درمان شناختی به طور روزافزونی
مطلب دیگر :
https://urlscan.io/result/4e903ca7-0fcc-4ea5-b86c-fde2a5223b07/
مورد توجه قرار گرفته است. روشهای درمانی مختلفی بر اساس ذهن آگاهی شکل گرفته است که در آنها از عناصر ذهن آگاهی یا همان حضور ذهن برای درمان استفاده میشود. این مکتب درمانی نوعی درمان کوتاه مدت است و به صورت گروهی اجرا میشود و به بیمار کمک می کند که نسبت به احساسات بدنی و افکار و هیجاناتشان آگاهی پیدا کنند و با بهره گرفتن از چالش با احساسات و باورهایشان در روابط خود با دیگران تغییر ایجاد کنند.
از روشهای درمانی که براساس عناصر ذهن آگاهی شکل گرفتهاند در درمان برخی اختلالات جسمانی استفاده شده است. مثلا درمان مبتنی بر پذیرش برای درد مزمن ( مک کراکن[۴۲] و واول [۴۳]۲۰۰۵.م )، تمرینات ذهن آگاهی در بیماری فیبرومیالژیا[۴۴](مورگان[۴۵]، رانسفورد[۴۶]، مورگان[۴۷]، دریبان[۴۸]و ونگ[۴۹] ۲۰۱۳ .م) استفاده شده است. این درمان می تواند برای بیماران مبتلا به آسم نیز مورد استفاده قرار بگیرد.
-۲-۱بیان مسئله
آسم یک بیماری مزمن است که ۵% جمعیت جهان را شامل میشود(لویس، ۲۰۰۰ .م) و بیش از (۴۰% ) مبتلایان حداقل یک بار در سال به علت حملات آسمی بستری میشوند و به عنوان یک بیماری روان تنی شناخته شده است. در پژوهشهای مختلفی شیوع اختلالات روانپزشکی از قبیل اضطراب و افسردگی در بیماران مبتلا به آسم مشاهده شده است. (کلولی و همکاران، ۲۰۰۱ .م) در پژوهشی بر روی این بیماران نشان دادند که ( ۴۶% ) از بیماران شرکتکنندۀ در پژوهش به اختلالات روانپزشکی مبتلا هستند که ( ۷۸% ) از این افراد نشانه های اضطراب و ( ۶۵ % ) نشانه های افسردگی را گزارش کردند.
مطالعات نشان میدهد که افسردگی در بیماران آسم بیشتر از افراد عادی جامعه است و وجود افسردگی با سابقۀ ابتلا به بیماری آسم رابطه مستقیم دارد (وزیری یزدی، دهستانی و سلطانی، ۱۳۸۵). در مطالعات دیگر میزان شیوع اضطراب در بیماران آسم، (۱۶% تا ۲۵% ) و میزان افسردگی آنان ( ۴% تا ۴۱%) گزارش شده است ( لویی[۵۰]،کارتیر[۵۱]، لابرکوا[۵۲]، باکن[۵۳]، لمیر[۵۴]و مالو[۵۵]، ۲۰۰۵ .م).
مطالعات نشان داده که بیماران مبتلا به آسم حداقل به یک نوع بیماری روانی مبتلا هستند (فلدمن[۵۶]، سیدیک[۵۷]، مورالز[۵۸]، کامینسکی[۵۹]و لهرر[۶۰]، ۲۰۰۵.م ). همچنین مطالعات بر روی ( ۳۸۶ ) بیمار مبتلا به آسم نشان داده که به علت اختلال در عملکرد فردی و وجود مشکلات روانی کیفیت زندگی بیماران مبتلا به آسم پایین آمده و کیفیت زندگی به صورت نامطلوب و نسبتا مطلوب برآورد شده است (ر.ک: پدرام رازی، بصام پور و کاظم نژاد ،۱۳۸۶).
میزان مرگ و میر در بیمارانی که هم زمان از بیماری آسم و بیماریهای روانشناختی رنج میبرند، بیشتر از افراد مبتلا به آسم بدون بیماری روانی گزارش شدهاست (ر.ک: بونالا[۶۱]، پینا[۶۲]، سیلورمن[۶۳]، امارا[۶۴]، باست[۶۵]و اشنایدر[۶۶]، ۲۰۰۳ .م) .
در پژوهشی که از طریق آزمون ( MMPI[67] ) از بیماران آسم نیمرخ روانی گرفته شده، نشان میدهد که؛ ( ۴۲% ) افراد در زیر مقیاسهای این آزمون نمرۀ بالا گرفتهاند (یورک [۶۸]، فلمینگ[۶۹]و شالهام[۷۰]، ۲۰۰۶ .م). پژوهشها نشان میدهد که استرس و افسردگی از مهمترین عوامل پیش بینی کننده حملات آسم است (شالوئیتز[۷۱]، بری[۷۲]، کویین[۷۳]و وولف[۷۴]، ۲۰۰۱ .م). همچنین نشان میدهد که سلامت جسمانی بیماران آسم با عزت نفس، اضطراب، افسردگی ، وضعیت جسمانی و هیجانات آنان ارتباط معنادار دارد ( ویلا [۷۵]، هایدر[۷۶]، برتراند[۷۷]،فالیسارد[۷۸]، بلیس [۷۹]و همکاران، ۲۰۰۳ .م ). پژوهشها نشان میدهد که نشانه های اضطراب و استرس باعث ترشح سایتوکاین[۸۰] میشود که این ماده در بدن باعث التهاب نای و بروز حملات و علائم آسم می گردد (لهرر[۸۱] ،کاراویداز[۸۲]، لو[۸۳]، فلدمن[۸۴] ،کرانیتز[۸۵] و همکاران، ۲۰۰۸ .م).
با توجه به این نکته که عوامل روانشناختی از قبیل اضطراب، افسردگی و استرس، محرک بیماری آسم هستند (ر.ک: جانسن[۸۶] ، ورلدن[۸۷]، پیتر[۸۸]، ون دایت[۸۹]و ون دربرگ [۹۰]،۲۰۰۹ .م) محققان درمانهای روانشناختی را برای کنترل علایم و نشانه های این بیماری مورد مطالعه قرار دادهاند،از جملۀ این مداخلات درمانهای شناختی هستند (ر.ک: ریتز[۹۱] ، استفان [۹۲]، دی وایلد[۹۳]و کاستا[۹۴]، ۲۰۰۰ .م) مانند: بازسازی شناختی ( بری[۹۵]، تئودور[۹۶] ،پاتوا[۹۷]، مارجیانو[۹۸]، ارلیک[۹۹] و همکاران، ۲۰۰۳ .م)، درمانهای رفتاری ( کوهن[۱۰۰]، ۱۹۷۵.م)، بیوفیدبک[۱۰۱] (بری و و همکاران، ۲۰۰۳ .م )، مدیریت استرس ( تاسمن[۱۰۲] ، زیتز[۱۰۳]، بریستول[۱۰۴]و تیلور[۱۰۵]، ۲۰۱۱ .م )، درمان شناختی و رفتاری مدیریت استرس ( لیندن[۱۰۶]، ۲۰۰۵ .م) که تاثیرات مثبتی را در بهبود وضعیت بیماران مبتلا به آسم نشان داده اند.
پیوند ذهن و تن در بیماری آسم جایگاه ویژهای دارد. این پیوند در میان انواع درمانهای شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بیماریهای روان تنی به طور وسیعی مورد استفاده قرار گرفته است.
هر چند تاکنون درمانهای دارویی و روانشناختی مختلفی برای درمان اختلالات افسردگی و اضطرابی ارائه شده و این درمانها در کارآزماییهای مختلفی اثرات قابل قبولی را نشان داده اند اما در اکثر موارد، این درمانها در جلوگیری از بازگشت بیماری مؤثر نبوده اند و بیماران با علائم باقیماندۀ اختلال مانند؛ استمرار فکر مضطرب کننده درگیر میمانند ( هافمن[۱۰۷] ،سایر[۱۰۸]و ویت[۱۰۹]، ۲۰۱۰).
در سال (۱۹۹۲ .م) تیزدیل و ویلیامز از دانشگاه ولز و سگال از تورنتو رویکرد جدیدی برای درمان، پیشگیری و جلوگیری از عود افسردگی تبیین کردند که بر اساس آن بین شناخت، هیجان و ذهن موقعیتی ارتباط وجود داشته، در نتیجه یک رویکرد شناختی درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی ارائه گردید که ترکیبی مبتکرانه و کاربردی ازجنبه های شناخت درمانی و برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی[۱۱۰] (MBSR) است ( تیزدیل و همکاران، ۲۰۰۰ .م) و ( کابات زین، ۱۹۹۰ .م).
پژوهشگران طیف وسیعی از اختلالات جسمی و روانی را با بکارگیری شیوه های درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی درمان نموده اند. نتایج بدست آمده نشان دهنده ی تأثیر بسزای روش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی در درمان اختلالات خلقی و اضطرابی می باشد(هافمن و همکاران، ۲۰۱۰.م) و (نزو، نزو، ترونزو و مکلور[۱۱۱] ،۲۰۱۰ .م).
ذهن آگاهی توانایی متمرکز نمودن توجه بر تجارب درونی و بیرونی است، که در حال رخ دادن هستند(سالترمن و گلدین[۱۱۲]، ۲۰۰۸ .م) و به فرد کمک می کند در حال حاضر آگاه تر باشد و باعث افزایش مشاهده غیر قضاوتی و به دنبال آن کاهش پاسخ های خودکار می باشد(کابات زین[۱۱۳]، ۲۰۰۳ .م). ذهن آگاهی توجه فرد را بر زمان حال متمرکز کرده و به فرد کمک می کند که رویدادها را بدون اینکه سعی در تغییر آنها داشته باشد، بپذیرد و با عملکردهای روانی که به صورت خودکار رخ می دهند، مقابله نماید(آلن و نایت[۱۱۴]، ۲۰۰۵.م ) در نتیجه به نظر می رسد (MBCT) با متمرکز کردن توجه بر زمان حال، کاهش قضاوت درباره رویدادها و توانایی روبه رو شدن با افکار و احساسات در زمان حال در درمان اضطراب و افسردگی مؤثر باشد. در این پژوهش درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی بر گرفته از سگال، تیزدل و ویلیامز (۲۰۰۲ .م) است.
از آنجایی که در ذهن آگاهی بر توجه به تجربیاتی که فرد در حال حاضر دارد، تأکید می شود و به افراد آموزش داده می شود تا رویدادها را به همان صورت که هست، ببینند و بپذیرند و از فکر کردن و قضاوت کردن در مورد آنها و داشتن انتظارات خاص خودداری کنند، بنابراین ممکن است این رویکرد برای افراد مبتلا به آسم که یک بیماری مزمن است و افرادبه دنبال تشخیص و درمان و مصرف مداوم دارو دچار افسردگی و اضطراب شده اند، مؤثر واقع گردد. همچنین یکی از جهت گیری های اساسی در درمان مبتنی بر ذهن آگاهی پافشاری بر توجه به لحظه حال است، این جهت گیری در اینجا و اکنون در کمک به بیماران مبتلا به بیماری های مزمن مثل سرطان مؤثر بوده است (اسپکا، کارلسون، گودی و انجن[۱۱۵] ، ۲۰۰۶ .م). از این رو در پژوهش حاضر تأثیر شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر علایم افسردگی و اضطراب و علائم جسمانی بیماران مبتلا به آسم بررسی خواهد شد.
-۳-۱ ضرورت و اهمیت پژوهش
این پژوهش از آن نظر ضرورت دارد که اگر این درمان توام با دارو درمانی اجرا شود می تواند در کاهش علائم روانشناختی(اضطراب و افسردگی) و به دنبال آن کاهش علائم جسمانی موثر باشد. اهمیت این درمان در کنار دارو درمانی آن است که از عود بیماری جلوگیری می کند . اضطراب و افسردگی علائم جسمانی آسم را شدت می بخشد. برای مثال: اضطراب باعث افزایش التهاب در راههای تنفسی می شود. از طرف دیگر وجود اضطراب و افسردگی باعث افزایش توجه بیمار به علایم بیماریش شده و واکنش پذیری بیمار را نسبت به علائم جسمانی و دوره های وقوع علایم افزایش میدهد به این معنا که بیمار علائم را با شدت بیشتر و تعداد وقوع حملات را با میزان بالا گزارش می کند ( ویلا و همکاران ۲۰۰۳ .م).
این از آن نظر اهمیت دارد که باعث کاهش هزینه ها و افزایش کیفیت زندگی بیماران خواهد شد. پژوهشها نشان میدهد آن دسته از افراد مبتلا به آسم که نشانه های بیشتری از اضطراب و افسردگی را گزارش کرده اند نیاز بیشتری به درمانهای پزشکی،بستری شدن های مکرر و موقعیتهای اورژانسی پیدا می کنند (هریسون و همکاران، ۲۰۰۰.م ). بنا بر آنچه گفته شد توجه به بروز همزمان اختلال افسردگی و اضطراب در بیماران آسمی هم از نظر تشخیصی و اتخاذ درمان مکمل و هم از نظر ارتقای کیفیت زندگی این بیماران ضرورت و اهمیت دارد.
–۴-۱ اهداف پژوهش
به طور کلی در درمان شناختی مبتنی بر حضور ذهن هدف آن است که بیمار بتواند افکارش را تنها به صورت افکار محض در نظر بگیرد و آنها را از نوعی رویدادهای ذهنی قابل آزمون بداند و بتواند وقوع این رویدادهای ذهنی منفی را از پاسخ هایی که آنها معمولاً برمی انگیزانند جدا کنند و در نهایت معنای آنها را تغییر دهد. این فرایند می تواند به عنوان درمانی برای کاهش علائم روانشناختی مثل اضطراب و افسردگی در بیماران شود مورد استفاده قرار گیرد(تیزدیل و همکاران، ۲۰۰۰.م ). در این درمان افکار به جای لینکه انکار شوند یا و واپسرانی شوند به صورت ارادی به آگاهی آورده می شود و همانطور که هستندپذیرفته می شوند و بنابراین بار منفی و آسیب زای آنها کاهش می یابد.(تیزدیل و همکاران ۲۰۰۰ .م).
۶-۱. اهداف تحقیق:
۱- بررسی تأثیر سرمایه روان شناختی بر خلاقیت کارکنان.
۲- بررسی تأثیر رهبری خدمتگزار بر خلاقیت کارکنان.
۳- بررسی تاثیر رهبری خدمتگزار بر سرمایه روانشناختی کارکنان.
۴- بررسی تأثیر رهبری خدمتگزار بر خلاقیت کارکنان از طریق ارتقای سرمایه روانشناختی آنان.
۷-۱. قلمرو تحقیق
۱-۷-۱. قلمرو زمانی
بازه زمانی جمع آوری داده مهر ۱۳۹۴ بوده است.
۲-۷-۱. قلمرو مکانی
قلمرو مکانی تحقیق جهت بررسی موضوع تاثیر رهبری خدمتگزار بر ارتقاء سرمایه روانشناختی و خلاقیت کارکنان، شرکت های بیمه فعال در صنعت بیمه ایران بوده است. جامعه آماری این تحقیق شامل مدیران و کارکنان شرکت های بیمه آسیا، البرز، ایران، توسعه، نوین، دانا، سینا، دی، ما، معلم، میهن، ملت، کارآفرین، کوثر، سرمد و سامان
بوده است.
۸-۱. جامعه آماری:
جامعه آماری این پژوهش شامل شعب مرکزی شرکت های بیمه فعال در صنعت بیمه می باشد به جز شرکت های فعال در منطقه آزاد.
۹-۱. روش نمونه گیری:
برای انجام تحقیق شرکت های بیمه تمام شماری شده اند که از بین ۲۲ شرکت بیمه فعال در صنعت بیمه ۱۶ شرکت حاضر به همکاری شدند. از هر شرکت ۵ مدیر به عنوان نمونه انتخاب شدند. همچنین از کارکنان با بهره گرفتن از فرمول کوکران نمونه گیری به عمل آمد.
۱۰-۱. تعریف نظری و عملیاتی پژوهش
۱-۱۰ -۱. رهبری خدمتگزار
رهبری خدمتگزار برای نخستین بار توسط رابرت گرین لیف در سال ۱۹۷۷ مطرح و بر اساس نظریه خادمیت بنیان نهاده شد (قلی پور و همکاران، ۱۳۸۸ ؛۷). رهبری خدمتگزار می تواند نقش مهم و حیاتی در آینده رهبری سازمان ها و جوامع ایفا کند. بر اساس این رویکرد رهبران بزرگ، خدمتگزارانی بزرگ بوده اند و این کلید موفقیت
مطلب دیگر :
مطلب دیگر :
آن ها بوده است (هورسمان[۱]، ۲۰۱۰؛۳۷). بنابراین رهبری خدمتگزار عبارتست از درک و عمل رهبر به گونه ای که منافع دیگران را بر تمایل و علایق شخصی خویش مرجح می داند (لوب[۲]، ۲۰۰۴؛۳). رهبران خدمتگزار الگویی نمونه برای پیروان خود و دیگر افراد هستند. آنان روابط بسیار عمیق و محکمی با کارکنان دارند و به خوبی آن ها را یاری می رسانند تا استعدادهای بالقوه خود را کشف کنند (ریو، ۲۰۰۵؛ ۶۶۰).
ویژگی های رهبران خدمتگزار عبارتند از شنیدن موثر، همدلی، شفابخشی، آگاهی، اقناع، مفهوم سازی، دوراندیشی و آینده نگری، نظارت، تاکید و تمرکز بر افراد، تعهد به رشد و پیشرفت افراد، احترام به شأن افراد، شکل دهی یا ایجاد گروه، ایجاد اعتماد متقابل و نفوذ در پیروان و الگو سازی، توانمندسازی، صلاحیت و شایستگی.
۲-۱-۱-۳- تعریف قانون آموزش افراد با ناتوانی ۱۵
۲-۱-۱-۴- تعریف شورای کودکان استثنایی ۱۶
۲-۱-۱-۵- ائتلاف بهداشت روانی و ملی و آموزش ویژه ۱۶
۲-۱-۲- طبقه بندی مشکلات رفتاری– عاطفی ۱۷
۲-۱-۲-۱- طبقه بندی بر اساس روشهای آماری ۱۷
۲-۱-۲-۲- نظام طبقهبندی روانپزشکی ۱۸
۲-۱-۳- ویژگیهای دانشآموزان با مشکلات رفتاری-عاطفی ۱۹
۲-۱-۳-۱- رفتارهای برون نمود. ۱۹
۲-۱-۳-۲- رفتارهای دروننمود. ۲۰
۲-۱-۳-۳- پیشرفت تحصیلی ۲۱
۲-۱-۳-۴- هوش ۲۲
۲-۱-۳-۵- بزهکاری نوجوان ۲۳
۲-۱-۴- ابعاد مشکلات رفتاری در پژوهش حاضر. ۲۳
۲-۱-۴-۱- اختلال اضطرابی ۲۳
۲-۱-۴-۲- اختلال ارتباط اجتماعی ۲۴
۲-۱-۴-۳- رفتار ضداجتماعی ۲۴
۲-۱-۴-۴- درخودماندگی ۲۵
۲-۱-۵- رویکردهای مشکلات رفتاری– عاطفی ۲۵
۲-۱-۵-۱- رویکرد زیستی ۲۵
۲-۱-۵-۲- رویکرد پدیدارشناختی ۲۵
۲-۱-۵-۳- رویکرد سیستمی ۲۶
۲-۱-۵-۴- رویکرد رفتاری و یادگیری ۲۶
۲-۱-۵-۵- رویکرد بیولوژیکی ۲۷
۲-۱-۵-۶- رویکرد روانتحلیلی ۲۷
۲-۱-۵-۷- رویکرد جامع شناختی–بومنگری ۲۷
۲-۱-۶- علل مشکلات رفتاری ۲۸
۲-۱-۶-۱- عوامل محیطی ۲۸
۲-۱-۶-۱-۱- عوامل خانوادگی ۲۸
۲-۱-۶-۱-۲- عوامل مدرسه. ۲۹
۲-۱-۶-۱-۳- عوامل فرهنگی ۲۹
۲-۱-۶-۲- عوامل زیستشناختی ۳۰
۲-۱-۶-۴-۱- آسیب مغزی ۳۰
۲-۱-۶-۲-۲- ژنتیک ۳۰
۲-۱-۷- مداخله و درمان ۳۱
۲-۱-۷-۱- دارودرمانی ۳۲
۲-۱-۷-۲- رفتاردرمانی ۳۲
۲-۱-۷-۳- بازیدرمانی ۳۲
۲-۱-۷-۴- درمان بینشگرا ۳۳
۲-۱-۸- کمتوانی ذهنی ۳۳
۲-۱-۸-۱- تاریخچه کمتوانی ذهنی ۳۳
۲-۱-۸-۲- تعریف کمتوانی ذهنی ۳۵
۲-۱-۸-۲-۱- تعریف انجمن عقبماندگی ذهنی آمریکا (۱۹۹۲) ۳۵
۲-۱-۸-۲-۲- تعریف سازمان بهداشت جهانی ۳۶
۲-۱-۸-۲-۳- تعریف کمتوانی ذهنی از دیدگاه مارک. ۳۶
۲-۱-۸-۲-۴- تعریف انجمن روانپزشکی آمریکا ۳۷
۲-۱-۸-۲-۵- تعریف انجمن کم توان ذهنی و رشدی آمریکا(۲۰۱۴) ۳۷
۲-۱-۹- ویژگیهای کمتوانی ذهنی ۳۷
۲-۱-۹-۱-تاخیر زبان ۳۸
۲-۱-۹-۲- عملکرد شناختی ۳۸
۲-۱-۹-۲-۱- حافظه. ۳۹
۲-۱- ۹-۲-۲- سرعت یادگیری ۳۹
۲-۱-۹-۲-۳-توجه. ۳۹
۲-۱- ۹-۲-۴- تعمیم و نگهداری ۴۰
۲-۱-۹-۲-۵- انگیزه ۴۰
۲-۱-۹-۳- رفتار سازشی ۴۱
۲-۱-۹-۳-۱- فزونی رفتار و رفتار چالشانگیز. ۴۱
۲-۱-۹-۴- ویژگیهای مثبت. ۴۲
۲-۱-۱۰- علل کمتوانی ذهنی ۴۲
۲-۱-۱۰-۱-علتهای پیش از تولد. ۴۳
۲-۱-۱۰-۱-۱- اختلالات کروموزومی ۴۳
۲-۱-۱۰-۱-۲- خطاهای مادر زادی سوخت و ساز ۴۴
۲-۱-۱۰-۱-۳- تاثیرات محیطی ۴۴
۲-۱-۱۰-۲- عوامل هنگام تولد. ۴۵
۲-۱-۱۰-۳- عوامل پس از تولد. ۴۵
۲-۱-۱۰-۳-۱- علتهای زیستی پس از تولد. ۴۶
۲-۱-۱۰-۳-۲- علتهای روانی-اجتماعی پس از تولد. ۴۶
۲-۱-۱۱- رویکردهای کمتوانی ذهنی ۴۶
۲-۱-۱۱-۱- انتظارهای آموزشپذیری ۴۷
۲-۱-۱۱-۲- شدت آسیب ذهنی ۴۷
۲-۱-۱۱-۳- حوزهی معلولیت. ۴۸
۲-۱-۱۱-۴- حمایتهای مورد نیاز ۴۸
۲-۱-۱۲- همدلی ۴۹
۲-۱-۱۲-۱- همدلی به عنوان یک فرایند شناختی ۵۰
۲-۱-۱۲-۲- همدلی به عنوان یک فرایند عاطفی ۵۰
۲-۱-۱۳- نظریه و مدلهای همدلی ۵۱
۲-۱-۱۳-۱- نظریه کردارشناسی بالبی ۵۱
۲-۱-۱۳-۲- نظریه کارل راجرز ۵۱
۲-۱-۱۳-۳- نظریه یادگیری ۵۱
۲-۱-۱۳-۴- مدل مارشال ۵۲
۲-۱-۱۳-۵- مدل هافمن ۵۳
۲-۱-۱۳-۶- نظریه روانکاوی ۵۴
۲-۱-۱۳-۷- نظریه دیویس ۵۴
۲-۱-۱۳-۸- مدل فشباخ ۵۵
۲-۱-۱۳-۹- دیدگاه انسانگرایانه همدلی ۵۵
۲-۲- پیشینه پژوهش ۵۶
۲-۲-۱- پیشینه مشکلات رفتاری- عاطفی در افراد عادی ۵۶
۲-۲-۲- پیشینه مشکلات رفتاری عاطفی در افراد کمتوان ذهنی ۵۷
۲-۲-۳- پیشینه همدلی ۶۰
۲-۳-۴- پیشینه همدلی در مادران کودکان با کمتوانی ذهنی ۶۴
۲-۳-۵- نتیجهگیری از تحقیقات پیشین ۶۹
روش پژوهش
۳-۱- طرح پژوهش ۷۱
۳-۳- متغیرهای پژوهش ۷۱
۳-۳- جامعه آماری ۷۲
۳-۴- نمونه و روش نمونهگیری ۷۲
۳-۵- تعریف عملیاتی متغیّرها ۷۳
۳-۵-۱- مشکلات رفتاری-عاطفی ۷۳
۳-۵-۲- دانشآموزان با کمتوانی ذهنی ۷۳
۳-۵-۳- همدلی ۷۳
۳-۶- ابزار پژوهش ۷۴
۳-۶-۱- مقیاس همدلی اساسی ۷۴
۳-۶-۱-۱- روایی و پایایی مقیاس همدلی اساسی جولیف فارینگتون ۷۵
۳-۶-۱-۲- روایی و پایایی پرسشنامه همدلی در پژوهش حاضر. ۷۶
۳-۶-۲- سیاهه مشکلات رفتاری- عاطفی ۷۷
۳-۶-۲-۱- روایی و پایایی سیاهه مشکلات رفتاری اینفلد و تونگ ۷۸
۳-۶-۲-۲- روایی و پایایی سیاهه مشکلات رفتاری در پژوهش حاضر. ۷۹
۳-۷- روش اجرا ۸۰
۳-۸- روش تجزیه و تحلیل دادهها ۸۰
یافتهها
۴-۱- دادههای توصیفی ۸۲
۴-۲- آمار استنباطی ۸۴
۴-۲-۱- سوال اول: آیا بین ابعاد مشکلات رفتاری دانش آموزان کم توان ذهنی
و همدلی مادرانشان رابطه وجود دارد؟. ۸۴
۴-۲-۲- سوال دوم: آیا میزان اضطراب در دانشآموزان کم توان ذهنی بر اساس
شان قابل پیشبینی است؟. ۸۵
۴-۲-۳- سوال سوم: آیا میزان رفتارضداجتماعی در دانشآموزان کمتوان ذهنی
بر اساس همدلی مادران آنها قابل پیشبینی است؟. ۸۶
۴-۲- ۴- سوال چهام: آیا میزان درخودماندگی در دانش آموزان کم توان ذهنی بر
اساس همدلی مادران آنها قابل پیش بینی است؟. ۸۷
آموزان کمتوان
ذهنی بر اساس همدلی مادران قابل پیشبینی است؟. ۸۷
۴-۲-۶-سوال ششم: آیا عامل جنسیت در پیش بینی مشکلات رفتاری دانش آموزان
کم توان ذهنی بر اساس همدلی مادرانشان سهم دارد؟. ۸۸
: بحث و نتیجهگیری
۵-۱- مقدمه. ۹۱
۵-۱-۱- بحث و تبیین سوال اول: آیا بین ابعاد مشکلات رفتاری در دانش آموزان
توان ذهنی و همدلی مادرانشان رابطه وجود دارد؟. ۹۱
۵-۱-۲- بحث و تبیین سوال دوم: آیا میزان اضطراب در دانش آموزان کم توان
ذهنی بر اساس همدلی مادرانشان قابل پیش بینی است؟. ۱۰۳
۵-۱-۳- بحث و تبیین سوال سوم: آیا میزان رفتارضداجتماعی در دانش آموزان
توان ذهنی بر اساس همدلی مادران آنها قابل پیش بینی است؟. ۱۰۶
۵-۱-۴- بحث و تبیین سوال چهام: آیا میزان درخودماندگی در دانش آموزان
کمتوان ذهنی بر اساس همدلی مادران آنها قابل پیش بینی است؟. ۱۰۹
۵-۱-۵- بحث و تبیین سوال پنجم: آیا میزان اختلال ارتباط اجتماعی در
دانشآموزان کمتوان ذهنی بر اساس همدلی مادران قابل پیشبینی
است؟. ۱۱۳
۵-۱-۶- بحث و تبیین سوال ششم: آیا عامل جنسیت در پیشبینی
مشکلات رفتاری دانشآموزان کمتوان ذهنی بر اساس همدلی
مادرانشان سهم دارد؟. ۱۱۶
۵-۲- خلاصه و نتیجهگیری نهایی ۱۲۱
۵-۳- محدودیتهای پژوهش ۱۲۲
۵-۴- پیشنهادهای پژوهشی ۱۲۳
۵-۵- پیشنهادهای کاربردی ۱۲۳
منابع فارسی ۱۲۵
منابع انگلیسی ۱۲۹
چکیده و صفحه عنوان به انگلیسی
بیش از دو درصد جمعیّت هرجامعهای را کودکان و افراد کم توان ذهنی[۱] تشکیل می دهند. کم توان ذهنی بیانکننده محدودیتهای اساسی در کارکرد کنونی فرد است. بدون شک میان بروز قابلیتهای فردی و شرایط محیطی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. محیطهای مناسب و مساعد موجب رشد و تحوّل فرد میشوند وکیفیت زندگی را بهبود میبخشند. ویژگیهای کم توانی عبارتند از: کارکرد هوشی زیر متوسط و وجود محدودیتهای همزمان مرتبط با محدودیتها در دو یا چند حوزه از حوزههای مهارتهای سازشی کاربردی و وجود این شرایط از زمان کودکی (انجمن کم توانی ذهنی آمریکا[۲]، ۱۹۹۲، ترجمه بهپژوه و غباری، ۱۳۸۰). کم توانی ذهنی، مرض یا بیماری روانی نیست، بلکه نوعی شرایط خاص و پیچیده ذهنی است. در مورد کودکان کم ذهنی با توجه به محدودیتهای ویژه آنها، نسبت به کودکان عادی، میتوان انتظار داشت که رفتارهای پرخاشگرانه و سازشنایافته بیشتری از آنها بروز کند. آنان به سبب محدودیتهای گوناگون که غالباً از محدودیتهای شناختی آنها ناشی میشود، با شکستهای متعددی روبهرو میشوند و پیامد همه این عدم موفقیتها ناکامی است که خود سرآغاز پرخاشگری به شکل گوناگون خواهد بود (آذرنیوشان، بهپژوه و غباریبناب، ۱۳۹۱). کودکان کم توان ذهنی علاوه بر مشکلات شناختی به مشکلات رفتاری و عاطفی نیز دچارند. مشکلات رفتاری را می توان از نظر فراوانی و ماهیت به دو دسته مشکلات کمبود رفتار و مشکلات فزونی رفتار تقسیم کرد. مشکلات کمبود رفتار عبارتند از: عدم تلفظ درست کلمات، گوشهگیری و عدم معاشرت با همسالان، انجام ندادن تکالیف درسی و نظایر آن. در مقابل از سرو صدا راه انداختن زیاد، پرخاشگری، پرحرفی و بیشفعالی میتوان به عنوان نمونههایی از مشکلات فزونی رفتار یاد کرد (فرخنده و بهپژوه، ۱۳۸۲). اختلالهای رفتاری مشکلات فردی و اجتماعی فراوانی را به وجود میآورند. کودکان مبتلا به این اختلالها، خانواده، آموزشگاه و اجتماع را با مسائل و دشواری گوناگون مواجه می کنند و آنها را نیز در برابر آشفتگیهای روانی و اجتماعی دوران نوجوانی و بزرگسالی آسیبپذیر میسازند (سیف، ۱۳۸۷).
بخش اعظم افراد کم توان ذهنی دارای مشکلات رفتاری جدّی نیستند، اما در اغلب موارد وجود مشکلات رفتاری فرد را به کم توانی ذهنی او مرتبط میدانند. علّت اصلی معمولاً در مجموعه ای از عوامل محیطی، عاطفی و روانی فرد وجود دارد، نه فقط توان ذهنی او. با این وجود دستهای از افراد مبتلا به کم توانی ذهنی وجود دارند که در انطباق خود با شرایط معمول زندگی دچار اختلال و مشکلات جدی هستند و این اختلالها می تواند در روند یادگیری و آرامش زندگی فرد و اطرافیان وی مشکل ایجاد کند (صمدی، ۱۳۸۸). نقش سرنوشتسازی در تعادل رفتاری و بههنجارسازی کودکان و نوجوانان ایفا می کند. یافته های محققان از بزهکاران در بسیاری از نقاط دنیا نمایانگر آن است که بسیاری از بزهکاران در دوران کودکی از نوازش مادری و محبت پدری محروم بوده و همواره از این کمبود رنج بردهاند (کامران، ۱۳۸۴). همچنین از دیدگاه روانشناسی اجتماعی بسیاری از معضلات کنونی جامعه بشری مانند خشونت از فقدان رفتار همدلی سرچشمه میگیرد (درویزه، ۱۳۸۲). بالبی[۳] (۱۹۵۱) در بررسی خود در زمینه برقراری ارتباط عاطفی در محیط خانواده از بدو تولد، بهویژه ارتباط عاطفی مادر و فرزند، نشان داد که رابطه عاطفی مناسب باعث میشود فرزندان در سنین کودکی و نوجوانی، کمتر با آشفتگیهای روانی و ناسازگاریهای اجتماعی و مشکلات رفتاری رو به رو شوند. به طور کلی کودکان و نوجوانان بیشتر تحت تاثیر مادران قرار میگیرند و نبود مهر مادری در ارتباط با رفتارهای ناسازگارانه، در بررسیهای مختلف گزارش شده است (درویزه، ۱۳۸۳). بنابراین بررسی موضوع مربوط به نقش همدلی مادران در بروز مشکلات رفتاری کودکان کم توان ذهنی می تواند از اهمیّت بالایی برخوردار باشد.
۱-۲- بیان مسأله
اختلالهای رفتاری تا حد زیادی وضعیت اجتماعی و تحصیلی کودکان را تحت تاثیر قرار میدهند، تا آنجا که این کودکان نمیتوانند به درستی مسیر طبیعی رشد را بپیمایند، به همین دلیل، این موضوع در عرصه آموزش و پرورش نظر معلّمان و صاحبنظران را به خود معطوف کرده است. همچنین دانش آموزان با اختلالهای رفتاری در مقایسه با
<p><strong>فصل دوم : پیشینه پژوهش</strong></p><p>۲-۱- مقدمه<strong><u><sup> </sup></u></strong>16</p><p>۲-۲- مبانی نظری متغیرهای پژوهش<strong><u><sup> </sup></u></strong>16</p><p>2-2-1- اضطراب اجتماعی<strong><u><sup> </sup></u></strong>16</p><p>2-2-2- ویژگی های اختلال اضطراب اجتماعی<strong><u><sup> </sup></u></strong>17</p><p>2-2-3-شیوع اختلال اضطراب اجتماعیر<strong><u><sup> </sup></u></strong>18</p><p>2-2-4- شکل گیری و روند اختلال اضطراب اجتماعی<strong><u><sup> </sup></u></strong>18</p><p>2-2-5- مدل های سبب شناسی اختلال اضطراب اجتماعی<strong><u><sup> </sup></u></strong>19</p><p>۲-۲-۵-۱- مدل شناختی مدل شناختی کلارک و ولز<strong><u><sup> </sup></u></strong>19</p><p>۲-۲-۵-۲- مدل شناختی-رفتاری رپ و هیمبرگ <strong><u><sup> </sup></u></strong>20</p><p>۲-۲-۵-۳- مدل هافمن و بارلو<strong><u><sup> </sup></u></strong>20</p><p>۲-۲-۵-۴- مدل کایمبرال<strong><u><sup> </sup></u></strong>21</p><p>۲-۲-۵-۶- مدل رپ و اسپنس <strong><u><sup> </sup></u></strong>22</p><p>۲-۲-۵-۷- ارزیابی مدل های سبب شناسی اختلال اضطراب اجتماعی<strong><u><sup> </sup></u></strong>22</p><p>2-2-6- درمان اختلال اضطراب اجتماعی<strong><u><sup> </sup></u></strong>23</p><p>2-2-2-شخصیت<strong><u><sup> </sup></u></strong>24</p><p>۲-۲-۲-۱-تعریف شخصیت<strong><u><sup> </sup></u></strong>24</p><p>۲-۲-۲-۲-نظریه های مربوط به شخصیت<strong><u><sup> </sup></u></strong>25</p><p>۲-۲-۲-۲-۱- رویکرد روان تحلیل گری<strong><u><sup> </sup></u></strong>25</p><p>۲-۲-۲-۲-۲- رویکرد نو روانکاوی<strong><u><sup> </sup></u></strong>26</p><p>۲-۲-۲-۲-۳- رویکرد شناختی<strong><u><sup> </sup></u></strong>27</p><p>۲-۲-۲-۲-۴- رویکرد رفتاری<strong><u><sup> </sup></u></strong>27</p><p>۲-۲-۲-۲-۵- رویکرد انسان گرایی<strong><u><sup> </sup></u></strong>28</p><p>۲-۲-۲-۲-۶- رویکرد تحلیل عوامل<strong><u><sup> </sup></u></strong>29</p><p>۲-۲-۲-۳- طرح پنج عاملی شخصیت<strong><u><sup> </sup></u></strong>30</p><p>۲-۲-۲-۳-۱- روان رنجور خویی (N) <strong><u><sup> </sup></u></strong>31</p><p>۲-۲-۲-۳-۲- برون گرایی (E) <strong><u><sup> </sup></u></strong>32</p><p>۲-۲-۲-۳-۳- مسئولیت پذیری یا وجدانی بودن (C) <strong><u><sup> </sup></u></strong>33</p><p>۲-۲-۲-۳-۴- باز بودن به تجربه (O) <strong><u><sup> </sup></u></strong>33</p><p>۲-۲-۲-۳-۵- توافق (A) <strong><u><sup> </sup></u></strong>35</p><p>2-2-3-کمال گرایی<strong><u><sup> </sup></u></strong>35</p><p>۲-۲-۳-۱- ویژگی های افراد کمال گرا<strong><u><sup> </sup></u></strong>36</p><p>۲-۲-۳-۲- ابعاد کمال گرایی<strong><u><sup> </sup></u></strong>38</p><p>۲-۲-۳-۲-۱-کمال گرایی سازگارانه (بهنجار) و ناسازگارانه (نابهنجار) <strong><u><sup> </sup></u></strong>38</p><p>۲-۲-۳-۲-۲-کمال گرایی فعال و منفعل<strong><u><sup> </sup></u></strong>39</p><p>۲-۲-۳-۲-۳- کمال گرایی سالم و ناسالم <strong><u><sup> </sup></u></strong>40</p><p>۲-۲-۳-۲-۴- ابعاد سه گانه کمال گرایی<strong><u><sup> </sup></u></strong>40</p><p>۲-۲-۳-۲-۵- ابعاد شش گانه کمال گرایی<strong><u><sup> </sup></u></strong>41</p><p>۲-۲-۳-۲-۶- جمع بندی<strong><u><sup> </sup></u></strong>42</p><p>۲-۲-۳-۳- دیدگاه های نظری مربوط به کمال گرایی<strong><u><sup> </sup></u></strong>43</p><p>۲-۲-۳-۳-۱- نظریه فروید<strong><u><sup> </sup></u></strong>43</p><p>۲-۲-۳-۳-۲- نظریه هورنای <strong><u><sup> </sup></u></strong>44</p><p>۲-۲-۳-۳-۳- نظریه آدلر<strong><u><sup> </sup></u></strong>45</p><p>۲-۲-۳-۳-۴- نظریه راجرز<strong><u><sup> </sup></u></strong>45</p><p>۲-۲-۳-۳-۵- نظریه الیس<strong><u><sup> </sup></u></strong>46</p><p>۲-۲-۳-۳-۶- نظریه بندورا<strong><u><sup> </sup></u></strong>47</p><p>۲-۲-۳-۴- سبب شناسی کمال گرایی<strong><u><sup> </sup></u></strong>48</p><p>۲-۲-۳-۴-۱- عوامل مربوط به والدینر<strong><u><sup> </sup></u></strong>48</p><p>۲-۲-۳-۴-۱-۱- سبک فرزند پروری<strong><u><sup> </sup></u></strong>48</p><p>۲-۲-۳-۴-۱-۲- کمال گرایی والدین<strong><u><sup> </sup></u></strong>51</p><p>۲-۲-۳-۴-۱-۳- سبک دلبستگی<strong><u><sup> </sup></u></strong>52</p><p>۲-۲-۳-۴-۲- عوامل فردی<strong><u><sup> </sup></u></strong>54</p><p>۲-۲-۳-۴-۲-۱- ارزیابی های غیرمنطقی<strong><u><sup> </sup></u></strong>54</p><p>۲-۲-۳-۴-۲-۲- تحریف های شناختی<strong><u><sup> </sup></u></strong>55</p><p>۲-۲-۳-۴-۳- عوامل بیولوژیکی<strong><u><sup> </sup></u></strong>56</p><p>۲-۲-۳-۵- مدل تحولی کمال گرایی<strong><u><sup> </sup></u></strong>57</p><p>2-2-4- خودکارآمدی<strong><u><sup> </sup></u></strong>58</p><p>۲-۲-۴-۱- ماهیت خودکارآمدی<strong><u><sup> </sup></u></strong>60</p><p>۲-۲-۴-۲- مؤلفه های خودکارآمدی<strong><u><sup> </sup></u></strong>61</p><p>۲-۲-۴-۳- فرایندهای واسطه ای خودکارآمدی<strong><u><sup> </sup></u></strong>61</p><p>۲-۲-۴-۳-۱- فرایندهای شناختی<strong><u><sup> </sup></u></strong>61</p><p>۲-۲-۴-۳-۲- فرایندهای انگیزشی<strong><u><sup> </sup></u></strong>62</p><p>۲-۲-۴-۳-۳- فرایندهای عاطفی<strong><u><sup> </sup></u></strong>62</p><p>۲-۲-۴-۳-۴- فرایندهای انتخابی<strong><u><sup> </sup></u></strong>63</p><p>۲-۲-۴-۴- جنبه های مختلف تأثیر باورهای خودکارآمدی بر عملکرد انسان<strong><u><sup> </sup></u></strong>63</p><p>۲-۲-۴-۴-۱- رفتار انتخابی<strong><u><sup> </sup></u></strong>63</p><p>۲-۲-۴-۴-۲- مقدار تلاش و پشتکار <strong><u><sup> </sup></u></strong>63</p><p>۲-۲-۴-۴-۳- الگوهای فکری و واکنش های هیجانی<strong><u><sup> </sup></u></strong>64</p><p>۲-۳- پژوهش های انجام یافته<strong><u><sup> </sup></u></strong>64</p><p>2-3-1- اضطراب اجتماعی <strong><u><sup> </sup></u></strong>64</p><p>2-3-2- اضطراب اجتماعی و صفات شخصیتی<strong><u><sup> </sup></u></strong>66</p><p>2-3-3- اضطراب اجتماعی و ابعاد کمال گرایی<strong><u><sup> </sup></u></strong>67</p><p>2-3-4- اضطراب اجتماعی و خودکارآمدی<strong><u><sup> </sup></u></strong>71</p><p>۲-۴- خلاصه فصل دوم<strong><u><sup> </sup></u></strong>74</p><p><strong>فصل سوم : روش پژوهش</strong></p><p>۳-۱- مقدمه<strong><u><sup> </sup></u></strong>77</p><p>۳-۲- روش پژوهش<strong><u><sup> </sup></u></strong>77</p><p>۳-۳- جامعه آماری<strong><u><sup> </sup></u></strong>77</p><p>۳-۴- گروه نمونه، حجم گروه نمونه و روش نمونه گیری<strong><u><sup> </sup></u></strong>77</p><p>۳-۵- ابزار پژوهش<strong><u><sup> </sup></u></strong>78</p><p>3-5-1- مقیاس اضطراب اجتماعی(SPIN) <strong><u><sup> </sup></u></strong>78</p><p>3-5-2- پرسشنامه پنج عاملی شخصیت نئو(NEO-FFI)<sup> </sup><strong><u><sup> </sup></u></strong>79</p><p>3-5-3- سیاهه کمال گرایی هیل <strong><u><sup> </sup></u></strong>80</p><p>3-5-4- مقیاس خودکارآمدی عمومی<strong><u><sup> </sup></u></strong>82</p><p>۳-۶- روش اجرای پژوهش<strong><u><sup> </sup></u></strong>83</p><p>۳-۷- روش آماری تجزیه و تحلیل داده ها<strong><u><sup> </sup></u></strong>83</p><p><strong>فصل چهارم : یافته های پژوهش</strong></p><p>۴-۱- مقدمه<strong><u><sup> </sup></u></strong>85</p><p>۴-۲- داده های توصیفی <strong><u><sup> </sup></u></strong>85</p><p>۴-۳- یافته های استنباطی <strong><u><sup> </sup></u></strong>93</p><p>۴-۳- یافته های جانبی <strong><u><sup> </sup></u></strong>106</p><p><strong>فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری</strong></p><p>۵-۱- مقدمه <strong><u><sup> </sup></u></strong>126</p><p>۵-۲- بحث و نتیجه گیری<strong><u><sup> </sup></u></strong>126</p><p>۵-۳-محدودیت های پژوهش<strong><u><sup> </sup></u></strong>138</p><p>۵-۴-پیشنهادات اجرایی<strong><u><sup> </sup></u></strong>138</p><p>۵-۵- پیشنهادات پژوهشی<strong><u><sup> </sup></u></strong>139</p><p>منابع فارسی<strong><u><sup> </sup></u></strong>141</p><p>منابع انگلیسی<strong><u><sup> </sup></u></strong>147</p><p>ضمایم <strong><u><sup> </sup></u></strong>159</p><p><strong>چکیده:</strong></p><p>اختلال اضطراب اجتماعی، با ترس و اجتناب از موقعیت های اجتماعی که فرد احساس می کند در معرض خطر ارزیابی دقیق دیگران قرار دارد، مشخص می شود. این اختلال با توجه به شیوع بالا و تداخل جدی با زندگی شخصی و اجتماعی فرد، مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است.اضطراب اجتماعی ممکن است تحت تاثیر عوامل مختلفی قرار گیرد.پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه صفات شخصیتی، ابعاد کمال گرایی و خودکارآمدی با اضطراب اجتماعی در دانشجویان انجام گرفته است.نمونه پژوهش شامل ۳۲۲دانشجوی دختر و پسر (۱۷۶ دختر و ۱۴۶ پسر) بود که به روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب شدند. به منظور جمع آوری اطلاعات از مقیاس اضطراب اجتماعی کانور(SPIN)، پرسشنامه پنج عامل شخصیتی نئو(NEO-FFI)، سیاهه کمال گرایی هیل (۲۰۰۴)، مقیاس خودکارآمدی شرر و مادوکس(۱۹۸۲) و استفاده گردید.جهت تجزیه و تحلیل داده ها میانگین، انحراف استاندارد،آزمون معناداری همبستگی و تحلیل رگرسیون گام به گام و آزمون t محاسبه شد. نتایج نشان داد بین صفات شخصیتی، ابعاد کمال گرایی و خودکارآمدی با اضطراب اجتماعی،رابطه معنی داری وجود دارد.نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که خودکارآمدی، پیش بینی کننده قوی تری برای اضطراب اجتماعی است. با توجه به اهمیت عوارض ناشی از اضطراب اجتماعی و تداخل آن در عملکرد تحصیلی،اجتماعی و شغلی انجام مداخله های آموزشی و مشاوره ای جهت ارتقاء سطح بهداشت روانی و کیفیت زندگی دانشجویان ضروری است.</p><p><strong>کلمات کلیدی</strong>: اضطراب اجتماعی ، صفات شخصیتی، کمال گرایی، خودکارآمدی</p><p>در این فصل کلیات پژوهش ارائه و هر یک از موارد مقدمه پژوهش، بیان مسأله، ضرورت و اهمیت پژوهش، اهداف، فرضیه ها، سوالات پژوهش و مفاهیم نظری و عملیاتی متغیرهای اضطراب اجتماعی، صفات شخصیتی، ابعاد کمال گرایی و خودکارآمدی تشریح گردیده است.</p><p><strong>۱-۱- مقدمه:</strong></p><p>انسان یک موجود اجتماعی است و ناگزیر به برقراری ارتباط با دیگران است. برخی افراد وقتی در موقعیت های اجتماعی قرار می گیرند، دچار اضطراب می شوند. اگر اضطراب آنها زیاد نباشد،مشکل چندانی نخواهند داشت،اما اگر اضطراب زیادی داشته باشند،به اضطراب اجتماعی یا هراس اجتماعیمبتلا می باشند که شکل اغراق آمیزی ازاضطراب ها است (روزنهان و سلیگمن؛ ترجمه سیدمحمدی،۱۳۹۰).اضطراب اجتماعی حاصل ارزیابی شخصی فرد از خود و ترس از شکست های اجتماعی و مورد انتقاد قرار گرفتن است.ترس از شکست اجتماعی به طور پیچیده با اعتقادات فرد در مورد خود و قابلیت هایش در موقعیت های اجتماعی آمیخته است (اسکلنکر و لیری،۱۹۸۲). بیماران مبتلا به اضطراب اجتماعی دائما از تجربیات منفی و تحریف شده خویش در موقعیت های اجتماعی اضطراب آور(مانند سخنرانی کردن، صحبت در جمع، صحبت با جنس مخالف، آشنایی و ملاقات با دوستان، همسایگان و همکاران جدید، هم گروه شدن با افراد ناآشنا و .) تصاویر ذهنی منفی می سازند. همه این تصورات با خاطرات اجتماعی آنها آمیخته می شود و نشانگان جسمانی و روانشناختی اضطراب به هنگام رویارویی مجدد با موقعیت های اجتماعی بروز می دهند (بساک نژاد و همکاران،۱۳۸۹).این اختلال در بعضی از افراد به تدریج در طول کودکی و نوجوانی در شخصیت های خجالتی و کمرو ایجاد می شود.در برخی دیگر، اضطراب اجتماعی به طور ناگهانی، شاید در نتیجه یک تجربه اجتماعی خفت بار، مانند یک سخنرانی عذاب آور ایجاد می شود. از آن پس، زمینه ای برای فرد ایجاد می شود که در موقعیت های مشابه، احساس آسیب پذیر بودن را تجربه کند. در بعضی از افراد اضطراب سال های متمادی،زندگی روزمره را بسیار مختل می کند(لانگ و استین،۲۰۰۱؛به نقل از عبدالمحمدی، ۱۳۸۹). مبتلایان به دلیل اضطراب یا اجتناب از صحبت کردن در جمع، عملکرد تحصیلی و اجتماعی ضعیفی دارند و پیشرفت نمی کنند (اخلاقی جامی، ۱۳۸۸).</p><p>این اختلال با توجه به شیوع بالا و تداخل جدی با زندگی شخصی و اجتماعی فرد، مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است.اضطراب اجتماعی ممکن است تحت تاثیر متغیرهای مختلفی قرار گیرد. یکی از عوامل موثر بر اضطراب اجتماعی،صفات شخصیتی است. اضطراب اجتماعی شیوع بالایی در روانپزشکی و همبودی با اختلالات شخصیت دارد. لوینسونو همکاران(۲۰۱۱) در مطالعه خود نشان دادند که صفات شخصیتی می تواند نقش تعاملی با اضطراب اجتماعی داشته باشد و روان رنجورخویی و وابستگی با سطوح بالای اضطراب اجتماعی رابطه دارد. مطالعات زیادی، شیوع بالای اختلال شخصیت اجتنابی در بین افراد با اختلال اضطراب اجتماعی را با تخمین 25تا ۸۹درصد گزارش داده اند(چامبلس و همکاران، ۲۰۰۸; کاکس و همکاران،۲۰۰۹ )، به همین نحو، درصد بالای اختلال اضطراب اجتماعی بین افراد با اختلال شخصیت اجتنابی،۳۶ تا۱۰۰درصد گزارش شده است(هربرت و همکاران،۱۹۹۲;کاکس و همکاران،۲۰۰۹).</p><p>یکی از ویژگی های افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی این است که آنها به طور مفرط، نگرانی زیاد درمورد اشتباهات دارند؛ و معتقدند دیگران نتیجه رفتار آنها را منفی ارزیابی خواهند کرد(بک و امری، ۱۹۸۵). از آنجایی که این ویژگی بارز افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی در افراد کمال گرا نیز مشاهده می شود، بنابراین می توان به ارتباط این اختلال با کمال گرایی پی برد. در ابتدای بررسی سازه کمال گرایی،بررسی هایی با رویکرد تک بعدی انجام شده و تنها جنبه های شخصیتی و شناختی آن مورد بررسی قرار گرفته است،اما اخیرا رویکرد چند بعدی، رویکرد غالب در بررسی کمال گرایی است(فلت و هویت،۲۰۰۲). با شکل گیری این رویکرد جدید،پژوهش های متعددی در قلمروهای متفاوت از جمله مفهوم شناسی و نظریه پردازی آسیب شناسی در سنجش کمال گرایی صورت گرفته است(شکرپور،۱۳۹۰). تحقیقات نشان می دهد رابطه قوی بین کمال گرایی و طیف وسیعی از آسیب های روانی مانند:افسردگی، اختلالات خوردن، اختلالات شخصیت، خودکشی و اختلالات اضطرابی وجود دارد(شفران و همکاران،۲۰۰۲؛فراست وهمکاران،۲۰۱۰). کمال گراها برای عملکرد و مورد تایید قرار گرفتن دیگران ارزش زیادی قائل هستند(هاماچک،۱۹۷۸). هلندر(۱۹۶۵) کمال گراها را نسبت به عدم پذیرش بسیار حساس و بی نهایت علاقه مند به تایید دیگران توصیف می کند.بنابراین،میتوان برخی تعاریف و ابعاد کمال گرایی را در اختلال اضطراب اجتماعی مشاهده کرد.برای نمونه،افراد با تشخیص اضطراب اجتماعی را می توان دارای استانداردهای بالا برای عملکرد اجتماعی دانست(جاستر،۱۹۹۶؛به نقل از شکرپور،۱۳۹۰).</p><p>خودکارآمدی یکی دیگر از متغیرهایی است که ارتباط تنگاتنگی با اضطراب اجتماعی دارد و شامل قضاوت های فرد در مورد توانایی ها، ظرفیت ها و قابلیت هایش برای انجام تکالیف خاص است(بندورا،۲۰۰۶). به اعتقاد بندورا،۱۹۷۷،به نقل از بختیارپور و همکاران، (۱۳۹۰)کلید اصلی عاملیت و فعالیت انسان، باورهای خودکارآمدی اوست. منظور از باورهای خودکارآمدی، میزان اطمینانی است که هر فرد به توانایی خود در زمینه اجرای یک رشته امور یا انجام یک تکلیف خاص، ابراز می نماید.شواهد تحقیقاتی نشان می دهد که اضطراب اجتماعی با خودکارآمدی همبستگی بالایی دارد (استوار،۱۳۸۶). بندورا(۱۹۹۷)معتقد است، ناتوانی ادراک شده برای تاثیر بر رویدادها و شرایط</p><p><a href="http://tez.altervista.org/%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%aa%d8%a8%db%8c%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b6%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d9%88%d8%ac/" style="font-size: 10pt;"><img class="alignnone wp-image-7" src="http://ziso.ir/wp-content/uploads/2020/10/2.png" width="257" height="87" /></a></p><p> اجتماعی به طور معنی داری بر زندگی فرد اثر می گذارد و می تواند منجر به احساس پوچی، ناامیدی و اضطراب گردد. به عبارت دیگر زمانی که فرد خودش را ناتوان برای مقابله با رویدادهای تهدیدکننده ببیند، دچار اضطراب خواهد شد (به نقل از غلامی،۱۳۸۹).</p><p>با توجه به اینکه این اختلال یک وضعیت نسبتا ناتوان کننده است، یافتن علل و عواملی که می تواند با اختلال اضطراب اجتماعی رابطه داشته باشد در یافتن راهکارهای پیشگیرانه و یا درمانی مناسب، کمک کننده خواهد بود. از این رو هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه صفات شخصیتی، ابعاد کمال گرایی و خودکارآمدی با اختلال اضطراب اجتماعی بود.</p><p><strong>۲-۱-بیان مسأله:</strong></p><p>اختلال اضطراب اجتماعی یکی از انواع هراس ها می باشد که در مجموعه اختلالات اضطرابی قرار دارد و با ترس مداوم از ارزیابی منفی و پریشانی شدید و یا اجتناب از موقعیت هایی که افراد مورد موشکافی دیگران قرار می گیرند،مشخص می شود(راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی(DSM-5)،۲۰۱۳). این موقعیت ها شامل: آغاز یا ادامه مکالمات، حضور در رویدادهای اجتماعی،دوست یابی،تعامل با چهره های اقتدار، خوردن و یا نوشتن در عموم، سخن گفتن بخصوص در عموم رایج ترین ترس در افراد مضطراب اجتماعی است (پلارد و هندرسون،۱۹۸۸). شیوع دوازده ماهه آن در بزرگسالان حدود۲ تا ۵ درصد است (DSM-5، ۲۰۱۳). اضطراب اجتماعی با برخی ویژگی های فیزیولوژیکی (سرخ شدن گونه ها،تعرق،خشکی دهان و لرزش به هنگام رویارویی با موقعیت های نگران کننده)،ویژگی های روان شناختی(شرم،خجالت،ترس از اشتباه،ترس از ارزیابی منفی و ترس از انتقاد) و ویژگی های رفتاری(کناره گیری، اجتناب از تماس چشمی،ترس از ابراز وجود و ترس از صحبت کردن در جمع یا مورد خطاب واقع شدن) مشخص می شود (استراوینسکی و همکاران،۲۰۰۴). اختلال اضطراب اجتماعی توسط اختلال در عملکرد در حوزه های شناخت، بین فردی، تحصیلی و شغلی مشخص می شود (کاشدان،۲۰۰۲). افراد مضطرب اجتماعی، هیجان منفی زیاد، تنهایی، افکار خودکشی، رضایت کمتر در روابط و عملکرد تحصیلی و شغلی را کمتر از همتایان غیرمبتلا تجربه می کنند(ویتچن و همکاران،۲۰۰۰). به دلیل تاثیر نامطلوب اختلال اضطراب اجتماعی در سلامت فرد، بررسی جنبه های مختلف شخصیتی دارای اهمیت بسیار است. شخصیت شامل ترکیبی از ویژگی های بدنی-زیستی،روانی و اجتماعی است که بر اثر شرایط زیستی-اجتماعی برای شخص در اذهان دیگران ایجاد می شود و به فرد نحوه رفتار و تطابق خاصی را که همراه با عاطفه و احساس ویژگی های معینی است،القا می کند(عمارتی،۱۳۹۰). در این پژوهش منظور از صفات شخصیتی،الگوی پنج صفت بزرگ شخصیتی می باشد که شامل پنج ویژگی عمده از ویژگی های شخصیت است که عبارتند از:روان رنجور خویی،برون گرایی،بازبودن به تجربه،مسئولیت پذیری و توافق. کاپلان و همکاران(۲۰۱۵)در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که اضطراب اجتماعی رابطه مثبتی با روان رنجورخویی، رابطه منفی با برون گرایی و رابطه ضعیفی با سازگاری و بازبودن به تجربه دارد.</p><p>از دیگر صفات شخصیتی مرتبط با اضطراب اجتماعی، کمال گرایی است. افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی علاوه بر اینکه می ترسند احمق یا دست و پا چلفتی به نظر برسند، عزت نفس پایین دارند و استعداد واقعی خود را دست کم می گیرند، کمال گرا نیز هستند و معتقدند دیگران از آنها توقع عملکرد عالی دارند (عبدالمحمدی،۱۳۸۹).کمال گرایی داشتن استانداردهای بالا برای عملکرد خود به همراه ارزیابی انتقادی مفرط است (فراست و همکاران،۱۹۹۰).کمال گرایی دو بعد دارد:نوع سازگارانه یا بهنجار(بعنوان مثال،استانداردهای شخصی بالا)که ممکن است به عملکرد سالم مربوط باشد(دیبارتولو و همکاران،۲۰۰۴) و یک نوع ناسازگارانه(به عنوان مثال،کمال گرایی ارزیابانه)که مربوط به پیامدهای منفی مانند اضطراب و افسردگی است(دیبارتولو و همکاران،۲۰۰۸).کمال گرایی ناسازگارانه نگرانی بیش از حد در مورد اشتباهات و نتیجه انتقاد از خود ارزیابی است که ممکن است پس از آن رخ دهد،درحالیکه استانداردهای شخصی تصور فرد در تعیین اهداف واقع بینانه برای خود است (اسلانی و همکاران،۲۰۰۲).جاستر و همکاران(۱۹۹۶) چند نکته در باره رابطه کمال گرایی و اضطراب اجتماعی را بیان کرده اند: الف)کمال گرایی ممکن است یک عامل خطر برای اضطراب اجتماعی محسوب شود؛ ب) افراد با اضطراب اجتماعی ممکن است کمال گرایی را با نگه داشتن استانداردهای بالای نامعقول برای عملکردشان در موقعیت های اجتماعی نشان دهند و هرگونه انحراف از این استانداردها را به عنوان شکست تفسیر کنند.پژوهشی تجربی نشان داد،کمال گرایی ناسازگارانه در افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی</p><p>مطلب دیگر :</p><p><a class="in-cell-link" href="https://nimaadvertise.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%aa%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%b1%d8%b6%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c/" target="_blank" style="font-family: Calibri, Arial; font-size: 11pt; text-align: center;">دانلود تحقیق در مورد رضایت از زندگی - خوشفکری - مرجع ایده ها و آموزش های علمی</a></p><p> بیشتر است (فراست و همکاران،۲۰۱۰).</p><p>گرچه شواهد موجود نشان می دهد که عوامل ژنتیکی و محیطی در بروز اختلال اضطراب اجتماعی دخالت دارند ولی نظریه های معاصر در مورد اضطراب اجتماعی بر نقش فرایندهای شناختی و رفتاری در تداوم این اختلال تاکید داشته اند (هافمن،۲۰۰۷؛ به نقل از غلامی،۱۳۹۰).یکی از مولفه های مهمی که الگوهای شناختی مطرح نموده اند، مفهوم خودکارآمدی است.خودکارآمدی بنیان کارگزاری آدمی را تشکیل می دهد و یک منبع شخصی کلیدی در تحول، سازش یافتگی و تغییر شخصی است (بندورا،۲۰۰۶). بر اساس نظر بندورا(۱۹۹۷)افرادی که اضطراب اجتماعی بالایی دارند اغلب احساس می کنند که مهارت های ویژه و توانایی های لازم برای رفتار میان فردی را ندارند و چشم داشت کمی از موفقیت در موقعیت های اجتماعی دارند این امر سبب بروز اضطراب آنها می شود (توانگر،۱۳۹۱). تحقیقات نشان داده هردوی خودکارآمدی عمومی و خودکارآمدی اجتماعی ارتباط نزدیکی با ساختار اضطراب اجتماعی دارد.این امکان وجود دارد که خودکارآمدی نقش قابل توجهی در پدیدارشناسی و ابقاء اضطراب اجتماعی ایفاء می کند(رودی و همکاران،۲۰۱۲).</p><p>با توجه به موارد فوق، در این پژوهش نقش برخی از عوامل پیش بینی کننده اضطراب اجتماعی و شدت آن بررسی شده است.اگرچه هر یک از مولفه های یاد شده به تنهایی در پژوهش هایی بررسی شده اند، پژوهشی که همه این عوامل را در کنار یکدیگر در ارتباط با اختلال اضطراب اجتماعی بررسی کند، مشاهده نگردید.بنابراین درک ارتباط صفات شخصیتی، ابعاد کمال گرایی و خودکارآمدی با اضطراب اجتماعی در دانشجویان می تواند راهکارهای مناسبی برای پیشگیری و درمان این اختلال ارائه نماید.</p><p>لذا موضوع عمده و مورد مطالعه در این پژوهش این است که آیا صفات شخصیتی،ابعاد کمال گرایی و خودکارآمدی می توانند با اضطراب اجتماعی دانشجویان رایطه داشته باشند؟ و نقش و سهم هریک از متغیرهای پیش بینی کننده مذکور در تبیین واریانس اضطراب اجتماعی به چه میزان است؟</p><p><strong>۳-۱-اهمیت و ضرورت پژوهش:</strong></p><p>اختلال اضطراب اجتماعی یکی از شایع ترین اختلالات اضطرابی است که شیوع آن را حدود۲تا۱۳درصد گزارش کرده اند (کاپلان و سادوک،ترجمه پورافکاری،۱۳۹۰). و از لحاظ میزان شیوع، اضطراب اجتماعی یکی از سه اختلال شایع روان پزشکی بعد از افسردگی و الکلیسم است (مویترا و همکاران،۲۰۰۸، به نقل از حسنوند عموزاده و همکاران،۱۳۹۲). شروع ۸۰درصد از موارد اضطراب اجتماعی در سنین ۱۸تا۲۵سال است. به همین دلیل تشخیص اضطراب اجتماعی در این سنین برای جلوگیری از مزمن شدن بیماری، اهمیت دارد(مارتین سانتس و همکاران،۲۰۰۹). ابتلا به اضطراب اجتماعی اثرات عمیقی بر زندگی فردی و اجتماعی افراد مبتلا دارد. این افراد از اشکال ابراز وجود، عزت نفس ضعیف و احساس حقارت رنج می برند (اخلاقی جامی،۱۳۸۸). به دلیل مشکلاتی در روابط بین فردی، درمان های مختلف روانشناختی برای این مبتلایان ضروری است.</p><p>امروزه یکی از حوزه هایی که در آن مطالعات فراوانی در حال انجام است، بررسی و تبیین رابطه بین ویژگی های شخصیتی و آسیب شناسی روانی است. زیرا این مطالعات نقش مهمی در حل مشکلات مربوط به تشخیص و طبقه بندی اختلالات روانی از جمله همبودی مشاهده شده بین اختلالات را دارد.از سوی دیگر، بررسی رابطه بین ویژگی های شخصیتی و آسیب شناسی روانی، درک مارا در سبب شناسی این اختلالات بالا می برد (فتح الهی،۱۳۹۰). به دلیل تاثیر نامطلوب اختلال اضطراب اجتماعی به ویژه موارد شدید آن در عملکرد و سطح سلامت فرد و همچنین مشکلات درمانی آن، بررسی جنبه های مختلف شخصیتی که از یک سو می تواند زمینه ساز اختلال باشد و از سوی دیگر بر سیر و پیش آگهی آن اثر بگذارد، دارای اهمیت زیادی است (حق شناس و همکاران،۱۳۸۱).</p><p>از سوی دیگر کمال گرایی نیز به عنوان مولفه ای شناختی دارای ابعاد بهنجار و سازش یافته و همچنین دارای ابعاد ناسازگار است و چنانکه بدان اشاره شد، می تواند نقش با اهمیتی در پیشرفت و پایداری اختلالات روانی مختلف ایفا کند.کمال گرایی یا سبک ارزیابی فرد، می تواند بر تحول و تداوم اضطرابی که در ترس از ارزیابی دیگران نمایان می شود، موثر باشد (بیطرف و همکاران،۱۳۸۹). از این رو، با توجه به نزدیکی مفاهیم نظری اختلال اضطراب اجتماعی و کمال گرایی با یکدیگر و با توجه به اینکه پژوهش ها نشان می دهد که کمال گرایی سازش نایافته می تواند مانع از پیشرفت در درمان گردد (دیبارتولو و همکاران،۲۰۰۷)، به نظر می رسد بررسی ابعاد کمال گرایی در اختلال اضطراب اجتماعی ضروری به نظر برسد.</p><p>همچنین، ارزش و اهمیت بررسی مقوله خودکارآمدی در رابطه با اضطراب اجتماعی این است که خودکارآمدی عاملی است که به عنوان یک میانجی شناختی عمل می کند و شناخت، افکار و احساسات فرد را تحت تاثیر قرار می دهد. وقتی افراد در معرض رویدادهای منفی و یا موقعیت های استرس زا قرار می گیرند، احساس خودکارآمدی بالا به آنها کمک می کند تا بتوانند آن رویدادها را اداره کرده و در نتیجه خود را در برابر بسیاری از مشکلات روانی محافظت کنند (بهادری خسروشاهی وهمکاران،۱۳۹۱). اضطراب اجتماعی سبب می شود که فرد در موقعیت های اجتماعی توانایی عملکرد اجتماعی خود را پایین تر از آنچه که هست ارزیابی کند (کاهش احساس خودکارآمدی) و این ارزیابی منفی سبب افت کاربرد مهارت هایی شود که در موقعیت های اجتماعی برای تعامل اجتماعی به آن نیاز دارد.پس فرد به جای رویارویی با این موقعیت ها برای کاهش اضطراب ناشی از آن اجتناب و کناره گیری را برمی گزیند (یزدخواستی،۱۳۹۱).</p><p>اضطراب اجتماعی در جامعه دانشگاهی نیز رایج است. تحقیقات ستراهان،۲۰۰۳،به نقل از شیخ علی بابایی،۱۳۸۹)،نشان می دهد که بین ۱۹تا۲۲درصد از دانشجویان از اضطراب اجتماعی رنج می برند. اغلب دانشجویان در اثر اضطراب یا اجتناب از حضور در کلاس، پیشرفتی نشان نمی دهند و حتی ممکن است در آینده به دلیل اشکال در مصاحبه شغلی و استخدامی در جستجوی کار برنیایند، دوستانی نداشته باشند یا دارای روابط پایدار نباشند. از خواستگاری و ازدواج اجتناب کنند و به زندگی با والدین خود ادامه دهند(سلطانی،۱۳۹۰). بنابراین، چون دانشجویان از جمله اقشار آسیب پذیر نسبت به این اختلال محسوب می شوند، لازم است با شناسایی عوامل موثر در این بیماری از وخیم تر شدن آن پیش گیری کرده تا این قشر فعال و آینده ساز بتواند از نهایت استعدادهای خویش برای خدمت به خود و جامعه استفاده کنند. بنابراین، با توجه به اینکه یافته های پژوهش حاضر نقش و سهم هر یک از متغیرهای پیش بین مفروض برای اضطراب اجتماعی را نشان می دهد، دارای تلویحات کاربردی برای مداخله های آموزشی و درمانی مربوط به اضطراب اجتماعی خواهد بود.</p><p><strong>۴-۱-اهداف پژوهش:</strong></p><p><strong>۴-۱-۱- هدف کلی:</strong></p><p>تعیین میزان رابطه صفات شخصیتی،ابعاد کمال گرایی و خودکارآمدی با اضطراب اجتماعی در دانشجویان</p><p><strong>۴-۱-۲ -اهداف جزیی:</strong></p><p>تعیین میزان رابطه صفت شخصیتی روان رنجور خویی با اضطراب اجتماعی</p><p>تعیین میزان رابطه صفت شخصیتی برون گرایی با اضطراب اجتماعی</p><p>تعیین میزان رابطه صفت شخصیتی باز بودن به تجربه با اضطراب اجتماعی</p><p>تعیین میزان رابطه صفت شخصیتی مسئولیت پذیری با اضطراب اجتماعی</p><p>تعیین میزان رابطه صفت شخصیتی توافق با اضطراب اجتماعی</p><p>تعیین میزان رابطه کمال گرایی سازگارانه با اضطراب اجتماعی</p><p>تعیین میزان رابطه کمال گرایی ناسازگارانه با اضطراب اجتماعی</p><p>تعیین میزان رابطه خودکارآمدی با اضطراب اجتماعی</p><p>بررسی تفاوت دانشجویان دختر و پسر از نظر اضطراب اجتماعی</p><p>بررسی تفاوت دانشجویان دختر و پسر از نظر صفات شخصیتی</p><p>بررسی تفاوت دانشجویان دختر و پسر از نظر ابعاد کمال گرایی</p><p>بررسی تفاوت دانشجویان دختر و پسر از نظر خودکارآمدی</p><p><strong>۵-۱-فرضیه های پژوهش:</strong></p><p>بین صفت شخصیتی روان رنجور خویی و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.</p><p>بین صفت شخصیتی برون گرایی و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.</p><p>بین صفت شخصیتی بازبودن به تجربه و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.</p><p>بین صفت شخصیتی مسئولیت پذیری و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.</p><p>بین صفت شخصیتی توافق و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.</p><p>بین کمال گرایی سازگارانه و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.</p><p>بین کمال گرایی ناسازگارانه و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.</p><p>بین خودکارآمدی و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.</p>
دانش آموزان عادی، ۳/۱۳ بار بیشتر ممکن است در مدرسه توبیخ شوند. کودکان با اختلالهای رفتاری که مهارتهای شخصی و اجتماعی ضعیفی نشان می دهند، بیشتر از کودکان دیگر که ناتوانی ندارند ممکن است در دوران مدرسه قربانی شوند (هاردمن، درو و ایگان ۲۰۰۲[۴]،ترجمه علیزاده و همکاران، ۱۳۸۸). علاوه بر این، دانش آموزان دارای اختلال رفتاری ممکن است اختلالهای دیگری نیز داشته باشند که موجب پیچیدهتر شدن مشکل آنها میشود.
در ایران اسلامیه (۱۳۸۷) میزان شیوع اختلالهای رفتاری در بین دانش آموزان دوره ابتدایی را یک سوم از کل جمعیّت دانش آموزان گزارش داد. مروری بر تحقیقات گذشته نشان میدهد که کودکان کم توان ذهنی مشکلات رفتاری متعددی را تجربه می کنند. همچنین بررسیها بیانگر وجود همزمان سایر اختلالهای روانی با کم توانی ذهنی میباشد (آنگلد، کاستلو و ارکانلی[۵]، ۱۹۹۹؛ پورافکاری، ۱۳۸۴).
طبقات با اختلالهای روانی در افراد کم توان ذهنی به همانگونه است که در افراد عادی مشاهده میشود، با این حال نتایج چندین مطالعه زمینهیابی، نشان داده است که در حدود دو سوم کودکان و بزرگسالان کم توان ذهنی به سایر اختلالهای روانی مبتلا هستند که این میزان چندین برابر میزان شیوع این اختلالها در جمعیّت عادی است. هر چه شدت کم بیشتر باشد خطر ابتلا به سایر اختلالها بیشتر میشود (کاپلان و سادوک[۶]، ۲۰۰۳؛ ترجمه پورافکاری، ۱۳۸۴). انجمن روانپزشکی آمریکا[۷] (۲۰۰۰) نشانه های آسیب روانشناختی معنادار در افراد کم توان ذهنی را سه تا چهار برابر بیشتر از افراد عادی گزارش کرده است. کودکان و نوجوانان کم توان ذهنی در مقایسه با همسالان به هنجار خود، مشکلات رفتاری و اجتماعی بیشتری نشان می دهند (لوول و رایس[۸]، ۱۹۹۳). آنها به هنگام بازی تعامل اندکی با سایر کودکان دارند و ترجیح می دهند به تنهایی بازی کنند. بررسیها نشان دادند که افراد کم ذهنی به میزان بیشتری از سوی دوستان و همسالان خود طرد میشوند و دانش آموزان عادی نمیتوانند آنها را بپذیرند. این طردشدگی با میزان رفتارهای نامناسب آنها ارتباط دارد (حسین خانزادهفیروزجاه و پرند، ۱۳۸۶). در حال حاضر اندیشه مطلوب این است که مشکل صرفاً ناشی از رفتار کودک یا ناشی از محیط کودک نیست. مشکل به علّت مناسب نبودن تعاملات بین کودک و محیط اجتماعی به وجود میآید (علیزاده، ۱۳۸۸). بنابراین مسئولیت جامعه در مورد کودکان و نوجوانان کم توان ذهنی به مراتب سنگینتر از کودکان عادی است. اگر جامعه نتواند زمینه مناسب را برای رشد این کودکان فراهم نماید، فرایند رشد طبیعی آنان دچار اختلال می (نوروزی، ۱۳۸۹). تجربههای نخستین کودکان با مراقبان، بهویژه مادر در شکل گیری و تحول قسمتهایی از ساختار روانی مانند هیجان، شخصیت و رفتار نقش مهمی دارند. برای مثال دلبستگی نوزادان با مراقبانشان احتمالاً باعث افزایش یادگیری و کنار آمدن با استرس میشود. سوءاستفاده یا نادیدهانگاری می تواند برای تمام عمر در سطح مغزی برای تحمل استرس یا برقراری روابط سالم با دیگران اثرات منفی داشته باشد (مرادی و رضایی جمالوئی، ۱۳۹۲).
سایکوجیو و همکاران[۹] (۲۰۰۸) پژوهشی با عنوان همدلی والدینی و ارتباطش با ابعاد آسیب روانشناختی والد و کودک انجام دادند. در این پژوهش ۲۶۸ مادر کودکان سن مدرسه پرسشنامه همدلی کودک محور و پریشانی شخصی درونی و علایم آسیب روانشناختی خود و کودکشان را تکمیل کردند. نتایج نشان داد که علایم آسیب روانشناختی کودکان از جمله مشکلات رفتاری باعث کاهش همدلی مادر و افزایش پریشانی شخصی درونی وی میشود. بین مشکلات رفتاری کودکان و همدلی مادران یک رابطه دو سویه برقرار است. بدین معنی که مشکلات رفتاری کودکان باعث کاهش همدلی مادرمیشود و نقایصی در همدلی مادر باعث ایجاد مشکلات رفتاری میشود. همچنین نتایج نشان داد که والدین کودکان مبتلا به مشکلات رفتاری در مقایسه با والدین کودکان گروه کنترل، نسبت به کودکانشان رفتار انتقادجویانه دارند. یافته ها نشان دادند که افسردگی مادر با مشکلات برون نمود و مشکلات درون نمود و اختلال کارکردی در نوجوانان مرتبط است و رفتار انتقادجویانه واسطه افسردگی و
مطلب دیگر :
نوکیا تبلت ویندوز آر تی با کیبورد می سازد
مشکلات درون نمود و برون نمود و اختلال کارکردی در نوجوانان است (نلسون و همکاران[۱۰]، ۲۰۰۳). در واقع مادران افسرده تمایل دارند با فرزندانشان با خشونت رفتارکنند. به طور خاص همدلی ممکن است به والدین در جهت سلامت فرزندانشان کمک کند، رقابت برای خواستهها در روابط بین والدین و فرزندان کاهش یابد و توانایی والدین برای درک نیازهای فرزندانشان و عمل به آن را تسهیل کند. در مقابل والدین با نقایصی در همدلی ممکن است به نشانهها، کمتر حساس و کمتر پاسخگو وگرم باشند.
با توجه به رواج زیاد مشکلات رفتاری در کودکان؛ بالاخص کودکان با کم توانی ذهنی و پیامدهای زیانباری که این مشکلات برای جامعه، خانواده و خود فرد از یک سو و اینکه از سوی دیگر مشکلات مذکور میتوانند به دلایل مختلف محیطی و روانی از جمله نوع ارتباط والدین در محیط خانواده به ویژه مادر بروز نمایند؛ بنابراین میتوان به این نتیجه دست یافت که پژوهش در این حوزه ضرورت بسیاری دارد. با این وجود اگر چه پژوهشهای متعددی در داخل و خارج از کشور در زمینه همدلی (جان بالبی، ۱۹۵۱؛ درویزه، ۱۳۸۲) انجام گرفته است؛ اما بررسیهای به عمل آمده نشان میدهد که موضوع همدلی و تاثیر آن بر مشکلات رفتاری کودکان با کم توانی ذهنی کمتر مورد پژوهش قرار گرفته است؛ به همین دلیل پژوهش حاضر به بررسی این موضوع می پردازد که آیا عدم همدلی مادران می تواند پیش بینیکننده قوی مشکلات رفتاری کودکان کم توان ذهنی باشد؟
۱-۳- ضرورت و اهمیّت پژوهش
بسیاری از پژوهشگران اختلالهای رفتاری را مشکلات شایع و ناتوانکننده ای میدانند که برای خانواده، محیط و کودک مشکلات بسیاری ایجاد می کنند. اختلالهای رفتاری معمولاً نخستین بار در سالهای آغازین دوره ابتدایی مشاهده شده و بین ۸ تا ۱۵ سالگی به اوج خود میرسند (عطاییفر و تیموری، ۱۳۸۹).
رفتارهای نابهنجار و غیرعادی در کودکان انواع و شکلهای مختلف دارند و از علل بسیاری سرچشمه میگیرند این رفتارها ممکن است به صورت خشونت، گوشهگیری و انزواطلبی افراطآمیز تظاهر کنند. فردی که مبتلا به اختلال رفتاری است از نظر رفتاری غیرعادی و عجیب است. در حقیقت بارزترین مشکل افراد دارای اختلالهای رفتاری، ناتوانی در پایهریزی روابط عاطفی رضایتبخش و صمیمی با سایر افراد است (سیف نراقی و نادری، ۱۳۸۲).
به نظر میرسد افراد با کم توانی ذهنی در زمینه ایجاد مشکلات رفتاری آسیبپذیر باشند (میرباک و تچنر[۱۱]، ۲۰۰۷). مطالعات انجام شده در استرالیا، اروپا، و ایالت متحده آمریکا با بهره گرفتن از روششناسیهای متنوع، به نتایج مشابه گسترده ای رسیده اند. یک اتّفاق نظر کلّی وجود دارد که میزان شیوع اختلالهای رفتاری در افراد با کم توان ذهنی نزدیک به ۲۰ درصد است. میزان شیوع بالا نشان میدهد که کم توانی ذهنی، بهخودیخود، یک عامل خطر برای توسعه اختلالهای رفتاری میباشد (سازمان بهداشت جهانی[۱۲]، ۲۰۰۱). مشکلات رفتاری شدید در بین افراد با کم توان ذهنی اغلب “رفتار چالشبرانگیز” نام دارد و پرخاشگری نسبت به دیگران، کجخلقی، جیغکشیدن یا داد زدن و آسیب به خود نمونههایی از رفتارهایی هستند که ممکن است برای خانواده و دیگر مراقبان و اطرافیان چالشبرانگیز باشند. این رفتارها ممکن است منجر به انزوای اجتماعی و محروم شدن از مشارکت در فعالیتهای معمول اجتماعی گردد و ایجاد یک وضعیت زندگی شرافتمندانه برای افراد مبتلا به مشکلات رفتاری شدید را بسیار دشوار سازد (میرباک و تتچنر، ۲۰۰۷). کم توانی ذهنی باعث میشود که والدین سبک فرزندپروری نامناسبتری را برگزینند. به موازات آن کودکان با کم توانی ذهنی، به احتمال بیشتری سطوح بالاتر مشکلات رفتاری را نسبت به همسالانشان نشان می دهند (توتسیکا و همکاران[۱۳]، ۲۰۱۱).
در آموزش و پرورش استثنایی کشورمان تعدادی از دانش آموزان کم توان ذهنی به علت داشتن مشکلات ارتباطی و رفتارهای پرخاشگرانه با محیط آموزشیشان سازگاری و انطباق لازم را نداشته و نمیتوانند از کلاس درس بهره کافی ببرند؛ بنابراین یا از ساعات آموزشی محدود استفاده می کنند یا اینکه آنقدر این رفتارهای نامطلوب پرخاشگری مسائل آموزشیشان را تحت الشعاع قرار میدهد که بدون هیچگونه پیشرفتی در زمینه درسی نهایتاً اخراج میشوند (افروز، ۱۳۸۸).
از عواملی که به آسیبهای رفتاری و روانی کودکان میانجامد و روی عملکرد فرد در مدرسه تاثیر میگذارد میتوان به نقش والدین اشاره کرد. والدین بر اساس نوع رابطه با فرزندان بیشترین تاثیر را اولاً بر چگونگی شخصیت روانی، اجتماعی و فرهنگی آنها داشته و ثانیاً به صورت غیرمستقیم جامعه را متاثر می کند (شفیعآبادی و ناصری، ۱۳۸۰). در واقع میتوان گفت که بهبود عملکرد تحصیلی دانشآموز در مدرسه تا حدودی مستلزم خانوادهای سالم و روابط بینگروهی مناسب و مؤثر است. والدین با فراهم کردن فضایی مناسب در خانه به سلامت روانی فرد و کاهش مشکلات رفتاری و بهبود عملکرد مناسب در مدرسه و جامعه کمک میکنند. در حقیقت گرمی روابط و عواطف و همچنین پیوند و تعهد عاطفی موجود بین اعضای خانواده خصوصاً والدین و فرزند منجر به عدم بروز رفتارهای ضداجتماعی در فرزندان میشود (شهنی ییلاق، عزیزی مهر و مکتبی، ۱۳۹۲). همچنین اعتقاد بر این است که همدلی[۱۴] به عنوان یک عامل مهم می تواند از بروز رفتارهای بزهکارانه و پرخاشگری جلوگیری کند (دیویس و همکاران[۱۵]، ۱۹۹۶).
بنابراین اگر عوامل پیش بینیکننده و تاثیرگذار بر مشکلات رفتاری توسط پژوهشگران و متخصّصان تعلیم و تربیت شناسایی شوند و به موقع مورد مداخله قرار گیرند و مسئولان ذیربط برنامه ریزی دقیق و مناسبتری در جهت پیشگیری و کاهش این مشکلات انجام دهند زیانهای مادی و معنوی که این مشکلات برای جامعه و خانواده ایجاد می کند، را میتوان کاهش داد. نتایج این پژوهش برای سازمانهایی از جمله سازمان آموزش و پرورش استثنایی، سازمان بهزیستی کل کشور و روانشناسان و مربیان تعلیم و تربیت قابل استفاده خواهد بود. پژوهش حاضر در راستای این اهداف میباشد.
۱-۴-اهداف پژوهش
1-4-1-هدف کلی
هدف کلی پژوهش حاضر پیش بینی ابعاد مشکلات رفتاری دانش آموزان کم توان ذهنی بر اساس همدلی مادرانشان میباشد.
۱-۴-۲-اهداف جزئی:
در پژوهش حاضر اهداف جزئی زیر بررسی خواهد شد:
در این قسمت ابتدا تعریف مفهومی مشکلات رفتاری، سپس تعریف کم توانی ذهنی و در انتها تعریف همدلی بیان میگردد.
تعاریف متعددی در مورد مشکلات و اختلالهای رفتاری ـ عاطفی وجود دارند که از جمله آنها تعریفی است که توسط سیف نراقی و نادری (۱۳۸۲) بیان شده و به شرح زیر است؛
مشکلات رفتاری ـ عاطفی شامل رفتارهای گوناگون افراطی، مزمن و انحرافی است که گسترهی آن اعمال تهاجمی یا برانگیختگی ناگهانی تا اعمال افسردهگونه و گوشهگیرانه میباشد و بروز آنها به دور از انتظار مشاهده کننده است، “به طوری که وی آرزوی توقف اینگونه رفتارها را دارد”. به سخن دیگر این گونه رفتارها اولاً تاثیر منفی بر فرایند رشد و انطباق مناسب کودک با محیط دارد، ثانیاً مزاحمت برای زندگی دیگران و استفاده آنان از شرایط به وجود میآورد.
تعاریف متعددی در مورد کم توانی ذهنی وجود دارد که از جمله آنها تعریفی است که توسط انجمن کم توان ذهنی و رشدی آمریکا[۱۶] (۲۰۱۴) بیان شده و به شرح زیر میباشد: