۷-۲- حافظه ۲۵
۸-۲- تقسیم بندی حافظه ۲۶
۹-۲- عملکردهای شناختی در بیماران تحت درمان نگهدارنده. ۲۸
۱۰-۲- مرور پژوهش های تجربی. ۳۰
۱-۱۰-۲- اثر درمان نگهدارنده با متادون بر عملکردهای شناختی ۳۰
۲-۱۰-۲- اثر درمانهای نگهدارنده با بوپرنورفین و متادون بر عملکردهای شناختی. ۳۴
۳-۱۰-۲- مطالعات مدیریت دارو. ۳۹
۱۱-۲- خلاصه ۴۰
فصل سوم: روش پژوهش
۱- ۳- مقدمه ۴۵
۲-۳-طرح پژوهش. ۴۵
۳-۳- جامعه آماری. ۴۵
۴-۳- حجم نمونه و روش نمونه گیری ۴۶
۵-۳- ابزارهای پژوهش ۴۶
۱- ۵-۳- پرسشنامه ویژگیهای جمعیت شناختی ۴۶
۲-۵-۳- آزمون حافظه وکسلر ( فرم الف) ۴۷
۳-۵-۳- آزمون توجه ( آزمون برو/ نرو). ۴۷
۴-۵-۳-آزمون یادداری – دیداری بنتون ۴۸
۵-۵-۳-آزمون هوش کلامی وکسلر ۴۹
۶-۵-۳- چک لیست استاندارد شده مصاحبه روانپزشکی بر اساسDSM-IV 49
۶-۳- روش اجرا و گردآوری داده ها ۵۰
۱-۶-۳- آزمون حافظه کاری ۵۰
۲- ۶-۳- آزمون حافظه کلامی. ۵۱
۳- ۶- ۳- آزمون حافظه دیداری ۵۱
۴-۶-۳-آزمون توجه ۵۲
۷- ۳- روش تجزیه تحلیل داده ها ۵۳
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها
۴- مقدمه. ۵۵
۱-۴-یافته های توصیفی. ۵۵
۲-۴- یافته های استنباطی. ۵۷
۳-۴- خلاصه. ۶۴
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
۱-۵- تبیین یافته های پژوهش ۶۶
۲-۵- محدودیت های پژوهش ۷۲
۳-۵- پیشنهادهای پژوهش. ۷۳
منابع
منابع فارسی. ۷۴
منابع انگلیسی ۷۶
مقدمه
اعتیاد بیماری مزمن و پیشرونده ایست که با ویژگی هایی هم چون رفتارهای اجبارگونه، وسوسههای غیرقابل کنترل، رفتارهای جستجوگرانه مواد و مصرف مداوم آن با وجود پیامدهای زیانبار اجتماعی، روانی، جسمی، خانوادگی و اقتصادی که به همراه دارد، مشخص می شود. امروزه موضوع سوء مصرف مواد و اعتیاد از نگرانی های جدی جوامع مختلف به ویژه کشورهای در حال توسعه است که در آن ها اقدامات چندانی در این خصوص صورت نگرفته است. تمامی صاحب نظران و متخصصان اعتیاد در این نکته اتفاق نظر دارند که سوء مصرف مواد را نمی توان تنها یک مشکل فردی، جسمانی یا اجتماعی صرف دانست بلکه آن را بایستی یکی از بارزترین مشکلات زیستی-روانی –اجتماعی دانست که می تواند به راحتی بنیان زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی یک فرد و جامعه را سست نموده و در معرض فروپاشی قرار دهد (رابینسون[۱]
مطلب دیگر :
دانلود تحقیق در مورد کارکرد اجتماعی
و بریج[۲]،۲۰۰۳). با توجه به رشد روز افزون اعتیاد در کشورهای مختلف، لزوم درمان مناسب تر این بیماری بیشتر احساس میشود. بزرگسالانی که مواد مصرف می کنند اکثراً توانایی تفکر، حافظه و توجه شان ضعیف است. در نتیجه سوء مصرف مواد رفتارهای اجتماعی نامناسبی دارند و کارایی شغلی و ارتباطات فردی شان ضعیف است (ممتازی، جعفری، خسروی ونیک فرجام، ۱۳۹۱ ). درمان اعتیاد از جمله حوزه هایی است که از دیرباز مورد توجه پژوهشگران و بالینگران قرار گرفته است و از آن جائی که این اختلال پیوند مهمی با بسیاری از اختلال های متفاوت روان پزشکی و روان شناسی دارد، ارائه درمان های اختصاصی علاوه بر کمک به کاهش میزان ابتلاء و تداوم این اختلال می توانند به درمان سایر اختلال ها نیز کمک کنند. در همین مورد، مرور پژوهش های انجام شده، نشان می دهند که مداخلات به کار برده شده در درمان اعتیاد نه تنها بر درمان این بیماری بلکه در مورد سایر اختلال های مزمن شبیه به اعتیاد هم مؤثر بوده است مثل بیماری های قلبی – عروقی و دیابت به ویژه آن که این درمان ها به صورت موردی، مورد استفاده قرار گرفته اند به این ترتیب که بر روی علایم بیمارگونی که بیمار در جریان مصاحبه اولیه مطرح می کند، تمرکز می کنند (لشنر، ۱۹۹۹؛ نقل ازحدادی، رستمی، رحیمی نژاد و اکبری،۱۳۹۰ ). لذا درسال های اخیر روش درمان دارویی مانند درمان جایگزینی متادون[۳]و بوپرنورفین[۴]در سطح کشور و به طور مدون در حال اجرا می باشد. درمان جایگزینی مواد مخدر برای افراد وابسته به مواد مخدر باعث حفظ بیماران در درمان و کاهش سوء مصرف مواد غیر قانونی و جرم و جنایت می شود. در نتیجه سازمان بهداشت جهانی ذکر کرده است که این درمان باید در سراسر جهان در دسترس بیماران سوءمصرف کننده مواد مخدر قرار گیرد (رپیلی، فابریتوس، کالسکا و الهو، ۲۰۰۹).
۲-۱- بیان مسأله
در بسیاری از کشورها در روش های درمان و ساختار مراقبت از معتادان به مواد مخدر در طول دهه گذشته تغییرات قابل توجهی رخ داده است. بعلاوه در برنامه های گذشته برای قطع مواد مخدر در معتادان تأکید بر روی بستری شدن بیماران وجود داشت. ولی درحال حاضر تأکید بر روی درمان جایگزینی و به صورت سرپایی است (مک للان، آرندت ومتزگر،۱۹۹۳؛ ولمر وکوروت،۲۰۰۱؛ ویچن، سابین، اپلت، بکموند، گولز و همکاران، ۲۰۰۵). در درمان جایگزینی هدف قطع مواد مخدر در درجه اول نیست بلکه کاهش خطرات و آسیب هایی است که در ارتباط با وابستگی به مواد مخدر وجود دارد. هم چنین قطع چرخه ی معیوب مصرف مواد و اعمال مجرمانه مربوط به مواد مخدر است. که شامل درمان پزشکی مداوم است و پزشکان هم فرصت های بهتری برای درمان بیماری های روانی و جسمانی مانند هپاتیت و ایدز و غیره خواهند داشت. هدف دراز مدت ترک استفاده از مواد مخدر در بیماران به طور کامل است (ویچن و همکاران ، ۲۰۰۵). در حال حاضر دو نوع اصلی از داروهای در دسترس در درمان جایگزینی وجود دارد. درمان با متادون[۵] و بوپرنورفین[۶] از روش های درمان دارویی می باشد که به افراد معتاد در کنترل وابستگی شان به مواد مخدر کمک مین ماید (لینگ، چاروسترا، کیم و کلت،۱۹۷۶؛ لیسون- ولف،گودی و اسمال، ۲۰۰۲؛ ماتیک، برین، کیمبر وداویولی، ۲۰۰۴؛ پوسر، پوسر ومیدیکامنت، ۱۹۹۶؛ سان،کیمی، پری، ماتا و پرتا،۱۹۹۰؛ سویکا، بنزر، بوچبرگر، ولکی و نابار، ۱۹۹۷؛ وال و هاگا، ۲۰۰۳). متادون ماده ی افیونی مصنوعی و آگونیست گیرنده ی مو (µ) است با طول عمر طولانی تر از دیگر افیون ها (مانند هرویین) که یک دوز دهانی آن روزانه از شروع نشانه های ترک مواد افیونی به مدت ۲۴ ساعت یا بیشترجلوگیری می کند. در آزمایشگاه تولید شده و به عنوان نوعی درمان برای وابستگی به مواد افیونی تجویز می شود. متادون اثرات وجدآور دیگر افیون ها را، بی آنکه لزوماً باعث سرخوشی، تسکین یا فقدان حس درد شود، کاهش می دهد (کان ناک، جوارز-گارسیا، جویت، فریو، لیو و همکاران،۲۰۰۷؛ پتیچن، استوهلر، دگلون، لیوتی، والدوگرو همکاران، ۲۰۰۱).
۲-۵- سبب شناسی ۲۰
۲-۶- عوامل زیستی ۲۰
۲-۷- عصب- رسانه ها(نوروترانسمیترها) ۲۰
۲-۸- مفهوم سازی رفتاری ۲۱
۲-۹- عوامل شناختی در وسواس ۲۳
۲-۱۰- مدل شناختی مبتنی بر ارزیابی ۲۴
۲-۱۱- مفهوم سازی فراشناختی ۲۵
۲-۱۲- دیدگاه روانپویشی ۲۸
۲-۱۳- شیوع. ۲۹
۲-۱۴- سیر، پیش آگاهی و شکل گیری ۲۹
۲-۱۵- عوامل خطر. ۳۰
۲-۱۶- موضوعات تشخیصی وابسته به فرهنگ ۳۰
۲-۱۷- موضوعات تشخیصی وابسته با جنسیت. ۳۰
۲-۱۸- خطر خودکشی ۳۱
۲-۱۹- تشخیص افتراقی ۳۱
۲-۲۰- همزمانی با اختلالات دیگر. ۳۱
۲-۲۱- درمان ۳۲
۲-۲۲- دارودرمانی ۳۲
۲-۲۳- رفتار درمانی وسواس(روان درمانی ERP) 33
۲-۲۴- درمان شناختی-رفتاری سالکووسکیس ۳۳
۲-۲۵- مدل شناختی رفتاری راچمن ۳۴
۲-۲۶- درمان فراشناختی ۳۵
۱- احساس مسئولیت بیش از حد. ۳۷
۲- کنترل افکار ۳۸
۳- کمال گرایی ۳۹
۴- عدم تحمل بلاتکلیفی ۳۹
۲-۲۷- اختلال بدریخت انگاری بدن ۴۱
۲-۲۸- سبب شناسی اختلال بدریخت انگاری بدن ۴۲
۲-۲۹- عوامل زیستی ۴۲
۲-۳۰- عوامل روانشناختی ۴۳
۲-۳۱- دیدگاه فراشناختی ۴۴
۲-۳۲- شیوع. ۴۵
۲-۳۳- شکل گیری، سیر و پیش آگاهی ۴۵
۲-۳۴- موضوعات تشخیصی وابسته به فرهنگ ۴۵
۲-۳۵- موضوعات تشخیصی وابسته به جنسیت. ۴۶
۲-۳۶- خطر خودکشی ۴۶
۲-۳۷- تشخیص افتراقی ۴۶
۲-۳۸- همزمانی اختلالات. ۴۷
۲-۳۹- درمان ۴۷
۲-۴۰- دارو درمانی ۴۷
۲-۴۱- درمان شناختی-رفتاری(CBT) 48
۲-۴۲- درمان فراشناختی ۴۸
۲-۴۳- اختلال احتکار(ذخیره کردن) ۴۹
۲-۴۴- سبب شناسی اختلال احتکار ۵۰
۲-۴۵- فرایند شناختی ناسازگارانه و ناکارآمد. ۵۱
۲-۴۶- مشکلات محتوایی در شناخت. ۵۱
۲-۴۷- دلبستگی هیجانی نسبت به اشیاء ۵۲
۲-۴۸- رفتارهای اجتنابی ۵۲
۲-۴۹- پنج خطای فکر بنیادین در افراد مبتلا به اختلال وسواس احتکار ۵۳
۲-۵۰- شیوع. ۵۳
۲-۵۱- شکل گیری و سیر. ۵۴
۲-۵۲- همزمانی اختلالات. ۵۴
۲-۵۳- درمان اختلال احتکار ۵۴
۲-۵۴- درمان رفتاری ۵۵
۲-۵۵- درمان شناختی- رفتاری(CBT) 55
۲-۵۶- دارو درمانی ۵۶
فصل سوم:
ابزارها و روش پژوهش
۳-۱- مقدمه. ۵۸
۳-۲- روش پژوهش و تحلیل داده ها ۵۹
۳-۳- جامعه پژوهش ۵۹
۳-۴- نمونه پژوهش ۶۰
۳-۵- روش اجراء ۶۰
۳-۶- مقیاس ابعاد وسواس فکری-عملی (DOCS؛ آبراموویچ و همکاران، ۲۰۱۰) ۶۰
۳-۷- پرسشنامه باورهای وسواسی ۶۱
۳-۸- مقیاس بلاتکلیفی ۶۱
۳-۹- پرسشنامه باورهای فراشناختی: ۶۲
۳-۱۰- مقیاس بعدی بدریخت انگاری بدن ۶۲
۳-۱۱- مقیاس بعدی احتکار ۶۲
فصل چهارم:
نتایج و یافتههای پژوهش
۴-۱- مقدمه. ۶۴
۴-۲- یافته های توصیفی ۶۴
۴-۳- نتایج مربوط به فرضیه ها ۶۸
فصل پنجم:
نتیجهگیری و بحث
نتایج.۷۰
پیشنهادات پژوهشی ۸۵
فهرست منابع و مآخذ: ۸۶
اختلالات وسواسی فکری – عملی[۱](اختلالهای وسواسی-جبری) گروهی از اختلالات روانپزشکی است که به وسیله ترکیبی از افکار تکراری،هیجانهای پریشان کننده و رفتارهای اجباری مشخص می شود.انواع خاصی از افکار،هیجان ها و رفتار ها با توجه به هر اختلال درون این گروه متغیر است.
در ارتباط با توصیه های مربوط به تغییرات در ساختار فصل های DSM-5،[۲] اعضای گروه مطالعاتی طیف های تشخیصی، این موضوع را بررسی کردند که آیا اعتباریابی های علمی می توانند دسته بندی های جدید اختلالات مربوطه را درون چارچوب طبقاتی موجود تحت تاثیر قرار دهند. برای این هدف، یازده شاخص از این نوع توصیف شدند: مبنای عصبی مشترک، صفات خانوادگی، عوامل خطر ژنتیکی، عوامل خطر محیطی خاص، شاخص های زیستی، پیشایندهای خلق و خویی، نابهنجاری های پردازش هیجانی یا شناختی، شباهت نشانه، روند بیماری، همزمانی بالای اختلالات، و پاسخ مشترک به درمان. این شاخص ها وظیفه رهنمودهای تجربی را برای تاثیر گذاشتن بر تصمیم گیری کارگروه ها و نیروی اجرایی درباره اینکه چگونه اختلالات دسته بندی شوند تا اعتبار و سودمندی بالینی آنها به حداکثر برسند، بر عهده داشتند. دسته بندی اختلالات روانی در DSM-5 با این هدف انجام شد که پژوهش های آتی را قادر سازد به اینکه آگاهی از منشا بیماری و همانندی های پاتوفیزیولوژیکی بین اختلالات را ارتقا دهد و مبنایی را برای تکرار آینده تامین کند که به وسیله آنها بتوان داده ها را به مرور زمان دوباره تجزیه و تحلیل کرد تا اعتبار آنها به طور مدام ارزیابی شوند(انجمن روانپزشکی آمریکا،۲۰۱۳).
ایده طیف اختلالات دارای ویژگی های وسواسی فکری – عملی جدید نمی باشد در واقع شواهد بیست سال گذشته تایید می کند که از لحاظ نظری و بالینی بهتر است این اختلالات با هم طبقه بندی بشوند.درDSM-5 این اختلالات داخل یک مقوله تحت عنوان اختلالات وسواسی فکری-عملی و اختلالات مرتبط با آن قرار گرفته است.هر اختلال درDSM-5 شامل فهرستی از نشانه های مرتبط با آن اختلال می باشد.
اختلالاتی که در DSM-5 تحت مقوله اختلالات وسواسی و اختلالات مرتبط با آن قرار گرفته اند به قرار زیر است:
به علاوه چند اختلال دیگر نظیر اختلال وسواسی ناشی از مواد یا دارو ، اختلال وسواسی ناشی از شرایط پزشکی دیگر (طبی عمومی) و اختلال وسواسی نا مشخص نیز در این مقوله قرار دارند.
تاکنون شواهد پژوهشی زیادی تشابه میان اختلالات وسواسی و اختلالات مرتبط با آن را از لحاظ علائم و همچنین درجه بالایی از همایندی میان این اختلالات را تایید کرده است.
بنابراین ویژگی های اصلی اختلالات وسواسی فکری-عملی و اختلالات مرتبط با آن عبارتند از:
افکار تکراری،هیجان های پریشان کننده و رفتارهای اجباری می باشد.اگر چه تشابه علائم و هم پوشی نیز وجود دارد ولی هر اختلال دارای ویژگی های منحصر به فردی نیز می باشد.این تفاوت ها بر تصمیم گیری در مورد درمان نیز تاثیر می گذارد که شامل موارد زیر است:
۱)انتخاب نوع درمان
۲) ترتیب ارئه مولفه های درمانی
۳)تعیین اهداف و انتظارات برای متخصین بالینی،بیماران و اعضای خانواده در مورد پیشرفت درمانی.
نظریه های شناختی رفتاری در مورد OCD ( برای مثال راکمن[۷]۱۹۹۸، سالکوسکیس[۸]۱۹۹۶) نیز پیشنهاد می کنند که افکار وسواسی بالینی از تفسیر ناسازگارانه افکار مزاحم و منفی نرمال به وجود می آید.تحقیقات حاکی از این است که تقریبا ۹۰% جمعیت مانند بیماران وسواسی افکار مزاحم یا شناخت های مزاحم را تجربه می کنند(راکمن و دی سیلوا[۹]۱۹۷۸).در حالی که افراد فاقد اختلال وسواسی متوجه هستند که این افکار ناخواسته مزاحم غیر منطقی و بی معنی هستند،افراد دارای اختلال وسواسی این افکار مزاحم را به عنوان افکار مهم،تهدید کننده و افکاری که نیاز به کنترل دارند ارزیابی می کنند.براساس نظریه شناختی بک در مورد هیجان ها تصور بر این است که این ارزیابی ها بر مبنای باورهای کژکار استوار است.این باورهای کژکار شامل تخمین بیش از حد تهدید، مسئولیت شخصی و اهمیت و نیاز برای کنترل و نیاز برای کمال گرایی یا اطمینان و قطعیت می باشد که این باورها به عنوان باورهای وسواسی[۱۰] نامیده شده اند ( کار گروه شناسایی باورهای شناختی در وسواس فکری – عملی[۱۱] ۲۰۰۵).سوء تعبیر افکار مزاحم به اضطراب وسواسی و همچنین به تلاشهایی برای کاهش چنین پریشانی از طریق اجتناب،خنثی سازی و تشریفات رفتار وسواسی منجر می شود.در نهایت این پاسخ ها به ضرر خود فرد می باشند،چون آن ها افکار مزاحم اضافی را به وجود می آورند و فرضیه هایی در مورد اهمیت و خطرناک بودن افکار مزاحم را تقویت می کنند و در نتیجه به یک چرخه معیوب تداوم می بخشند.
سه نوع شواهد تجربی از مدل شناختی-رفتاری OCD حمایت می کنند:
اولا مطالعات عرضی با بهره گرفتن از نمونه های بالینی و غیر بالینی اشاره می کنند که نشانه های وسواسی با باورهای وسواسی و تفسیر افکار مزاحم به عنوان افکار
مهم،تهدید کننده و برحسب مسئولیت برای آسیب ارتباط دارند.دوما آزمایش ها که در آن سوء تعبیر افکار مزاحم در شرایط آزمایشگاهی ایجاد شده بود نشان می دهد که وجود باورهای وسواسی پریشانی و رفتارهای خنثی سازی شبیه آنچه در بیماران دارای اختلال وسواسی مشاهده می شود را تحریک می کنند.سوما مطالعات آینده نگر حاکی از این است باورهای وسواسی به عنوان عوامل خطرساز برای پیدایش نشانه های وسواسی بعد از یک رویداد استرس زا عمل می کند.
هدف اصلی این پژوهش تعیین درصد افرادی است که نشانه های وسواسی- جبری، بدریخت انگاری بدن و احتکار را گزارش می کنند و همچنین تعیین ابعاد شناختی همچون باورهای وسواسی و عدم تحمل بلاتکلیفی و باورهای فراشناختی در این سه اختلال و تعیین مولفه های پیش بینی کننده بدریخت انگاری بدن و احتکار می باشد.
وارد کردن فصلی درباره اختلال وسواس فکری-عملی و اختلالات مربوط به آن در DSM-5، شواهد روز افزون را در مورد ارتباط اختلالات وسواس فکری- عملی، بدریخت انگاری بدن، اختلال احتکار، اختلال وسواس کندن مو و اختلال وسواس کندن پوست را با یکدیگر از لحاظ دامنه تاییدکننده های تشخیصی، به علاوه فایده بالینی دسته بندی این اختلالات در فصلی واحد را منعکس می کند. متخصصان بالینی ترغیب شده اند که این اختلالات را در افرادی که یکی از آنها را نشان می دهند بررسی کنند و از همپوشی بین آنها آگاه باشند. در عین حال، تفاوت های مهمی در تاییدکننده های تشخیصی و روش های درمان در این اختلالات وجود دارند. از این گذشته بین اختلالات اضطرابی و برخی از وسواس های فکری- عملی و اختلالات مربوط روابط نزدیکی وجود دارد که در توالی فصل های DSM-5 انعکاس یافته است، به طوری که وسواس فکری- عملی و اختلالات مربوط بعد از اختلالات اضطرابی منظور شده است.
مدل های شناختی در مورد OCD،باورهای ناسازگارانه را در سبب شناسی و حفظ این اختلال شناسایی کرده اند.یک باور دیگری که تصور می شود در اختلال وسواسی- فکری عملی اساسی باشد عدم تحمل بلا تکلیفی[۱۲] است.عدم تحمل بلاتکلیفی یک ویژگی است که به وسیله باورهای منفی در مورد عدم اطمینان و پی آمدهای آن و باورها در مورد توانایی برای مقابله کردن با عدم اطمینان تعریف می شود.کارگروه تخصصی شناخت های اختلال وسواسی فکری- عملی عدم تحمل بلا تکلیفی را به عنوان باورها در مورد ضرورت مطمئن شدن در مورد توانایی برای مقابله با تغییر غیر قابل پیش بینی و در مورد عملکرد مناسب در موقعیت هایی که ذاتاً مبهم هستند تعریف کرده است.افرادی که عدم تحمل بلاتکلیفی را تجربه می کنند.ممکن است به شرایط عدم اطمینان با اجتناب از آن یا با مشکل در عملکرد پاسخ دهند.کرون[۱۳](۱۹۸۹)مدلی برای توجیه عدم تحمل بلاتکلیفی در بیماران وسواسی را پیشنهاد کرده است.در این مدل بیان شده است که عدم تحمل بلاتکلیفی به گوش به زنگی برای اطمینان و قطعیت منجر می شود که به نوبه خود به برانگیختگی هیجانی منفی منجر می شود.بنابراین افراد سعی می کنند از شرایط مبهم و بلاتکلیفی اجتناب بکنند تا اینکه برانگیختگی هیجانی انزجاری و احساسات منفی که عدم اطمینان و بلاتکلیفی به وجود می آورد را تجربه نکنند و در نتیجه ممکن است از عملکرد مناسبی برخوردار نباشند.به طور خلاصه مدل کرون فرض می کند که گوش به زنگی به بلاتکلیفی و پردازش بلاتکلیفی علاوه بر واکنش هیجانی به بلاتکلیفی اضطراب را تولید می کند زمانی که باورهای منفی در مورد پیامدهای بلاتکلیفی وجود دارند.هر دو گوش به زنگی برای محرک های تحریک آمیز و اجتناب به عنوان عوامل نگهدارنده اضطراب و اختلالات وسواسی فکری-عملی اثبات شده اند(موگ و براگلی[۱۴]۱۹۹۸).
عدم تحمل بلا تکلیفی از جمله عواملی هست که در اختلالات دیگر نیز نظیر اختلالات اضطرابی و افسردگی نیز مشاهده شده است .(کرون ،۱۹۹۶).
بنابراین به نظر می رسد که عدم تحمل بلا تکلیفی مختص یک اختلال نیست. از آنجایی که در DSM-5 اختلالات بدریختی بدن، احتکار، وسواسی کندن مو و وسواسی کندن پوست نیز به همراه اختلالات وسواسی طبقه بندی شده اند این سوال مطرح می شود که آیا ابعاد شناختی نظیرنیاز برای کنترل افکار و کمال گرایی (که جزء مولفه های باورهای وسواسی میباشند) و عدم تحمل بلاتکلیفی که در اختلالات وسواسی مشاهده می شود در سایر اختلالاتی که در این مقوله قرار دارند نیز دیده می شود یا نه.
در سال های اخیر نظریه های فراشناختی به عنوان یک دیدگاه به طور بالقوه مفید برای گسترش دادن مدل های شناختی رفتاری رایج برای اختلالات خلقی و اضطرابی مطرح
مطلب دیگر :
پایان نامه رایگان با موضوع تفاوت های جنسیتی، خودآگاهی، رگرسیون، روابط اجتماعی
شده اند.مدل فراشناختی که توست ولز ومتیوز[۱۵](۱۹۹۶)پیشنهاد شده است جنبه های مختص هر اختلال،ارزیابی ها و باورها را با فرایند شناختی مختلفی که بر پردازش اطلاعات تاثیر می گذارد و عمل تفکر را تعدیل می کند ترکیب می نماید. به طور اختصاصی فراشناخت به باورها یا نگرش های مثبت و منفی که افراد در مورد افکار و حالات درونی خود دارند اشاره می کند که به طور مستقیم بر برنامه ها و تمایل برای عمل تاثیر می گذارند.در حالی که تصور بر این است که فراشناخت ها در کل جنبه نرمال پردازش شناختی است اما آنها ممکن است پردازش کژکاری که در بسیاری از اختلالات هیجانی مشاهده می شوند را نیز حفظ کنند(پاپاجیو،جیو[۱۶] و ولز۲۰۰۳).برای مثال فراشناخت ها می توانند به تفکر نامتناسب با خلق منجر شوند و بر تخصیص توجه تاثیر بگذارند و همچنین ممکن است باعث شوند فرد بر نگرانی یا رفتارهای خنثی سازی به عنوان یک راهبرد مقابله ای تکیه کند.در واقع پنج نوع فراشناخت فرض شده است که در اختلالات هیجانی نقش کلیدی را ایفا می کنند که این پنج فراشناخت شامل:۱)اطمینان شناختی به توانایی های توجه و حافظه خود۲)باورهای مثبت در مورد نگرانی۳)خودآگاهی شناختی که توجه را به فرایندهای تفکری متمرکز می کند۴)باورهای منفی در مورد افکار مرتبط با کنترل ناپذیری و خطر۵)باورها در مورد نیاز برای کنترل(ولز وکارترایت[۱۷]، هاوتون[۱۸]۲۰۰۴).(ولز و متیوز ۱۹۹۶).مدل های فراشناختی هم برای اختلالات اضطرابی و هم برای اختلالات خلقی مطرح شده اند و سطوح بالایی از فراشناخت های منفی در انواع شرایط روانپزشکی اثبات شده است(کوچی[۱۹] و همکاران۲۰۱۲ موریتس[۲۰] و همکاران۲۰۱۰).برای مثال نظریه های فراشناختی فرض می کنند که نگرانی مرضی در اضطراب و تفکر نشخوار در افسردگی به وسیله ارزیابی مثبت و منفی در مورد نگرانی(یعنی فراشناخت ها)تقویت می شوند.این نظریه ها به وسیله مطالعاتی که نشان می دهد تمایل به نگرانی با باورهای مثبت و منفی در مورد نگرانی ارتباط دارند و تفکر نشخوار را در افسردگی به وسیله باورهای منفی در مورد نگرانی میانجی گری می شوند تایید می شوند(پاپاجیو،جیو و ولز۲۰۰۳).همچنین تصور بر این است که فرایندهای فراشناختی بیان گر یک جنبه مرکزی اختلال وسواسی فکری-عملی به شمار می آیند.حتی قبل از کار ولز و همکاران راکمن وسالکووس کیس نقشی که افکار در مورد افکار(یعنی فراشناخت ها)در ایجاد و حفظ نشانه های وسواسی را ایفا می کنند را روشن کرده بودند.برای مثال نظریه شناختی-رفتاری کلاسیک در موردOCDرابطه بین سوءتعبیر افکار(یعنی یک فراشناخت)و تشدید افکار مزاحم و همچنین احتمال اینکه افراد به تشریفات وسواسی به عنوان یک راهبرد مقابله ای متوسل می شوند را توصیف می کند.بعلاوه تحقیقات اثبات کرده است که فراشناخت ها(برای مثال این باور که افکار باید کنترل شوند)با شناخت های غیر فراشناختی دیگر(برای مثال مسئولیت اغراق آمیز و کمال گرایی)تلفیق می شوند و در سبب شناسی نشانه های اختلال وسواسی نقش مهمی را ایفا می کنند. با توجه به مدل فراشناختی اختصاصی که توسط ولز (۱۹۹۷) مطرح شده است سطوح بالایی از فراشناخت ها با نشانه های وسواسی هم در جمعیت بالینی و هم در جمعیت غیر بالینی گزارش شده است.به ویژه به نظر می رسد که بیماران دارای اختلال وسواسی فراشناخت های خاصی را گزارش می کنند که شامل سطوح بالا از باورهای منفی در مورد نگرانی (در مورد خطر و کنترل ناپذیری افکار)و نیاز برای کنترل افکار علاوه بر سطوح پایین از اطمینان شناختی(کوچی و همکاران۲۰۱۲). باورهای تلفیق افکار در مورد نیاز برای انجام تشریفات یا الگوهای رفتاری و باور در مورد ملاک ها برای خاتمه دادن این تشریفات و الگوهای رفتاری در ارتباط با نشانه های وسواسی تاکید شده اند( سالم[۲۱] و همکاران ۲۰۱۰).همچنین نشان داده شده است که فرا شناخت ها در طی درمان برای OCD تغییر می کنند و نمرات نشانه هایOCD پس از درمان را پیش بینی می کنند. بنابراین می توان تصور کرد که فراشناخت نیز در اختلالات طیف وسواسی قابل رویت باشد.
براساس مطالب فوق می توان نتیجه گرفت که مدل های فراشناختی و مدل های شناختی(مسئولیت)یک ایده مشترک دارند که ویژگی اصلی اختلال وسواسی فکری-عملی تفسیر منفی از افکار مزاحم است.اما بین این مدل ها تفاوت های مهم نیز وجود دارد نظیر تاکیدی که به انواع باورها داده می شود.مدل مسئولیت بر سازه مسئولیت اغراق آمیز به عنوان مولفه شناختی مرکزی که مشکلات وسواسی را بوجود می آورد تاکید دارد (سالکووس کیس[۲۲] ۱۹۸۵). مسئولیت به عنوان این باور که فرد دارای قدرت برای ایجاد یا جلوگیری از پیامدهای منفی می باشد تعریف شده است. این پیامدها ممکن است واقعی باشند یعنی اینکه در زندگی واقعی یا حداقل در سطح اخلاقی واقعیت داشته باشند.
سالکوو کیس و همکاران (۲۰۰۰) مقیاس نگرش به مسئولیت را برای ارزیابی سازه مسئولیت طراحی کرده اند. سازه مسئولیت عمدتاً به باورهای فراشناختی یعنی باورها در مورد افکار اشاره نمی کند. بعلاوه آن به یک تمایز انواع مختلفی از باورهای فراشناختی اشاره ندارد.
از طرف دیگر مدل فراشناختی بر باورها در مورد اهمیت، معنی و قدرت افکار و باور در مورد نیاز برای کنترل افکار و انجام الگوهای رفتاری تاکید می کند. در این مدل مسئولیت بیشتر به عنوان پیامد باورهای فراشناختی در مورد افکار در نظر گرفته می شود که در تبیین مشکلات وسواسی چندان نقشی ندارد.
در پژوهش توست جی ویلیام[۲۳]،ولز وکارترایت – هاوتون (۲۰۰۴). نشان داده شد که باورهای فراشناختی نشانه های وسواسی را پیش بینی می کند اما مسئولیت نقشی در پیش بینی نشانه ها را نداشت. این یافته حاکی از این است که مسئولیت ممکن است یک ویژگی باورهای فراشناختی در زمینه افکار وسواسی باشد. در پژوهش حاضر نقش باورهای فراشناختی و شناخت ها در نشانه های اختلالات مرتبط با وسواسی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. از آنجایی که اختلالات بد ریختی بدن، احتکار ، وسواسی مو کنی و وسواس کندن پوست به همراه اختلال وسواسی فکری و عملی در یک مقوله قرار گرفته اند به نظر می رسد که باورهای فراشناختی و شناخت هایی که در اختلال وسواسی مشاهده شده است ممکن است در سایر اختلالاتی که در این مقوله قرار گرفته اند نیز مشاهده شود.بنابراین هدف پژوهش حاضر بررسی نشانه های وسواسی ، باورهای وسواسی و ابعاد شناختی و فراشناختی مرتبط با آن با ویژگی های اختلال بد ریخت انگاری بدن و احتکار می باشد.
اکنون سوال اصلی این است که چه میزان از افراد تحت بررسی نشانه های ویواسی- جبری، بدریخت انگاری بدن و احتکار را نشان می دهند و آیا بین نشانه های بدریخت انگاری بدم و احتکار با باورهای وسواسی، عدم تحمل بلاتکلیفی و باورهای فراشناختی رابطه وجود دارد؟
وسواس فکری- عملی با کیفیت پایین زندگی به علاوه سطوح بالای اختلال اجتماعی و شغلی ارتباط دارد. اختلال در چند زمینه متفاوت زندگی روی می دهد و با شدت نشانه ارتباط دارد. اجتناب از موقعیت هایی که می توانند وسواس های فکری و وسواس های عملی را راه اندازی کنند نیز می تواند عملکرد را به شدت محدود کند. در کنار این موارد اختلال احتکار نیز موجب به هم ریختگی فعالیت های اساسی، مثل حرکت کردن در خانه، آشپزی، نظافت، بهداشت شخصی، و حتی خوابیدن را مختل می شود. اسباب و اثاثیه ممکن است شکسته باشند، و تسهیلات زندگی مانند آب و برق ممکن است قطع شده باشند، به طوری که دسترسی برای تعمیرات ممکن است دشوار باشد. کیفیت زندگی اغلب به طور قابل ملاحظه ای معیوب است. در موارد شدید، ذخیره کردن می تواند فرد را در معرض خطر آتش سوزی، زمین خوردن(مخصوصا در افراد سالخورده)، بهداشت نامناسب، و مخاطرات دیگر برای سلامتی قرار دهد. اختلال ذخیره کردن با اختلال شغلی، سلامت جسمی نامناسب، و استفاده زیاد از خدمات اجتماعی ارتباط دارد. روابط خانوادگی اغلب تحت فشار زیاد قرار دارند. تعارض با همسایگان و مقامات محلی متداول است، و بخش قابل ملاحظه ای از افراد مبتلا به اختلال ذخیره کردن شدید، درگیر اقدامات قانونی پس گرفتن ملک بوده اند و شماری از آنها سابقه پس گرفتن ملک داشته اند. با وجود این چون این اختلال به صورت یکی از الگوهای وسواس در نظر گرفته می شد،مطالعه ای برای پیامدهای کارکردی آن در ایران صورت نگرفته است ولی آنچه به نظر می رسد، این اختلال می بایست کمی متفاوت از کشورهای دیگر در ایران خود را بروز دهد. در مورد اختلال بدریخت انگاری بدن نیز می توان گفت تقریبا تمام افراد مبتلا به این اختلال، به علت نگرانی های مربوط به ظاهرشان، دچار اختلال عملکرد روان- اجتماعی می شوند. این اختلال می تواند از متوسط(مثل اجتناب از برخی موقعیت های اجتماعی) تا شدید و ناتوان کننده( مثل کاملا خانه نشین شدن) گسترش داشته باشد. به طور متوسط، عملکرد روانی- اجتماعی و کیفیت زندگی به طور چشمگیری نامناسب است. نشانه های اختلال بدریخت انگاری بدن شدیدتر با عملکرد و کیفیت زندگی نامناسب تر ارتباط دارند(انجمن روانپزشکی آمریکا،۲۰۱۳). ربیعی و همکاران(۱۳۸۸)، در یک نمونه ایرانی نشان دادند که اختلال بدریخت انگاری بدن با وسواس فکری-عملی رابطه معناداری دارد(ربیعی،۱۳۹۳).
راهنمای تشخیصی و اماری اختلالات روانی(DSM-5)اختلالات وسواس،بدریخت انگاری بدن،احتکار، وسواس کندن مو،و وسواس کندن پوست را باهم دریک طبقه مطرح کرده است این کار نتیجه پژوهش های بیست ساله ای است، که اشاره به آن دارند که این اختلالات از لحاظ مبانی نورولوژیکی و پاسخدهی به درمان اشتراکات فراوانی با هم دارند.با انجام پژوهش درمورد عوامل شناختی و فراشناختی مرتبط با این اختلالات و شناسایی مولفه های شناختی و فراشناختی بین آنها می توان مدل های شناختی و فراشناختی با تاکید برنقایص شناختی و فراشناختی مشترک برای تبیین ماهیت این اختلالات طراحی نمود . ازین لحاظ می توان گفت این تحقیق در مرتبه اول از اهمیت نظری و بنیادی برخوردار می باشد.(انجمن روانپزشکی امریکا،۲۰۱۳).
ازطرف دیگر اگر ابعاد شناختی و فراشناختی مشترک مربوط به این اختلالات مرتبط با وسواس آشکارشوند، می توان از این اشتراک شناختی در طراحی مداخلات برای بهبود افراد دارای این اختلال ها یاری جست. بنابراین تحقیق حاضر اهمیت بالینی و مداخله ای خود را نشان می دهد و نتایج چنین تحقیقاتی کاربردهای بالینی جدیدی را خواهد گشود.
۱-تعیین درصد افرادی که نشانه های وسواس را گزارش می کنند
۲-تعیین درصد افرادی که نشانه های بدریخت انگاری بدن را نشان می دهند
۲-۳-۲. دیدگاه روان پویشی درباره هیجان. ۱۶
۲-۳-۳. نظریه انسانگرایی درباره هیجان. ۱۷
۲-۳-۴. دیدگاه گشتالتی در هیجان. ۱۷
۲-۳-۴. دیدگاه شناختی در مورد هیجان. ۱۸
۲-۳-۵. تلفیق نظریه های هیجان. ۱۹
۲-۴. پردازش هیجانی و شناخت ۲۰
۲-۵. تنظیم هیجانی ۲۲
۲-۶. بدتنظیمی هیجانی ۲۳
۲-۷. پاسخ های هیجانی ۲۴
۲-۸. نارسایی هیجانی ۲۶
۲-۹. هوش هیجانی ۲۶
۲-۱۰. عصب-روانشناسی هیجان. ۲۸
۲-۱۰-۱. عصب زیست شناسی تنظیم هیجان. ۲۹
۲-۱۰-۲. نیمکره های مغز و هیجان. ۳۱
۲-۱۰-۳. نظریه عصب شناختی دیویدسون. ۳۱
روش تحقیق ۳۷
۳-۱. روش پژوهش. ۳۸
۳-۲. جامعه آماری ۳۸
۳-۳. نمونه و روش نمونه گیری ۳۸
۳-۴. ابزار پژوهش. ۳۸
۳-۴-۱. سؤالات مربوط به بعد بهبود پذیری (تاب آوری) ۳۹
۳-۴-۲. سؤالات مربوط به بعد امتداد زمانی ۳۹
۳-۴-۳. سؤالات مربوط به بعد شم اجتماعی ۴۰
۳-۴-۴. سؤالات مربوط به بعد خودآگاهی ۴۱
۳-۴-۵. سؤالات مربوط به بعد حساسیت به بافت ۴۱
۳-۴-۶. سؤالات مربوط به بعد توجه. ۴۲
۳-۵. روش نمره گذاری ۴۳
۳-۶. روش اجرا و جمع آوری داده ها ۴۳
۳-۷. روش تجزیه و تحلیل داده ها ۴۳
تجزیه و تحلیل داده ها ۴۴
۴-۱. متغیرهای جمعیت شناختی ۴۵
۴-۱-۱. جنسیت ۴۵
۴-۱-۲. سن ۴۶
۴-۱-۳. مقطع تحصیلی ۴۷
۴-۲. بررسی سؤالات پژوهش. ۴۸
۴-۲-۱. سؤال اول. ۴۸
۴-۲-۲. سؤال دوم. ۴۹
۴-۲-۳. سؤال سوم. ۵۲
۴-۲-۴. سؤال چهارم. ۵۶
بحث و نتیجه گیری ۵۹
۵-۱. بحث و نتیجه گیری ۶۰
۵-۱-۱. سؤال اول. ۶۰
۵-۱-۲. سؤال دوم. ۶۱
۵-۱-۳. سؤال سوم. ۶۳
۵-۱-۴. سؤال چهارم. ۶۴
۵-۲. پیشنهادهای پژوهشی: ۶۴
۵-۳. پیشنهادهای کاربردی: ۶۵
منابع. ۶۶
در طول تاریخ همواره انسان ها علاقه مند بودند که خود و دیگران را بهتر بشناسند. چرا که شناخت انسان و نحوه تربیت او جزو مهم ترین وظایف کلیه رشته های علوم انسانی می باشد (سپهریان، ۱۳۸۹).
بدون وجود هیجان های مختلف، زندگی ما نیز فاقد معنی، حس، غنا، شادی و ارتباط با دیگران خواهد بود (لی هی[۱]، تیرچ[۲]، ناپولیتانو[۳]، ۲۰۱۱؛ ترجمه: منصوری راد، ۱۳۹۳).
هیجان ها مطالبی را درباره نیازهای ما، ناکامی های ما و حقوق ما در اختیارمان قرار می دهند، و انگیزه لازم را برای ایجاد تغییر و گریز از موقعیت های دشوار به ما اعطا کرده و سبب می شوند که دریابیم در چه مواقعی احساس رضایت مندی می کنیم (لی هی[۴]، تیرچ[۵]، ناپولیتانو[۶]، ۲۰۱۱؛ ترجمه: منصوری راد، ۱۳۹۳).
هیجان از مجموعه فرایندهایی تشکیل شده که هیچ یک از آنها نمی توانند به تنهایی سبب شوند که ما یک تجربه را هیجان بنامیم. هیجان ها، مانند اضطراب، شامل مؤلفه های ارزیابی، حس، قصدمندی (وجود هدف)، احساس یا کیفیت، رفتار حرکتی و در اغلب موارد، مؤلفه بین فردی هستند. بنابراین هنگامی که شما با هیجان اضطراب را تجربه می کنید، در می یابید که نگران هستید که کار خود را در موعد مقرر انجام نخواهید داد (ارزیابی)، دچار افزایش تعداد ضربان قلب می شوید (حس)، بر توانایی های خود متمرکز می شوید (قصدمندی)، احساس هولناکی در مورد زندگی دارید (احساس)، از نظر جسمی بی تاب و بی قرار می شوید (رفتار حرکتی) و ممکن است در بسیاری از موارد به دوست یا شریک زندگی تان بگویید که امروز روز بدی است (مؤلفه بین فردی) (لی هی[۷]، تیرچ[۸]، ناپولیتانو[۹]، ۲۰۱۱؛ ترجمه: منصوری راد، ۱۳۹۳).
طی چند دهه گذشته، پژوهشهای پایه در مطالعات هیجان گسترش بسیاری یافته و یک نگرش پایدار در این باره به وجود آمده است (سالووی[۱۰]، ۲۰۰۰). استفاده مفید
مطلب دیگر :
دانلود تحقیق در مورد رابطه نامشروع
و مناسب از هیجانات در زندگی و کار نقش بسیاری در موفقیتهای انسان دارد و میتوان گفت که جمله قابلیتهای انسانها ، توان تنظیم و سازگاری هیجاناتشان متناسب با الزامات موقعیتهای خاص میباشد (هافمن[۱۱] و کاشدان[۱۲]، ۲۰۱۰). سبک هیجانی یا شیوه تنظیم هیجان پیامدهای مختلفی در زندگی انسان به خصوص در حوزه مسائل اجتماعی و سازشی دارد. بلیر[۱۳] و همکاران (۲۰۰۴) در گزارش پژوهشی خود نشان دادند که تنظیم هیجانی بر حل مسئله اجتماعی تأثیرگذار است. دیویدسون[۱۴] و اکمن[۱۵] نیز برای خود تنظیمی هیجانی نوعی نقش سازگارانه تکاملی قائل هستند (به نقل از کارشکی، ۱۳۹۲).
ریچارد دیویدسون عصبپژوه باور دارد که درک نوروبیولوژی هیجان، میتواند به همه ما کمک کند تا “سبک هیجانی” درستی را برای بهبود زندگی خود به وجود آوریم (دیویدسون، ۲۰۱۳).
در اواسط دهه هفتاد میلادی، هیجان به ندرت حوزه پژوهشی تلقی میشد. کارهای بسیار اندکی هم که انجام میشد بر اساس خود سنجیهای کلی و غیر دقیق صورت میگرفت. روانشناسان شناختی که در آن زمان فعالیتهایشان را شروع کرده بودند، هیجان را به عنوان چیزی که در شناخت دخالت میکند در نظر میگرفتند. این انگاره که هیجانها انطباقی هستند و میتوانند نقش مهمی در تصمیمگیری داشته باشند، و رفتار را تحت تأثیر قرار دهند پس از فاصله زمانی نسبتاً طولانی مطرح شد. انگاره نزدیکتر به کار دیویدسون ، که کورتکس در هیجان نقش دارد، نوعی بدعت به شمار میآمد، چون عصب پژوهی ـ در آن حدی که آن زمان مطرح شده بودـ منحصراً بر نقش مستقیم لیمبیک و ساقه مغز در هیجانها تمرکز کرده بود. هیجان به میزان بسیار زیادی، به عنوان نوع ابتدائی فرایند روانشناختی در نظر گرفته میشد. این نوع تلقی، به تعبیری، هیجانها را به “انباری یا زیر زمین مغز”مربوط میکرد. حال آنکه پژوهشها به طور واضحی نشان میدهند که آسیب وارد شده به قشر مخ، به اختلال هیجانی منجر میشود و این نشان میدهد هیجان نقش زیر زمین را ندارد (همان منبع).
شش سبک هیجانی در طول ۳۰ سال عصب پژوهی ریچارد دیویدسون پدید آمدهاند. نمی توانیم این ابعاد شش گانه را ابعاد آشکار هیجان ها بدانیم: آنها با هیجان های مشخص و معینی مطابقت نمی کنند و از الگوهای سنتی ارزیابی و برانگیختگی که در پژوهش های مبتنی بر هیجان بر آنها تأکید شده است، پیروی نمی کنند (همان منبع).
ساخت و هنجاریابی ابزارهای مختلف سالهاست که در روانشناسی مورد توجه قرار گرفته است. روانشناسی برای سنجش توانایی های شناختی و بررسی انواع استعدادها در حوزه های مختلف زندگی به این ابزارها نیاز دارد. امروزه در کشورهای مختلف دنیا، حجم قابل توجهی از پژوهش ها به بررسی روابط این توانایی ها و استعدادها با حیطه های گوناگون زندگی افراد می پردازد.
با جستجو در میان پرسشنامه ها و آزمونهای روانی مداد و کاغذی، چندین آزمون در مورد هیجان و حوزه های مرتبط با هیجان می توان یافت. اما اغلب این آزمونها (برای مثال: پرسشنامه تنظیم هیجان، پرسشنامه کنترل هیجانی و مقیاس دشواری در تنظیم هیجان) به بررسی جنبه ای خاص از هیجان پرداخته و نمی توانند یک دید کلی بدست دهند. از طرفی با توجه به گسترش استفاده از علوم عصب شناختی در روانشناسی نیاز است تا ابزارهای روانشناسی نیز از پیشرفت های عصب شناسی بهره مند شوند تا بهتر بتوانند خود را با روانشناسی نوین تطبیق دهند.
یافتههای حاصل از ساخت و هنجاریابی مقیاس هیجانی میتواند در مراکز مشاوره، کلینیکهای روانشناسی، دانشگاهها و مدارس مورد استفاده قرار بگیرد و نیز به انتخاب شیوههای درمانی مناسب به آنها کمک خواهد کرد. با شناسایی سبک های هیجانی افراد و مرتبط کردن آنها با مسائل و مشکلات زندگی آنها میتوان به آنها آموزشهای لازم را داد تا سبک هیجانی خود را بهبود بخشند.
نبود ابزاری استاندارد و متناسب با فرهنگ جامعه ایران، محقق را به ساخت و هنجاریابی چنین ابزاری سوق داده است.
ساخت و هنجاریابی آزمونی برای اندازهگیری سبک های هیجانی (با توجه به مؤلفههای اصلی آن) بر اساس نظریه ریچارد دیویدسون، در بین دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی تهران
۲- ۲ ) نوجوانی و ویژگیها . ۴۴
۲- ۲- ۱ ) تعریف نوجوانی ۴۵
۲- ۲- ۲ ) بحران هویت ۵۰
۲- ۲- ۳ ) تحوّل شناختی . ۵۲
۲- ۲- ۴ ) رشد اخلاقی ۵۷
۲- ۲- ۵ ) رشد اجتماعی ۵۹
۲- ۳ ) ارتباط نوجوان با والدین . ۶۳
۲- ۳- ۱ ) انتظارات والدین- نوجوان ۷۵
۲- ۳- ۳ ) مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر والدین با فرزندان . ۸۰
۲- ۳- ۴ ) رابطه والدین و چگونگی شخصیت فرزندان . ۸۹
۲- ۴ ) عوامل مؤثر در نحوۀ ارتباط ۹۵
۲- ۴- ۱ ) تصور از خود و سن . ۹۵
۲- ۴- ۲ ) تأثیر جنسیت ۹۵
۲- ۴- ۳ ) تأثیر شرایط اقتصادی . ۹۷
۲- ۴- ۴ ) تأثیر فرهنگ . ۹۸
۲- ۵ ) نگرش . ۱۰۰
۲- ۵- ۱ ) مفهوم نگرش (فرایند ادراک دیگران) . ۱۰۱
۲- ۵- ۲ ) تفاوتهای فردی در نگرش ۱۰۳
۲- ۶ ) سابقه پژوهش ۱۰۵
۲- ۶- ۱ ) مقیاسهای مشابه . ۱۰۵
۲- ۶- ۲ ) مروری بر پژوهش های انجام شده در خارج از ایران ۱۰۹
۲- ۶- ۳ ) مروری بر پژوهش های انجام شده در داخل ایران ۱۱۱
فصل سوم: فرایند پژوهش
۳– ۱ ) روش پژوهش ۱۱۵
۳- ۲ ) جامعه آماری . ۱۱۵
۳- ۳ ) نمونه و روش نمونه گیری . ۱۱۵
۳- ۴ ) ابزار پژوهش . ۱۱۵
۳- ۴ -۱ ) توصیف مقیاس رابطه ولی – فرزندی . ۱۱۶
۳- ۵ ) روش اجرا و جمع آوری اطلاعات . ۱۱۸
۳- ۶ ) روش تجزیه و تحلیل داده ها ۱۲۱
۳- ۶- ۱ ) روش تعیین روایی سازه ۱۲
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها
۴-۱ ) توصیف داده ها . ۱۲۸
۴- ۱- ۱ ) حجم نمونه به تفکیک موقعیت جغرافیایی، جنسیت و شاخه تحصیلی . ۱۲۸
۴- ۲ ) تحلیل داده ها (بخش اول) . ۱۳۰
۴- ۲- ۱ ) سؤال یک: آیا مقیاس ساخته شده از پایایی قابل قبولی برخوردار است؟ ۱۳۰
۴- ۲- ۲ ) سؤال دو: آیا مقیاس ساخته شده از روایی قابل قبولی برخوردار است؟ ۱۳۶
۴- ۲- ۲ -۱ ) روایی محتوا ۱۳۶
۴- ۲- ۲ -۲ ) روایی سازه . ۱۳۶
۴- ۲- ۲ -۳ ) روایی همزمان . ۱۵۴
۴- ۲- ۳ ) سؤال سه: نرم یا هنجار مناسب برای تشخیص اختلال در روابط چیست؟۱۵۵
۴- ۲- ۳ – ۱) تعیین نقطه برش عوامل آزمون ۱۵۷
۴- ۳ ) تحلیل داده ها (بخش دوم) . ۱۶۶
۴- ۳- ۱ ) مقایسه فراوانی نمرات آزمودنیها با توزیع نرمال ۱۶۶
۴- ۳- ۲ ) سؤال چهار: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در دانش آموزان دختر و پسر متفاوت است؟ . ۱۷۰
۴- ۳- ۳ ) سؤال پنج: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در موقعیتهای جغرافیایی مختلف متفاوت است؟ . ۱۷۱
۴- ۳- ۴ )سؤال شش: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در شاخه تحصیلی نظری وکاردانش متفاوت است؟ ۱۷۳
۴- ۳- ۵ ) سؤال هفت: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با پدران نسبت به مادران متفاوت است ؟ . ۱۷۵
۴- ۴ ) یافته های جانبی ۱۷۷
۴- ۴- ۱ ) میزان تحصیلات پدر و مادر به تفکیک موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی۱۷۷
۴- ۴- ۲ ) شغل پدر و مادر به تفکیک موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی . ۱۸۰
۴- ۴- ۳ ) معدل درسی دانش آموزان به تفکیک موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی۱۸۴
۴- ۴- ۴ ) تفاوت میزان تحصیلات، شغل والدین و معدل درسی دانش آموزان بر اساس موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی مختلف . ۱۸۶
۴- ۴- ۵ ) بررسی همبستگی سن والدین و معدل درسی دانش آموزان با نمرات رضایت از ارتباط نوجوان و والدین . ۱۸۸
۴- ۴- ۶ ) بررسی وجود تفاوت در انتظارات نوجوانان از والدین ۱۸۹
۴- ۴- ۷ ) بررسی پایایی مقیاس رابطه ولی – فرزندی (PCRS) 192
۴- ۴- ۸ ) بررسی روایی سازه مقیاس رابطه ولی – فرزندی (PCRS) 194
۴- ۴- ۹) نقطه برش مقیاس رابطه ولی – فرزندی (PCRS). ۲۰۱
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
۵- ۱ ) سؤال اول: آیا مقیاس ساخته شده از پایایی قابل قبولی برخوردار است؟ . ۲۰۴
۵- ۲ ) سؤال دوم: آیا مقیاس ساخته شده از روایی قابل قبولی برخوردار است؟ . ۲۰۴
۵- ۳ ) سؤال سوم: نرم یا هنجار مناسب برای تشخیص اختلال در روابط چیست؟ ۲۰۶
۵- ۴ ) سؤال چهارم: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در دانش آموزان دختر و پسر متفاوت است؟ ۲۰۸
۵- ۵ ) سؤال پنجم: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در موقعیتهای جغرافیایی مختلف متفاوت است؟ ۲۰۹
۵- ۶ ) سؤال ششم: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در شاخه تحصیلی نظری وکاردانش متفاوت است ؟ ۲۱۰
۵- ۷ ) سؤال هفتم: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با پدران نسبت به مادران متفاوت است ؟ . ۲۱۱
۵- ۸ ) یافته های جانبی . ۲۱۱
۵- ۸- ۱ ) تفاوت میزان تحصیلات، شغل والدین و معدل درسی دانش آموزان بر اساس موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی مختلف. .. ۲۱۱
۵- ۸- ۲ ) همبستگی سن والدین و معدل درسی دانش آموزان با نمرات رضایت از ارتباط نوجوان با والدین ۲۱۲
۵- ۸- ۳ ) وجود تفاوت در انتظارات نوجوانان از والدین . ۲۱۳
۵- ۸- ۴ ) پایایی و روایی و نقطه برش مقیاس رابطه ولی – فرزندی ((PCRS ۲۱۵
۵- ۹ ) محدودیت های پژوهش. ۲۱۷
۵- ۱۰ ) پیشنهادات پژوهشی.... ۲۱۷
۵- ۱۱ ) پیشنهادات کاربردی.... ۲۱۷
فهرست منابع ۲۱۸
پیوست ۲۲۶
ضمیمه الف: فرم توضیح نحوه پاسخگویی و مشخصات دموگرافیک (ارائه شده به دانش آموزان) . ۲۲۷
ضمیمه ب: مقیاس سنجش رضایت از ارتباط نوجوان با والدین از دیدگاه نوجوان (نمونه ارائه شده به دانش آموزان) . ۲۲۸
ضمیمه ج: مقیاس رابطۀ ولی- فرزندی.Parent- Child Relationship Survey (PCRS) (نمونه ارائه شده به دانش آموزان) .. ۲۳۴
ضمیمه د: مقیاس سنجش رضایت از ارتباط نوجوان با والدین از دیدگاه نوجوان (فرمهای نهایی) ۲۳۸
مقدمه:
ارتباط بین والدین و نوجوانان اهمیت زیادی دارد اما یک سلسله تغییرات طبیعی که در سن بلوغ[۱] روی می دهد، موجب می گردد تا کارایی و میزان این ارتباطات کاهش یابد. (فونتنل[۲]، ترجمه حاجی زاده،۱۳۸۱)
والدینی که دارای فرزند دبیرستانی هستند (سنین پانزده تا هجده سال)، با مسائل گوناگون روبرو می شوند. بخش عمده ای از این مسائل، از عدم برقراری رابطۀ انسانی با نوجوان ناشی می شود. نوجوان در مرحلۀ خاصی از گسترۀ رشد به سر می برد و باید با شناخت و آگاهی با او برخورد کرد. از سوی دیگر خانواده هایی که نسبت به نقشها، وظایف و مسئولیتهای خود بیشتر آگاهی دارند، بهتر می توانند با فرزندانشان رابطه برقرار کنند و دورۀ حساس و پرانرژی نوجوانی را به طریق مطلوب هدایت نمایند. (به پژوه، ۱۳۷۸)
تغییر در توانایی های شناختی و زیستی نوجوان در نحوۀ نگرش وی نسبت به قوانین و نظم موجود در خانواده تأثیر می گذارد و به انتظارات جدیدی در وی منجر می شود. کالینز[۳] (۱۹۹۰) تغییرات حاصل در انتظارات فرزند- والدین از یکدیگر را در دوران نوجوانی منبع مهم تضاد در خانواده قلمداد می کنند. لارسن، لامپمن و پتریاتیس[۴] (۱۹۸۹) اظهار می دارند که در دوران نوجوانی حدود مسئولیت نوجوان بسیار مبهم است. ممکن است نوجوان خواهان مشارکت بیشتر در فعالیتها و تصمیم گیری های خانواده بوده و انتظار داشته باشد که نحوۀ روابط او با والدین تغییر کند. اگر والدین نسبت به این امر بی اعتنا باشند و انتظارات نوجوان را نادیده انگارند، موجبات افزایش تضاد در خانواده و نگرش منفی نسبت به والدین در نوجوان فراهم می شود.
۱-۲ ) بیان مسأله و اهداف:
فراهم نبودن شرائط تربیتی مناسب ، عدم آشنائی اولیا و مربیان با نیازها و ویژگیهای نوجوان و کودکی مشکلدار علل اساسی بوجود آمدن مشکلات دوران نوجوانی
مطلب دیگر :
نیوشا ضیغمی: اگر اوضاع به همین صورت باشد، دیگر بازی نمیکنم
هستند. با توجه به اینکه این دوره از اهمیت شایان توجهی در زندگی آینده و بزرگسالی فرد برخوردار است و بسیاری از انتخابها و تصمیمها در این دوران انجام میشوند، پیشگیری از بروز مشکلات و درمان آنها به توجه و تاکید فراوانی نیاز دارد. شناخت این مشکلات و ارضای خواستهای طبیعی نوجوانان، بعد از شناخت ویژگیها و نیازهای مرحله نوجوانی اولین گام مؤثر در کمک به نوجوان برای داشتن یک مرحله رشدی سالم و تأمین بهداشت و سلامت روانی وی میباشد.
نقش اصلی متخصصان بالینی که به سنجش روانی می پردازند، پاسخگویی به پرسش های اختصاصی و کمک به تصمیم گیری های مناسب است. برای تحقق این نقش، متخصصان بالینی باید دامنۀ گسترده ای از داده ها را هماهنگ و زمینه های گوناگون اطلاعات را مورد توجه قرار دهند. آزمون ها یکی از روش های گردآوری داده ها هستند. نقش متخصص بالینی که به اجرای سنجش روانی می پردازد، همان نقش متخصص رفتار انسانی است که باید با فرایندهای پیچیده روبرو شود و نمرۀ آزمون را در بافت زندگی شخص درک نماید. همان گونه که وودی[۵] (۱۹۸۰) گفته است: “سنجش بالینی جهت گیری فردی دارد، اما همواره هستی اجتماعی را مورد توجه قرار می دهد، هدف آن معمولاً کمک به شخص است تا بتواند مشکلات خود را حل کند.” (فتحی آشتیانی، ۱۳۸۸)
در این راستا این پژوهش با هدف کلی ساخت و استاندارد سازی ” مقیاس سنجش رضایت از ارتباط نوجوان با والدین” از دیدگاه نوجوان و اهداف ویژه زیر شکل گرفته است:
مقایسه میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی شهر تهران بر اساس متغیر جنسیت .
مقایسه میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی شهر تهران بر اساس متغیرموقعیت جغرافیایی محل تحصیل.
مقایسه میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی شهر تهران بر اساس متغیر شاخه تحصیلی
.مقایسه میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی شهر تهران در رابطه با پدر و مادر.
۱-۳ ) ضرورت تحقیق:
عدم کفایت پرسشنامه های موجود در زمینۀ مورد نظر در داخل و خارج، ضرورت اولیه ساخت این مقیاس می باشد. حتی در صورت وجود مقیاسهای خارجی، با توجه به تأثیر شرایط فرهنگی و اجتماعی هر کشور در نوع نیازها و انتظارات انسانها، ساخت مقیاسهای داخلی از نیازهای جامعه احساس می شود.
همچنین از ضرورتهای زیر جهت اجرای این پژوهش می توان نام برد:
– ساخت مقیاسی در این زمینه، با توجه به تغییر انتظارات نوجوان در طول برهه های زمانی و با توجه به تفاوتهای فردی در رضایتمندی از روابط خانوادگی ( با اندازه گیری فاصله نظر و انتظار).
– ساخت مقیاسی در این زمینه، با قابلیت زمینه یابی مقطعی و اجرای گروهی در مدارس جهت تشخیص مشکلات خانوادگی دانش آموزان و کوشش در رفع آن.
– بررسی و تحلیل مشکلات ارتباطی نوجوانان با والدین در زمان حاضر.
۱-۴ ) سؤالات اصلی تحقیق:
۱) آیا مقیاس ساخته شده از پایایی قابل قبولی برخوردار است؟
۲) آیا مقیاس ساخته شده از روایی قابل قبولی برخوردار است؟
۳) نرم یا هنجار مناسب برای تشخیص اختلال در روابط چیست؟
در صورت قابل قبول بودن روایی و پایایی:
۴) آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در دانش آموزان دختر و پسر متفاوت است؟
۵) آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در موقعیتهای جغرافیایی مختلف متفاوت است؟
۶) آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در شاخه تحصیلی نظری وکاردانش متفاوت است ؟
۷) آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با پدران نسبت به مادران متفاوت است ؟
در صورت غیرقابل قبول بودن روایی و پایایی:
مؤلفه های مقیاس از قبیل: پرخاشگری کلامی یا بدنی والدین- آزادی و کنترل- دوست داشتن والدین- و با توجه به متغیرهای چهار گانه فوق چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟
۱- ۵ ) تعریف مفاهیم و اصطلاحات:
آزمون (مقیاس)[۶] وسیلۀ عینی و استانداردی است که برای اندازه گیری[۷] و سنجش نمونه ای از حالات، رفتار، معلومات، استعداد، هوش، رغبت و شخصیت فرد یا افراد به کار می رود. اصولاً تبدیل پاسخها به داده ها بخش مهمی از فرایند پژوهش علمی است. پژوهشگر برای تبدیل پاسخها به داده ها یک وسیلۀ اندازه گیری به کار می برد. هر زمان ارزش متغیر بخصوصی را در آزمودنی بخصوصی یا در لحظۀ معینی از زمان معلوم کنیم، گوییم آن متغیر را اندازه گرفته ایم. اندازه گیری شامل قواعدی است برای اختصاص اعداد به چیزها، افراد یا رویدادها به منظور کمی ساختن آنها. به بیان دیگر، هدف اندازه گیری، گردآوری اطلاعات دربارۀ چیز یا فرد معینی است و حاصل کار آن در واقع تعیین اندازه ای از یک خصیصۀ معین بر حسب واحدهای اندازه گیری است که نتایج آن به صورت عدد بیان می شود. ( هومن، ۱۳۸۴)
اعتبار یا پایایی[۸] یک آزمون به درجۀ ثبات، هماهنگی، قابلیت اعتماد، قابلیت تکرار، پیش بینی پذیری و دقت آن گفته می شود.معنای دیگر اعتبار، همسانی درونی آزمون است و مفهوم آن این است که سؤالهای آزمون تا چه اندازه با یکدیگر همبستگی متقابل دارند. اگر ضریب اعتبار درونی آزمون کم باشد، بدان معناست که سؤالای مختلف آزمون، متغیر واحدی را اندازه گیری نمی کنند. از جمله روش های تعیین پایایی روش دونیمه کردن است. در این روش نمره های نیمی از آزمون را با نمره های نیم دیگر مقایسه می کنند. روش دیگر کودر- ریچارد سون است. کودر و ریچارد سون، روش هایی را ابداع کرده اند که با بهره گرفتن از این روش ها، می توان متوسط ضریب اعتبار آزمون را که بر اساس ضرایب همبستگی دو نیمه های آن از طریق همۀ روش های ممکن دو نیمه کردن آزمون بدست می آید برآورد کرد. یکی از محاسن این روش آن است که برآورد ضریب اعتبار آزمون با صرف وقت کمتری امکان پذیر است. ضریب محاسبه شده با این روش، ثبات و همسانی درونی آزمون را نشان می دهد کرونباخ برای برآورد همسانی آزمونها یا مقیاس هایی که پاسخ های درست یا غلط ندارند (پاسخهای پیوستاری)، بر اساس روش کودر ریچاردسون فرمول دیگری برای برآورد اعتبار پیشنهاد کرد که به آن روش آلفای کرونباخ می گویند. (فتحی آشتیانی، ۱۳۸۸)
مقصود از روایی[۹] آزمون ، مناسب بودن، با معنا بودن و مفید بودن استنباطهای خاصی است که از روی نمرۀ آزمون به عمل می آید. به عبارت دیگر روایی به معنی آن است که آیا یک ابزار سنجش آنچه را که در نظر دارد می سنجد یا خیر؟ (فتحی آشتیانی، ۱۳۸۸) روان شناسان از چند نوع روایی استفاده می کنند که از جملۀ آنها روایی ظاهری، محتوا، پیش بین، همزمان و سازه است. روایی ظاهری یا صوری یعنی اینکه مواد یا سؤالهای آزمون باید از نظر ظاهر در رابطه با موضوعی باشند که آزمون برای اندازه گیری آن تهیه شده است. روایی محتوا یعنی اینکه آزمون باید ارتباط کامل با کل زمینۀ مورد نظر داشته باشد.(گنجی، ۱۳۷۰) روان شناسان برای تعیین روایی محتوا، هر یک از مواد آزمون را ارزیابی می کنند، برای اینکه ببیند آیا این مواد با آنچه آزمون قرار است اندازه گیری کند مربوط می شود یا خیر. روایی همزمان، رابطۀ همزمان بین آزمون تهیه شده را با آزمونی که در گذشته روایی آن تعیین شده است، مشخص می کند. هر اندازه همبستگی بین این دو آزمون بیشتر باشد می گویند آزمون جدید از روایی بیشتری برخوردار است. روایی سازه نیز به توانایی آزمون در اندازه گیری سازه، یعنی مؤلفۀ فرضی یا نظری رفتار، مثل یک صفت یا انگیزه، مربوط می شود. (فتحی آشتیانی، ۱۳۸۸) روایی سازه بیشتر از روایی محتوا جنبه نظری دارد. بنابر تعریف، یک آزمون در صورتی دارای روایی سازه است که نمرات حاصل از اجرای آن به مفاهیم یا سازه های نظریه مورد نظر مربوط باشند. برای مثال، یک آزمون یا پرسشنامه اضطراب در صورتی دارای روایی سازه است که نمرات حاصل از آن به سازه هایی که در نظریه های اضطراب آمده اند ارتباط داشته باشد.(بیابانگرد، ۱۳۸۴) یکی از راه های تعیین روایی سازه تحلیل عوامل است. تحلیل عوامل یک روش پیشرفته آماری است که از طریق آن تعداد و ماهیت متغیرهایی را که یک آزمون اندازه می گیرد، مشخص می کنند. این روش روابط درونی داده های مورد تحلیل را تعیین می کند و برای ایجاد سهولت، متغیرها را به خوشه ها یا عوامل کاهش می دهد. بعد این خوشه ها یا عوامل را با توجه به آنچه به وسیله سؤالهای آزمون اندازه گیری می شوند، نامگذاری می کنند. بنابراین، یک آزمون را می توان بر حسب عواملی که آن را تشکیل می دهند نامگذاری کرد. برای مثال، اگر یک آزمون برای اندازه گیری سازه آفرینندگی درست شده است، ترکیب عاملی آن آزمون باید نشان دهنده عوامل آفرینندگی در آن آزمون باشد. .(بیابانگرد، ۱۳۸۴)
نرم یا هنجار[۱۰] عبارت است از حد متوسط حالات، معلومات، یا خصیصۀ افرادی که در یک آزمون شرکت داشته اند و تعداد حالات، معلومات یا خصایص افراد دیگر را می توان با آن سنجید تا مشخص شود که فرد در مقایسه با افراد متجانس و مشابه خود در چه وضعیتی قرار دارد. به عبارت ساده تر میانگین نمرات گروه مرجع را نرم می گویند. (دالبرگ و همکاران .ترجمۀ کرمی و درودی، ۱۳۸۷)
۱- ۶ ) تعاریف عملیاتی:
نوجوان[۱۱]: دانش آموزی که در مقطع قبل از دیپلم و روزانه تحصیل می کند.
رضایت[۱۲] از ارتباط نوجوان با والدین : حداقل فاصله میان نظر و انتظار نوجوان در هر مورد سؤال شده.
پایایی: جهت سنجش پایایی آزمون از دوروش زیر استفاده می گردد:
عوامل مؤثر بر درک خطر ترافیکی ۲۴
جنسیت. ۲۴
سن و تجربه رانندگی ۲۵
ویژگیهای شخصیتی ۳۰
عوامل شناختی ۳۰
سبکهای شناختی ۳۱
سبکشناختی تحلیلی ۳۳
سبکشناختی کلگرا ۳۳
بررسی سبکشناختی کلگرا- تحلیلی در بین رانندگان ۳۴
سیستمهای شناختی ۳۵
بازداری رفتاری ۳۸
بازداری شناختی ۴۱
بررسی بازداری شناختی و رفتاری در بین رانندگان ۴۲
آموزش درک خطر ترافیکی ۴۴
جمعبندی نهایی ۴۸
فصل سوم
روش پژوهش
طرح پژوهش ۵۰
شرکتکنندگان ۵۱
ابزارهای پژوهش ۵۱
آزمون درک خطر ترافیکی ۵۱
آزمون برو/نرو ۵۴
آزمون ایست-علامت. ۵۵
آزمون تحلیل سبکشناختی رایدینگ. ۵۸
روش اجرای پژوهش ۵۹
روش تجزیهوتحلیل داده ها ۶۱
فصل چهارم
یافته های پژوهش
یافته ها ۶۲
مطالعه اول ۶۲
یافته های جمعیت شناختی ۶۲
یافته های مربوط به هر فرضیه در پژوهش ۶۴
فرضیه های اصلی ۶۶
فرضیههای فرعی ۷۰
سؤال پژوهشی ۷۲
مطالعه دوم. ۷۳
یافته های جمعیت شناختی ۷۳
یافته های مربوط به هر فرضیه در مطالعه دوم. ۷۵
فصل پنجم
بحث و نتیجهگیری
رابطه بین بازداری رفتاری و درک خطرات ترافیکی ۷۷
رابطه بین بازداری شناختی و درک خطرات ترافیکی ۷۹
رابطه بین سبکشناختی کلگرا با درک خطرات ترافیکی ۸۱
فرضیههای فرعی ۸۴
فرضیهی فرعی اول: تفاوت افراد با سبکشناختی کلگرا و افراد با سبکشناختی تحلیلی در نمرات بازداری رفتاری ۸۴
فرضیهی فرعی دوم: تفاوت افراد با سبکشناختی کلگرا و افراد با سبکشناختی تحلیلی در نمرات بازداری شناختی ۸۵
سؤال پژوهشی ۸۶
پیش بینی درک خطر ترافیکی از طریق شاخصهای بازداری رفتاری، بازداری شناختی و تحلیل سبکشناختی ۸۶
مطالعه دوم. ۸۷
اثر آموزش درک خطر بر توانایی درک خطرات ترافیکی ۸۷
نتیجهگیری ۸۸
محدودیتهای پژوهش ۸۹
محدودیت در نمونه: ۸۹
محدودیت در ابزار ۸۹
پیشنهادات ۸۹
منابع. ۹۱
Abstract 103
زمینه مسأله و هدف پژوهش: یکی از مهمترین عوامل انسانی مؤثر بر تصادفات ترافیکی ادراک خطر است. پژوهش حاضر شامل دو مطالعه با دو هدف اصلی است: هدف در مطالعه اول بررسی ارتباط بین تواناییهای شناختی شامل سبکهای شناختی، بازداری رفتاری و بازداری شناختی با درک خطر ترافیکی در بین رانندگان و در مطالعه دوم تأثیر آموزش درکخطر ترافیکی از طریق فیلمهای کوتاه بر افزایش توانایی درک خطرات ترافیکی بود. روش: در مطالعه اول، ۱۲۹ رانندهی مرد (با میانگین ۷۹/۳۷ و انحراف استاندارد سنی ۸۵/۸) قسمت حملبار شهر مشهد شرکت کردند. در اجرای مطالعه دوم ۴۲ دانشجوی دارای گواهینامه همکاری داشتند که ۲۷ نفر در گروه آزمایش و ۱۵ نفر در گروه کنترل جایگزین شدند. به گروه آزمایش آموزش یک جلسهای درک خطر از طریق فیلمهای کوتاه ترافیکی ارائه شد. نمونه گیری در هر دو مطالعه در دسترس بود. داده ها با بهره گرفتن از آزمونهای درک خطر ترافیکی، ایست-علامت، برو-نرو و تحلیل سبکهای شناختی به ترتیب برای سنجش توانایی درک خطر، بازداری رفتاری، بازداری شناختی و سبک شناختی جمعآوری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج مطالعه اول نشان داد که بین درک خطر ترافیکی با سبکشناختی کلگرا، توجه و توجه انتخابی، رابطه مثبت و بازداری رفتاری رابطه منفی معناداری داشت. بین درک خطر ترافیکی و بازداری شناختی رابطه معناداری دیده نشد. یافته های مطالعه دوم گویای تأثیر مثبت آموزش مبتنی بر فیلمهای کوتاه ترافیکی بر درک خطر بود. بدین ترتیب که نمرات درک خطر گروه آزمایش پس از دریافت آموزش بطور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود. نتیجه گیری: بهطورکلی، مطالعه حاضر بر نقش توجه، توجه انتخابی و سبکشناختی کلگرا بر درک خطر ترافیکی صحه میگذارد؛ بااینوجود، درمورد تأثیر بازداریهای رفتاری و شناختی بر درک خطر نیازمند پژوهشهای بیشتری است. در انتها، آموزش می تواند درک خطر ترافیکی رانندگان را بهبود بخشد.
کلمات کلیدی: درک خطر ترافیکی، بازداری رفتاری، بازداری شناختی، سبکهای شناختی، آموزش مبتنی بر فیلم
توسعهی صنعت حملونقل یکی از نشانههای پیشرفت و رشد یک کشور بوده و بسیاری از نیازها را تأمین میکند؛ اما با گسترش زندگی ماشینی و افزایش روزافزون ترافیک در شهرها، میزان بسیار بالای تصادفات رانندگی به معضلی اجتماعی تبدیلشده است (انصاری، محمدی و سعیدی، ۱۳۹۲). طبق آمار بهداشت جهانی (۲۰۰۴) سالانه در جهان ۲/۱ میلیون نفر به علت حوادث رانندگی جان خود را از دست میدهند و بین ۲۰ تا ۵۰ میلیون نفر دچار آسیب یا ناتوانی میشوند. بیش از ۹۰ درصد تمام مرگهای جادهای در کشورهای پایین و متوسط رخ میدهد و برخلاف کشورهای پیشرفته که تصادفات روندی کاهشی به خود گرفته است، کشورهای درحالتوسعه شاهد افزایش تقریباً ۶۵ درصدی حوادث رانندگی در دو دهه اخیر هستند. در طول ۵ سال گذشته میزان تصادفات منجر به مرگ در بسیاری از کشورها رو به افزایش بوده و این خود به نگرانی بزرگی در این کشورها تبدیلشده است. بیش از ۵۵ درصد مورد مرگ در بزرگسالان اروپایی به علت تصادفات رانندگی بوده است (رجبی، نریمانی و حسینی، ۱۳۹۲).
در کشور ایران نیز سالانه بیش از ۲۰۰ هزار فقره تصادفات منجر به فوت و معلولیت در شهرها اتفاق میافتد؛ اینیکی از بالاترین آمارهای جهان بهحساب میآید، بهطوریکه تقریباً دو برابر میزان مرگ ناشی از تصادفات در کشورهای اروپایی محسوب میشود (رسولی و همکاران[۱]، ۲۰۰۸). سوانح و حوادث رانندگی نخستین علّت مرگومیر در سنین زیر ۴۰ سال و سومین علّت فوت برای تمام گروههای سنی محسوب میشود. بر اساس گزارشهای رسیده، ایران دارای بالاترین نرخ مرگومیر در تصادفات رانندگی میباشد و به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر جمعیت کشور، ۳۶ نفر در تصادفات کشته میشوند (توکلی و سنایی نسب، ۱۳۸۵). پژوهشهای متعدد خارجی و داخلی به بررسی عوامل مؤثر متعددی (فردی، شخصیتی، اجتماعی، فرهنگی) در بروز تخلفات رانندگی و تصادفات پرداختهاند (برای مثال، مویلنبرگ و همکاران[۲]، ۲۰۰۷؛ مولر و گرگرسن[۳]، ۲۰۰۸؛ رجبی و همکاران ۱۳۹۲؛ طبیبی و امین یزدی، ۱۳۸۹). در پژوهش حاضر سعی میشود عوامل شناختی دخیل در ادراک خطر در رانندگان بررسی شود.
خطر[۴] فقط به رویدادی گفته میشود که برای انسان مضر و آسیبرسان باشد (دهال[۵]، ۲۰۰۸). رفتارهای پرخطر به رفتارهایی گفته میشود که خطرهای بالقوهای در پی دارد اما درعینحال امکان دریافت پاداشهای فوری نیز فراهم میکند (پمیلی[۶] و همکاران، ۲۰۰۳) و طیف گستردهای از رفتارهای رشدنیافته را در برمیگیرند (اختیاری و همکاران، ۱۳۸۷). عدم واکنش مؤثر توسط قربانیان فاجعه و رفتارهای نامناسب و پرخطرشان در برابر حوادث و تصادفات، مکرراً به ضعیف بودن ادراک خطر آنها نسبت داده شده است (دهال، ۲۰۰۸). توانایی درک خطر یک مهارت شناختی است (طبیبی و امین یزدی، ۱۳۸۹) و بر اتخاذ راهبردها و پاسخهایی که سبب کاهش احتمال بروز آن میشود، تأثیر مثبتی میگذارد (دهال، ۲۰۰۸). درک راننده از خطر[۷] یا «خواندن جاده[۸]» یعنی افزایش اطلاعات درباره موقعیت جاده و ترافیک، تحلیل و درنهایت انجام پاسخ مناسب که یکی از عوامل شناختی مؤثر در بروز تصادفات ترافیکی محسوب میشود (کانتول، ایزلر و استارکی[۹]، ۲۰۱۳). ادراک خطر در رانندگی به شناخت بهموقع خطرات (بالقوه)، جستجوی مناسب بصری، استفاده از آینه و درک میزان جدیت خطر در موقعیت اشاره میکند (لرنر و همکاران[۱۰]، ۲۰۱۰). جستجوی دیداری و توجه نقش مهمی در شناسایی خطرات بهطور مؤثر دارد و اسکن ناکافی میدان دیداری به کاهش آگاهی از خطر منجر میشود و درنتیجه احتمال وقوع تصادفات افزایش مییابد (کانتول، ایزلر و استارکی، ۲۰۱۳).
دلایل دیگری که بر توانایی افراد در درک خطر تأثیرگذار است میتوان به ظرفیت و سرعت پردازش شناختی، میزان حواسپرتی و بار اضافه ذهنی اشاره نمود. اهمیت و ظرفیت شناختی و توانایی بازداری توجه از انحراف به عاملهای نامربوط و حواسپرت کننده برای رشد مهارت درک خطر افراد در مطالعات طبیبی و ففر[۱۱] (۲۰۰۳،۲۰۰۷) مورد تائید قرار گرفت. پیشگیری از رفتار پرخطر مستلزم توانایی درک خطرات و مهارت بازداری است. در پژوهش حاضر دو عامل توانایی بازداری (شناختی و رفتاری) و سبکهای شناختی بررسی خواهد شد.
مطلب دیگر :
بازداری به توانایی سرکوب یک پاسخ الزامآور ولی نامتناسب با تکلیف و درعینحال انتخاب ارادی پاسخ متناسب به تکلیف اشاره میکند که از رفتارهای انعطافپذیر و معطوف به هدف در محیطهای در حال تغییر حمایت میکند (وربورگن و لوگان[۱۲]، ۲۰۰۸). افرادی که تصمیمات مخاطرهآمیز میگیرند یک لذت آنی را فدای اهداف بلندمدت میکنند و بهطور مکرر رفتار نابهنجاری را بدون در نظر گرفتن عواقب آن انجام میدهند (صفریزدی و نجاتی، ۱۳۹۱؛ لجوییز[۱۳]، ۲۰۰۳). بروز مکرر اینگونه رفتارها عمدتاً به دلیل نقص در بازداری رفتاری عنوانشده است. بهبیاندیگر، نقص در بازداری رفتاری به عدم کنترل رفتاری و رفتارهای غیرارادی و تکانشگرانه منجر میشود که احتمال بروز رفتار مخاطرهآمیز را افزایش میدهد (حمزهلو و مشهدی، ۱۳۸۹).
بر اساس نظریه بارکلی[۱۴] (۱۹۹۷) بازداری رفتاری یک سازه چندبعدی است که شامل سه فرایند بههمپیوسته است: الف) بازداری پاسخ غالب، ب) توقف پاسخ یا الگوی جاری و ایجاد وقفه در تصمیم گیری برای شروع و یا ادامهی یک پاسخ و ج) نگهداری این وقفه برای مدت بیشتر و ارائه پاسخهای خود-کنترل همراه با قطع پاسخهای وسوسهانگیز (کنترل تداخل[۱۵]). وی اعتقاد دارد، بازداری رفتاری باعث میشود که به یک رویداد با تأخیر و نه بیدرنگ پاسخ داده شود یا اصولاً پاسخ داده نشود و در این فرصت فرایند خودکنترلی میتواند اعمال شود (خود نظم جویی) (مشهدی و همکاران، ۱۳۸۹).
درحالیکه در بازداری رفتاری، توانایی فرد برای جلوگیری از فعالیت، توقف یا به تأخیر انداختن یک عمل مطرح میشود (کلارک[۱۶]، ۱۹۹۶)، بازداری شناختی به توانایی فرد در ممانعت از ورود اطلاعات نامربوط به تکلیف، به حافظه کاری، گفته میشود (نیگ[۱۷]، ۲۰۰۰). درواقع باید گفت که مؤلفه اصلی کنشهای اجرایی، بازداری شناختی است (وربورگن و لوگان، ۲۰۰۹). مکانیسم بازداری شناختی عبارت است از توانایی غربال کردن دادههای نامربوط در سیستم پردازش اطلاعات که در طیف توجه هشیارانه به اطلاعات مربوط و بازداری اطلاعات نامربوط صورت میگیرد. به نظر میرسد نقص در بازداری اطلاعات نامربوط موجب میشود تا فرد با مجموعه آشفتهای از دادههای طبقهبندی نشده یا نامربوط مواجه شود که عملکردهای شناختی او را تحت تأثیر قرار میدهد (عابدینی نسب، رحیمی و گودرزی، ۱۳۹۰).
مفهوم سبکشناختی[۱۸] در بسیاری از رشتهها همچون علوم تربیتی و روانشناسی، رایانه، مدیریت و علم اطلاعات بهطور وسیعی بهکاربرده میشود. همه این رشتهها یک هدف مشترک دارند و آن این است که بدانند افراد چگونه اطلاعات را پردازش می کنند (میرزابیگی صنعتجو و دیانی، ۱۳۹۱). باربوسا، جرهارت و کیکول[۱۹] (۲۰۰۷) در پژوهش خود به این نتیجه دستیافت که سبکهای شناختی میتوانند خطرپذیری (گرایش به خطر) را تقویت یا بازداری کنند. سبکهای شناختی به شیوه عادتهای فرد در حل مسئله، تفکر، ادراک و به خاطر سپاری گفته میشود (الپورت[۲۰]، ۱۹۳۷؛ به نقل از کاسیدی[۲۱]، ۲۰۰۴). رایدینگ و چیما[۲۲] (۱۹۹۱) بیش از سی پژوهش انجامشده درباره سبکهای شناختی را مطالعه کردند و همه سبکهای شناختی را در قالب دو بعد شناختی اصلی «کلگرا-تحلیلی[۲۳]» و «کلامی-تصویری[۲۴]» یکپارچه کردند و برای هر بعد ویژگیهایی را متذکر شدند.
سیستمهای کلگرا و تحلیلی اساساً به روشهای متفاوتی عمل میکنند. سیستم کلگرا عموماً بهعنوان شهودی[۲۵]، اتوماتیک[۲۶]، طبیعی[۲۷]، غیرکلامی[۲۸]، روایتی[۲۹] و تجربی[۳۰] مشخص میشوند. ورسکی و کانمان[۳۱] (۱۹۸۳) نشان دادند که استدلال شهودی مربوط با سیستم کلگرا (تجربی) در ایجاد قضاوتهای احتمالی نقش مهمی دارد (این افراد بیشتر احتمالات ممکن را در نظر میگیرد). در مقابل سیستم تحلیلی توسط جنبههای تحلیلی[۳۲]، مشورتی[۳۳]، کلامی[۳۴] و عقلانی[۳۵] مشخص میشوند (ایپستین[۳۶]، ۱۹۹۴). این دو سیستم به شیوهای مشابه و موازی عمل میکنند؛ بنابراین دو پردازش همزمان اطلاعات، قضاوتها و ادراک و بهویژه ادراک و قضاوت درباره خطر را شکل میدهند (بوزن، آرتز و برق[۳۷]، ۲۰۰۹).
بعد کل گرا-تحلیلی یک سبک عادتی، غالب و پایدار است که افراد بر اساس آن اطلاعات را پردازش و سازماندهی میکنند. افرادی که سبکشناختی آنها تحلیلی است اجزای تشکیلدهندهی اطلاعات را پردازش میکنند. افراد با سبکشناختی کل گرا، سعی دارند دید کلی و عمومی را حفظ کنند. افرادی که در پردازش اطلاعات هم به جزئیات و هم کلیات تمایل دارند، در گروه بینابینی قرار میگیرد (شکری،۱۳۸۴). میرزابیگی، صنعتجو و دیانی (۱۳۹۱) در پژوهش خود چنین نتیجه گرفتند که چون گروههای کلگرا برای قضاوت در مورد مرتبط یا نامرتبط بودن، به متن وابستگی دارند، نیازمند کمک بیشتری از سوی نظام بازیابی اطلاعات هستند. در پژوهش رایدیگ و کرایگ[۳۸] (۱۹۹۸) به این نتیجه رسیدند که کلگراها بهاحتمال کمتری نسبت به تحلیلیها سازمانیافته رفتار کنند و درنتیجه آنها ممکن است فاقد سیستم خودکنترلی بوده و کمتر رفتارهای خود را محدود کنند. پس بهطورکلی انتظار میشود کلگراها درزمینه کنترل رفتارشان بهخوبی تحلیلیها نباشند. یونال[۳۹] (۲۰۰۶) بیان می کند که رانندگان باتجربه موقعیت خطر را بیشتر بهصورت کلی کاوش می کنند و این در حالی است که رانندگان بیتجربه تمایل دارند که به جنبه های بسیار محدودی تمرکز کنند و به همین خاطر است که آنها طرحوارهی رشد یافتهی کاملی از محیط ترافیکی خود ندارند. با توجه به ویژگیهایی که ذکر آنها رفت، میتوان نتیجه گرفت که کلگراها برای درک زیرمجموعههای مختلف و ترکیب درک تصویر بیشتر از طرحوارههای یکپارچهسازی و ساخت معنی استفاده میکنند. در مقابل این گروه، تحلیلیها با تقسیم کردن مسئله به قسمتهای کوچکتر، مشکل را بهسرعت تشخیص میدهند اما نمیتوانند یک تصویر جامع از مشکل را بسازند.
گروگر[۴۰] (۲۰۰۰) به نقل از بوچ و اوچز[۴۱] (۲۰۱۰) بیان می کنند که درک خطر قابلآموزش است و به نظر میرسد افرادی که این آموزش را دریافت کردهاند در مقایسه با افراد دیگر عملکرد بهتری در آزمونهای درک خطر داشتند. شواهد روزافزونی وجود دارد که آموزش مبتنی بر رایانهای و یا فیلمهای کوتاه میتوانند عملکرد افراد را در آزمونهای درک خطر برای جمعیتهایی که خطرپذیری بالایی (افرادی با ادراک خطر و یا پاسخدهی به خطر پایین) دارند مانند افراد بالای ۶۵ سال و یا رانندگان تازهکار را بهطور معناداری افزایش میدهد (هاورس و همکاران[۴۲]، ۲۰۱۲؛ پولسن و همکاران[۴۳]، ۲۰۱۰). در پژوهش طبیبی و کیافر (۱۳۹۱) درک خطرات ترافیکی کودکان پیشدبستانی از طریق ماکت افزایش داده شد. بنیاد تحقیقات ایمنی جاده[۴۴] هلند (SWOV) در سال ۲۰۱۰ تصریح می کنند افرادی که آموزش درک خطر ترافیکی دریافت کردند نهتنها در پسآزمونهای درک خطر بهتر عمل کرده بودند بلکه در موقعیتهای واقعی رانندگی نیز بهبود داشتند. پولسن و همکاران (۲۰۱۰) در پژوهش خود با بهره گرفتن از فیلمهای آموزشی، درک خطرات ترافیکی افراد با اختلال بیشفعال و فزون کنشی را افزایش و زمان پاسخدهی این افراد به خطرات ترافیکی ادراکشده را کاهش دادند. هاورس، سیمونز و کوادلو[۴۵] (۲۰۰۰) بیان می کنند درک خطر ترافیکی افراد باتجربهای که مورد آموزش درک خطر قرارگرفتهاند نسبت به افراد باتجربهای که این آموزش را ندیدهاند بهطور معناداری بیشتر بوده است.
ادراک خطر را میتوان از طریق روشهای گوناگون سنجید که این روشها عبارتاند از پرسشنامه، فیلمهای کوتاه ترافیکی از زندگی واقعی، عکسها و یا شبیهسازهای رانندگی (یونال، ۲۰۰۶). آزمونهای درک خطر مبتنی بر فیلمهای کوتاه شامل صحنههایی واقعی رانندگی میشوند که آنها را قبل و بعد از مداخلات اجرا می کنند. آنچه در این آزمونها برای سنجش درک خطر اهمیت دارد و تحلیل میشود، زمان پاسخدهی آزمودنیهاست (پولسن و همکاران، ۲۰۱۰).
پژوهش حاضر دو هدف اصلی و کلی دارد. ۱. پیشبینی و بررسی رابطه سبکهای شناختی (کلگرا-تحلیلی)، بازداریهای شناختی و رفتاری با درک خطرات ترافیکی بود. ۲. بررسی تأثیر آموزش درک خطر ترافیکی از طریق فیلمهای کوتاه بر افزایش توانایی درک خطرات ترافیکی. این دو هدف در دو مطالعه موردبررسی قرار گرفت.
یکی از حوزههای رفتاری که تقریباً در اواخر قرن گذشته موردتوجه روانشناسان قرار گرفته، رفتارهای ترافیکی بوده است. گیبسون و کروکز (۱۹۳۸، نقل از گروگر، ۲۰۰۲) دو روانشناس مشهور اشاره میکنند که “در اوایل ظهور زندگی ماشینی از میان همهی مهارتهایی که زندگی متمدن از انسان طلب می کند رانندگی اتومبیل یکی از مهمترینهاست، حداقل به این دلیل که خطا در آن بزرگترین تهدید زندگی اوست”. ازآنجاکه حوزههای مختلف روانشناسی، مخصوصاً روانشناسی رانندگی به بررسی رفتارهای پیچیده رانندگی در سه حوزه اصلی آن یعنی شناختی، عاطفی و حسی-حرکتی میپردازند (جیمز، ۱۹۸۵؛ به نقل از فرهودیزاده، ۱۳۸۹). روانشناسان به دنبال آن هستند که علل و ریشه ایجاد برخی از عادات و رفتارهای ترافیکی خاص را در رانندگی و عابران پیاده تبیین کند و در تلاشاند که ارتباط میان جنبه های مختلف تأثیرگذار بر رفتار مانند شخصیت، هیجان، احساس، ادراک، خطاهای ادراکی و. با انواع رفتارهای ترافیکی را مشخص می کند. علاوه آنچه گفته شد، از بین عوامل انسانی مؤثر بر تصادفات، داشتن یک رانندگی ایمن مستلزم تسلط افراد بر دامنهای از مهارتها و تواناییهای شناختی میباشد. بر همین اساس، از میان تمام دیدگاههای روانشناسی مربوط به حوزه رانندگی و ترافیک، اخیراً بعد شناختی جایگاه ویژهای را به خود اختصاص داده است. در مطالعات اخیر سعی میشود تا بیشازپیش تأثیرات ظرفیتهای شناختی بر رانندگی ایمن و در نقطهی مقابل آن تصادفات مخصوصاً در میان رانندگان و حتی در میان عابران پیاده را موردمطالعه و بررسی قرار دهد. اهمیت عوامل شناختی بر رانندگی و مخصوصاً در تصادفات از جنبه های گوناگونی موردمطالعه قرار گرفته است؛ از این میان، هدف اصلی در برخی از پژوهشهای اخیر، بررسی تأثیر عوامل شناختی بر درک خطر است؛ بنابراین، هدف اصلی و کلی پژوهش حاضر شناسایی، بررسی و پیش بینی برخی از این عوامل شناختی بر درک خطر برخی رانندگان میباشد و درنهایت یافتههای این مقاله می تواند در روانشناختی رانندگی راهگشا باشند.
تصادفات ترافیکی یکی از معضلاتی است که اکثر کشورهای دنیا بدان گرفتارند و هرساله میزان زیادی از مرگومیرها به علت این تصادفات ایجاد میشود و گاه اثرات جبرانناپذیری را به بار میآورد. این در حالی است که بسیاری از این معضلات با آموزش و ایجاد نگرش صحیح در افراد نسبت به پدیدهی رانندگی را میتوان کاهش داد. یکی از گروههایی که وظیفهی خطیر این آموزش و سببشناسی آن را بر عهده دارند روانشناسان هستند. هدف دیگری که این پژوهش در مطالعه دوم خود دنبال می کند این خواهد بود که تأثیر آموزش درک خطر ترافیکی از طریق فیلمهای کوتاه را بررسی کند. نتایج این تحقیق می تواند برای روانشناسی رانندگی و راهنمایی و رانندگی مورد استفاده قرار گیرد.