فصل دوم : پیشینه پژوهش
۲-۱- مقدمه 16
۲-۲- مبانی نظری متغیرهای پژوهش 16
2-2-1- اضطراب اجتماعی 16
2-2-2- ویژگی های اختلال اضطراب اجتماعی 17
2-2-3-شیوع اختلال اضطراب اجتماعیر 18
2-2-4- شکل گیری و روند اختلال اضطراب اجتماعی 18
2-2-5- مدل های سبب شناسی اختلال اضطراب اجتماعی 19
۲-۲-۵-۱- مدل شناختی مدل شناختی کلارک و ولز 19
۲-۲-۵-۲- مدل شناختی-رفتاری رپ و هیمبرگ 20
۲-۲-۵-۳- مدل هافمن و بارلو 20
۲-۲-۵-۴- مدل کایمبرال 21
۲-۲-۵-۶- مدل رپ و اسپنس 22
۲-۲-۵-۷- ارزیابی مدل های سبب شناسی اختلال اضطراب اجتماعی 22
2-2-6- درمان اختلال اضطراب اجتماعی 23
2-2-2-شخصیت 24
۲-۲-۲-۱-تعریف شخصیت 24
۲-۲-۲-۲-نظریه های مربوط به شخصیت 25
۲-۲-۲-۲-۱- رویکرد روان تحلیل گری 25
۲-۲-۲-۲-۲- رویکرد نو روانکاوی 26
۲-۲-۲-۲-۳- رویکرد شناختی 27
۲-۲-۲-۲-۴- رویکرد رفتاری 27
۲-۲-۲-۲-۵- رویکرد انسان گرایی 28
۲-۲-۲-۲-۶- رویکرد تحلیل عوامل 29
۲-۲-۲-۳- طرح پنج عاملی شخصیت 30
۲-۲-۲-۳-۱- روان رنجور خویی (N) 31
۲-۲-۲-۳-۲- برون گرایی (E) 32
۲-۲-۲-۳-۳- مسئولیت پذیری یا وجدانی بودن (C) 33
۲-۲-۲-۳-۴- باز بودن به تجربه (O) 33
۲-۲-۲-۳-۵- توافق (A) 35
2-2-3-کمال گرایی 35
۲-۲-۳-۱- ویژگی های افراد کمال گرا 36
۲-۲-۳-۲- ابعاد کمال گرایی 38
۲-۲-۳-۲-۱-کمال گرایی سازگارانه (بهنجار) و ناسازگارانه (نابهنجار) 38
۲-۲-۳-۲-۲-کمال گرایی فعال و منفعل 39
۲-۲-۳-۲-۳- کمال گرایی سالم و ناسالم 40
۲-۲-۳-۲-۴- ابعاد سه گانه کمال گرایی 40
۲-۲-۳-۲-۵- ابعاد شش گانه کمال گرایی 41
۲-۲-۳-۲-۶- جمع بندی 42
۲-۲-۳-۳- دیدگاه های نظری مربوط به کمال گرایی 43
۲-۲-۳-۳-۱- نظریه فروید 43
۲-۲-۳-۳-۲- نظریه هورنای 44
۲-۲-۳-۳-۳- نظریه آدلر 45
۲-۲-۳-۳-۴- نظریه راجرز 45
۲-۲-۳-۳-۵- نظریه الیس 46
۲-۲-۳-۳-۶- نظریه بندورا 47
۲-۲-۳-۴- سبب شناسی کمال گرایی 48
۲-۲-۳-۴-۱- عوامل مربوط به والدینر 48
۲-۲-۳-۴-۱-۱- سبک فرزند پروری 48
۲-۲-۳-۴-۱-۲- کمال گرایی والدین 51
۲-۲-۳-۴-۱-۳- سبک دلبستگی 52
۲-۲-۳-۴-۲- عوامل فردی 54
۲-۲-۳-۴-۲-۱- ارزیابی های غیرمنطقی 54
۲-۲-۳-۴-۲-۲- تحریف های شناختی 55
۲-۲-۳-۴-۳- عوامل بیولوژیکی 56
۲-۲-۳-۵- مدل تحولی کمال گرایی 57
2-2-4- خودکارآمدی 58
۲-۲-۴-۱- ماهیت خودکارآمدی 60
۲-۲-۴-۲- مؤلفه های خودکارآمدی 61
۲-۲-۴-۳- فرایندهای واسطه ای خودکارآمدی 61
۲-۲-۴-۳-۱- فرایندهای شناختی 61
۲-۲-۴-۳-۲- فرایندهای انگیزشی 62
۲-۲-۴-۳-۳- فرایندهای عاطفی 62
۲-۲-۴-۳-۴- فرایندهای انتخابی 63
۲-۲-۴-۴- جنبه های مختلف تأثیر باورهای خودکارآمدی بر عملکرد انسان 63
۲-۲-۴-۴-۱- رفتار انتخابی 63
۲-۲-۴-۴-۲- مقدار تلاش و پشتکار 63
۲-۲-۴-۴-۳- الگوهای فکری و واکنش های هیجانی 64
۲-۳- پژوهش های انجام یافته 64
2-3-1- اضطراب اجتماعی 64
2-3-2- اضطراب اجتماعی و صفات شخصیتی 66
2-3-3- اضطراب اجتماعی و ابعاد کمال گرایی 67
2-3-4- اضطراب اجتماعی و خودکارآمدی 71
۲-۴- خلاصه فصل دوم 74
فصل سوم : روش پژوهش
۳-۱- مقدمه 77
۳-۲- روش پژوهش 77
۳-۳- جامعه آماری 77
۳-۴- گروه نمونه، حجم گروه نمونه و روش نمونه گیری 77
۳-۵- ابزار پژوهش 78
3-5-1- مقیاس اضطراب اجتماعی(SPIN) 78
3-5-2- پرسشنامه پنج عاملی شخصیت نئو(NEO-FFI) 79
3-5-3- سیاهه کمالگرایی هیل 80
3-5-4- مقیاس خودکارآمدی عمومی 82
۳-۶- روش اجرای پژوهش 83
۳-۷- روش آماری تجزیه و تحلیل داده ها 83
فصل چهارم : یافته های پژوهش
۴-۱- مقدمه 85
۴-۲- داده های توصیفی 85
۴-۳- یافته های استنباطی 93
۴-۳- یافته های جانبی 106
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
۵-۱- مقدمه 126
۵-۲- بحث و نتیجه گیری 126
۵-۳-محدودیت های پژوهش 138
۵-۴-پیشنهادات اجرایی 138
۵-۵- پیشنهادات پژوهشی 139
منابع فارسی 141
منابع انگلیسی 147
ضمایم 159
چکیده:
اختلال اضطراب اجتماعی، با ترس و اجتناب از موقعیت های اجتماعی که فرد احساس می کند در معرض خطر ارزیابی دقیق دیگران قرار دارد، مشخص می شود. این اختلال با توجه به شیوع بالا و تداخل جدی با زندگی شخصی و اجتماعی فرد، مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است.اضطراب اجتماعی ممکن است تحت تاثیر عوامل مختلفی قرار گیرد.پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه صفات شخصیتی، ابعاد کمال گرایی و خودکارآمدی با اضطراب اجتماعی در دانشجویان انجام گرفته است.نمونه پژوهش شامل ۳۲۲دانشجوی دختر و پسر (۱۷۶ دختر و ۱۴۶ پسر) بود که به روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب شدند. به منظور جمع آوری اطلاعات از مقیاس اضطراب اجتماعی کانور(SPIN)، پرسشنامه پنج عامل شخصیتی نئو(NEO-FFI)، سیاهه کمال گرایی هیل (۲۰۰۴)، مقیاس خودکارآمدی شرر و مادوکس(۱۹۸۲) و استفاده گردید.جهت تجزیه و تحلیل داده ها میانگین، انحراف استاندارد،آزمون معناداری همبستگی و تحلیل رگرسیون گام به گام و آزمون t محاسبه شد. نتایج نشان داد بین صفات شخصیتی، ابعاد کمال گرایی و خودکارآمدی با اضطراب اجتماعی،رابطه معنی داری وجود دارد.نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که خودکارآمدی، پیش بینی کننده قوی تری برای اضطراب اجتماعی است. با توجه به اهمیت عوارض ناشی از اضطراب اجتماعی و تداخل آن در عملکرد تحصیلی،اجتماعی و شغلی انجام مداخله های آموزشی و مشاوره ای جهت ارتقاء سطح بهداشت روانی و کیفیت زندگی دانشجویان ضروری است.
کلمات کلیدی: اضطراب اجتماعی ، صفات شخصیتی، کمال گرایی، خودکارآمدی
در این فصل کلیات پژوهش ارائه و هر یک از موارد مقدمه پژوهش، بیان مسأله، ضرورت و اهمیت پژوهش، اهداف، فرضیه ها، سوالات پژوهش و مفاهیم نظری و عملیاتی متغیرهای اضطراب اجتماعی، صفات شخصیتی، ابعاد کمال گرایی و خودکارآمدی تشریح گردیده است.
۱-۱- مقدمه:
انسان یک موجود اجتماعی است و ناگزیر به برقراری ارتباط با دیگران است. برخی افراد وقتی در موقعیت های اجتماعی قرار می گیرند، دچار اضطراب می شوند. اگر اضطراب آنها زیاد نباشد،مشکل چندانی نخواهند داشت،اما اگر اضطراب زیادی داشته باشند،به اضطراب اجتماعی یا هراس اجتماعیمبتلا می باشند که شکل اغراق آمیزی ازاضطراب ها است (روزنهان و سلیگمن؛ ترجمه سیدمحمدی،۱۳۹۰).اضطراب اجتماعی حاصل ارزیابی شخصی فرد از خود و ترس از شکست های اجتماعی و مورد انتقاد قرار گرفتن است.ترس از شکست اجتماعی به طور پیچیده با اعتقادات فرد در مورد خود و قابلیت هایش در موقعیت های اجتماعی آمیخته است (اسکلنکر و لیری،۱۹۸۲). بیماران مبتلا به اضطراب اجتماعی دائما از تجربیات منفی و تحریف شده خویش در موقعیت های اجتماعی اضطراب آور(مانند سخنرانی کردن، صحبت در جمع، صحبت با جنس مخالف، آشنایی و ملاقات با دوستان، همسایگان و همکاران جدید، هم گروه شدن با افراد ناآشنا و .) تصاویر ذهنی منفی می سازند. همه این تصورات با خاطرات اجتماعی آنها آمیخته می شود و نشانگان جسمانی و روانشناختی اضطراب به هنگام رویارویی مجدد با موقعیت های اجتماعی بروز می دهند (بساک نژاد و همکاران،۱۳۸۹).این اختلال در بعضی از افراد به تدریج در طول کودکی و نوجوانی در شخصیت های خجالتی و کمرو ایجاد می شود.در برخی دیگر، اضطراب اجتماعی به طور ناگهانی، شاید در نتیجه یک تجربه اجتماعی خفت بار، مانند یک سخنرانی عذاب آور ایجاد می شود. از آن پس، زمینه ای برای فرد ایجاد می شود که در موقعیت های مشابه، احساس آسیب پذیر بودن را تجربه کند. در بعضی از افراد اضطراب سال های متمادی،زندگی روزمره را بسیار مختل می کند(لانگ و استین،۲۰۰۱؛به نقل از عبدالمحمدی، ۱۳۸۹). مبتلایان به دلیل اضطراب یا اجتناب از صحبت کردن در جمع، عملکرد تحصیلی و اجتماعی ضعیفی دارند و پیشرفت نمی کنند (اخلاقی جامی، ۱۳۸۸).
این اختلال با توجه به شیوع بالا و تداخل جدی با زندگی شخصی و اجتماعی فرد، مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است.اضطراب اجتماعی ممکن است تحت تاثیر متغیرهای مختلفی قرار گیرد. یکی از عوامل موثر بر اضطراب اجتماعی،صفات شخصیتی است. اضطراب اجتماعی شیوع بالایی در روانپزشکی و همبودی با اختلالات شخصیت دارد. لوینسونو همکاران(۲۰۱۱) در مطالعه خود نشان دادند که صفات شخصیتی می تواند نقش تعاملی با اضطراب اجتماعی داشته باشد و روان رنجورخویی و وابستگی با سطوح بالای اضطراب اجتماعی رابطه دارد. مطالعات زیادی، شیوع بالای اختلال شخصیت اجتنابی در بین افراد با اختلال اضطراب اجتماعی را با تخمین 25تا ۸۹درصد گزارش داده اند(چامبلس و همکاران، ۲۰۰۸; کاکس و همکاران،۲۰۰۹ )، به همین نحو، درصد بالای اختلال اضطراب اجتماعی بین افراد با اختلال شخصیت اجتنابی،۳۶ تا۱۰۰درصد گزارش شده است(هربرت و همکاران،۱۹۹۲;کاکس و همکاران،۲۰۰۹).
یکی از ویژگی های افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی این است که آنها به طور مفرط، نگرانی زیاد درمورد اشتباهات دارند؛ و معتقدند دیگران نتیجه رفتار آنها را منفی ارزیابی خواهند کرد(بک و امری، ۱۹۸۵). از آنجایی که این ویژگی بارز افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی در افراد کمال گرا نیز مشاهده می شود، بنابراین می توان به ارتباط این اختلال با کمال گرایی پی برد. در ابتدای بررسی سازه کمال گرایی،بررسی هایی با رویکرد تک بعدی انجام شده و تنها جنبه های شخصیتی و شناختی آن مورد بررسی قرار گرفته است،اما اخیرا رویکرد چند بعدی، رویکرد غالب در بررسی کمال گرایی است(فلت و هویت،۲۰۰۲). با شکل گیری این رویکرد جدید،پژوهش های متعددی در قلمروهای متفاوت از جمله مفهوم شناسی و نظریه پردازی آسیب شناسی در سنجش کمال گرایی صورت گرفته است(شکرپور،۱۳۹۰). تحقیقات نشان می دهد رابطه قوی بین کمال گرایی و طیف وسیعی از آسیب های روانی مانند:افسردگی، اختلالات خوردن، اختلالات شخصیت، خودکشی و اختلالات اضطرابی وجود دارد(شفران و همکاران،۲۰۰۲؛فراست وهمکاران،۲۰۱۰). کمال گراها برای عملکرد و مورد تایید قرار گرفتن دیگران ارزش زیادی قائل هستند(هاماچک،۱۹۷۸). هلندر(۱۹۶۵) کمال گراها را نسبت به عدم پذیرش بسیار حساس و بی نهایت علاقه مند به تایید دیگران توصیف می کند.بنابراین،میتوان برخی تعاریف و ابعاد کمال گرایی را در اختلال اضطراب اجتماعی مشاهده کرد.برای نمونه،افراد با تشخیص اضطراب اجتماعی را می توان دارای استانداردهای بالا برای عملکرد اجتماعی دانست(جاستر،۱۹۹۶؛به نقل از شکرپور،۱۳۹۰).
خودکارآمدی یکی دیگر از متغیرهایی است که ارتباط تنگاتنگی با اضطراب اجتماعی دارد و شامل قضاوت های فرد در مورد توانایی ها، ظرفیت ها و قابلیت هایش برای انجام تکالیف خاص است(بندورا،۲۰۰۶). به اعتقاد بندورا،۱۹۷۷،به نقل از بختیارپور و همکاران، (۱۳۹۰)کلید اصلی عاملیت و فعالیت انسان، باورهای خودکارآمدی اوست. منظور از باورهای خودکارآمدی، میزان اطمینانی است که هر فرد به توانایی خود در زمینه اجرای یک رشته امور یا انجام یک تکلیف خاص، ابراز می نماید.شواهد تحقیقاتی نشان می دهد که اضطراب اجتماعی با خودکارآمدی همبستگی بالایی دارد (استوار،۱۳۸۶). بندورا(۱۹۹۷)معتقد است، ناتوانی ادراک شده برای تاثیر بر رویدادها و شرایط
اجتماعی به طور معنی داری بر زندگی فرد اثر می گذارد و می تواند منجر به احساس پوچی، ناامیدی و اضطراب گردد. به عبارت دیگر زمانی که فرد خودش را ناتوان برای مقابله با رویدادهای تهدیدکننده ببیند، دچار اضطراب خواهد شد (به نقل از غلامی،۱۳۸۹).
با توجه به اینکه این اختلال یک وضعیت نسبتا ناتوان کننده است، یافتن علل و عواملی که می تواند با اختلال اضطراب اجتماعی رابطه داشته باشد در یافتن راهکارهای پیشگیرانه و یا درمانی مناسب، کمک کننده خواهد بود. از این رو هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه صفات شخصیتی، ابعاد کمال گرایی و خودکارآمدی با اختلال اضطراب اجتماعی بود.
۲-۱-بیان مسأله:
اختلال اضطراب اجتماعی یکی از انواع هراس ها می باشد که در مجموعه اختلالات اضطرابی قرار دارد و با ترس مداوم از ارزیابی منفی و پریشانی شدید و یا اجتناب از موقعیت هایی که افراد مورد موشکافی دیگران قرار می گیرند،مشخص می شود(راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی(DSM-5)،۲۰۱۳). این موقعیت ها شامل: آغاز یا ادامه مکالمات، حضور در رویدادهای اجتماعی،دوست یابی،تعامل با چهره های اقتدار، خوردن و یا نوشتن در عموم، سخن گفتن بخصوص در عموم رایج ترین ترس در افراد مضطراب اجتماعی است (پلارد و هندرسون،۱۹۸۸). شیوع دوازده ماهه آن در بزرگسالان حدود۲ تا ۵ درصد است (DSM-5، ۲۰۱۳). اضطراب اجتماعی با برخی ویژگی های فیزیولوژیکی (سرخ شدن گونه ها،تعرق،خشکی دهان و لرزش به هنگام رویارویی با موقعیت های نگران کننده)،ویژگی های روان شناختی(شرم،خجالت،ترس از اشتباه،ترس از ارزیابی منفی و ترس از انتقاد) و ویژگی های رفتاری(کناره گیری، اجتناب از تماس چشمی،ترس از ابراز وجود و ترس از صحبت کردن در جمع یا مورد خطاب واقع شدن) مشخص می شود (استراوینسکی و همکاران،۲۰۰۴). اختلال اضطراب اجتماعی توسط اختلال در عملکرد در حوزه های شناخت، بین فردی، تحصیلی و شغلی مشخص می شود (کاشدان،۲۰۰۲). افراد مضطرب اجتماعی، هیجان منفی زیاد، تنهایی، افکار خودکشی، رضایت کمتر در روابط و عملکرد تحصیلی و شغلی را کمتر از همتایان غیرمبتلا تجربه می کنند(ویتچن و همکاران،۲۰۰۰). به دلیل تاثیر نامطلوب اختلال اضطراب اجتماعی در سلامت فرد، بررسی جنبه های مختلف شخصیتی دارای اهمیت بسیار است. شخصیت شامل ترکیبی از ویژگی های بدنی-زیستی،روانی و اجتماعی است که بر اثر شرایط زیستی-اجتماعی برای شخص در اذهان دیگران ایجاد می شود و به فرد نحوه رفتار و تطابق خاصی را که همراه با عاطفه و احساس ویژگی های معینی است،القا می کند(عمارتی،۱۳۹۰). در این پژوهش منظور از صفات شخصیتی،الگوی پنج صفت بزرگ شخصیتی می باشد که شامل پنج ویژگی عمده از ویژگی های شخصیت است که عبارتند از:روان رنجور خویی،برون گرایی،بازبودن به تجربه،مسئولیت پذیری و توافق. کاپلان و همکاران(۲۰۱۵)در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که اضطراب اجتماعی رابطه مثبتی با روان رنجورخویی، رابطه منفی با برون گرایی و رابطه ضعیفی با سازگاری و بازبودن به تجربه دارد.
از دیگر صفات شخصیتی مرتبط با اضطراب اجتماعی، کمال گرایی است. افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی علاوه بر اینکه می ترسند احمق یا دست و پا چلفتی به نظر برسند، عزت نفس پایین دارند و استعداد واقعی خود را دست کم می گیرند، کمال گرا نیز هستند و معتقدند دیگران از آنها توقع عملکرد عالی دارند (عبدالمحمدی،۱۳۸۹).کمال گرایی داشتن استانداردهای بالا برای عملکرد خود به همراه ارزیابی انتقادی مفرط است (فراست و همکاران،۱۹۹۰).کمال گرایی دو بعد دارد:نوع سازگارانه یا بهنجار(بعنوان مثال،استانداردهای شخصی بالا)که ممکن است به عملکرد سالم مربوط باشد(دیبارتولو و همکاران،۲۰۰۴) و یک نوع ناسازگارانه(به عنوان مثال،کمال گرایی ارزیابانه)که مربوط به پیامدهای منفی مانند اضطراب و افسردگی است(دیبارتولو و همکاران،۲۰۰۸).کمال گرایی ناسازگارانه نگرانی بیش از حد در مورد اشتباهات و نتیجه انتقاد از خود ارزیابی است که ممکن است پس از آن رخ دهد،درحالیکه استانداردهای شخصی تصور فرد در تعیین اهداف واقع بینانه برای خود است (اسلانی و همکاران،۲۰۰۲).جاستر و همکاران(۱۹۹۶) چند نکته در باره رابطه کمال گرایی و اضطراب اجتماعی را بیان کرده اند: الف)کمال گرایی ممکن است یک عامل خطر برای اضطراب اجتماعی محسوب شود؛ ب) افراد با اضطراب اجتماعی ممکن است کمال گرایی را با نگه داشتن استانداردهای بالای نامعقول برای عملکردشان در موقعیت های اجتماعی نشان دهند و هرگونه انحراف از این استانداردها را به عنوان شکست تفسیر کنند.پژوهشی تجربی نشان داد،کمال گرایی ناسازگارانه در افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی
مطلب دیگر :
دانلود تحقیق در مورد رضایت از زندگی - خوشفکری - مرجع ایده ها و آموزش های علمی
بیشتر است (فراست و همکاران،۲۰۱۰).
گرچه شواهد موجود نشان می دهد که عوامل ژنتیکی و محیطی در بروز اختلال اضطراب اجتماعی دخالت دارند ولی نظریه های معاصر در مورد اضطراب اجتماعی بر نقش فرایندهای شناختی و رفتاری در تداوم این اختلال تاکید داشته اند (هافمن،۲۰۰۷؛ به نقل از غلامی،۱۳۹۰).یکی از مولفه های مهمی که الگوهای شناختی مطرح نموده اند، مفهوم خودکارآمدی است.خودکارآمدی بنیان کارگزاری آدمی را تشکیل می دهد و یک منبع شخصی کلیدی در تحول، سازش یافتگی و تغییر شخصی است (بندورا،۲۰۰۶). بر اساس نظر بندورا(۱۹۹۷)افرادی که اضطراب اجتماعی بالایی دارند اغلب احساس می کنند که مهارت های ویژه و توانایی های لازم برای رفتار میان فردی را ندارند و چشم داشت کمی از موفقیت در موقعیت های اجتماعی دارند این امر سبب بروز اضطراب آنها می شود (توانگر،۱۳۹۱). تحقیقات نشان داده هردوی خودکارآمدی عمومی و خودکارآمدی اجتماعی ارتباط نزدیکی با ساختار اضطراب اجتماعی دارد.این امکان وجود دارد که خودکارآمدی نقش قابل توجهی در پدیدارشناسی و ابقاء اضطراب اجتماعی ایفاء می کند(رودی و همکاران،۲۰۱۲).
با توجه به موارد فوق، در این پژوهش نقش برخی از عوامل پیش بینی کننده اضطراب اجتماعی و شدت آن بررسی شده است.اگرچه هر یک از مولفه های یاد شده به تنهایی در پژوهش هایی بررسی شده اند، پژوهشی که همه این عوامل را در کنار یکدیگر در ارتباط با اختلال اضطراب اجتماعی بررسی کند، مشاهده نگردید.بنابراین درک ارتباط صفات شخصیتی، ابعاد کمال گرایی و خودکارآمدی با اضطراب اجتماعی در دانشجویان می تواند راهکارهای مناسبی برای پیشگیری و درمان این اختلال ارائه نماید.
لذا موضوع عمده و مورد مطالعه در این پژوهش این است که آیا صفات شخصیتی،ابعاد کمال گرایی و خودکارآمدی می توانند با اضطراب اجتماعی دانشجویان رایطه داشته باشند؟ و نقش و سهم هریک از متغیرهای پیش بینی کننده مذکور در تبیین واریانس اضطراب اجتماعی به چه میزان است؟
۳-۱-اهمیت و ضرورت پژوهش:
اختلال اضطراب اجتماعی یکی از شایع ترین اختلالات اضطرابی است که شیوع آن را حدود۲تا۱۳درصد گزارش کرده اند (کاپلان و سادوک،ترجمه پورافکاری،۱۳۹۰). و از لحاظ میزان شیوع، اضطراب اجتماعی یکی از سه اختلال شایع روان پزشکی بعد از افسردگی و الکلیسم است (مویترا و همکاران،۲۰۰۸، به نقل از حسنوند عموزاده و همکاران،۱۳۹۲). شروع ۸۰درصد از موارد اضطراب اجتماعی در سنین ۱۸تا۲۵سال است. به همین دلیل تشخیص اضطراب اجتماعی در این سنین برای جلوگیری از مزمن شدن بیماری، اهمیت دارد(مارتین سانتس و همکاران،۲۰۰۹). ابتلا به اضطراب اجتماعی اثرات عمیقی بر زندگی فردی و اجتماعی افراد مبتلا دارد. این افراد از اشکال ابراز وجود، عزت نفس ضعیف و احساس حقارت رنج می برند (اخلاقی جامی،۱۳۸۸). به دلیل مشکلاتی در روابط بین فردی، درمان های مختلف روانشناختی برای این مبتلایان ضروری است.
امروزه یکی از حوزه هایی که در آن مطالعات فراوانی در حال انجام است، بررسی و تبیین رابطه بین ویژگی های شخصیتی و آسیب شناسی روانی است. زیرا این مطالعات نقش مهمی در حل مشکلات مربوط به تشخیص و طبقه بندی اختلالات روانی از جمله همبودی مشاهده شده بین اختلالات را دارد.از سوی دیگر، بررسی رابطه بین ویژگی های شخصیتی و آسیب شناسی روانی، درک مارا در سبب شناسی این اختلالات بالا می برد (فتح الهی،۱۳۹۰). به دلیل تاثیر نامطلوب اختلال اضطراب اجتماعی به ویژه موارد شدید آن در عملکرد و سطح سلامت فرد و همچنین مشکلات درمانی آن، بررسی جنبه های مختلف شخصیتی که از یک سو می تواند زمینه ساز اختلال باشد و از سوی دیگر بر سیر و پیش آگهی آن اثر بگذارد، دارای اهمیت زیادی است (حق شناس و همکاران،۱۳۸۱).
از سوی دیگر کمال گرایی نیز به عنوان مولفه ای شناختی دارای ابعاد بهنجار و سازش یافته و همچنین دارای ابعاد ناسازگار است و چنانکه بدان اشاره شد، می تواند نقش با اهمیتی در پیشرفت و پایداری اختلالات روانی مختلف ایفا کند.کمال گرایی یا سبک ارزیابی فرد، می تواند بر تحول و تداوم اضطرابی که در ترس از ارزیابی دیگران نمایان می شود، موثر باشد (بیطرف و همکاران،۱۳۸۹). از این رو، با توجه به نزدیکی مفاهیم نظری اختلال اضطراب اجتماعی و کمال گرایی با یکدیگر و با توجه به اینکه پژوهش ها نشان می دهد که کمال گرایی سازش نایافته می تواند مانع از پیشرفت در درمان گردد (دیبارتولو و همکاران،۲۰۰۷)، به نظر می رسد بررسی ابعاد کمال گرایی در اختلال اضطراب اجتماعی ضروری به نظر برسد.
همچنین، ارزش و اهمیت بررسی مقوله خودکارآمدی در رابطه با اضطراب اجتماعی این است که خودکارآمدی عاملی است که به عنوان یک میانجی شناختی عمل می کند و شناخت، افکار و احساسات فرد را تحت تاثیر قرار می دهد. وقتی افراد در معرض رویدادهای منفی و یا موقعیت های استرس زا قرار می گیرند، احساس خودکارآمدی بالا به آنها کمک می کند تا بتوانند آن رویدادها را اداره کرده و در نتیجه خود را در برابر بسیاری از مشکلات روانی محافظت کنند (بهادری خسروشاهی وهمکاران،۱۳۹۱). اضطراب اجتماعی سبب می شود که فرد در موقعیت های اجتماعی توانایی عملکرد اجتماعی خود را پایین تر از آنچه که هست ارزیابی کند (کاهش احساس خودکارآمدی) و این ارزیابی منفی سبب افت کاربرد مهارت هایی شود که در موقعیت های اجتماعی برای تعامل اجتماعی به آن نیاز دارد.پس فرد به جای رویارویی با این موقعیت ها برای کاهش اضطراب ناشی از آن اجتناب و کناره گیری را برمی گزیند (یزدخواستی،۱۳۹۱).
اضطراب اجتماعی در جامعه دانشگاهی نیز رایج است. تحقیقات ستراهان،۲۰۰۳،به نقل از شیخ علی بابایی،۱۳۸۹)،نشان می دهد که بین ۱۹تا۲۲درصد از دانشجویان از اضطراب اجتماعی رنج می برند. اغلب دانشجویان در اثر اضطراب یا اجتناب از حضور در کلاس، پیشرفتی نشان نمی دهند و حتی ممکن است در آینده به دلیل اشکال در مصاحبه شغلی و استخدامی در جستجوی کار برنیایند، دوستانی نداشته باشند یا دارای روابط پایدار نباشند. از خواستگاری و ازدواج اجتناب کنند و به زندگی با والدین خود ادامه دهند(سلطانی،۱۳۹۰). بنابراین، چون دانشجویان از جمله اقشار آسیب پذیر نسبت به این اختلال محسوب می شوند، لازم است با شناسایی عوامل موثر در این بیماری از وخیم تر شدن آن پیش گیری کرده تا این قشر فعال و آینده ساز بتواند از نهایت استعدادهای خویش برای خدمت به خود و جامعه استفاده کنند. بنابراین، با توجه به اینکه یافته های پژوهش حاضر نقش و سهم هر یک از متغیرهای پیش بین مفروض برای اضطراب اجتماعی را نشان می دهد، دارای تلویحات کاربردی برای مداخله های آموزشی و درمانی مربوط به اضطراب اجتماعی خواهد بود.
۴-۱-اهداف پژوهش:
۴-۱-۱- هدف کلی:
تعیین میزان رابطه صفات شخصیتی،ابعاد کمال گرایی و خودکارآمدی با اضطراب اجتماعی در دانشجویان
۴-۱-۲ -اهداف جزیی:
تعیین میزان رابطه صفت شخصیتی روان رنجور خویی با اضطراب اجتماعی
تعیین میزان رابطه صفت شخصیتی برون گرایی با اضطراب اجتماعی
تعیین میزان رابطه صفت شخصیتی باز بودن به تجربه با اضطراب اجتماعی
تعیین میزان رابطه صفت شخصیتی مسئولیت پذیری با اضطراب اجتماعی
تعیین میزان رابطه صفت شخصیتی توافق با اضطراب اجتماعی
تعیین میزان رابطه کمال گرایی سازگارانه با اضطراب اجتماعی
تعیین میزان رابطه کمال گرایی ناسازگارانه با اضطراب اجتماعی
تعیین میزان رابطه خودکارآمدی با اضطراب اجتماعی
بررسی تفاوت دانشجویان دختر و پسر از نظر اضطراب اجتماعی
بررسی تفاوت دانشجویان دختر و پسر از نظر صفات شخصیتی
بررسی تفاوت دانشجویان دختر و پسر از نظر ابعاد کمال گرایی
بررسی تفاوت دانشجویان دختر و پسر از نظر خودکارآمدی
۵-۱-فرضیه های پژوهش:
بین صفت شخصیتی روان رنجور خویی و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.
بین صفت شخصیتی برون گرایی و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.
بین صفت شخصیتی بازبودن به تجربه و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.
بین صفت شخصیتی مسئولیت پذیری و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.
بین صفت شخصیتی توافق و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.
بین کمال گرایی سازگارانه و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.
بین کمال گرایی ناسازگارانه و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.
بین خودکارآمدی و اضطراب اجتماعی در دانشجویان رابطه وجود دارد.
۱-۷-۲. تعاریف عملیاتی ۱۸
فصل دوم: ادبیات و پیشینه پژوهش ۱۹
۲-۱. آسم چیست؟ ۲۰
۲-۲. شیوع ۲۰
۲-۳. اتیولوژی ۲۲
۲-۴. آتوپی ۲۲
۲-۵. آسم ذاتی ۲۳
۲-۷. ملاحظات ژنتیکی ۲۳
۲-۸. فاکتورهای محیطی ۲۴
۲-۸-۱. فرضیه بهداشت ۲۵
۲-۸-۲ رژیم غذایی ۲۵
۲-۸-۳. آلودگی هوا ۲۶
۲-۸-۴. آلرژنها ۲۶
۲-۸-۵. مواجهه شغلی ۲۷
۲-۸-۶. سایر عوامل ۲۷
۲-۹. محرکهای آسم ۲۷
۲-۹-۱. آلرژنها ۲۸
۲-۹-۲. عفونتهای ویروسی ۲۸
۲-۹-۳. عوامل دارویی ۲۹
۲-۹-۴. ورزش ۲۹
۲-۹-۵. عوامل فیزیکی ۳۰
۲-۹-۶. غذا ۳۰
۲-۹-۷. عوامل شغلی ۳۰
۲-۹-۸. عوامل هورمونی ۳۱
۲-۹-۹. ریفلاکس معدی مروی ۳۱
۲-۹-۱۰. استرس ۳۱
۲-۱۰. پاتوفیزیولوژی ۳۲
۲-۱۰-۱. افزایش پاسخدهی مجاری هوایی ۳۲
۲-۱۱. ویژگیهای بالینی و تشخیصی ۳۳
۲-۱۱-۱. تشخیص ۳۳
۲-۱۱-۲. آسم شدید حاد ۳۴
۲-۱۱-۳. ویژگیهای بالینی ۳۴
۲-۱۱-۴. آسم مقاوم ۳۴
۲-۱۱-۵. مکانیسمها ۳۵
۲-۱۲. عوامل روانشناختی در آسم شدید ۳۵
۲-۱۳. استرس ۳۷
۲-۱۴. نظریه استرس ۳۸
۲-۱۵. عوامل مؤثر در تشدید فشارروانی ۴۰
۲-۱۶. پیامدهای استرس بر سلامت ۴۱
۲-۱۶-۱. بیماریهای ناشی از استرس ۴۱
۲-۱۷. رویکردهای نظری در قلمرو استرس ۴۲
۲-۱۷-۱. رویکرد تبادلی ۴۲
۲-۱۷-۲. رویکرد شناختی ۴۳
۲-۱۷-۳. رویکرد رفتارنگری ۴۴
۲-۱۷-۴. رویکرد روانکاوی ۴۵
۲-۱۷-۵. رویکرد پزشکی روان-تنی: فلاندر-دنبا (۱۹۴۳) وآلکساندر (۱۹۵۰) ۴۵
۲-۱۷-۶. رویکرد آمریکایی ۴۷
۲-۱۷-۷. رویکرد فرانسوی انستیتوی روانتنی پاریس ۴۷
۲-۱۸. پاسخ به استرس ۴۹
۲-۱۹. واکنش روانی به استرس ۵۰
۲-۲۰. نشانگان عمومی انطباق ۵۰
۲-۲۱. پاسخ نوروترانسمیتری (عصب-رسانهای) به استرس ۵۲
۲-۲۲. پاسخ اندوکرین به استرس ۵۳
۲-۲۳. پاسخ ایمنی به استرس ۵۴
۲-۲۴. فراز و نشیبهای زندگی ۵۴
۲-۲۵. استرس اختصاصی و غیراختصاصی ۵۵
۲-۲۶. دستگاه تنفسی ۵۶
۲-۲۶-۱. آسم ۵۷
۲-۲۷. مواجهه با استرس و بروز و تشدید بیماری آسم ۵۸
۲-۲۸. کانون کنترل سلامت ۵۹
۲-۲۸-۱. تعریف کانون کنترل سلامت ۵۹
۲-۲۸-۲. نظریه کانون کنترل راتر ۶۱
۲-۲۸-۳. نظریه اسناد ۶۲
۲-۲۹. کانون کنترل درونی در رفتارهای بهداشتی ۶۷
۲-۳۰. استرس-کانون کنترل و بیماریها ۶۸
۲-۳۱. حساسیت فرهنگیMHLC ۶۹
۲-۳۲. خودکارآمدی ۷۰
۲-۳۲-۱. نظریه شناختی اجتماعی آلبرت بندورا ۷۰
۲-۳۳. دیدگاه عاملی از شخصیت ۷۳
۲-۳۳-۱. عاملیت انسانی ۷۳
۲-۳۳-۲. عاملیت انسانی و مشخص نمودن اهداف ۷۴
۲-۳۳-۳. عاملیت انسانی و نتایج مورد انتظار ۷۶
۲-۳۴. خودکارآمدی ۷۶
۲-۳۴-۱. ماهیت و ساختار خودکارآمدی ۷۷
۲-۳۴-۲. منابع اطلاعات خودکارآمدی ۸۰
۲-۳۴-۳. سیستم چندبعدی خودکارآمدی ۸۴
۲-۳۴-۴. تأثیر باورهای خودکارآمدی ۸۶
۲-۳۴-۵. تفاوت باورهای خودکارآمدی با دیگر باورهای خود ۸۷
۲-۳۴-۶. خودکارآمدی در بیماری آسم ۸۹
فصل سوم: روششناسی پژوهش ۹۰
۳-۱. مقدمه ۹۱
۳-۲. طرح پژوهش و نوع مطالعه ۹۱
۳-۳. جامعه،نمونه آماری و روش نمونه گیری ۹۱
۳-۳-۱. روش نمونه گیری ۹۱
۳-۳-۲. حجم نمونه ۹۲
۳-۴. ابزارهای پژوهش ۹۲
۳-۴-۱. پرسشنامه جمعیت شناختی ۹۳
۳-۴-۲. مقیاس استرس ادراک شده کوهن(PSS-14) 93
۳-۴-۳. پرسشنامه کانون کنترل سلامت چند وجهی(MHLC) 94
۳-۴-۴. پرسشنامه خودکارآمدی آسم(ASES) 95
۳-۴-۵. آزمون کنترل آسم(ACT) 96
۳-۵. روش اجرای پژوهش ۹۷
۳-۷. ملاحظات اخلاقی ۹۸
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها ۱۰۰
۴-۱. مقدمه ۱۰۱
۴-۲. بررسی فرضیه های پژوهش ۱۰۴
۴-۲-۱. فرضیهی اول پژوهش: ۱۰۴
۴-۲-۲. فرضیهی دوم پژوهش: ۱۰۴
۴-۲-۳. فرضیهی سوم پژوهش: ۱۰۴
۴-۲-۴. فرضیهی چهارم پژوهش: ۱۰۵
۴-۴. سوال پژوهش ۱۰۶
۴-۵. یافته های دیگر پژوهش ۱۰۷
۴-۵-۱. ارتباط بین سن و میزان کنترل علائم آسم ۱۰۷
۴-۵-۲. تفاوت جنسیتی در کنترل علائم آسم ۱۰۸
۴-۵-۳. تفاوت مقاطع تحصیلی در کنترل علائم آسم ۱۰۹
۴-۵-۴. تفاوت مشاغل در کنترل علائم آسم ۱۱۰
۴-۵-۵ تفاوت گروه های کنترل آسم از لحاظ خودکارآمدی ۱۱۱
۴-۵-۶. تفاوت گروه های کنترل آسم از لحاظ استرس ۱۱۳
۴-۵-۷. نقش میانجی متغیر استرس در تأثیر متغیر خودکارآمدی و کانون کنترل سلامت در پیش بینی کنترل علائم آسم ۱۱۴
فصل پنجم:بحث و نتیجه گیری ۱۱۸
۵-۱. مقدمه ۱۱۹
۵-۲. بحث و نتیجه گیری ۱۱۹
۵-۲-۱. سوال پژوهش: ۱۱۹
۵-۲-۲. فرضیه اول پژوهش: ۱۱۹
۵-۲-۳. فرضیه دوم پژوهش: ۱۲۲
۵-۲-۴. فرضیه سوم پژوهش: ۱۲۲
۵-۲-۵. فرضیه چهارم پژوهش: ۱۲۶
۵-۳. یافته های دیگر پژوهش ۱۲۹
۵-۳-۱. تفاوت جنسیتی در کنترل علائم آسم ۱۲۹
۵-۳-۲. نقش استرس ادراک شده به عنوان متغیر میانجی در رابطه ابعاد کانون کنترل سلامت و خودکارآمدی با کنترل علائم آسم ۱۳۱
۵-۴. محدودیتهای پژوهش ۱۳۴
۵-۵. پیشنهادات ۱۳۴
منابع ۱۳۶
پیوستها ۱۵۱
آسم یکی از مشکلات سلامتی جهانی است که تمام گروههای سنی را تحت تأثیر قرار میدهد و شیوع آن در بسیاری از جوامع در حال افزایش است. اگرچه در بعضی جوامع ما شاهد کاهش موارد بستری و مرگومیر ناشی از بیماری آسم هستیم،آسم همچنان بار مسئولیت غیرقابل قبولی را در سیستم مراقبت سلامتی، و در جامعه از طریق از دست دادن تولید در مکان کار،و بخصوص برای آسم کودکان در هم شکستن خانواده تحمیل می کند.
آسم یکی از رایجترین بیماریهای مزمن است که از طریق مراقبتهای کلینیکی ابتدایی درمان میشود. و بطور تخمینی بالای ۳۰۰ میلیون نفر در جهان را تحت تأثیر قرار میدهد. این یک بیماری چندوجهی و پیچیده است که سلامتی را از بسیاری از راهها تحت تأثیر قرار میدهد. اگرچه در کوششهای کلینیکی،درمانهای دارویی مدرن ظرفیت دستیابی به سطوح بالای کنترل را برای بیشتر بیماران دارند اما بررسیهای مکرر نشان دادند که کنترل ضعیف همچنان در تمرینات کلینیکی باقی میمانند. یک تحقیق اروپایی اخیر گزارش داد که بیش از نیمی از بیماران مرتبط با درمان آسم کنترل ناکافی علائم دارند. ممکن است دلایل متعددی برای کنترل ضعیف علائم آسم وجود داشته باشد،این دلایل به بیمار،درمانگر و روابط بین آنها مرتبط است. عوامل مرتبط با بیمار با نتایج ضعیف شامل همبودی با شرایط گوناگون شامل اضطراب و افسردگی است و عوامل رفتاری مرتبط با مشکلات روانی مانند مهارتهای خود مدیریتی ضعیف میباشد. در بررسیها گزارش شده است که شرایط روانی مانند اضطراب و افسردگی در بیماران مبتلا به آسم رایج است و ممکن است با کنترل ضعیف آسم مرتبط باشد. بیماری آسم ارتباط طولانی با کاهش عملکرد روانی دارد. طبق اظهارات اوسلر[۱]در قرن نوزدهم در تعداد زیادی ازبیماران آسم عناصر اختلال عصبی جدی وجود دارد. اگرچه کلینیسینهای ماهر در طول ارزیابی بیماری آسم نیازهای روانشناختی بیمارانشان را تشخیص می دهند اما ارزیابیهای روزمره از بهزیستی هیجانی و روانی در مراقبتهای پایهای آسم بصورت استاندارد وجود ندارد (توماس[۲] و همکاران،۲۰۱۱).
آسم یکی از نشانگان مزمن تنفسی است که منجر به التهاب، تحریکپذیری و اسپاسم راههای هوایی ریه میشود. آسم برونشیال از لحاظ بالینی با حملات قطع تنفس همراه با خس خس سینه در نتیجه انسداد برگشتپذیر راههای هوایی مشخص میشود. این بیماری یک مشکل عمده بهداشتی در اغلب نقاط دنیاست که هنوز تشخیص و معالجه آن معضل بهداشتی است و سالانه تعداد زیادی از مبتلایان به آسم جان خود را از دست می دهند(اسماعیلی و همکاران ۱۳۹۲).
از جمله مهمترین عوامل ابتلای به این بیماری میتوان به عوامل ژنتیکی،آلرژنها،عفونتها و عوامل روانشناختی اشاره کرد. در چهارمین ویرایش تجدید نظر شده راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی آسم به عنوان یکی از بیماریهای روانتنی که از عوامل روانشناختی اثر میپذیرد، طبقه بندی شده است. در حقیقت ارتباط میان آسم و عوامل روانشناختی چندین قرن است که مورد توجه قرار گرفته است. یک دیدگاه رایج در مورد بیماری آسم به این صورت مطرح شده است که آسم یک بیماری متشکل از سه بعد جسمانی،روانی و اجتماعی است. یافته های عینی فراوانی وجود دارد که نشان میدهد عوامل روانشناختی با آمادگی ابتلا به آسم تداخل نموده و باعث بهبود یا تشدید فرایند بیماری آسم میشود. پژوهشگران اظهار داشتند مشکلات روانشناختی در بسیاری از بیماران به عنوان یکی از عوامل محرک نشانهها و علائم آسم میباشد. از جمله مهمترین این عوامل میتوان به استرس،افسردگی،اضطراب،انزوای اجتماعی،مشکلات عاطفی،مشکلات جسمانی و خانوادگی اشاره کرد.
عوامل روانی از راههای گوناگونی میتوانند وضعیت علائم و نشانه های بیماری را تغییر دهند. برخی بیماران توجه بیشتری به علائمشان دارند وبرخی دیگر نیز از دیدن علائم بیماری خود مضطرب میشوند. بعضی بیماران به علت بروز علائم آسم احساس، اضطراب گیجی و سردرگمی می کنند. و عدهای دیگر نیز وقتی به علائم توجه می کنند احساس شکست کرده یا عصبانی میشوند. در هر صورت تشخیص این بیماری ممکن است میزان آمادگی مبتلایان به آن را تغییر دهد. زیرا مشکلات ایجاد شده برای بیماران آسمی نه تنها به بیماری و علائم آسم بلکه به سایر عوامل روانی نیز بستگی دارد. (فاطمه رضایی و همکاران ۱۳۹۰).
مطلب دیگر :
استرسهای روانشناختی میتوانند در پاسخ به محرکها و آلرژنها در تحریک راههای هوایی تأثیر بگذارند. اما اهمیت استرس به عنوان نقش سبب شناختی در حملههای تنفسی بزرگسالان نا واضح است. استرس بطور قوی بر شیوع (ان. اچ راد[۳] و همکاران،۲۰۱۲) و بستری افراد مبتلا به آسم رابطه دارد.
استرسهای هیجانی به عنوان یک راهانداز مهم بیماری آسم برای سالهها مطرح شده است. از طریق مکانیسمهایی که استرس ممکن است باقیمانده ناچیز بیماری آسم را تشدید کند. همبودی و رابطه آسم- استرس ممکن است از طریق راههای شناختی- رفتاری، مانند کاهش خودکارآمدی بیماری آسم و مختل کردن مراقبت از خود، یا از طریق افزایش آثار فیزیولوژیکی مستقیم استرس بر روی فعالیت سیستم عصبی خودکار (پاراسمپاتیک) رخ دهد. هیچ مطالعهای در زمینه چگونگی اثرات متقابل این دو مکانیسم در جهت کمک به گرفتگی راههای هوائی در طول استرسهای هیجانی در زندگی روزمره انجام نشده است.
مفهوم خود کارآمدی در واقع اشاره بهاعتماد شخص در توانایی انجام دادن رفتارهای خاص در موقعیتهای خاص است. خودکارآمدی به معنی اعتمادی است که شخص به خود دارد که رفتاری خاص را با موفقیت اجرا کند و انتظار نتایج حاصل از آن را داشته باشد و پیش نیاز مهم رفتار محسوب میشود. چرا که به عنوان بخش مستقلی از مهارتهای اساسی فرد عمل مینماید.به باور بندورا میتوان از طریق ایجاد زمینه مناسب در جهت کسب مهارتها و دانش مورد نیاز و حصول موفقیت در آن،خودکارآمدی و توانمندی شخص را افزایش داد.
خودکارآمدی روی انگیزه فرد اثر گذاشته و فرد را به تلاش و مداومت در رفتار وامیدارد. خودکارآمدی درک شده در واقع اعتقادات مردم در زمینه تواناییهایشان برای عمل کردن در زمینههایی است که به آنها قدرت کنترل وقایعی که زندگیشان را متأثر میسازد؛میدهد. لذا در روند درمان بیماریهای مزمن،بالا بردن خودکارآمدی اهمیت زیادی دارد.
در مطالعه گیسبرز و همکاران زنان مبتلا به بیماری آسم دارای خودکارآمدی بالا،در شیردهی موفقتر بودند (منیژه اسماعیلی و همکاران ۱۳۹۰).
خود کارآمدی پایین بیماران مبتلا به آسم با کارکرد بد ریوی و کیفیت پایین زندگی در ارتباط است. در حالیکه خودکارآمدی پایین با کارکرد ضعیف ریوی،آسم شدید و استفاده زیاد از برونکودیلاتورهای کوتاه و بلند اثر و کورتیکواستروئیدهای استنشاقی مرتبط است ارتقاء رفتارهای خودمراقبتی و خودکارآمدی به عنوان امری حیاتی و اساسی در مدیریت موفق آسم نشان داده شده است.
جایگاه مهار سلامت یکی از عمدهترین مقیاسها و شاخصهای اعتقاد بهداشتی برای طرحریزی برنامههای آموزش بهداشت محسوب میشود.محور کنترل سلامت در واقع درجه اعتقاد فرد به این امر است که سلامت وی تا چه حد تحت کنترل عوامل درونی و یا برونی میباشد.
ساختار جایگاه کنترل به باور ذهنی کنترل بیماران برای بیماری و سلامتی خود اشاره دارد. با توجه به نظریه یادگیری اجتماعی راتر،بیمارانی با بیماری مزمن سه نوع مختلف از شناختهای جایگاه کنترل مرتبط با بیماری و سلامتی را توصیف می کند که بازنمایی تجارب بیماری و تجارب عمومی از کنترل علائم است.
جایگاه کنترل درونی این باور را بازنمایی می کند که سلامتی به رفتارهای خود فرد وابسته است. بیمارانی با این نگرش به ضرورت پیشایندها برای فعال سازی استراتژیهای مقابلهای در هر دو نوع بیماران سوماتوفرم و آسم توجه می کنند.
جایگاه کنترل اجتماع بیرونی به معنی این است که سایرین قدرتمند، مثلاً والدین یا پزشکان اهمیت کنترل علائم را تعیین می کنند. این مفهوم رفتار جستجوی کمک را برای بیماران راهاندازی می کند.
بیمارانی با جایگاه کنترل تقدیر یا سرنوشت بر این باور متقاعد شده اند که سلامتی آنها تحت تأثیر سرنوشت،شانس یا وقایع تصادفی است. در این افراد بخاطر رفتار بیماری منفعلانه هم در اختلالات سوماتوفرم هم در آسم انتظار میرود که ناسازگار باشند.
ارزیابی کنترل آسم باید شامل کنترل آشکارسازیهای بالینی و کنترل خطرات آینده قابل پیش بینی برای بیماران مانند حالت تشدید یافته، کاهش عملکرد ریوی سریع و عوارض جانبی درمان باشد. در کل دستیابی به کنترل بالینی خوب بیماری آسم ما را به سمت کاهش خطر تشدید آن هدایت می کند.
محققان درمانهای روانشناختی را برای نشانهها و علائم آسم مورد بررسی و پژوهش قرار دادند. مداخلات روانشناختی از جمله درمان شناختی،بازسازی شناختی،درمان رفتاری، آموزش تن آرامی،بیوفیدبک،مدیریت استرس،و درمان شناختی رفتاری مدیریت استرس،تأثیر مثبتی را در بهبود وضعیت این بیماران گزارش کردهاند.
براساس تئوری تعامل بین ذهن و بدن،اعتقاد بر این است که درمان روانشناختی ممکن است در بهبود حال بیماران آسم مفید واقع شود.
محققان معتقدند درمانهایی که برای بیماران آسم در نظر گرفته میشوند باید اضطراب و افسردگی و نشانه های روانی و علائم جسمانی این بیماران را کاهش دهند و باعث بهبود سلامت عمومی در این بیماران شوند (فاطمه رضایی و همکاران ۱۳۹۰).
آسم نوعی بیماری التهابی مزمن مجاری هوایی است که با تنگی گستردهی مجاری هوایی همراه است و با علائم سرفه،ویزینگ و حملههای تنگی نفس مشخص میشود.طبق بررسیهای انجام شده ۵ درصد از کل جمعیت جهان مبتلا به آسم بوده،ودرایالات متحده آسم ششمین علت بستری شدن در بیمارستان میباشد و همچنین آسم موجب بیش از ۲۷ میلیون بار مراجعه به پزشک و ۶ میلیون روز غیبت از کار در سال در ایالات متحده شده وسالیانه باعث صرف هزینهای به میزان ۱۸ درصدازدرآمدخانواده های مبتلا به آسم گردیده است. مرگ و میر ناشی ازآسم ازسال ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۷، ۳۱ درصد افزایش یافته است. (مظلومی و همکاران ۱۳۸۹).
آسم مسئلهای مهم در امر بهداشت و سلامت عمومی است.بیش از ۱۵۰ میلیون نفر در جهان، از جمله تعداد قابل توجهی در ایران به این بیماری مبتلا هستند؛ به طوری که این بیماری تحمیل هزینه زیاد، کاهش کارآیی و فعالیت مفید و عدم توانایی ادامه زندگی طبیعی بیماران در خانوادههایشان را سبب میشوند.
شواهد گسترش یافتهای اشاره می کند که همبودی بیماری آسم و مشکلات سلامت روانی ممکن است بر عملکردهای روزمره و بکارگیری خدمات مراقبت از سلامت روان تأثیر معناداری بگذارد. به عنوان مثال یک مطالعه صورت گرفته توسط فلدمن دریافته است که بیماران مبتلا به آسم با حداقل یک بیماری روانی در مقایسه با بیماران مبتلا به آسم بدون بیماری روانی سطح بالای معناداری از علائم آسم،تخریب عملکردهای روزمره و بکارگیری داروها و درمان برای آسم را در گزارش کردهاند.
جامعه ما ممکن است هزینه زیادی برای آسم کنترل نشده بپردازد.افراد و خانوادهها ممکن است مخارج غیر ضروری و زیادی همراه با وقت و انرژی برای مراقبتهای اورژانس و یا بستری بیماران صرف کنند.زمانی که افراد مبتلا، بیماریشان را کنترل کنند تمام جامعه از کاهش این هزینه و افزایش کارایی سود میبرند.تقریباً پنج درصد از تمام مردم جهان به آسم مبتلا هستند و اگر جامعهای در حال توسعه شهری است، این نسبت ممکن است بیشتر هم باشد.
با تأکید بر این نکته که عوامل روانشناختی و هیجانی از جمله اضطراب،افسردگی و استرس به عنوان عوامل محرک بیماری آسم در نظر گرفته میشوند بنابراین شناسایی منابع استرس زا که باعث تشدید و کنترل ناپذیری علائم بیماری آسم میشود ضرورت دارد.
تعیین نقش میزان استرس ادراک شده و جایگاه کنترل و خودکارآمدی در تبیین کنترل پذیری علائم بیماری آسم.
۱) تعیین ارتباط میزان استرس ادراک شده با کنترلپذیری علائم آسم.
۲) تعیین رابطه کانون کنترل سلامت با کنترلپذیری علائم آسم.
۳) تعیین ارتباط خودکارآمدی با کنترلپذیری علائم آسم.
با توجه به اینکه اخیراً استفاده از روشهای مدیریت استرس به شیوه های شناختی رفتاری برای کاهش برخی مشکلات جسمی و روانی ناشی از بیماریهای جسمی کاربرد مؤثر داشته است میتوان امیدوار بود با آموزش مدیریت استرس به بیماران در جهت افزایش آگاهی در ارتباط با منابع استرسزا در زندگی یاری کنیم و در نهایت در افزایش کنترل علائم بیماری آسم و بهبود سلامت عمومی مبتلایان گامی برداریم.
با توجه به مطالعات صورت گرفته در زمینه جایگاه کنترل میتوان درصدد ایجاد پروتکلهای درمانی به منظور افزایش جایگاه کنترل درونی بیماران مبتلا به آسم و در نتیجه افزایش کنترلپذیری علائم آسم برآمد.
با توجه به اینکه خودکارآمدی پایین با کارکرد ضعیف ریوی مرتبط است ارتقای رفتارهای خودمراقبتی و خودکارآمدی امری حیاتی در مدیریت موفق کنترل علائم آسم نشان داده شده است. بنابراین میتوان با آموزش خودمدیریتی توأم با خودکنترلی در پیشرفت پیامدهای کلینیکی بیماران آسمی مؤثر واقع شد.
هریک از متغیرهای استرس ادراک شده،جایگاه کنترل درونی و بیرونی و خودکارآمدی آسم چه سهمی در پیش بینی کنترل علائم آسم دارند؟
۲-۱-۲-۲- راهبردهای مقابلهای تحصیلی ۳۶
۲-۱-۳- تابآوری ۳۸
۲-۱-۳-۱- عوامل محافظ و عوامل آسیب زا ۴۲
۲-۱-۳-۲- مدلهای تابآوری ۴۴
۲-۱-۳-۲-۱- مدل جبرانی ۴۴
۲-۱-۳-۲-۲- مدل چالشی ۴۵
۲-۱-۳-۲-۳- مدل حفاظتی ۴۵
۲-۲- تحقیقات پیشین ۴۶
۲-۲-۱- جهتگیری هدف و تابآوری ۴۶
۲-۲-۲- جهتگیری هدف و راهبردهای مقابلهای تحصیلی ۴۹
۲-۲-۳- راهبردهای مقابلهای تحصیلی و تابآوری ۵۱
۲-۲-۴- تفاوتهای جنسیتی در جهتگیریهای هدف ۵۳
۲-۲-۵- تفاوتهای جنسیتی در راهبردهای مقابلهای ۵۴
۲-۲-۶- تفاوتهای جنسیتی در تابآوری ۵۶
۳- روش پژوهش ۵۸
۳-۱- طرح پژوهش ۵۸
۳-۲- جامعهی آماری ۵۹
۳-۳- مشارکت کنندگان در تحقیق ۵۹
۳-۴- تعاریف عملیاتی متغیرها ۱۱
۳-۵- ابزارهای اندازهگیری ۶۰
۳-۵-۱- پرسشنامهی اهداف پیشرفت (AGQ) ۶۰
۳-۵-۲- پرسشنامهی تابآوری (CD-RISC) ۶۱
۳-۵-۳- پرسشنامهی راهبردهای مقابلهی تحصیلی (ACI) ۶۲
۳-۶- روش جمع آوری اطلاعات ۶۳
۳-۷- روش تجزیه و تحلیل اطلاعات ۶۴
۴- یافتههای پژوهش ۶۷
۴-۱- یافتههای توصیفی پژوهش ۶۷
۴-۲- ماتریس همبستگی متغیرهای مدل پژوهش ۶۸
۴-۳- یافتههای مربوط به سؤالهای پژوهش ۶۹
۴-۳-۱- بررسی مدل پژوهش ۶۹
۴-۳-۱-۱- سؤال اول پژوهش ۶۹
۴-۳-۱-۲- سؤال دوم پژوهش ۷۰
۴-۳-۱-۳- سؤال سوم پژوهش ۷۳
۴-۳-۱-۴- سؤال چهارم پژوهش ۷۴
۴-۴- یافتههای مربوط به تفاوتهای جنسیتی ۷۵
۴-۴-۱- تفاوتهای جنسیتی در زمینهی جهتگیری هدف ۷۵
۴-۴-۲- تفاوتهای جنسیتی در زمینهی راهبردهای مقابلهای تحصیلی ۷۶
۴-۴-۳- تفاوتهای جنسیتی در زمینهی تابآوری ۷۷
۵- بحث و نتیجه گیری ۷۸
۵-۱- پیش بینی تابآوری بر اساس جهتگیریهای هدف ۷۸
۵-۲- پیشبینی راهبردهای مقابلهای تحصیلی بر اساس جهتگیریهای هدف ۷۹
۵-۳- پیشبینی تابآوری بر اساس راهبردهای مقابلهای تحصیلی ۸۱
۵-۴- نقش واسطهای راهبردهای مقابلهای تحصیلی در ارتباط بین جهتگیریهای هدف و تابآوری ۸۲
۵-۵- تفاوتهای جنسیتی در زمینهی جهتگیری هدف ۸۴
۵-۶- تفاوتهای جنسیتی در زمینهی راهبردهای مقابلهای تحصیلی ۸۴
۵-۷- تفاوتهای جنسیتی در زمینهی تابآوری ۸۵
۵-۸- کاربردهای پژوهش ۸۶
۵-۹- پیشنهادهای پژوهش ۸۶
۵-۱۰- محدودیتهای پژوهش ۸۷
فهرست منابع ۸۸
منابع فارسی ۸۸
منابع انگلیسی ۹۳
پیوستها ۹۹
“خسته شدم، هنوز دارم بابت این قضیهی لعنتی حرص میخورم، هر لحظه هم بد و بدتر میشه. حس وحشتناکیه”. این مثالی است از گفتگوی درونی یک شخص که در مسیر راهبرد مقابلهای اجتنابی قرار گرفته است (اشنایدر[۱]، ۲۰۰۱). این فرد قصد دارد که از رویارویی با عامل استرسزا بگریزد اما هرچه سعی میکند کمتر به آن توجه
مطلب دیگر :
دانلود پایان نامه روانشناسی : پختگی جنسی
کند فضای بیشتری از ذهنش اشغال میشود. راهبردهای مقابلهای[۲] که به آنها راهبردهای مدارا نیز گفته میشود، به اقدامات رفتاری و شناختی و نیز راهبردهای آگاهانهای اطلاق میشود که افراد در مواجهه با اتفاقات چالش برانگیز، منفی و دشوار زندگی به کار میگیرند (لازاروس و فلکمن[۳]، ۱۹۸۴؛ به نقل از مونِتا و اسپادا[۴]، ۲۰۰۹).
مفهوم مقابله برای اولین بار در سال ۱۹۶۶ توسط لازاروس معرفی شد. او معتقد بود که واکنش به استرس شامل سه مرحله میباشد. ابتدا، ارزیابی اولیه که شامل مشاهدهی یک خطر است. مرحلهی دوم شامل ارزیابی ثانویه میباشد که به معنای جستجوی یک پاسخ در ذهن است و در مرحلهی سوم به کارگیری پاسخ یا به عبارتی مقابله، مدنظر است ( کاستا[۵]، ۱۹۹۰). فلکمن و لازاروس (۱۹۸۵) بیان میکنند که انتظار میرود که مقابله با مفهوم هرآنچه که میتواند برای تغییر شرایط انجام پذیرد مطابقتکند (پیریو و زلارس[۶]، ۱۹۹۹). برای مثال انتظار میرود که مقابلهی مسئله مدار در شرایطی که موقعیت، غیر قابل تغییر به نظر میرسد، به کار گرفته شود (لازاروس و فلکمن، ۱۹۸۰؛ به نقل از پیریو و زلارس، ۱۹۹۹).
امروزه مقابله به یک مفهوم مرکزی در روانشناسی تبدیل شده است، همانگونه که در فرهنگ جامعه نیز اینگونه بوده است. برای مردم عادی، مقابله، آن چیزی است که باید توسط فرد انجام پذیرد تا روال زندگیش در یک سطح منطقی بالا از رضایتمندی باقی بماند (اشنایدر، ۲۰۰۱).
واقعیت این است که واکنش استرس در بدن یک نوع سازگاری زیستی طبیعی است که به انسانها کمک میکند تا در صورت رویارویی با شرایط خطرناک و استرسزا با نشان دادن واکنش سریع و فوری جان خود را حفظ کنند. امروزه بسیاری از تهدیدات محیطی و خطرناک که برای بشر اولیه وجود داشت دیگر وجود ندارد، اما مسائل دیگری جایگزین آن شده است که به همان صورت، واکنش استرسزا را در ما بر میانگیزد (مانند از دست دادن شغل، رد شدن در یک امتحان دانشگاهی، شرکت در یک کنفرانس درسی و.). اجداد اولیهی ما میتوانستند از موقعیتهای خطرناک فرار کنند اما بسیاری از رویدادهای استرسزای کنونی قابل گریز نیستند و ناگزیر در طی روز مکررا با آنها روبهرو میشویم (قهاری، ۱۳۸۶). در دنیای امروز، دانشجویان و دانشآموزان نیز ناچار هستند که دائما با مسائل تحصیلی خوشایند و ناخوشایند دست و پنجه نرم کنند. دانشجویی که دچار مشکل تحصیلی شده است، میبایست راهبرد مقابلهای مناسبی اتخاذ نماید تا استرس ناشی از مشکل تحصیلی را مدیریت نمایند.
مقابلهی تحصیلی عبارت است از راهبردهای رفتاری و شناختی که فراگیران به کار میگیرند تا هیجانات منفی ناشی از رویدادهای تحصیلی ناخوشایند مانند عملکرد ضعیف بر روی آزمونها یا شکست در انجام یک تکلیف را کنترل کنند (کامینز و دوئک[۷]، ۱۹۹۹؛ به نقل از شیخ الاسلامی و احمدی، ۱۳۹۰).
راهبردهای مقابلهای تحصیلی[۸]، به مهارتهایی گفته میشود که افراد در مواجهه با شکست و ناکامی تحصیلی در پیش میگیرند. این مهارتها شامل مقابلهی مثبت[۹]، مقابلهی فرافکن[۱۰]، مقابلهی انکاری[۱۱] و راهبرد غیرمقابلهای[۱۲] میباشد (ترو و کانل[۱۳]، ۱۹۸۴؛ به نقل از شیخ الاسلامی و احمدی، ۱۳۹۰).
در پژوهشهای متعدد مشخص شده است که مهارتهای مقابلهای، نقش موثری در افزایش تابآوری[۱۴] دارند (پرسکات، سکندور، بایلی و هوشینو[۱۵]، ۲۰۰۸؛ کمپبل، کوهن و استین[۱۶]، ۲۰۰۶). به طور کلی واژهی تابآوری، به عوامل و فرایندهایی اطلاق میشود که رشد جسمی و روانشناختی را از خطر گرفتاری به رفتارهای مشکل زا و آسیب روانشناختی حفظ کرده و علیرغم وجود شرایط ناگوار، به پیامدهای سازگارانه منتهی میشوند (جعفری، اسکندری، سهرابی و دلوار، ۱۳۸۹). تابآوری به زبان ساده عبارت است از تطابق مثبت در واکنش به شرایط ناگوار (والر، اوکاموتو، مایلز و هوردل[۱۷]، ۲۰۰۳؛ به نقل از جعفری و همکاران، ۱۳۸۹).
تانوم و مالت[۱۸] (۲۰۰۱)، بیان داشتهاند تابآوری، که مقاومت در برابر استرس[۱۹] یا رشد پس ضربهای[۲۰] نیز نامیده شده است، در امتداد یک پیوستار با درجات متفاوتی از مقاومت در برابر آسیبهای روانشناختی قرار میگیرد (بشارت، نادعلی و عزیزی؛ ۱۳۸۹). بنابر این تعریف تابآوری فراتر از به سلامت پشت سر گذاشتن استرس و ناملایمات زندگی است و در واقع کیفیات فردی و اجتماعی را شرح میدهد که فرد میتواند به وسیلهی آن هم از شرایط ناگوار به سلامت رد شود و هم پس از آن رشد نموده و برتر از گذشته شود (اسشاپ، ون گالن، دی رویجتر و اسمیتس[۲۱]، ۲۰۰۶).
تابآوری باعث میشود که افراد در شرایط دشوار از ظرفیتهای موجود خود برای دستیابی به موفقیت و رشد زندگی فردیشان استفاده کنند. بونانو[۲۲] راههای به دست آوردن تابآوری را داشتن سرسختی، خود افزایی، مقابله سرکوب گرایانه، داشتن خلق و خو و احساسات مثبت میداند ( بونانو، ۲۰۰۴؛ به نقل از اسشاپ و همکاران، ۲۰۰۶).
اگرچه راهبردهای مقابلهای بر تابآوری تاثیرگذار است، خود نیز از عوامل مختلفی تاثیر میپذیرد؛ از جمله این عوامل جهتگیری هدف[۲۳] یا هدف پیشرفت[۲۴] است. جهتگیری هدف بیانگر الگوی منسجمی از باورهای فرد است که سبب میشود فرد به روشهای مختلف به موقعیتها گرایش پیدا کند، در آن زمینه به فعالیت بپردازد و در نهایت پاسخی را ارائه دهد (ایمز[۲۵]،۱۹۹۲ به نقل از زارع و سامانی، ۱۳۸۷). جهتگیری هدف، اساس تفاوت های فردی در موقعیتهاست؛ و بر اساس آن میتوان میزان موفقیت فرد را پیشبینی نمود (دوئک و لگت[۲۶]، ۱۹۸۸). در ارتباط با اهداف پیشرفت یکی از تقسیمبندیهای متداول عبارت است از جهتگیری هدف تسلطی[۲۷] و جهتگیری هدف عملکردی[۲۸] (ایمز و آرچر[۲۹]، ۱۹۸۸). در جهتگیری هدف تسلطی، فرد به دنبال تکوین شایستگیهای خود در یک تکلیف یا فهم بیشتر موضوع است. در این جهتگیری، یادگیری و ارتقاء توانایی از طریق تلاش، ذاتا ارزشمند است. در جهتگیری هدف عملکردی، فرد تمایل به نمایش تواناییهای خود دارد، برتری یافتن بر دیگران به ویژه با کمترین تلاش و رقابت، نگرانیهای عمدهی فرد هستند. در واقع، اثبات توانایی خود به دیگران و دوری جستن از قضاوت نامطلوب دیگران، هدف اصلی فرد است (جوکار، ۱۳۸۴). الیوت و مک گریگور[۳۰](۲۰۰۱)، اهداف عملکردی و تسلطی را نیز هرکدام به دو حالت گرایشی[۳۱] و اجتنابی[۳۲] تقسیم میکنند. بر این اساس آنان چهار نوع جهتگیری هدف را در میان دانشآموزان شناسایی کردهاند.
الف. اهداف تسلطی- گرایشی[۳۳]: افراد دارای این اهداف، به دنبال بهبود شایستگی های خود در تکالیف هستند. آنان به یادگیری برای خود یادگیری علاقه دارند و خود را درگیر تکالیف چالش برانگیز میکنند (الیوت و مک گریگور، ۲۰۰۱).
ابعاد تمایزیافتگی خود ۱۹
تمایزیافتگی خود در رویکرد ساختنگر ۱۹
مرزهای خانواده. ۲۰
تعریف تیپ شخصیتی. ۱۹
نظریه های تیپشناسی ۲۰
تیپهای شخصیتی از دیدگاه بقراط و جالینوس ۱۹
تیپهای شخصیتی از دیدگاه فروید(رویکرد روانکاوی) ۲۰
تیپهای شخصیتی از دیدگاه اسکینر و واتسون (رویکرد رفتاری) ۱۹
تیپهای شخصیتی از دیدگاه بندورا و راتر (رویکرد یادگیری اجتماعی). ۲۰
تیپهای شخصیتی از دیدگاه آلپورت و کتل و آیزنگ (رویکرد تحلیل عاملی). ۱۹
تیپهای شخصیتی از دیدگاه مازلو و راجرز (رویکرد انسان گرایانه) ۲۰
تیپهای شخصیتی از دیدگاه رویکرد شناختی. ۱۹
تیپهای شخصیتی از دیدگاه رویکرد حیطهی محیط ۲۰
تیپهای شخصیتی از دیدگاه یونگ. ۱۹
تیپهای شخصیتی از دیدگاه آدلر ۲۰
تیپهای شخصیتی از دیدگاه جان هالند. ۱۹
تیپهای شخصیتی از دیدگاه کارن هورنای ۲۰
تیپهای شخصیتی از دیدگاه راستان و ویولا. ۱۹
تیپهای شخصیتی شانزده گانهی مایرز- بریگز. ۲۰
تیپهای شخصیتی از دیدگاه دیل تای. ۲۰
تیپهای شخصیتی از دیدگاه رانک ۱۹
تیپهای شخصیتی از دیدگاه اسپرانگر. ۲۰
تیپهای شخصیتی از دیدگاه اگزیستانسیالیست ۲۰
تیپهای شخصیتی از دیدگاه اریک فروم ۲۰
تیپهای شخصیتی A، B. 19
تاریخچهی بیماری ام.اس ۱۹
مولتیپل اسکلروزیس. ۲۰
فرایند خود ایمنی در ام.اس ۱۹
علائم و نشانه های ام.اس. ۲۰
ادبیات و پیشینه ۲۰
بحث و نتیجه گیری. ۱۹
فصل سوم: روش پژوهش
طرح پژوهش. ۴۴
شرکتکنندگان (جامعه و نمونهی آماری). ۴۴
ابزار پژوهش ۴۵
پرسشنامهی تمایزیافتگی اسکورن و فریدلندر ۴۵
روش نمرهگذاری پرسشنامهی تمایزیافتگی خود ۴۵
پرسشنامهی تیپ شخصیتی فریدمن و روزنمن. ۴۶
روش نمرهگذاری پرسشنامهی تیپ شخصیتی. ۴۷
روش اجرای پژوهش. ۴۸
روش تجزیه و تحلیل داده های پژوهش ۴۸
معیار ورود ۴۹
معیار خروج. ۴۹
معیارهای اخلاقی. ۴۹
فصل چهارم: یافتههای پژوهش
آمار توصیفی. ۵۱
آمار استنباطی. ۵۵
بررسی مفروضههای آماری. ۵۵
فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری
بحث و نتیجهگیری. ۶۱
فرضیه های اصلی ۶۱
فرضیه های فرعی ۶۴
جمعبندی نهایی ۶۷
محدودیتها ۶۸
پیشنهادها. ۶۸
پیشنهادهای پژوهشی. ۶۸
پیشنهادهای کاربردی ۶۹
منابع فارسی. ۷۰
منابع لاتین. ۷۴
پیوست ۱: پرسشنامهی تیپهای شخصیتی . ۷۷
پیوست ۲: پرسشنامهی تمایزیافتگی خود. ۷۹
چکیدهی انگلیسی.۸۰
بیان مسئله
مولتیپلس اسکلروزیس(ام.اس) یک بیماری وابسته به سیستم ایمنی با علل ناشناخته است و یکی از مهمترین بیماریهای ناتوان کننده نورولوژیک در بالغین خصوصاً جوانان است که بخش میلین سیستم اعصاب مرکزی در آن درگیر و تخریب میشود. این بیماری درمان قطعی ندارد و برای بسیاری از مبتلایان به این بیماری کنار آمدن با تغییرات و محدودیتهای مزمن این بیماری از خود آن دشوارتر است. انجام این کار دشوار بدون کمک اطرافیان و خانواده تقریباً غیرممکن است (مظاهری و همکاران، ۱۳۸۷).
هنگامیکه بیمار یا خانوادهی او از بروز بیماری ام. اس. مطلع میشوند، اولین واکنش آنان وحشت و سردرگمی است. تلاش برای تأمین داروهای خارجی، ایستادن در صفهای داروخانه برای گرفتن دارو، کاغذبازیهای بیش از حد مربوط به تشکیل پروندهی بیماران خاص برای استفاده از داروها، هزینه های ماهانه مربوط به تهیه داروها، هزینه های مربوط به عوارض جانبی بیماری مانند افسردگی یا مشکلات حرکتی و مشکلات مربوط به هزینه های پرستار در مراحل پیشرفتهی بیماری از جمله مشکلات خانوادههای مبتلایان به ام. اس. به شمار میرود. مشکلاتی که در کنار درد و رنج بیمار باید آنها را تحمل کنند. مشکلاتی که گاه بیش از خود فرد بیمار، خانواده وی را تحت تأثیر منفی قرار میدهد (حقیقت و همکاران، ۱۳۹۱).
اعضای خانوادهی بیماران مبتلا به ام. اس. میبایست با این بیماری و تغییراتی که ممکن است به وجود بیاید کنار بیایند. این اعضاء مانند سایر افراد، در تیپهای مختلف شخصیتی قابل دستهبندی هستند و بر این اساس نحوه کنار آمدن آنها با شرایط خاص بیماری متفاوت است. در یک تقسیم بندی ویژگیهای شخصیتی را به دو دستهی A و B تقسیم کردهاند. تیپ A و B ازجمله ویژگیهای عمدهی شخصیتی هستند که بر رفتار انسان اثر میگذارند. الگوی رفتاری A و B را در دههی ۱۹۵۰ میلادی دو پزشک متخصص به نام فریدمن و روزنمن[۱] (۱۹۷۴) شناسایی کردند. الگوی رفتاری تیپ A با تلاشهای پیشرفت رقابتی، فوریت زمان و خصومتی که به راحتی برانگیخته میشود مشخص شده است. از سایر ویژگیهای افراد تیپ A، میتوان سخت کوشی، استرسی و ناشکیبا بودن با دیگران را نام برد. افراد تیپ B، برخلاف افراد تیپ A رفتار می کنند. آنها کمتر خشمگین میشوند و حتی به هنگام خشم، موقعیت را با واقعبینی بیشتری میپذیرند و در موقعیتهای بحرانی شکیبایی بیشتری از خود نشان می دهند.
نظریه سیستمها[۲] نخست به عنوان یک چهارچوب علمی در قرن بیستم معرفی گردید. آثار بیتسون و جکسون[۳] از نخستین تحقیقاتی بودند که از نظریه سیستمها برای مطالعه خانواده بهره بردند. مطالعات این افراد با بررسی کارکرد خانوادههای دارای افراد بیمار ذهنی آغاز شد (اسدورف، سولوین، ۲۰۰۷). بوئن[۴] از دیگر بزرگان رویکرد سیستمیک است. بنا به دیدگاه سیستمی بوئن این ماهیت خانواده است که اعضای آن به شدت به لحاظ عاطفی به هم وابسته هستند و به نظر میرسد افراد زیر پوست مشابهی زندگی می کنند؛ در این سیستم “من” تجلی خانواده است (بوئن، ۱۹۷۸). در تئوری سیستمی بوئن تمامی نشانهها مانند بیماریهای روانی، بیماریهای جسمی، سوء مصرف مواد و مشکلات اجتماعی با شکست در انطباق با سیستم، خود متمایزسازی اندک و مبالغه در فرایند عاطفی، ارتباط مثبتی دارد (هراس[۵]، ۲۰۰۸). به بیانی دیگر، سطح تمایزیافتگی[۶] اشاره به توانایی ایجاد تعادل بین نیروهای عقلی و فرایندهای عاطفی در سطح درون روانی و ایجاد تعادل بین حفظ فردیت همراه با تجربهی صمیمیت در سطح بین فردی می کند (فریدلندر، ۱۹۹۸). بر این اساس میتوان افراد تمایزیافته و تمایزنایافته را با ویژگیهای زیر مشخص کرد: افراد تمایز نایافته در برابر رفتار دیگران واکنش عاطفی نشان می دهند، بخش عمدهی انرژیشان را صرف تجربه، بیان و تشدید عواطفشان می کنند. درمقابل، افراد تمایزیافته ممکن است عواطف شدیدی را تجربه کنند، اما توسط این عواطف تحلیل نمیروند و واکنش این دسته از افراد کنترل شده است؛ زمانیکه تجربههای درونی یا تعاملات بین فردی بسیار تنشزا
مطلب دیگر :
پخش مستقیم بدلکاری با خطر مرگ در ۲۰۰ شبکه / عکس
باشد، افراد تمایزنایافته از دیگران فاصلهی عاطفی میگیرند؛ درحالیکه افراد تمایزیافته ضرورتی احساس نمی کنند که از لحاظ عاطفی از دیگران جدا شوند. این گونه افراد از هویتی محکم برخوردارند؛ افراد تمایزنایافته روی همرفته در روابط صمیمانه با دیگران ادغام میشوند؛ درحالیکه افرادی که به خوبی تمایزیافتهاند قادرند خود تعریف شدهشان را حفظ کنند؛ تمایز در توانایی ابراز “موضع من” نمود مییابد. افراد تمایزنایافته از نظر عاطفی به دیگران وابستهاند، به دشواری میتوانند برای خودشان فکر، احساس و عمل کنند؛ اما افراد تمایزیافته ذاتاً خود رهبرند، افکار و احساسات خاص خودشان را دارند و اجباری در وفق دادن خود با انتظارات دیگران ندارند (فریدلندر، ۲۰۰۰).
یکی از ویژگیهای خانوادههای سالم، کمک به اعضای خود در جهت تمایزیافتگی است. به این معنا که افراد خانواده یاد بگیرند کارکرد عقلانی و احساسی خود را از اعضای خانواده تفکیک دهند. افراد با تمایزیافتگی بالا به هیجانات خود آگاهی دارند و قادر به سنجش متفکرانهی موقعیت هستند. این افراد توانایی رشد “خود مستقل”[۷] را دارند و میتوانند در روابط عمیق، آرامش و راحتی خود را حفظ کنند و بنابراین از همجوشی عاطفی و یا جدایی عاطفی[۸] برای تعدیل تنشهای درونی خود اجتناب می کنند، در حالیکه افراد کمتر تمایزیافته به همجوشی با دیگران متمایل میشوند و به این ترتیب با جدایی از افراد مهم زندگی از پا در میآیند و یا به جدایی عاطفی تن می دهند، بنابراین هنگام مواجه شدن با صمیمیت عاطفی واکنشی اضطرابی نشان می دهند (دندی[۹]، ۲۰۰۴؛ به نقل از محسنیان؛ کرملو و گنجوی، ۱۳۸۶). مفهوم تمایزیافتگی یکی از مفاهیم اساسی تئوری بوئن[۱۰] است که به توانایی صمیمیت با دیگران و در عین حال استقلال از دیگران اشاره دارد (کلور[۱۱]، ۲۰۰۹).
مسأله اصلی مورد بررسی در این پژوهش پاسخگویی به این پرسش است که چه رابطهای بین سطح تمایزیافتگی و تیپهای شخصیتی A و B در افراد خانوادهی مبتلایان به بیماری ام. اس. وجود دارد. مسأله مورد بحث دیگر این است که با فرض بر این که یک تیپ شخصیتی خاص فرد را در سطح تمایزیافتگی پایین قرار میدهد آیا این سطح تمایزیافتگی به فرد اجازهی عملکرد مناسب به هنگام مواجه شدن با بیماری ام. اس. یکی از اعضای خانوادهاش را میدهد یا خیر؟
ضرورت و اهمیت تحقیق
روانشناسی بر خلاف مشاوره، تاکنون بر بیماری بیشتر از سلامت، بر ترس بیشتر از شهامت و بر پرخاشگری بیشتر از عشق تکیه داشته است. به عبارتی روانشناسان چندان علاقهمند به کمک به مردم برای شادتر بودن، نوع دوستتر بودن و. . . نبوده اند. این در حالی است که نیاز به سلامت و بهداشت روان و تلاش جهت نیل به آن از گذشته در نظر نوع انسان بوده است. بنابراین یک دستورالعمل جدید که روانشناسان میتوانند فعالیتهای خود را در قالب آن گسترش دهند کمک به فهم زیرساختها و تعیین کننده های اساسی کیفیت زندگی است تا بر اساس آن بتوانند جهت داشتن کار مناسب، ازدواج موفق، تفریحات سالم و روابط اجتماعی بهتر به مردم کمک کنند (رحیمی، ۱۳۸۶).
مولتیپل اسکلروزیس یک بیماری مزمن است، که زندگی فرد و خانوادهی وی را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد و به روشهای مختلفی در سبک زندگی اختلال ایجاد می کند و همچنین به دلیل این که در سنین کارآمدی زندگی، افراد را مبتلا می کند، از نظر درآمد اقتصادی، نگرانی آشکاری را برای فرد بوجود میآورد. بر این اساس و با توجه به مزمن بودن تبعات این بیماری بررسی خصوصیات روانی- شخصیتی افراد مبتلا به این بیماری که می تواند در تعاملات و نحوه عملکردشان تأثیر داشته باشد، از اهمیت ویژهای برخوردار است (فلمینگ و پولاک[۱۲]، ۲۰۰۵).
از طرفی خانواده به عنوان اساسیترین واحد جامعه بنیانگذار سلامت فیزیکی، فرهنگی، معنوی، روانی و اجتماعی اعضای آن است. نوع تعاملی که نظام خانواده با فرد مبتلا به یک بیماری برقرار می کند، تعیینکننده میزان سلامت روان آن فرد خواهد بود. خانواده اولین سد دفاعی و محکمترین نقطه اتکاء برای رفاه اعضاء خود میباشد. هنگامیکه یک عضو از آن بیمار میشود مثل این است که همهی اعضاء آن خانواده به بیماری مبتلا شده اند. افراد درگیر ممکن است به مدت طولانی قادر به شرکت در فعالیتهایی که قبلاً از آن لذت میبردند نباشند و این امر غالباً پویایی و تحرک خانواده را تغییر میدهد. البته واکنشها نسبت به بیماری از خانوادهای به خانوادهی دیگر متفاوت است. همانطور که هر خانواده روش منحصر بهفردی در زندگی دارد. سطح تمایزیافتگی فرد نشان میدهد که این فرد تا چه حد قادر به جداسازی فکر از احساس است و تا چه حد توانایی مقاومت در مقابل احساسات ناگهانی را دارد (نیکولز[۱۳]، ۲۰۰۱). به عبارت دیگر فرد تا چه حد قادر است از بروز رفتارهایی که به طور خودکار از هیجان ناشی میشود اجتناب کند (بوئن، ۱۹۷۸). تمایزیافتگی یکی از زمینه های لازم جهت سازگاری ارتباطی و روانشناختی میباشد (بوئن، ۱۹۷۸). این تمایزیافتگی در اعضای خانوادهای که یکی از افراد آن مبتلا به بیماریست بسیار حائز اهمیت میباشد چرا که کمک می کند تا افراد در عین حفظ دلبستگی خود با فرد بیمار، فردیت خود را حفظ کرده و دچار تنش نشوند. همچنین بسیاری از افراد مبتلا، به علت علائم بیماری مانند خستگی، ناتوانی در انجام فعالیت و اختلال شناختی کار خود را از دست می دهند که این مسأله اثر زیادی بر روی درآمد خانواده و همچنین اعتماد به نفس فرد دارد. با توجه به آنچه گفته شد در بررسی تبعات روانشناختی بیماری ام. اس نباید توجه را به خود فرد معطوف نموده و از نگاه گسترده به خانواده و اثرات بر دیگر اعضاء غفلت نمود (علیمحمدی و همکاران،۱۳۹۰).
دیگر ویژگی شخصیتی که می تواند در چگونگی کنار آمدن با فشارهای روانی نقش عمدهای را ایفا می کنند، تیپهای شخصیتی هستند. به نظر بسیاری ازپژوهشگران افراد تیپ A، معمولاً برای خود استرس ایجاد می کنند. آنها افرادی رقابت کننده، منظم، حساس نسبت به زمان، کم حوصله و پرخاشگر هستند و رضایت درونی کمتری دارند. افراد تیپ B، نسبت به افراد تیپ A، آرامش بیشتری دارند، بیشتر به کیفیت زندگی اهمیت می دهند، کمتر جاه طلب و بی حوصله هستند و با احتیاط حرکت می کنند (فونتانا[۱۴]، ۱۹۹۰). چنانکه کوپر[۱۵] (۱۹۸۸) بیان می کند ویژگیهای شخصیتی، سبک رفتار فرد را مشخص می کنند. به همین جهت میتوان با شناخت پیامدهای تیپهای شخصیتی، سطح اول از برنامه های پیشگیرانه سلامت روان، یعنی شناسایی افراد در معرض خطر را برآورده کرده و آنان را تحت برنامه های حمایتی روانشناختی بیشتری قرار داد.
امروزه محققین بنا به دیدگاه سیستمی معتقدند که خانواده میتواند موجب انواع بیماریهای روانی تنی اعضاء گردد و عامل اصلی بروز اختلال در زندگی زناشویی فرزندان خود باشد. «موضوعات ناتمام» با والدین، برادر و خواهرها و خانوادهی گسترده در صورتی بهنجار است که از حد بهینه یا قابل تحمل برای رابطهی زناشویی کمتر باشد. هرچه موضوعات ناتمام بیشتر باشد و هرچه افراد با ایجاد فاصلهی بیشتر و حتی بریدن از خانوادهی اصلی خود سعی در حل آنها کرده باشند، فشار بیشتری بر روابط زناشویی تازه وارد میشود و زوجهای جوان را مستعد عذاب بیشتری میکند (مینوچین[۱۶]،۱۳۸۱).
جامعه ایرانی در حال گذار فرهنگی و اقتصادی میباشد که باعث افزایش تنش در افراد میگردد. زوجهایی که تمایزیافتگی پایینتری دارند بیشتر از فشارهای اجتماعی آسیبدیده و نسبت به یکدیگر پرتنشتر و همآمیختهتر تعامل میکنند و درنهایت رضایتمندی زناشویی کمتری را تجربه می کنند (بوئن، ۱۹۷۸).
نتایج این پژوهش از آن جهت دارای ارزش میباشد که جامعه بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس رو به افزایش است. از آن جهت که خانوادهی این افراد به علت دلبستگی به شخص بیمار و دلایل متعدد دیگر، در معرض استرسها و به دنبال آن اختلالات روانی قرار دارند و این جامعه در پژوهشهای صورت گرفته نادیده انگاشته شده اند انجام این پژوهش ضرورت مییابد. همچنین با توجه به نقش به سزای خانواده در تعیین و تحول صفات شخصیتی و رشد افراد از جمله تمایزیافتگی و با توجه به این که اهمیت و قداست خانواده در فرهنگ کشور ما بسیار بالا بوده و در صورت وجود مسائل حل نشده در خانواده ممکن است به احتمال انتقال به نسلهای بعدی و درهم آمیختگی در بین اعضای خانواده منجر شود، ضرورت این پژوهش مشخص میگردد. این پژوهش از آن جهت دارای نوآوری به نظر میرسد که در صورت وجود رابطه بین دو فاکتور مورد پژوهش میتوان با تشخیص تیپ شخصیتی در این افراد پی به سطح تمایزیافتگی تقریبی آنها برده و در صورت مشاهده مشکلات ناشی از دلبستگی، با رویکرد سیستماتیک بوئن، که اساس آن را تمایزیافتگی تشکیل میدهد به راحتی این مشکلات را برطرف کرد و فرد را در پذیرش بیماری ام اس خویشاوند خود و داشتن یک زندگی سالم از لحاظ روانی و به دور از درهم تنیدگی عاطفی یاری رساند.
اهداف تحقیق
با توجه به مقدمات اخیر و آنچه مورد بحث واقع شد، اهداف تحقیق حاضر به شرح اهداف کلی و ویژهی زیر است:
هدف کلی:
بررسی رابطه تمایزیافتگی خود با تیپهای شخصیتی A و B
اهداف ویژه:
مقایسه تمایزیافتگی اعضای خانوادهی بیماران مبتلا به ام. اس. با افراد عادی
فرضیه های پژوهش
فرضیه های اصلی
بین تیپ شخصیتی A و سطح تمایزیافتگی در اعضای خانوادهی بیماران مبتلا به ام. اس. رابطه معکوس وجود دارد.
بین تیپ شخصیتی B و سطح تمایزیافتگی در اعضای خانوادهی بیماران مبتلا به ام. اس. رابطه مستقیم وجود دارد.
فرضیه های فرعی
بین سطح تمایز یافتگی در اعضای خانوادهی مبتلایان به مولتیپل اسکلروزیس با افراد عادی تفاوت وجود دارد.
تعاریف نظری و عملی متغیرهای پژوهش
تمایزیافتگی:
۲-۱-۱-۴- نظریه های رفتاری انگیزش. ۲۷
۲-۱-۱-۵- نظریه های شناختی انگیزش. ۳۳
۲-۱-۲- سازگاری اجتماعی. ۳۷
۲-۱-۲-۱-مؤلفه های سازگاری اجتماعی. ۴۱
۲-۱-۲-۲-پایه های نظریه سازگاری اجتماعی . ۴۹
۲-۲- پیشینه پژوهشی ۴۹
۲-۲-۱- تحقیقات انجام شده در خارج کشور ۶۱
۲-۲-۲- تحقیقات انجام شده در داخل کشور ۶۰
فصل سوم: روش پژوهش ۶۹
۳-۱- روش پژوهش. ۶۹
۳-۲- جامعه آماری، نمونه و روش نمونه گیری ۷۰
۳-۲-۱- جامعه آماری. ۷۰
۳-۲-۲- نمونه و روش نمونه گیری. ۷۰
۳-۳- ابزارهای پژوهش ۷۱
۳-۳-۱- پرسشنامه انگیزش تحصیلی. ۷۱
۳-۳-۲ – پرسشنامه سازگاری اجتماعی ۷۲
۳-۴- نحوه اجرای پرسشنامه و جمع آوری داده ها ۸۰
۳-۵- روش تجزیه و تحلیل داده ها. ۷۴
فصل چهارم: یافته های تحقیق ۷۵
مقدمه ۷۶
۴-۱- یافته های توصیفی ۷۶
۲-۲- یافته های استنباطی ۸۴
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری. ۹۷
۵-۱- بحث و نتیجه گیری یافته های تحقیق ۹۸
۵-۲- پیشنهادهای پژوهشی. ۱۰۲
۵-۲-۱- پیشنهادات اجرایی ۱۰۲
۵-۲-۲- پیشنهادات پژوهشی ۱۰۲
۵-۳- محدودیت های پژوهش. ۱۰۲
فهرست منابع ۱۰۵
پیوست ها. ۱۱۸
انگیزه ها[۱] نیروهای محرکی هستند که در موجود زنده، حالتی از نشاط و فعالیت را بر میانگیزند.انگیزهها عامل بروز رفتار هستند و او را به سوی هدف یا هدفهای
مشخصی راهنمایی می کنند. آنها، وظایف ضروری و مهمی برای موجود زنده انجام می دهند. انگیزش به معنای وسیع و تحت عنوان علت یا چرایی رفتار،تمامی روانشناسی را در بر میگیرد(خداپناهی، ۱۳۸۵: ۱۹).
انگیزه پیشرفت تحصیلی به عنوان یکی از انگیزه های روانی است. انسان خواهان پیشرفت و ترقی در تمام ابعاد زندگی میباشد، یکی از این پیشرفتها که خود نیز می تواند زمینهساز پیشرفتهای دیگر باشد پیشرفت تحصیلی به عنوان ملاک ارزیابی و گزینش افراد در مراحل مختلف شغل و رشته تحصیلی میباشد. از مهمترین عواملی که می تواند در یادگیری توأم با موفقیت یادگیرنده نقش داشته باشد، انگیزه پیشرفت تحصیلی است. دانش آموزان با باورهای انگیزشی مثبت، همچون حفظ اهداف درونی برای یادگیری و نیاز به پیشرفت تحصیلی بالا، بیشتر از دانش آموزان دارای باورهای انگیزشی پایین در پردازش عمیق، بسط و سازماندهی تکالیف، درگیر میشوند. انگیزش درونی یکی از تعیینکننده های گرایش به مطالعه و یادگیری است و ترس از شکست در افراد با انگیزه درونی پایین، دیده شده است ( قربانی، ۱۳۸۶: ۱). سازگاری اجتماعی یک سازه کلان است که دسته ای از مؤلفه های خاص را در بر میگیرد که روی هم رفته عمکرد تحصیلی مطلوب را پیش بینی می کنند (والز و لیتل[۲]، ۲۰۰۵). عوامل گوناگونی از جمله عوامل تحصیلی، رفتاری و اجتماعی به منظور تشکیل الگوهای سازگاری، با هم و به عنوان یک نظام یکپارچه عمل می کنند و بر هم تاثیر متقابل دارند. انواع انگیزه های درونی و بیرونی اثر متفاوتی بر عملکرد تحصیلی و سازگاری اجتماعی دارد. در این میان انگیزش درونی می تواند نقش تسهیل گرانهای را در سازگاری اجتماعی داشته باشد و انگیزش بیرونی اثر مخربی بر سازگاری اجتماعی خواهد داشت (ملنیک[۳] و همکاران، ۲۰۰۸).
در نظام آموزشی ایران، ملاک قضاوت و ارزیابی موفقیت و عدم موفقیت همه ارکان آموزشی از جمله رویکرد کلی نظام، گروه آموزش دهندگان، سیستم مدیریت و دانش آموزان در قالب متغیر عملکرد تحصیلی نمود پیدا می کند. بنا بر این همه دست اندر کاران آموزش همواره در تلاش برای رسیدن به مولفهها و فرایندهایی هستند که عملکرد تحصیلی دانش آموزان را بهبود بخشند. عملکرد تحصیلی به عنوان نمود عینی نتیجه و برآیند همه فعالیتهای آموزشی، به جنبه های قابل مشاهده یادگیری اشاره می کند. عملکرد همان محصول یادگیری است و ما با مشاهده تغییرات حاصل در عملکرد شخص استنباط میکنیم که در او یادگیری اتفاق افتاده است. عملکرد تحصیلی، همان نتایج عملکردی است که نشان میدهد یک دانشآموز تا چه حد به اهداف خاص مورد نظر در فعالیتهای آموزشی رسیده است (وولفولک، ۲۰۰۷).
نتایج پژوهشهای کوپر[۴] نشان داده که علاوه بر ساختار و محتوای آموزشی کلاس، عوامل گوناگونی از جمله سلامت روان، تواناییهای شناختی، عوامل انگیزشی، هیجانها و ویژگیهای فردی و خانوادگی نقش عمدهای در سطح عملکرد تحصیلی دانش آموزان دارند (پاشایی و همکاران، ۱۳۸۸).
گیج و برلاینر[۵] (۱۹۹۶)، انگیزه را به موتور یا فرمان اتومبیل تشبیه می کنند که شخص را برای رسیدن به هدف خاصی وادار به فعالیت می کند (ظهیری ناو و رجبی، ۱۳۸۸: ۷۰). انگیزه تحصیلی، انگیزه روانشناختی فراگیری است که با اثرگذاری بر انواع مختلف فعالیتهای تحصیلی به تمایل فرد برای رسیدن به هدفهای تحصیلی اشاره دارد. این سازه با حصول آگاهی از چگونگی تأثیر فرایندهای شناختی–انگیزشی شخص روی فعالیتهایی که برای پیشرفت تحصیلی وی اهمیت دارند، برآورد میشود (شهنی ییلاق و همکاران، ۱۳۸۴: ۴۸ ).
در نظام طبقه بندی دسی[۶]، شوارتز[۷] و رایان[۸] (۱۹۸۵ )، افراد، در سه نوع جهتگیری انگیزشی قرار میگیرند: افراد با جهتگیری انگیزشی بیرونی[۹]، افراد با جهتگیری انگیزشی درونی[۱۰] و افراد بدون انگیزه[۱۱](بحرانی، ۱۳۸۴: ۱۰۵). افرادی که دارای انگیزش درونی هستند، برای خود اهدافی تعیین می کنند و در جهت رسیدن به آن میکوشند. در واقع اگر آنان احساس کنند که در انجام فعالیتهای مورد علاقه خود، در فشار هستند؛ سطح انگیزش یا علاقه درونی آن ها کاهش مییابد. افراد با انگیزش بیرونی به جای تمرکز بر تکلیف و احساس رضایت، با انجام خوب آن، در انتظار نوعی پاداش یا تنبیه اجتماعی هستند. افراد بدون انگیزه، مانند افرادی که دارای
مطلب دیگر :
استرس ناشی از دگر گونی های اجتماعی
انگیزش بیرونی هستند خود را شایسته نمیدانند. این افراد، در مقایسه با همسالان خود که دارای انگیزش بیرونی هستند، بعد از مدتها تلاش برای انجام تکلیف و صرف انرژی و وقت، آن را رها می کنند. ادراک شایستگی و کنترل در آنان، چنان پایین است که در موقعیتها احساس درماندگی می کنند.کوشش برای این افراد یک عمل بیفایده است. آنان موفقیت و شکستهای خود را نتیجه عوامل بیرونی و کنترل ناپذیر میدانند (دسی، اسکوارتز، شین من[۱۲]، و رایان: ۱۹۸۱، به نقل از بحرانی، ۱۳۸۴: ۱۰۵).
علاوه بر انگیزش که تا حد زیادی ناظر بر عوامل فردی یادگیری است، یادگیری در محیط و در کنش با دیگران انجام میشود. هر انسانی آگاهانه یا ناآگاهانه میکوشد تا نیازهای متنوع و گاه متناقضش را در محیط زندگی خود برآورده کند، و از آنجا که باید نیازهای خود را در قالب ساخت اجتماعی برآورده کند، سازگاری او لاجرم سازگاری اجتماعی است (والی پور، ۱۳۶۰، به نقل از مظاهری و افشار، ۱۳۸۸).
سازگاری اجتماعی[۱۳] به عنوان مهمترین نشانه سلامت روان از مباحثی است که در دهههای اخیر توجه بسیاری از جامعهشناسان، روانشناسان و به ویژه مربیان را به خود جلب کرده است (نظیری، ۱۳۸۱، به نقل از مظاهری و همکاران، ۱۳۸۵ :۱۷). از دیدگاه انجمن روانشناسی آمریکا سازگاری اجتماعی هماهنگ ساختن رفتار به منظور برآورده ساختن نیازهای محیطی است که غالباً مستلزم تکانهها، هیجانات یا نگرشها میباشد (حجاری و همکاران، ۱۳۸۵: ۵۲). گودشتاین و لانیون[۱۴](۱۹۹۵، به نقل از خوش کنش و همکاران، ۱۳۸۹) سازگاری را فرایند پیوستهای تعریف کردهاند که در آن، تجارب یادگیری اجتماعی شخص توانایی و مهارتهایی را فراهم میسازد که از آن طریق میتوان به ارضای نیازها پرداخت.
پژوهشهای متعددی در نظامهای آموزشی مختلف انجام شده است و به صورت تجربی نیز رابطه و اثر مثبت و معنادار عوامل انگیزشی و سازگاری اجتماعی را با عملکرد تحصیلی نشان داده است. این در حالی است که در نظام آموزشی ایران و به ویژه در شهر ابرکوه، پژوهشی که به طور خاص و با روش علمی رابطه این متغیرها را بررسی کرده باشد، انجام نشده است. لذا در این تحقیق، رابطه عوامل انگیزش تحصیلی و سازگاری اجتماعی با عملکرد تحصیلی در دوره متوسطه به عنوان یک نیاز اساسی در برنامه ریزیهای آموزشی بررسی شد.
انگیزه ها نیرویی قوی در فرایند یاددهی-یادگیری هستند، به طوریکه حتی غنیترین و بهترین برنامه های کارآموزی و آموزش سازماندهی شده نیز در صورت فقدان انگیزه در فراگیران، سودمند نخواهند بود. یکی از مهمترین مسایل تأثیرگذار بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان انگیزه میباشد. انگیزه تحصیلی یکی از ملزومات یادگیری به حساب میآید و چیزی است که به رفتار شدت و جهت میبخشد و در حفظ تداوم آن به یادگیرنده کمک می کند. در واقع انگیزه آن چیزی است که به یادگیرنده انرژی میدهد و فعالیتهای او را هدایت می کند. از آنجا که انگیزه تحصیلی مستقیماً با میزان یادگیری و پیشرفت تحصیلی یادگیرندگان در ارتباط است، لازم است برای ایجاد یک نظام آموزشی موفق و پویا به این امر مهم توجه بیشتری شود. کم توجهی نسبت به مشکلات دانش آموزان بیگمان سبب تراکم و گره خوردن مشکلات با یکدیگر و به وجود آمدن نابسامانیهای روحی و آموزشی مختلف برای آنان خواهد شد. چنین غفلتهایی از یک طرف باعث اتلاف منابع انسانی و از طرف دیگر باعث افت کیفیت نیروی انسانی میشود. متاًسفانه یکی از مشکلات شایع نظامهای آموزشی در بسیاری از کشورها، پایین بودن سطح انگیزه تحصیلی در بین یادگیرندگان میباشد که سالانه زیانهای علمی، فرهنگی و اقتصادی زیادی را متوجه دولتها و خانواده ها می کند و نظام آموزشی کشورها را با افت تحصیلی مواجه میسازد(رمضانی و افشار، ۱۳۸۹: ۱۲).
انگیزش نمی تواند از چارچوب اجتماعی که آن را احاطه کرده است جدا شود. در درون هر جامعه، یک سری ارزشهای اجتماعی و اهداف فرهنگی وجود دارد که باید در نظر گرفته شود. افراد آدمی فقط با غذا و آب زندگی نمی کنند، بلکه انگیزه هایی وجود دارند که شرایط اجتماعی و فرهنگی موجب بروز آن میشود. همچنین، انگیزش، در ارتباط با ارزشهای دیگران تغییر می کند. به عنوان مثال تحقیقات نشان میدهد که یادگیری بهوسیله همکاری با یادگیرنده تسهیل میشود (دریسکول[۱۵]،۳۰۸:۱۹۹۳). ارتباط در کلاس درس، خواه شناختی و یا عاطفی باشد، انتقال دهنده یافته ها از فردی به فرد دیگر و از یک گروه به گروه دیگر است. به عنوان مثال، نگرشی که فرد دارد یا ادراکات شخصی او در انگیزه او تاثیر میگذارد. رابطه بین انگیزش و پیامدهای مربوط به مدرسه مانند عملکرد تحصیلی و بهزیستی تحصیلی به خوبی جای خود را در تحقیقات آموزش و پرورش باز کرده است (دسی و رایان، ۲۰۰۰، به نقل از والز و لیتل، ۲۰۰۵).
انگیزش افراد در موقعیتهای تحصیلی پاسخها، تمایلات و کنشهای آنها را تحتتأثیر قرار میدهد. این سازه نقش مهمی در تعلیم و تربیت دارد. به عبارت دیگر، افرادی که انگیزش درونی دارند، از سازگاری اجتماعی برخوردارند و برای موفقیت تحصیلی تلاش می کنند و بر این باورند که با سعی و کوشش خود میتوانند موفق گردند. با توجه به این مسائل، معلمان با شناخت انگیزش دانش آموزان میتوانند در زندگی اجتماعی افراد نیز تاثیرگذار باشند. تحقیقات نشان دادهاند که انگیزش با سطح فعالیت افراد در موقعیتهای یادگیری ارتباط دارد (پینتریچ[۱۶]،۲۰۰۰).
متغیر پیشبین اول: انگیزش تحصیلی (درونی، بیرونی و بیانگیزهگی)
متغیر پیشبین دوم: سازگاری اجتماعی
متغیرهای تعدیل کننده:جنسیت، رشته تحصیلی
متغیر کنترل: مقطع تحصیلی، شهر محل سکونت و پایه تحصیلی