۱-۴-۲ تمایز اجبارهای بهنجار و نابهنجار ۲۰
۵-۲ سبب شناسی ۲۱
۱-۵-۲ عوامل زیستی ۲۱
۲-۵-۲ عوامل روانی_اجتماعی ۲۲
۶-۲ زیرگونه های اختلال وسواسی – جبری ۲۶
۱-۶-۲ زیرگونه ی شستشو/آلودگی ۲۷
۲-۶-۲ زیرگونه ی نظم/تقارن ۲۷
۳-۶-۲ زیرگونه ی احتکار ۲۷
۴-۶-۲ زیرگونه ی وسواس فکری ۲۸
۷-۲ رویکرد ابعادی به آسیب شناسی OCD 28
۸-۲ رویکردهای ابعادی به OCD و مطالعات تحلیل عاملی ۳۰
۹-۲ ارزیابی مدلهای ابعادی ۳۱
۱۰-۲ مزیت رویکردهای ابعادی ۳۲
۱۱-۲ شخصیت و طبقه بندی مورد توافق در باب آن ۳۳
۱۲-۲ پیدایش و توسعه ی مدل پنج عاملی شخصیت ۳۴
۱۳-۲ مفهوم پردازی نظری از این پنج عامل بزرگ ۳۷
۱-۱۳-۲ نوروتیسم ۳۷
۲-۱۳-۲ برونگرایی ۳۷
۳-۱۳-۲ باز بودن (گشودگی) به تجارب ۳۸
۴-۱۳-۲ توافق ۳۹
۵-۱۳-۲ با وجدان بودن ۴۰
۱۴-۲ نظریه پنج عاملی شخصیت ۴۱
۱۵-۲ شخصیت و آسیب شناسی روانی ۴۲
۱۶-۲ آسیب شناسی روانی از دیدگاه مدل پنج عاملی ۴۴
۱۷-۲ آسیب شناسی محور یک و مدل پنج عاملی ((FFM 45
۱۸-۲ مدل های ساختاری و صفات شخصیت ۴۶
۱۹-۲ دلایل ارتباط با صفات شخصیت ۴۶
۱-۱۹-۲ خلق و صفات عاطفی: ۴۶
۲-۱۹-۲ ثبات اختلالات هیجانی ۴۷
۳-۱۹-۲ روابط ژنتیکی ۴۷
۲۰-۲ ابعاد شخصیتی و اختلال وسواسی – جبری ۴۸
فصل سوم
روش پژوهش
۱-۳ مقدمه ۵۴
۲-۳ نوع پژوهش ۵۴
۳-۳ جامعه، نمونه و روش نمونه گیری ۵۴
۴-۳ ابزارهای پژوهش ۵۴
۱-۴-۳ سیاهه بازنگری شده شخصیت نئو (NEO-PI-R) 54
۲-۴-۳ سیاهه بازنگری شده وسواسی-جبری (OCI-R) 55
۵-۳ روش جمع آوری داده ها ۵۵
۶-۳ روش تجزیه و تحلیل داده ها ۵۶
فصل چهارم
یافته های پژوهش
۱-۴ مقدمه ۵۹
۲-۴ یا فته های توصیفی ۵۹
جدول ۱-۴ : شاخص های مرکزی و پراکندگی متغیر های پیش بین ۵۹
جدول ۲-۴ : شاخص های مرکزی و پراکندگی متغیرهای ملاک ۵۹
۳-۴ یافته های استنباطی ۶۱
یافته ها ۶۱
مدل اندازه گیری : تحلیل عاملی تاییدی ۶۱
جدول ۳-۴ : شاخص های برازندگی مدل اندازه گیری مدل ۴ عاملی زیرگونه های اختلال وسواسی-جبری ۶۱
مدل اندازه گیری رویه های شخصیتی ۶۲
جدول ۴-۴: شاخص های برازندگی مدل اندازه گیری رویه های شخصیتی ۶۲
جدول ۵-۴ : ماتریس همبستگی متغیرهای مکنون رویه های شخصیتی ۶۳
جدول ۶-۴ : ماتریس همبستگی متغیر های مکنون زیرگونه های اختلال وسواسی-جبری ۶۳
معادلات ساختاری ۶۴
مطلب دیگر :
جدول ۷-۴ : شاخص های برازندگی مدل ساختاری مفروض ۶۴
تحلیل فرضیه ۶۴
فصل پنجم
بحث و نتیجه گیری
۱-۵ مقدمه ۶۹
۲-۵ بحث و نتیجه گیری ۶۹
۳-۵ محدودیت های پژوهش: ۷۲
۴-۵ پیشنهادات پژوهشی ۷۳
منابع و مآخذ ۷۴
منابع ۷۵
پیوست ها و ضمائم ۸۴
مقدمه
رابطه بین شخصیت و آسیب شناسی روانی ازنظر مفهومی پیچیده بوده و مدلهای مختلفی در این راستا بوجود آمده اند تا وسعت روابط ممکن را تحت پوشش قرار دهند، که مدلهای ذیل از جمله ی این مدلها می باشند:
الف) مدل عوارض یا مدل اسکار[۱]: مطابق با این مدل، رشد آسیب شناسی روانی، شخصیت پیش مرضی فرد را تغییر می دهد؛ ب) مدل پاتوپلستی[۲] یا مدل تشدید : این مدل فرض می کند که ویژگی های شخصیتی ممکن است سیر، شدت، پیش آگهی و ظهور اختلالات محور یک را متاثر کند؛ ج) مدل آسیب پذیری[۳]: این مدل فرض می کند که صفات شخصیتی ممکن است فرد را نسبت به شکل خاصی از آسیب شناسی روانی آسیب پذیر کند؛ د) مدل پیوستاری: در این مدل فرض می شود که صفات شخصیتی و ظهور علائم آسیب شناسی روانی در یک پیوستار قرار دارند به عبارت دیگر در این مدل رابطه بین شخصیت و آسیب شناسی روانی، ابعادی است و ه) مدل علی مشترک : هر دو تحت تأثیر یک متغیر دیگر هستند (بینونو و استین[۴] ، ۲۰۰۳؛ کریستنسن و کسینگ[۵] ، ۲۰۰۶). در دهه ی۱۹۹۰ در باب مطالعات مربوط به روابط بین شخصیت و آسیب شناسی روانی تجدیدنظرهایی صورت گرفت و از آن زمان تاکنون تحقیقات دراین حوزه رشد کرده است (واتسون و کلارک[۶]، ۱۹۹۴؛ به نقل از واتسون،a 2005).
بسیاری از تحقیقات در شخصیت و روانشناسی بالینی، فهم روابط بین اختلات روانی و تغییر ابعاد شخصیت بهنجار را هدف خود قرار دادهاند. بسیاری از این بررسی ها مدل پنج عاملی ساختار شخصیت را به کار گرفتهاند و بطور کلی نتایجی همسو با روابط مفهومی بین ابعاد شخصیت واختلالات گوناگون نشان دادهاند (آشتون[۷]،a 2008).
۲-۱ بیان مساله
اختلال وسواسی- جبری[۸] یک اختلال اضطرابی ناتوان کننده است که با افکار وسواسی مقاوم (افکار، تکانهها یا تصاویر مزاحم) و یا اعمال وسواسی (رفتارهای تکراری یا اعمال ذهنی متمرکز بر کاهش استرس) تعریف شده است و ناراحتی قابل ملاحظه و اختلال در عملکرد اجتماعی و شغلی قابل ملاحظه ای را باعث می شود (انجمن روانپزشکی آمریکا[۹]، ۲۰۰۰؛ کران، سینمن، داونپورت[۱۰]، ۱۹۹۶). اگرچه پیشتر اختلال وسواسی- جبری اختلال نسبتاً نادری محسوب می شد ولی تخمین های اخیر دامنهی شیوع آن را در طول عمر%۳/۲ برآورد کرده اند (روسییو، استین، چییو و کسلر[۱۱]، ۲۰۱۰) و برآورد بالینی افکار وسواسی و اعمال وسواسی در دامنه ی۱۳/۰ تا ۴۹/۰ قرار دارد (فولانا[۱۲] و همکاران، ۲۰۰۹). اختلال وسواسی- جبری معمولاً با اختلال های مهمی همراه است. داده های حاصل از تکرار مطالعه ملی همبودی[۱۳] اختلال وسواسی- جبری با سایر اختلالات روانی، این اختلال را به عنوان یک اختلال اضطرابی معرفی نموده است که از نظر آسیب زایی در طبقه بندی “جدی” قرار می گیرد. لازم بذکر می باشد که این نوع طبقه بندی با بکارگیری شاخص های مختلفی، از جمله سابقهی اقدام به خودکشی در طول ۱۲ ماه گذشته، یا ناتوانی کاری قابل توجه و یا اختلال در نقش (کسلر، برگلاند[۱۴]، دملر[۱۵]، مریکانگاس[۱۶] و والترز[۱۷]، ۲۰۰۵) تعیین می شود. همچنین روسییو و همکاران (۲۰۱۰) گزارش نموده اند که مبتلایان به این اختلال در طول ۱۲ ماه اختلال نقش جدی درمقیاس ناتوانی شیهان نشان دادند (لئون، الفسون، پرترا، فاربر و شیهان[۱۸]، ۱۹۹۷). )، این در حالی است که بیش از ۹۰% افراد جامعه علایم وسواسی- جبری را با همان کیفیت و شکل افراد مبتلا به اختلال وسواسی- جبری تجربه می کنند (راکمان و دسیلوا، ۱۹۷۸؛ پوردون و کلارک، ۱۹۹۳) و همین امر لزوم بررسی و شناخت علایم وسواسی- جبری را دوچندان می نماید، چراکه می تواند به شناسایی دقیق، ارزیابی و درمان این اختلال کمک نماید.
عوامل متعددی همچون سبک تربیتی والدین، عوامل ارثی و ژنتیکی، استرسورهای زندگی، ویژگیهای روانشناختی منحصر به فرد افراد و . در ایجاد و نگهداری این اختلال نقش دارند که یکی از مهمترین این عوامل در شروع و نگهداری اختلال وسواسی- جبری، صفات شخصیتی افراد می باشد. از این رو محققان و متخصصان از دیرباز به مطالعه ی صفات شخصیتی دخیل در ایجاد اختلالات روانی همچون اختلال وسواسی – جبری علاقه مند بوده اند (کلونینجر[۱۹]، ۱۹۸۷؛ آیزنک[۲۰] و آیزنک، ۱۹۸۵؛ ژانت، ۱۹۰۳؛ زاکرمن[۲۱] و همکاران، ۱۹۹۳) و بر همین اساس دیدگاه های مختلفی برای مطالعه ی نقش شخصیت و صفات شخصیتی در اختلال وسواسی- جبری مطرح شده است.
بررسی آسیبهای شخصیت در قالب ارتباط موجود بین اختلال وسواسی- جبری و شاخص های اختلالات محور II توجه زیادی را به خود جلب نموده است. با وجود این، دیدگاه مقوله ای مورد انتقادات بسیاری واقع شده است، چرا که بسیاری از طبقات تشخیصی اختلالات شخصیتی همپوش میباشند. بنابراین عدم تمییز دقیق مفهوم تشخیصی یک اختلال شخصیتی در مقایسه با اختلال دیگرمی تواند کاربرد بالینی این نوع طبقه بندی را محدود نماید. در واقع استدلال می شود که اختلالات شخصیتی تفاوت های دوگانهی مفروض در دیدگاه مقوله ای را دقیقاً منعکس نمینمایند. بلکه پیوستاری از عملکرد را منعکس می نماید که در آن مرزهای بین شخصیت های بهنجار و نابهنجار مشخص نمی باشد (سالزمن و پیج[۲۲]،۲۰۰۴).
بنابراین با توجه به این محدودیتها، توجه به سمت استفاده از دیدگاه ابعادی متمرکز شده است. در این دیدگاه اخذ نمرات بسیار بالا در صفات مختلف شخصیتی به همراه وجود پریشانیهای شخصی برای نشان دادن وجود آسیبهای شخصیتی بکار گرفته می شود. علاوه بر این، بررسی تعداد ملاکهای مشاهده شده در مورد یک اختلال می تواند به عنوان ابزاری برای قضاوت در مورد شدت اختلال مورد استفاده قرار گیرد (اگان، ناتان و لوملی [۲۳] ، ۲۰۰۳). این رویکرد این مزیت را دارد که درباره ی صفات شخصیتی افراد، به ویژه در رابطه با صفات شخصیتی بهنجار و قضاوت در باب طیف قرار گیری آنها (یعنی امکان قضاوت در مورد بهنجار یا نا بهنجار تلقی شدن شدت صفت مد نظر) اطلاعات سودمندی را ارائه می نماید. اگرچه تحقیقاتی که دیدگاه ابعادی را در مطالعه شخصیت و نشانه های وسواسی- جبری بکار برده اند به نتایج جالبی دست یافته اند، ولی مطالعات بسیار اندکی اختلال وسواسی _ جبری را در این ابعاد بررسی کرده اند و همین امر لزوم بررسی های جامعتر در این خصوص را نمایان میسازد.
هم اکنون مدل پنج عاملی از شخصیت (FFM[24]) یکی از رایج ترین و مقبول ترین مدلها در باب ساختار شخصیتی بهنجار می باشد و پرسشنامه ی شخصیتی NEO PI-R[25] در این راستا و به منظور ارزیابی این مدل پنج عاملی از شخصیت گسترش یافته است، که این پرسشنامه از پنج حوزه ی صفات شخصیتی گسترده تشکیل شده است که این پنج حوزه عبارتنداز: روان نژندی[۲۶]، برونگرایی[۲۷]، توافق[۲۸]، باز بودن به تجربه[۲۹]، و با وجدان بودن[۳۰]، که هر یک از این پنج حوزه ی گسترده صفات از شش صفت یا رویه سطح پایینتر تشکیل یافته اند. بنابراین تجزیه و تحلیل شخصیت در سطح این رویه های سطح پایینتر به بدست آمدن تحلیل های جزئیتر و اختصاصیتری را در خصوص شخصیت ممکن میسازد.
علاوه بر اینها، از آنجایی که مدل پنج عاملی سبک های انگیزشی و عاطفی و میان فردی را که به طیف گسترده ای از تشخیصها مربوط می باشند مورد سنجش قرار می دهد، بنابراین بررسی صفات مربوط به این مدل پنج عاملی در افرادی که تجربه علایم وسواسی-جبری را دارند ممکن است در شناسایی صفاتی که به طرق متفاوتی به نگهداری از وسواسهای فکری و عملی کمک مینمایند مفید واقع بشود.
فرضیه ها
۶ تعاریف مفهومی وعملیاتی متغیرها فصل دوم: پیشینهی پژوهش۱۰ مقدمه۱۳ تعامل والدین- فرزند در ایران۱۴ مبانی نظری متغیرها۱۶ تحقیقات داخلی و خارجی انجام یافته در ارتباط با موضوع۱۷ جمعبندی از مبانی نظری و عملی برای ساختن پشتوانهی معتبر تحقیق فصل سوم: روش تحقیق۲۰ مقدمه۲۱ جامعه آماری۲۱ ابزارهای گردآوری داده ها۲۳ شیوه تجزیه و تحلیل داده ها فصل چهارم: یافتههای تحقیق۲۴ مقدمه۳۳ فرضیه ها۳۹ بحث و نتیجه گیری۴۰ منابع
چکیده
در این رساله به بررسی رابطه بین وضعیت سلامت عمومی و شیوه های فرزند پروری جانبازان با وضعیت تحصیلی فرزندان آنها در استان اصفهان پرداخته شده است. جامعه مورد بررسی فرزندان جانبازان تحت پوشش ستاد شاهد آموزش و استان اصفهان است که بدین منظور نمونه ای به حجم ۱۴۱ نفر از بین دانش آموزان پسر و دختر مقاطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب گردیدند. اطلاعات مورد نیاز با بهره گرفتن از ابزارهای اندازه گیری تحقیق شامل پرسشنامه شیوه های فرزند پروری دیانا بامریند (۱۹۷۱) و پرسشنامه سلامت عمومی GHQ-28 و وضعیت تحصیلی و سایر اطلاعات جمیتشناختی جمعآوری شد.
در ادامه از ضریب همبستگی پیرسون و کندال توسط نرمافزار SPSS نسخه ۱۹ جهت بررسی رابطه بین شیوه فرزند پروری مقتدارانه، استبدادی و سهلگیرانه و وضعیت تحصیلی استفاده گردید. در نتیجه شیوه فرزندپروری مقتدرانه با وضعیت تحصیلی دانش آموزان مقطع ابتدایی و افسردگی و عملکرد اجتماعی پدر با وضعیت تحصیلی دانش آموزان مقطع راهنمایی ارتباط معنی داری داشت.
فصل اول
طرح تحقیق
مقدمه
موضوع افت تحصیلی دانش آموزان و پیشرفت آموزشی آنها به منظور کاهش هزینه ها و افزایش بهره وری و کارایی نظام آموزشی در سه دهه اخیر به یکی از مهم ترین مباحث مهم نظام آموزشی ما تبدیل شده است، این چالش که در حال حاضر مسئولان نظام آموزشی و بسیاری از اولیای دانش آموزان را به نحوی با خود درگیر کرده است، به یکی از حوزههای فعال در تحقیقات پژوهشگران تبدیل شده است و مباحث علمی فراوانی در بین روانشناسان، مشاوران و متخصصان تعلیم و تربیت، پیرامون ابعاد
مختلف این موضوع تا به امروز در جریان است، به عنوان مثال میتوان به مهدویغروی مریم، خسروی معصومه و نجفی محمود (۱۳۹۱)، مظاهری امیر و مظاهری مسعود (۱۳۹۲) سورگی سیروس (۱۳۹۲) و بسیاری دیگر اشاره کرد.
از آنجاییکه خانواده نقش اساسی در حفظ سلامت روانی، اجتماعی و جسمانی کودکان دارد، یکی از مهمترین عناصر تاثیرگذار بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان نیز به شمار میرود، ازاین رو نابسامانی خانوادگی، مشکلات روحی و روانی نوجوانان و جوانان، عدم کنترل پدر و مادر بر انتخاب دوستان، قایل شدن آزادی بی حد و حصر یا به عبارت دیگر اعتقاد به رهایی و بی بند و باری فرزندان و تمایل نوجوانان و جوانان به تفریحات ناسالم از جمله عناصری هستند که می تواند یک فضای نا سالمی را به وجود آورد و وضعیت تحصیلی فرزندان را تحت الشعاع خود قرار دهد.
تاکنون تحقیقات بنیادی فراوانی در خصوص ساختار خانواده و رابطه آن با رشد و توسعه شخصیت فرزندان در ابعاد مختلف صورت پذیرفته است. براساس نظریه بامریند[۱](۱۹۹۱)، سبک های فرزند پروری به عنوان واسطه ی بین متغیرهای هنجاری آنان و جامعه پذیری فرزندان عمل می کند و با شایستگی های اجتماعی آنان رابطه دارد. الیس[۲](۲۰۰۳)، نشان داد که بین سبک های فرزند پروری مقتدرانه با سازماندهی، پیشرفت تحصیلی و جهت گیری عقلانی در کودکان رابطه مثبت وجود دارد همچنین تحقیقات دیگری نشان داده است که نوجوانانی که والدین خودکامه دارند کمتر متکی به خود هستند ونمی توانند به تنهایی کاری انجام دهند یا از خود عقیده ای داشته باشند شاید به این دلیل که به قدر کافی فرصت نداشته اند که عقاید خود را بیازمایند یا مستقلانه مسئولیت قبول کنند در ضمن این نوجوانان اعتماد به نفس کمتر واستقلال وخلاقیت کمتری دارند، ذهن کنجکاوی ندارند، از لحاظ اخلاقی کمتر رشد یافته اند ودر برخورد با مشکلات روزمره عملی، تحصیلی وذهنی انعطاف پذیری کمتری دارند (گوای[۳] ،۱۹۹۷).
علاوه براین جامعه مورد بررسی در این رساله یعنی فرزندان جانبازان جنگ در استان اصفهان، به طور خاص با مسائل جبری دیگری که ساختار خانواده و والدین و دانش آموزان را به طور مستقیم و غیرمستقیم تحت تاثیر قرا میدهد دست به گریبان هستند. توجه به اینکه در هر جنگی علاوه بر آسیب های جبران ناپذیر جسمی، صدمات روحی روانی (که اصطلاحاً PTSD[4] نامیده می شود) نیز به شرکت کنندگان در آن وارد می شود، که از جمله علائم آن ، سعی در اجتناب کردن از افکار و احساس های مربوط به ضربه، فعالیتها، مکانها یا افراد یاد آور خاطره ضربه، کاهش قابل ملاحظه علاقه یا شرکت در فعالیتهای مهم اجتماعی، احساس گسستگی با دیگران ، محدودیت عاطفی مثل نداشتن احساسهای عاشقانه ، احساس کوتاهتر شدن آینده، نداشتن انتظار شغل، ازدواج، فرزند، عمر طبیعی داشتن، اختلال خواب، احساس تحت فشار بودن، اختلالات درکی و تفکر (از جمله هذیان، توهم، تصورات آزاردهنده، خطاهای حسی کاذب و واکنشهای هذیانی)، دردهای روانتنی (از جمله سردرد، خستگی و دردهای عضلانی، ناتوانی در نقشهای اجتماعی و .) میباشد. با توجه به این مسائل در خانواده جانبازان PTSDنیز به دلیل مشکلات خاص جانباز و تأثیر این مشکلات بر همسر و فرزندان، جوّ خانواده آرامش لازم را نخواهد داشت، چرا که در نتیجه عوارض ناشی از جنگ این افراد برخلاف افراد عادی، معمولا با مسائلی ازجمله عدم مسؤولیتپذیری، ناتوانی در انجام نقش پدری و .روبرو هستند و جرّ و بحثهای کلامی زیادی با افراد خانواده خود دارند (شریفیراد غلامرضا و مطلبی محمد ۱۳۸۵). لذا کودکان چنین خانوادهای در شرایط یکسانی نسبت به سایر کودکان قرار ندارند، از این رو ممکن است از وضعیت تحصیلی متفاوتی نیز برخوردار باشند. بنابراین بررسی وضعیت تحصیلی فرزندان جانبازان PTSD از اهمیت زیادی برخوردار است و لازم است به طورخاص مورد توجه محققان، روانشناسان، روانپزشکان، مسؤولین بنیاد ، مسئولین آموزش و پرورش و معلّمان قرار بگیرند.
به منظور برطرف نمودن مشکلات تحصیلی فرزندان شاهد و ایثارگر، ستادی در آموزش و پرورش به همین نام به وجود آمده است. در بین مسئولین این ستاد که مسئولیت رسیدگی و بهبود شرایط تحصیلی فرزندان جامعه تحت پوشش خود را برعهده دارند، همواره این سئوال مطرح بوده که با توجه به اینکه فرزندان جانبازان بدلایل ذکر شده در شرایط یکسانی نسبت به فرزندان سایر خانواده ها قرار ندارند، و فرزندان شهدا نیز از نعمت وجود پدر در خانواده بهره مند نیستند، آیا نیاز به حمایت های آموزشی و پرورشی بیشتری دارند؟ و مهمتر اینکه کدامین ابعاد از شرایط زندگی فرزندان، برای بهبود و یا اصلاح در اولویت قرار دارند؟ در این راستا دو بعد
مطلب دیگر :
ابطال اسناد رسمی در قانون ملی شدن جنگلها – سبز اندیشان امروز
از مسائل این قشر خاص مورد توجه محقق قرار گرفته است. یکی از این ابعاد وضعیت سلامت عمومی جانبازان است، که شامل ۴ خرده مقیاس شامل افسردگی، اختلال در عملکرد اجتماعی، اضطراب و بیخوابی و علائم روانتنی است که تصور میشود ساختار خانواده و در نتیجه شرایطی که فرزندان در آن درحال رشد هستند، تاثیر قابل ملاحضهای داشته است. همچنین شیوه فرزندپروری آنها و ارتباط آن با وضعیت روحی و جسمانی آنها نیز بعد دیگری از وضعیت خاص این جامعه است که مورد بررسی قرار گرفت. بنابراین پژوهش حاضر با هدف برسی رابطه بین سلامت عمومی جانبازان و سبک های فرزند پروری آنان با وضعیت تحصیلی فرزندان انجام پذیرفت. لذا سئوال کلی که در این پژوهش به آن پاسخ داده شد، این است که کدام یک از سبک های فرزند پروری با وضعیت تحصیلی فرزندان شاهد و ایثارگر رابطه دارد و تاثیر آسیب های وارده ناشی از جنگ در وضعیت تحصیلی در چه حدی می باشد ؟
ضرورت انجام تحقیق
جنگ به عنوان یک عامل استرس زا می تواند منجر به عوارض ناگواری در زندگی انسانها شود. افرادی که مستقیما در جنگ شرکت می کنند و به نوعی در معرض ترومای ناشی از این بلای خانمان سوز قرار می گیرند، اولین قربانیان جنگ هستند. اثرات جنگ تا اعماق خانواده ها و جامعه نیز نفوذ می کند. خانواده مجروحین، معلولین، شهدا و اسرا قربانیان فراموش شده جنگ محسوب می شوند. شیوه های فرزندپروری جانبازان ممکن است متاثر از وضعیت جانبازی و سلامت روانی آنان باشد که می تواند در وضعیت تحصیلی فرزندان آنها موثر واقع شود. از طرف دیگر، یکی از وظایف ذکر شده در اساسنامه طرح شاهد، تربیت، آموزش و رشد همه جانبه فرزندان شاهد و فرزندان جانبازان می باشد که در آینده بتوانند باکسب دانش و معنویت اسلامی انسانهایی مفید و مثمرثمر برای جامعه خویش باشند.
با بهره گرفتن از نتایج این تحقیق میتوان با تعیین نوع ارتباط سبک تربیتی ایشان بر نتیجه عملکرد تحصیلی فرزندان در جهت اصلاح شیوه های فرزندپروری آنها ازطریق اطلاع رسانی و برگزاری دوره های مشاوره خانواده اقدم نمود. لذا علاوه بر ستاد شاهد آموزش و پرورش، بنیاد شهید و امور ایثارگران نیز می تواند براساس یافته های این تحقیق اقدام به برنامه ریزی از طریق اختصاص اعتبارات لازم در راستای تقویت بنیه علمی فرزندان جانبازان نماید.
برخی از صاحبنظران در حیطهی تعلیم و تربیت مانند جودیت ریچ هریس[۵] معتقدند که والدین، هیچگونه اثر بلند مدتی بر روی شخصیت یا هوش فرزندان خود ندارند . به نظر او ، والدین کودک ، نقش اساسی در دوران کودکی فرزند خود دارند اما هیچگونه تاثیر بلند مدت بر هوش یا شخصیت یا شیوه ی رفتارفرزند خود، در شرایطی که کنار او نیستند ، بر جا نمی گذارند . بر اساس نظر وی ، بررسی تازه یی نشان داده کودکانی که بیشترین اوقات ۳ سال اول زندگی خود را در مراکز مهد کودک سپری کرده بودند با کودکانی که د رخانه بودند ، از نظر رفتار یا سازگاری ، فرقی با هم نداشتند .کودکانی که باید با خواهران وبرادران خود برای جلب توجه والدین رقابت کنند ، از نظر شخصیتی ، با تک فرزندان خود فرقی ندارند .
البته برخی از محققان نیز مانند جروم کیگان[۶] با این نظر مخالفند. به نظر او اثرات والدین بر کودکان تاثیر آشکاری دارد. والدینی که به طور مستمر با فرزندان خود حرف میزنند و برای آنها کتاب میخوانند، معمولاً کودکانی به وجود میآورند که وسیع ترین خزانه لغات، بالاترین نمره هوش و بهترین نمرات درسی را دارند.
اهداف کلی و جزئی
از جمله اهداف ویژه این تحقیق می توان به شناخت سبک فرزند پروری جانبازان و ایثارگران و بررسی رابطه آن با وضعیت تحصیلی دانش آموزان اشاره کرد، علاوه بر این می تواند به شناخت ابعاد مشکلات و دغدغه های این افراد در خصوص عوامل موثر بر وضعیت تحصیلی این فرزندان منجر شود.
با توجه به اینکه ایثارگری از جمله مفاهیمی است که در کلیه فرهنگها مورد توجه و احترام ویژه ای است و بعلاوه در کشور ما این مفهوم بار ارزشی نیز پیدا نموده، لذا منش و بینش آنان می تواند به عنوان الگویی برای نسل بعدی قرار گیرد. همچنین خانواده ی آنان در انتقال این ارزش نقش بی بدیلی دارند. اگر یافته های این تحقیق بتواند در این فرایند تاثیر گذار باشد هدف آرمانی این تحقیق حاصل شده است.
یافته های این تحقیق برای ایثارگران ، فرزندان آنان ، مسئولین آموزش وپرورش و سازمان بنیاد شهید و امور ایثار گران کاربرد دارد.
این تحقیق در بین دانش آموزان ستاد شاهد صورت می گیرد و نتایج آن در بین همان دانش آموزان کاربرد خواهد داشت به این نحو که امکان برسی نگرش والدین که همان ایثارگران منطقه باشد را فراهم می کند و می توان برنامه های آموزشی ویژه ای برای آنان به اجرا در آورد .
سئوالات
آیا بین شیوه های فرزندپروری والدین و وضعیت تحصیلی فرزندانشان رابطه وجود دارد؟
آیا شیوه های فرزندپروری وضعیت تحصیلی فرزندان جانباز را پیش بینی می کند؟
آیا بین وضعیت سلامت عمومی جانبازان و وضعیت تحصیلی فرزندانشان رابطه وجود دارد؟
آیا وضعیت سلامت عمومی، وضعیت تحصیلی فرزندان جانباز را پیش بینی می کند؟
آیا وضعیت سلامت عمومی، شیوه فرزندپروری جانباز را پیش بینی می کند؟
آیا شیوه های فرزندپروری و وضعیت سلامت عمومی جانباز، وضعیت تحصیلی فرزندان را پیش بینی می کند؟
۱-۵ فرضیه ها
بین شیوه های فرزندپروری والدین و وضعیت تحصیلی فرزندانشان رابطه معناداری وجود دارد.
بین وضعیت سلامت عمومی جانبازان و وضعیت تحصیلی فرزندانشان رابطه معناداری وجود دارد.
بین وضعیت سلامت عمومی جانبازان و شیوه فرزندپروری ایشان رابطه معناداری وجود دارد.
۶-۱ تعاریف مفهومی وعملیاتی متغیرها
سبک فرزندپروری:
اصطلاح فرزندپروری از ریشه پریو[۷] به معنی “زندگی بخش” گرفته شده است. منظور از شیوههای فرزند پروری، روشهایی است که والدین برای تربیت فرزندان خود بهکار میگیرند و بیانگر نگرشهایی است که آنها نسبت به فرزندان خود دارند و همچنین شامل معیارها و قوانینی است که برای فرزندان خویش وضع می کنند. ولی باید پذیرفت که رفتارهای فرزند پروری به واسطه فرهنگ، نژاد و گروههای اقتصادی تغییر میکند. شیوههای فرزند پروری شامل دو معیار عمده هستند: محبت و کنترل والدین.
بر اساس این دو شاخص مهم، شیوههای فرزند پروری را به سه دسته عمده تقسیم می کنند:
شیوه مقتدرانه، شیوه سهل گیرانه، شیوه مستبدانه.
۳-۴ ابزارهای جمع آوری اطّلاعات۸۲
۳-۴-۱ پرسشنامه ویژگی های جمعیت شناختی.۸۲
۳-۴-۲ مقیاس شخصیّت مرزی۸۳
۳-۴-۳ فرم تجدیدنظر شده سایکوپاتی.۸۳
۳-۴-۴ پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان۸۴
۳-۵ روش جمع آوری داده ها۸۵
۳-۶ روش تجزیه و تحلیل داده ها ۸۵
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها
۴-۱ مقدّمه۸۷
۴-۲ یافته های توصیفی۸۷
۴-۳ یافته های استنباطی.۸۹
۴-۴ تحلیل سؤالات پژوهش.۹۴
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
۵-۱ مقدّمه۹۹
۵-۲ بحث و نتیجه گیری۹۹
۵-۳ محدودیّت ها۱۰۵
۵-۴ پیشنهادات۱۰۵
منابع
منابع فارسی۱۰۶
منابع انگلیسی.
۱-۱مقدمه
در حال حاضر اختلالات روانی به دلیل ماهیت آشفته ساز،شیوع فراوان و پیچیدگی های ماهیتی و نیز هزینه های گزاف مراقبتی مورد توجه فراوان قرار گرفته اند.بعلاوه نگاه جامعه ی امروز به آنها،نگاه علمی و به سرعت در حال پیشرفت است(بخشی پور،دژکام،مهریار و بیرشک ،۱۳۸۳). در این میان، اختلالات شخصیت در زمره مهمترین مشکلات اجتماعی و پزشکی هستند که روانپزشکان، متخصصان بهداشت روانی، جامعه شناسان و.توجه جدی بدان داشته اند. شیوع آنها در جمعیت عمومی بین ۱۰ تا ۲۰ درصد تخمین زده می شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت معمولاً برچسب های آزارنده، پرتوقع، یا انگل دریافت می کنند و کلاً پیش آگهی آنها نامطلوب شمرده می شود. تقریباً نیمی از تمام بیماران روان پزشکی دچار اختلالات شخصیت هستند که غالباً توأم با اختلالات محور یک است. اختلال شخصیت در عین حال زمینه ساز سایر اختلالات روانپزشکی نظیر سوء مصرف مواد، خودکشی، اختلالات عاطفی، کنترل تکانه، اختلالات خوردن و اختلالات اضطرابی است و این امر موجب تداخل در درمان و افزایش ناتوانی، بیماری و مرگ و میر در این بیماران می گردد(کاپلان و سادوک[۱]،۱۳۸۲).
انجمن روان پزشکی آمریکا (۲۰۰۰APA,)[2]،۱۰نوع اختلال شخصیت را در۳ خوشه طبقه بندی کرده است. خوشه A با رفتار عجیب و غریب مشخص شده و مرکب از اختلالات پارانویید، اسکیزوئید و اسکیزوتایپال است. خوشه B که با رفتارهای هیجانی و نمایشی مشخص شده است، شامل اختلالات شخصیت ضداجتماعی، نمایشی، مرزی و خودشیفته است. خوشه C هم که با رفتارهای اضطرابی مشخص می شود، شامل اختلالات شخصیت اجتنابی، وابسته و وسواسی-جبری است (کاپلان و سادوک،۱۳۸۲).
در این بین، اختلال شخصیت مرزی با شیوع ۱ تا ۲درصد در جمعیت عمومی و ۱۰ درصد در جمعیت غیربستری و ۲۰-۲۵درصد در جمعیت بستری شده،یکی از اساسی ترین دغدغه های بهداشت روانی است(اسوارتز[۳] و همکاران؛۱۹۸۹،پارک؛پارک[۴]،۱۹۹۷؛گاندرسون[۵]؛۱۹۸۴وایدیگر[۶]؛۱۹۸۶،به نقل از جرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱). همپوشی این اختلال با اختلالات محور یک حدوداً بین ۴۰-۶۰ درصد تخمین زده می شود (مارزیالی[۷] و مونرو-بلوم[۸]،۱۹۹۴،به نقل از جرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱) که افسردگی و اختلال دوقطبی متداول ترین اختلالات بوده و بیان می شود ۸۷ درصد مرزی ها علایم اختلال افسردگی را نشان می دهند(کوروبلی و همکاران[۹]،۱۹۹۶؛هادزیاک و همکاران[۱۰]،۱۹۹۶،به نقل ازجرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱).
از سویی، اختلال شخصیت ضداجتماعی نیز به موجب نقش عظیمی که روی سلامتی عمومی و وضع اقتصادی جوامع دارد، نسبت به دیگر اختلالات شخصیت، مرجّح ترین اختلال شخصیت برای پژوهش است. بیماران مبتلا به این اختلال نسبت به جمعیت عمومی، به احتمال بیشتری با اختلالات محور یک، هم ابتلایی دارند، این اختلالات شامل افسردگی اساسی(۳۰٪)،اختلال دوقطبی،پانیک[۱۱]،اختلال نقص توجه و به ویژه اختلال مصرف مواد است. برآورد می شود که ۸۰ درصد بیماران ضداجتماعی می توانند سوء مصرف کنندگان مواد باشند. آمارها نشان می دهند که تقریباً ۳درصد مردان و۱ درصد زنان در بین جمعیت عمومی آمریکا، ویژگی های مربوط به ملاک های اختلال شخصیت ضداجتماعی را نشان می دهند (جرج کروس[۱۲] و رینولدز[۱۳]،۲۰۰۱).
با توجه به شیوع، پیچیدگی، همایندی بالا با اختلالات محور یک و نیز هزینه های گزافی که در قبال این اختلالات چه از جنبه مراقبتی و چه از نظر خساراتی که از سوی مبتلایان به این اختلالات شخصیتی به جوامع تحمیل می شود، پرداختن به اختلالات شخصیت مرزی و ضداجتماعی از اولویت های پژوهشی در حوزه سلامت روانی است. در این راستا، فهم سازه های تأثیر گذار و بیان صریح عواملی که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم بر این اختلالات اثر می گذارند، کاری بس دشوار است، با این حال تلاش محققان در این زمینه نتایج امیدوارکننده ای در پی داشته است.در همین راستا، توجه به نقش سازه روانشناختی تنظیم هیجان و بالاخص راهبردهای شناختی تنظیم هیجان در سبب شناسی اختلالات شخصیت ضداجتماعی و مرزی باتوجه به وجود بی ثباتی هیجانی و ناتنظیمی هیجانی در خوشه Bاختلالات شخصیت (کریک و جی گر[۱۴]؛۲۰۰۱) و بررسی اثرات مستقل این راهبردها با بهره گیری از نظام تحلیلی آماری پیشرفته مدل یابی معادلات ساختاری[۱۵] جهت پیش بینی و تبیین اثرات این سازه ها بر
مطلب دیگر :
ضرورت استقرار سیستم برنامه ریزی منابع سازمان
این حوزه از اختلالات شخصیت، می تواند کمک کننده پژوهش ها و رویکردهای درمانی آتی در زمینه اختلالات شخصیت باشد.
۲-۱ بیان مسأله
زمانی که فردی در کنار آمدن با مسائل زندگی مشکلاتی داشته باشد و رفتار وی به طور پایدار، مقاوم و انعطاف ناپذیر، موجب پریشانی و آشفتگی دیگران شود، در چنین شرایطی، اختلال شخصیت مطرح می شود(کریس هیلی[۱۶]؛۲۰۰۸). اختلالات شخصیت بیانگر مجموعه ای از رفتارهای گوناگون و پیچیده هستند. جلوه آشفتگی روانی در هر یک از این اختلالات کاملأ متفاوت است، با این حال مشکلاتی که افراد مبتلا به اختلال شخصیت تجربه می کنند، هر روز و در اغلب تعامل های آنها با دیگران وجود دارد. مشکلات این افراد اعم از اینکه وابستگی شدید، ترس از صمیمیت زیاد، نگرانی شدید، دروغگویی فراوان و بی دلیل و رفتار های استثمارگرایانه یا خشم کنترل ناپذیرباشد، به هر حال این افراد معمولاً ناخشنود و ناسازگارند. آنها در دور معیوبی گرفتار می شوند که درآن، سبک شخصی آشفته شان دیگران را بیزار نموده و از این رو شیوه های برقراری ارتباط مشکل آفرین آنها را تشدید می کند (هالیجین[۱۷] و ویتبورن[۱۸]؛۲۰۰۳).
درDSM-IV-TR[19] اختلالات شخصیت به سه گروه یا خوشه تقسیم بندی شده اند. خوشه A مرکب از اختلالات پارانویید، اسکیزوئید و اسکیزوتایپال است. خوشه B شامل اختلالات شخصیت ضداجتماعی، نمایشی، مرزی و خودشیفته بوده و خوشه C هم، شامل اختلالات شخصیت اجتنابی، وابسته و وسواسی جبری است (۲۰۰۰ APA,). در این بین، اختلالات شخصیت خوشه ی Bکه با رفتارهای نمایشی و هیجانی مشخص می شوند، جزء متداول ترین و پربسامدترین اختلالات شخصیت معرفی شده در DSM-IV-TRهستند (به نقل از کریستالین سالترز-پدنئولت[۲۰]،۲۰۱۱). مطالعات انجام شده نیز همواره حاکی از آن بوده است که این اختلالات، مشکلات و عوارض بسیاری را سبب می شوند. از این میان، دو اختلال شخصیت ضداجتماعی و مرزی به دلیل همایندی بالا با بیشتر اختلالات از جمله اختلالات خلقی، اضطرابی، اختلال مصرف مواد، همچنین خودکشی و به هم زدن نظم عمومی و ایجاد مسایل قانونی از اهمیت ویژه ای برخوردارند (جرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱).
اختلال شخصیت مرزی یکی از شایعترین اختلالات شخصیت در بیماران بستری و در مراجعان به کلینیک های روانشناسی و روانپزشکی است (بارلو و دوراند[۲۱]،۲۰۰۲ ،به نقل از حنایی؛۱۳۸۸). شیوع آن در حدود ٪۱۵ جمعیت عمومی و ٪۵۰ در میان مبتلایان به اختلالات شخصیت تخمین زده می شود (وایدیگر[۲۲] و ویسمن[۲۳]،۱۹۹۱، به نقل از حنایی؛۱۳۸۸). اکثر افراد مبتلا به این اختلال(۵۰ درصد) در دوره سنی ۱۸ تا ۲۵ سال، مبتلا به این اختلال تشخیص داده می شوند. همچنین دو سوم کل جمعیت بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی را زنان تشکیل می دهند(گاندرسون،۲۰۰۸؛ به نقل از محمودعلیلو و شریفی،۱۳۹۰)[۲۴]. استرن[۲۵] ( ۱۹۳۸) معتقد است که بیماران مبتلا به این اختلال در مرز بین نوروز[۲۶] و سایکوز[۲۷] قرار دارند به طوری که وقتی تحت فشار روانی شدید قرار می گیرند به رفتار ها و فرایند های فکری سایکوتیک دچار می شوند و سریعاً به سطوح سالم تری از کارکرد روانی باز می گردند (به نقل از کریس هیلی،۱۳۹۰). مشخصه بارزشان ناپایداری در خلق، حالات عاطفی، واقعیت آزمایی و خودانگاره است. به نظر می رسد این بیماران همیشه در بحران به سر می برند. چرخش های سریع خلق، رفتارهای غیرقابل پیش بینی، خودزنی های مکرر، هم زمان بودن احساس خصومت و وابستگی و روابط بین فردی آشفته از خصوصیات بارز این نوع اختلال شخصیت است. همچنین تکانشی بودن، احساس مزمن پوچی و فقدان احساس هویت، دوپاره سازی در روابط بین فردی و خودکشی از دیگر ویژگی های این اختلال است (نوردهال[۲۸]،نیساتر[۲۹]،۲۰۰۵؛سادوک و سادوک[۳۰]،۲۰۰۵ ؛به نقل از حنایی، ۱۳۸۸).
از سویی، یکی از راه های توصیف اختلال شخصیت مرزی استفاده از حروف اول علایم این اختلال است که در مجموع عبارت «من ناامیدم»[۳۱]را تشکیل می دهند و شامل، آشفتگی هویت(I)[32]، بدتنظیمی هیجانی(D)[33]، احساس تهی بودن(E)[34]،رفتار خودکشی گرایانه(S)[35]، عقاید پارانوئید(P)[36]، احساس رهاشدگی(A)[37]، تکانشگری(I)[38] و خشم(R)[39] است. در خصوص رفتارهای آسیب به خود این بیماران، داستی میلر[۴۰](۱۹۹۴) معتقد است که چنین اعمالی آن قدر معانی متعدد و نهفته دارد که حتی شخصی که اقدام به آن می کند، همیشه از دلایل آن آگاه نیست. در مورد برخی از معانی یا دلایل نهفته در اعمال خودآسیب زنی می توان به نوعی راهبرد مقابله ای یا کنار آمدن با فشار روانی، روشی برای ابراز خشم شدید و یا فریاد کمک طلبی و عملی به عنوان توجه برگردانی اشاره نمود (کریس هیلی،۱۳۹۰).
علاوه بر این،اختلال شخصیت ضداجتماعی یکی دیگر از اختلالات شخصیت خوشه B است که شاید بیشترین مطالعات انجام شده درباره اختلالات شخصیت مربوط به این اختلال است(هیثر بارنت ویگ[۴۱]،۱۳۸۸).
پیش تر، این اختلال با عناوینی چون، سایکوپاتیک[۴۲]، سوسیوپاتیک[۴۳]، دیس سوشیال[۴۴] و شخصیت جنایی[۴۵] شناخته می شد. باور و نگرش اساسی این افراد آنست که حق دارند قوانین و اصول را بشکنند. جنگ جویی، بهره کشی در روابط، فقدان همدلی و حساسیت های اجتماعی جزء خصایص معمول این بیماران است (جرج کروس و رینولدز،۲۰۰۱).
ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی در ارتباط با رفتار قانونی، که با دست زدن به اعمال تکراری،که زمینه را برای دستگیری فراهم می کند، تظاهر می کند؛ فریبکاری و دروغگویی های مکرر؛ رفتار تکانشی و ناتوانی برای طرح ریزی های پیشاپیش؛ تحریک پذیری و پرخاشگری به همراه نزاع و حملات فیزیکی مکرر؛ بی احتیاطی نسبت به ایمنی خود و دیگران؛ عدم احساس مسئولیت مستمر که با ناتوانی برای حفظ رفتار شغلی با ثبات تظاهر می کند و فقدان احساس پشیمانی، ویژگی های توصیف کننده مبتلایان به اختلال شخصیت ضداجتماعی هستند،از طرفی،این اختلال در مردان سه برابر بیشتر از زنان است(کاپلان و سادوک،۱۳۸۲).
اختلال شخصیت ضداجتماعی سیر بدون پسرفت دارد و اوج شدت آن معمولاً دراواخر نوجوانی است. پیش آگهی اختلال متغیراست و گزارش هایی از کاهش علایم با افزایش سن داده شده است، البته مشخص نیست که این کاهش علایم به خاطر بالا رفتن سن است یا افزایش آگاهی اجتماعی. افسردگی، اضطراب، الکلیسم و سوء مصرف دارو اختلالاتی هستند که بیشترین همایندی را با اختلال شخصیت ضداجتماعی دارند (کاپلان و سادوک،۱۳۸۲).
اختلال شخصیت ضداجتماعی و مرزی نیز همانند دیگر اختلالات شخصیت، بواسطه نشانه های رفتاری، هیجانی، شناختی و نیز بین فردی شان به کارکردهای روزانه مبتلایان، تأثیرات منفی بر جا می گذارند (هالیجین و ویتبورن،۲۰۰۳).روابط بین فردی مختل، مشکلات هویتی، مشکلات تحصیلی و شغلی و نیز درگیری های قانونی ازجمله این مشکلات هستند(کاپلان و سادوک،۲۰۰۷).مسأله تنظیم هیجان به عنوان یک مشکل و مشخصه اساسی مبتلایان به اختلالات شخصیت خوشه Bاست (کریک و جی گر؛۲۰۰۱).
هرچند دلایل نظری در خصوص اختلال شخیت مرزی، به نقش محوری بدتنظیمی هیجانی در بیماری زایی این اختلال معطوف اند(لینهان،۱۹۹۳؛ لی وزلی[۴۶] و همکاران،۱۹۹۸؛به نقل از بارنو والو وا[۴۷] و همکاران،۲۰۰۸)، لیکن تعریف مشخصی که در خصوص بدتنظیمی هیجانی ارائه بشود، بین پژوهشگران مختلف متفاوت است (پوتنام[۴۸] و سیلک[۴۹]،۲۰۰۵؛ به نقل از بارنووالووا و همکاران،۲۰۰۸). اگرچه برخی پژوهشگران، بدتنظیمی هیجانی را با ویژگی های تمپورامنتال شدت/ واکنش پذیری هیجانی یکسان فرض می کنند (لی وزلی و همکاران،۱۹۹۸؛ به نقل از بارنو والو وا و همکاران،۲۰۰۸)، دیگر پژوهشگران، تنظیم هیجان را به صورتی مجزا از محتوا و کیفیت پاسخ هیجانی تعریف می کنند (لینهان،۱۹۹۳ ؛تامپسون[۵۰] و کالکینز[۵۱]،۱۹۹۶؛ به نقل از بارنووالووا و همکاران،۲۰۰۸).
۲-۵-۴- سایر دیدگاه ها دلزدگی.۲۱
۲-۶- متغیرهایی که سبب تشدید دلزدگی می شوند.۲۱
۲-۶-۱- متغیرهایی که از دلزدگی پیش گیری می کنند.۲۳
۲-۷- عوامل مرتبط با دلزدگی زناشوئی.۲۴
۲-۷-۱- استرس و دلزدگی زناشوئی۲۴
۲-۷-۲- وظایف والدینی و دلزدگی زناشوئی.۲۶
۲-۷-۳- دلزدگی زناشویی و طول مدت ازدواج.۲۷
۲-۸- تفاوت روند طبیعی زندگی مشترک و دلزدگی زناشوئی۲۸
۲-۸-۱- راه های جلوگیری از دلزدگی زناشوئی۲۹
۲-۹- شخصیت.۳۱
۲-۱۰- نظریه های شخصیت۳۴
۲-۱۰-۱- رویکرد روان تحلیل گری۳۴
۲-۱۰-۲ رویکرد پدیدار شناختی۳۵
۲-۱۰-۳- رویکرد شناختی۳۶
۲-۱۰-۴- رویکرد رفتاری۳۷
۲-۱۰-۵- رویکرد یادگیری اجتماعی.۳۷
۲-۱۰-۶- نظریه کتل.۳۹
۲-۱۰-۷- نظریه بقراط.۳۹
۲-۱۰-۸- نظریه کرچمر.۴۰
۲-۱۰-۹- رویکرد صفات۴۱
۲-۱۱- تیپ های روان شناختی یونگ۴۲
۲-۱۲- پیشینه تاریخی مدل پنج عامل شخصیت.۴۳
۲-۱۳- عوامل پنج گانه شخصیت.۴۶
۲-۱۳-۱- روانژندی.۴۷
۲-۱۳-۲- برون گرایی.۴۸
۲-۱۳-۳- انعطاف پذیری۴۹
۲-۱۳-۴- دلپذیر بودن.۵۰
۲-۱۳-۵- مسئولیت پذیری و با وجدان بودن.۵۰
۲-۱۴- سبک مقابله ای۵۱
۲-۱۴-۱- طبقه بندی فرایند مقابله ای۵۳
۲-۱۵- پیشینه تحقیق.۵۵
فصل سوم: روش اجرای تحقیق
۳-۱- روش شناسی تحقیق۵۸
۳-۲- متغیرهای پژوهش.۵۸
۳-۳- جامعه آماری۵۹
۳-۴- نمونه و روش نمونه گیری۵۹
۳-۵- ابزار پژوهش۵۹
۳-۵-۱- پرسشنامه فرسودگی زناشوئی.۵۹
۳-۵-۲- سیاهه ی پنج عامل شخصیت و فرم تجدید نظر شده ی آن.۶۱
۳-۵-۳- مقیاس راهبردهای مقابله با تنیدگی.۶۳
۳-۶- روش اجرای پژوهش.۶۴
۲-۷- ابزار تجزیه و تحلیل داده ها.۶۵
فصل چهارم:تجزیه و تحلیل داده ها
۴-۱- مقدمه.۶۷
۴-۲- یافته های توصیفی پژوهش۶۷
۴-۳- یافته های استنباطی۷۱
فصل پنجم:نتیجه گیری و پیشنهادات
۵-۱- تجزیه و تحلیل فرضیه های پژوهش۹۰
۵-۲- محدودیت های پژوهش.۹۸
۵-۳- پیشنهادهای پژوهش.۹۸
۵-۱-۳- پیشنهادهای پژوهشی.۹۸
۵-۳-۲- پیشنهادهای کاربردی.۹۹
منابع و مآخذ
فهرست منابع فارسی۱۰۰
فهرست منابع لاتین۱۰۱
پیوست ها .۱۰۶
هدف اصلی این پژوهش، بررسی رابطه بین پنج عامل بزرگ شخصیت و سبک های مقابله ای با فرسودگی زناشویی در زنان کارمند شهرستان اسلام آبادغرب بود.پژوهش حاضر توصیفی از نوع مطالعات همبستگی میباشد. جامعه آماری را کلیه زنان کارمند شهرستان اسلام آبادغرب تشکیل دادند. حجم نمونه پژوهش ۱۴۴ کارمند زن بود که از بین اداره های این شهرستان به صورت خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای به کار گرفته شده شامل، مقیاس فرسودگی زناشویی پاینز و نانز، مقیاس پنج عاملی جدید شخصیت و فرم تجدیدنظر شده آن از مک کری و کاستا، مقیاس راهبردهای مقابله با تنیدگی اندلر و پارکر بود. تجزیه و تحلیل داده ها با بهره گرفتن از همبستگی پیرسون و رگرسیون همزمان صورت گرفت. نتایج نهایی پژوهش حاکی از آن بود که موافق بودن (عامل چهارم ویژگی های شخصیتی) می تواند فرسودگی زناشویی را پیش بینی کند، اما سائر عامل ها پیش بینی کننده فرسودگی زناشویی نیستند. همچنین نتایج نشان داد که از بین سبک های مقابله ای سبک هیجان مدار و سبک اجتنابی می توانند فرسودگی زناشویی را پیش بینی کنند. بنابراین یافته های به دست آمده نشان داد که گشودگی، موافق بودن، سبک هیجان مدار، وسبک اجتنابی توان پیش بینی فرسودگی زناشویی را دارند.
کلید واژه ها: ویژگی های شخصیتی، سبکهای مقابله ای، فرسودگی زناشویی
مقدمه:
به طور سنتی و معمول اساس تشکیل خانواده با ازدواج گذاشته می شود. ازدواج، اولین ومهمترین مرحله در چرخه زندگی خانوادگی است که در آن انتخاب همسر صورت می گیرد و موفقیت در دیگر مراحل زندگی به موفقیت در این مرحله بستگی دارد(نیتزل[۱] و هاریس[۲]،۲۰۰۸). ازدواج مهم ترین رویداد زندگی فرد است و مهمترین مرحله چرخه ی زندگی خانوادگی محسوب می شود(سیاتیری،۱۳۸۴). بدین منظور، وجود مجموعه ای از آگاهی ها و اطلاعات در جهت ارتقای کیفیت ازدواج الزامی می باشد (رفاهی،۱۳۸۷). ویژگی های شخصیتی عامل مهمی است که در کیفیت زندگی فرد تأثیر گذار است. شناخت شخصیت می تواند به انسان کمک کند تا خود و دیگران را بهتر بشناسد، از طریق شخصیت می توانیم پی ببریم که آدمی در یک موقعیت خاص چه رفتاری از خود نشان می دهد وترجیحات وی چیست؟ (شولتز و شولتز،۱۳۷۹۹). عامل دیگری که در کیفیت زناشویی می تواند مهم باشد سبک های مقابله ای است.
توجه روز افزون به نقش فرسودگی در زندگی روزمره و اثر آن در ارتباط با ابعاد مختلف شخصیت و شیوه هایی که افراد در مقابله با این تنیدگی به کار می برند زمینه ساز انجام تحقیقات متعدد شده است. شواهد بدست آمده حاکی از آن است که شخصیت با هر دو عامل فرسودگی و سبک مقابله مرتبط است. لذا با توجه به اهمیت موضوع، در این تحقیق نیزسعی شده که رابطه میان پنج عامل بزرگ شخصیت و سبک های مقابله ای با فرسودگی زناشویی مورد مطالعه قرار گیرد.
۱ -۱ بیان مساله
خانواده از ارکان عمده و نهادهای اصلی هر جامعه و یکی از طبیعیترین گروه هایی است که می تواند نیازهای مادی، عاطفی، تکاملی و همچنین نیازهای معنوی انسانها را برطرف نماید.
این واحد اجتماعی عدالت انسانی و کانون صمیمانهترین روابط و تعاملات بینفردی است(حسینی، ۱۳۸۲). ازدواج نخستین پیمان عاطفی و قانونی زندگی به شمار میرود و همسر گزینی و پیمان زناشویی، هر دو نشانه بالندگی و پیشرفت شخصی هستند(برنشتاین و برنشتایین[۳]، ترجمه پورعابدی و منشی، ۱۳۸۰). در دوران معاصر وقوع وقایعی چون انقلابها، صنعتی شدن جوامع، جنبش فمینیستی، فراگیر شدن رسانه ها، خانواده را دستخوش تغییراتی کرده است. در نتیجه قویترین پیوندهای انسانی در خانواده در معرض تهدید جدی قرار گرفته و آشفتگی در روابط رخ داده است. آثار این آشفتگی ها درخانوده در قالب مشکلات فردی وخانوادگی بروز می کند که یکی از آنها فرسودگی زناشویی[۴] است(هالفورد[۵]، ۱۹۹۸؛ به نقل از شاهکوه و تبریزی، ۱۳۹۱).
فرسودگی زناشویی، کاهش تدریجی دلبستگی عاطفی به همسر است که با احساس بیگانگی، بی علاقگی و بی تفاوتی زوجین به یکدیگر و جایگزینی عواطف منفی به جای عواطف مثبت به همراه است. در یک ازدواج سرخورده یکی یا هردو زوج ضمن تجربه احساس گسستگی از همسر و کاهش علایق و ارتباطات متقابل، نگرانی های قابل توجهی در خصوص تخریب فزاینده رابطه و پیشروی به سمت جدایی و طلاق دارند (کایزر[۶]، ۱۹۹۶). فرسودگی از پا در افتادن جسمی، عاطفی و روانی است که از عدم تناسب بین توقعات ناشی می شود. فرسودگی یک روند تدریجی است و به ندرت به طور ناگهانی بروز می کند. در واقع صمیمیت و عشق به تدریج رنگ می بازد و به همراه آن احساس خستگی عمومی عارض می شود. در شدیدترین نوع آن، این فرسودگی باعث فروپاشی رابطه می شود. فرسودگی طبق تعریف، از پا افتادگی جسمی، عاطفی و روانی است که ناشی از عدم تناسب مزمن بین انتظارات و واقعیت است (پاینز[۷]،۱۹۹۶؛ ترجمه گوهری راد و افشار، ۱۳۸۳).
رویکرد صفات یه شخصیت امروزه جایگاه ویژه ای را در مطالعات شخصیت کسب کرده است. بسیاری از محققان رویکرد صفات برآنند که می توان صفات را بر اساس پنج بعد گسترده تر و دو قطبی تنظیم کرد. این ابعاد به عنوان پنج عامل بزرگ[۸] خوانده می شوند که عبارتند از روان آزرده خویی،[۹] برون گرایی[۱۰]، سازگاری[۱۱]، پذیرا بودن به تجربه[۱۲]و مسئولیت پذیری[۱۳] (قلی زاده، برزگری، غریبی، بابا پور، ۱۳۸۸) کاستا و مک کری (۱۹۹۰) در نظریه ی خود پنج ویژگی شخصیت را به این صورت تعریف کرده اند؛ روان رنجورخویی به سازگاری، ثبات عاطفی فرد، ناسازگاری و روان نژندی مربوط است. داشتن احساسات منفی همچون ترس، غم، برانگیختگی، خشم، احساس گناه، احساس کلافگی دائمی و فراگیر مبنای این مقیاس را تشکیل می دهند (صفری، گودرزی، ۱۳۸۸). برون گراها افرادی اجتماعی هستند اما اجتماعی بودن فقط یکی از ویژگی های این افراد است. افزون بر این آنان در عمل قاطع، فعال و حراف یا اهل گفتگو هستند. این افراد هیجان و تحرک را دوست دارند و برآنند که به موفقیت در آینده امیدوار باشند. مقیاس برون گرایی نشان دهنده ی علاقه افراد به توسعه صنعت و کار خود است. سازگاری بر گرایش های ارتباط بین فردی تأکید دارد (صفری، گودرزی، ۱۳۸۸). فرد موافق اساساً نوعدوست است، با دیگران احساس همدردی می کند و مشتاق برای کمک به آنان است. عناصر تشکیل دهنده گشودگی نسبت به تجربه، تصورات فعال، حساسیت به زیبایی، توجه به تجربه های عاطفی درونی و داوری مستقل می باشد، در باروری تجربه های درونی و دنیای پیرامون کنجکاو بوده و زندگی آنها سرشار از تجربه است. منظور از با مسئولیت و باوجدان بودن کنترل خویشتن به فرایند فعال طراحی، سازماندهی و اجرای وظایف است (صفری، گودرزی، ۱۳۸۸).
از دیگر موضوعات مورد بررسی در این پژوهش راهبردهای مقابلهای[۱۴] است. در دنیای امروز تنیدگی به عنوان یکی از آفات نیروی انسانی شناخته شده است و اثرات مخرب آن بر زندگی فردی و اجتماعی افراد، به ویژه کارکنان یک سازمان کاملاً مشهود است. افراد سازمان در موقعیت های تنیدگی زا از شیوه های مقابلهای متفاوتی استفاده می کنند (هارن و میشل[۱۵]، ۲۰۰۳). مفهوم مقابله از دهههای گذشته به طور رسمی در حوزه روان شناسی مطرح شده است و طی سالهای اخیر مطالعات زیادی در خصوص فرایند مقابله و انواع سبکهای مقابلهای انجام شده است. پژوهشهای اخیر نشان دادهاند که نوع راهبرد مقابلهای فرد نه تنها سلامت روانی، بلکه بهزیستی جسمانی وی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد(ایرلند[۱۶] و همکاران، ۲۰۰۵ ).
لازاروس و فولکمن[۱۷] از اولین پژوهشگرانی بودند که در یک چارچوب منسجم به موضوع مقابله پرداختهاند. افراد به منظور جلوگیری، مدیریت و کاهش تنیدگی، تلاشهای شناختی و رفتاری انجام
می دهند که لازاروس و فولکمن آن را مقابله نامیدهاند.
اندلر و پارکر[۱۸](۱۹۹۰) سه نوع سبک مقابلهای را مطرح کردند که عبارتند از: ۱: سبک مقابله
)مساله مدار ۲) سبک مقابله هیجانمدار ۳) سبک مقابلهای اجتنابی. در سبک مقابلهای مسأله مدار[۱۹] فرد بر مسأله متمرکز میشود و سعی در حل آن دارد. در این سبک فرد به جمعآوری اطلاعات مربوط به حادثه فشار زا می پردازد، درباره آن فکر می کند، منابعی را که از آن برخوردار است ارزیابی می کند، و برای استفاده از منابع در دسترس خود طرح و برنامهای آماده می کند. مقابله هیجانمدار بر کنترل هیجانات و واکنشهای عاطفی تأکید مینماید. افراد در این سبک مقابله، هیجانی برخورد می کنند و با گریه کردن، عصبانب شدن و فریاد زدن با فشار روانی مقابله می کنند(کلینکه، ۱۹۹۹؛ به نقل از محمد خانی و باشقره، ۱۳۸۷ ). در سبک مقابلهای اجتنابی، فرد
مطلب دیگر :
مرسدس GLA آخر شد؛ بهترین و بدترین خودروهای سال به گزارش Consumer Reports
سعی در تغییرات شناختی و دور شدن از واقعیتهای فشارآور دارد و با فاصله گرفتن از مشکل، اقدام به فرار و اجتناب کرده و برای دریافت حمایت عاطفی تلاش می کند. در این حالت فرد به دنبال برگرداندن آرامش بهم خوردهای است که به خاطرموقعیت فشارزا، به وجود آمده است وکوشش می کند تا خود را از آشفتگی های موجود و پریشانی برهاند(ایرلند و همکاران، ۲۰۰۵).
برای رویارویی با رویدادهای زندگی آگاهی از عوامل شخصیتی بسیار مهم است. زیرا عوامل شخصیتی با این مسئله که یک فرد چگونه دنیا را مشاهده می کند و چگونه به عوامل و موقعیتهای تنشزا پاسخ میدهد ارتباط نزدیکی دارد (کلینگ، به نقل از پوریوسف و آزاد فلاح، ۱۳۹۱). با نگرش به تأثیرگذاری برخی از عوامل شخصیتی بر کاربرد راهبردهای مقابلهای، مثلاً این که، با وجدان بودن، راهبردهای مقابلهای سازگارانه را تسهیل می کند و برعکس روان آزردهگرایی، راهبردهای مقابلهای ناسازگارانه را تسهیل می کند و با شناخت هر چه بیشتر و بهتر عوامل شخصیتی و به تبع آن راهبردهای مقابلهای میتوان فرسودگی زناشویی را پیش بینی کرد. ویژگیهای شخصیتی و راهبردهای مقابلهای در کنار متغیرهای بسیاری از جمله فرسودگی شغلی، سلامت روان، رضایت زناشویی، سازگاری زناشویی و. مورد سنجش قرار گرفته است. حال باتوجه به نقش این دو متغیر در موارد مشابه همچون سازگاری و رضایت زناشویی و خلاء سنجش آن با فرسودگی زناشویی، انجام چنین پژوهشی در خور توجه است. از این رو در این پژوهش، در پی پاسخ به این سؤال هستیم که آیا ویژگیهای شخصیتی و سبکهای مقابلهای میتوانند فرسودگی زناشویی را پیش بینی کنند؟
هدف اصلی این پژوهش آن است که: باتوجه به ویژگی های شخصیتی و سبک های مقابله ای افراد، به پیش بینی فرسودگی زناشویی زنان شاغل شهرستان اسلام آبادغرب اهتمام نماید.
۱-۲- اهمیت و ضرورت انجام تحقیق:
یکی از مسائلی که خانواده ها با آن مواجه هستند فرسودگی زناشویی است. از آنجایی که برای حل هر مشکلی ابتدا باید عواملی که در آن مسئله دخیل است شناسایی شود بنابراین توجه به عوامل مؤثر بر فرسودگی زناشویی می تواند مسئلهای مهم برای مطالعات محسوب شود. توانایی درک و شناخت احساسات در روابط بینفردی مقولهای بسیار مهم در پرداخت مسائل مربوط به روابط بینفردی بخصوص روابط زناشویی است و این توانایی شناخت، مهارتی اساسی است که برای ترمیم و روابط بین فردی ضرورتی بسیار مهم و انکار ناپذیر است، ایجاد مهارتهای شناخت هیجانی در روابط بخصوص در درون سازمان پیچیدهای بنام خانواده و تأثیر آن برنوع مقابله با تعارضات زناشویی موضوعی است مهم و حائز اهمیت است.
چون تداوم خانواده از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است وچون فرسودگی زناشویی عاملی تهدید کننده است، و از طرفی نقش عامل های شخصیتی و سبک های مقابله ای در جامعه هدف مورد مطالعه قرار نگرفته، مشخص شدن رابطه این متغییرهای پیش بین با متغییر ملاک برای کمک به تداوم زندگی زناشویی از اهمیت خاصی برخوردار است.
در بررسی یافته ها در زمینه کارکرد خانواده، هی جونگ و نادین(۲۰۰۸) در مطالعه ای تحت عنوان تعارضات زناشویی، نشانه های افسردگی وناکارآمدی زناشویی، به این نتیجه رسیدند که اختلالات زناشویی و ناکارآمدی زوجین به طور مستقیم موجب افزایش افسردگی واختلالات کارکردی می شود و بر سلامت جسمانی وروان زوجین تأثیر می گذارد ، که این عامل نیز بر ناکارآمدی خانواده می افزاید. مطالعه زوجین در حال طلاق نشان داد که شکست در رسیدن به راه حلی برای زندگی مشترک به طور معنی داری با کارکرد خانوادگی هرج و مرج گونه وبی قید رابطه دارد. و همچنین تحقیقات مختلف نقش کارکرد خانواده را درسلامت جسمی و روانی اعضای خانواده مطرح کرده اند(میلر،۲۰۰۰؛ کیت ر،۱۹۹۱).
۱-۳- اهداف کلی:
هدف اصلی: تعیین نقش ویژگیهای شخصیتی و سبکهای مقابلهای با فرسودگی زناشویی.
اهداف اختصاصی:
۱- تعیین رابطه بین روان رنجور خویی با فرسودگی زناشویی
۲- تعیین رابطه بین برون گرایی با فرسودگی زناشویی
۳- تعیین رابطه بین توافق (سازگاری) با فرسودگی زناشویی
۴- تعیین رابطه بین انعطاف پذیری (گشودگی نسبت به تجربه) با فرسودگی زناشویی
۵- تعیین رابطه بین با وجدان بودن (با مسئولیت بودن) با فرسودگی زناشویی
۶- تعیین رابطه بین سبک مقابلهای مسالهمدار با فرسودگی زناشویی
۷- تعیین رابطه بین سبک مقابلهای هیجانمدار با فرسودگی زناشویی
۸- تعیین رابطه بین سبک مقابلهای اجتنابی با فرسودگی زناشویی
۱-۴- سوالات پژوهش:
سوال اصلی:
بین تیپ های شخصیتی وسبک های مقابله ای با فرسودگی زناشویی رابطه وجود دارد؟
سوالات فرعی:
۱- آیا بین روان رنجور خویی با فرسودگی زناشویی رابطه وجود دارد؟
۲- آیا بین برون گرایی با فرسودگی زناشویی رابطه وجود دارد؟
۳- آیا بین توافق (سازگاری) با فرسودگی زناشویی رابطه وجود دارد؟
۴- آیا بین انعطاف پذیری (گشودگی نسبت به تجربه) با فرسودگی زناشویی رابطه وجود دارد؟
۵- آیا بین با وجدان بودن (با مسئولیت بودن) با فرسودگی زناشویی رابطه وجود دارد؟
۶- آیا بین سبک مساله مدار با فرسودگی زناشویی رابطه وجود دارد؟
۷- آیا بین سبک هیجانمدار با فرسودگی زناشویی رابطه وجود دارد؟
۸- آیا بین سبک اجتنابی با فرسودگی زناشویی رابطه وجود دارد؟
۱-۵- تعریف واژه ها و اصطلاحات فنی و تخصصی
تعریف مفهومی
الف) فرسودگی زناشویی: فرسودگی زناشویی، از پا افتادگی جسمی، عاطفی و روانی است که ناشی از عدم تناسب مزمن بین انتظارات و واقعیت است (پاینز،۱۹۹۶؛ ترجمه گوهری راد و افشار، ۱۳۸۳).
ب) سبک مقابلهای: افراد به منظور جلوگیری، مدیریت و کاهش تنیدگی، تلاشهای شناختی و رفتاری انجام می دهند که لازاروس و فولکمن آن را مقابله نامیدهاند(لازاروس و فولکمن،۱۹۸۴؛ ترجمه محمد خانی،۱۳۸۶)
ج) ویژگیهای شخصیتی: شخصیت، تعیین کننده نمایه خاص الگوهای رفتاری فرد تعریف شده است (ستوده، میرزایی و پازند، ۱۳۸۱).
تعریف عملیاتی:
الف) فرسودگی زناشویی:نمره یی است که آزمودنی در پرسشنامه ی فرسودگی زناشویی (پاینز،۱۹۹۶) بدست آورده است.
ب) سبکهای مقابلهای: نمره یی است که آزمودنی درمقیاس راهبردهای مقابله با تنیدگی(اندلر و پارکر۱۹۹۵) بدست آورده است.
ج) ویژگیهای شخصیتی: نمرهیی که آزمودنی در سیاهه پنج عاملی شخصیت (مککری و کاستا، ۱۹۹۲) بدست آورده است.
مقدمه:
خانواده نهادی است که همه نهادهای دیگر با آن ارتباط داشته و به حق شایسته است که بیش از این ها درباره خانواده تحقیق کنیم. خانواده جامعه ای است کوچک که از ارزش و اهمیت زیادی برخوردار است. بحث پیرامون خانواده و راه های تحکیم آن، از بحث های متداول مجامع علمی است و علوم مربوط به آن به ویژه مشاوره و روانشناسی تلاش می کنند که تدابیری به عمل آورند که روز به روز میراث خانواده را فزونی بخشند( لاورنس ۲۰۰۸).
تحقیق حاضر با بررسی رابطه پنج عامل بزرگ شخصیت و سبکهای مقابله ای با فرسودگی(دلزدگی) زناشویی، تلاشی است در جهت افزایش دوام و ثبات خانواده.
۲– ۱- دلزدگی و دلزدگی زناشویی
۲-۲ تعریف دلزدگی
دلزدگی استعاره یا کنایه ای است که معمولا برای توصیف یک حالت یا فرایند خستگی و فرسودگی که مشابه با خاموش شدن یک آتش یا فرونشاندن یک شمع است، اطلاق می شود.
۲-۱-۳ احساس خودکارآمدی۱۴
۲-۱-۳-۱ سن وتفاوتهای جنسیت .۱۵
۲-۱-۳-۲ ظاهر جسمانی.۱۵
۲-۱-۴ مراحل رشد سرمشقگیری و احساس کارآیی.۱۵
۲-۱-۴-۱ کودکی ۱۵
۲-۱-۴-۲ نوجوانی۱۵
۲-۱-۴-۳ بزرگسالی۱۵
۲-۱-۴-۴ پیری.۱۶
۲-۱-۵ منابع ارزیابیهای خودکارآمدی۱۸
۲-۱-۶ احساس خویشتن.۱۹
۲-۱-۷ چگونه به تفکر و تخیل فعال دست یابیم.۱۹
۲-۱-۸ افراد دارای خودکارآمدی بالا۲۰
۲-۱-۹ مردم با خودکارآمدی پایین۲۰
۲-۱-۱۰ راهکارهایی برای رسیدن به خودکارآمدی بالا.۲۱
۲-۲ شخصیت .۲۲
۲-۲-۱ شخصیت شما تابع اندیشه های شماست۲۳
۲-۲-۲ ابعاد شخصیت از نظر آیزنک ۲۴
۲-۲-۲-۱ برونگرایی، درونگرایی.۲۵
۲-۲-۲-۲ روانرنجورخویی.۲۵
۲-۲-۳ اصول شخصیت شناسی.۲۶
۲-۲-۳-۱ ثبات بین فرهنگی . ۲۶
۲-۲-۳-۲ ثبات عوامل ۲۶
۲-۲-۴ عوامل به وجود آورنده شخصیت .۲۷
۲-۲-۴-۱ عوامل رفتار ۲۷
۲-۲-۴-۲ عوامل زیستی شخصیت .۳۱
۲-۲-۴-۲-۱ عوامل جنسیت ۳۱
۲-۲-۴-۲-۲ عوامل سن .۳۳
۲-۲-۵ عوامل موثر بر شکل گیری شخصیت .۳۳
۲-۲-۵-۱ عامل وراثت.۳۳
۲-۲-۵-۲ عامل محیط.۳۴
۲-۲-۵-۳ عامل یادگیری۳۵
۲-۲-۵-۴ عامل والدین .۳۵
۲-۲-۵-۵ عامل رشد۳۵
۲-۲-۵-۶ عامل هوشیاری۳۵
۲-۲-۵-۷ عامل ناهوشیار.۳۶
۲-۲-۶ نظریه های مرتبط با صفات و سنخهای شخصیت و خودکارآمدی ۳۶
۲-۲-۶-۱ اصول شخصیت شناسی موری۳۷
۲-۲-۶-۲ صفات شخصیت ۳۸
۲-۲-۶-۳ رویکرد کتل به صفات شخصیت.۳۹
۲-۲-۶-۴ نظریه های خلق و خوی باس و پلامین۴۰
۲-۲-۶-۵ درماندگی آموخته شدهی سلیگمن۴۱
۲-۲-۷ ساخت شخصیت در اسلام .۴۲
۲-۳ پیشینه تحقیق.۴۴
۲-۳-۱ تحقیقات داخلی.۴۴
۲-۳-۲ تحقیقات خارجی.۴۶
فصل سوم: روش اجرای تحقیق
مقدمه .۴۹
۳-۱ روش پژوهش۴۹
۳-۲ جامعه آماری، نمونه آماری، روش نمونه گیری.۴۹
۳-۳ ابزارهای جمعآوری اطلاعات.۵۱
۳-۳-۱ پرسشنامه خودکارآمدی شرر۵۱
۳-۳-۲ پرسشنامه شخصیت نئو۵۳
۳-۳-۲-۱ حیطهها و جنبه های پرسشنامه شخصیت NEO.55
۳-۴ نحوهی اجرای پرسشنامهها.۶۰
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها
مقدمه۶۱
۴-۱ آمار توصیفی۶۱
۴-۲ آمار استنباطی۶۳
۴-۳ آزمون فرضیه های پژوهش۶۴
فصل پنجم: نتیجه گیری و پیشنهادات
مقدمه۶۹
۵-۱ بحث و نتیجه گیری.۶۹
۵-۳ محدودیتهای پژوهش۷۱
۵-۴ پیشنهادات پژوهش. ۷۱
منابع مآخذ . ۷۲
فهرست منابع فارسی ۷۲
فهرست منابع انگلیسی .۷۵
پیوستها .۷۸
چکیده انگلیسی ۹۱
چکیده
هدف از ای پژوهش بررسی رابطه بین خودکارآمدی و سنخهای شخصیت در معلمان میباشد. جامعه آماری این پژوهش معلمان شهرستان عنبرآباد به تعداد ۱۵۰۰ نفر میباشند که ۱۵۰نفر از آنان به عنوان نمونه آماری به روش طبقه بندی و در درون هر طبقه تصادفی منظم انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه شخصیت نئو، (NEO)، با روایی۷۲/. وتست خودکارآمدی عمومی شرر با روایی ۸۱/. است. داده ها با بهره گرفتن از نرمافزار SPSS و با روش آماری رگرسیون گامبهگام و آزمون t مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان داد که بین وظیفه شناسی، گشودگی به تجربه وتوافق با خودکارآمدی رابطه مثبت معنا داری وجود دارد. اما بین روانرنجورخویی و خودکارآمدی رابطهای وجود ندارد. و بین برونگرایی و خودکارآمدی نیز رابطهای وجود ندارد. همچنین نتایج نشان داد که متغیرهای جمعیتشناختی، (سن، تحصیلات و سابقه کار) با خودکارآمدی معلمان رابطهای ندارند.
واژههای کلیدی: خودکارآمدی، سنخهای شخصیت، معلمان شهرستان عنبرآباد
مقدمه
اساس و استمرار جوامع بشری از دیرباز بر شالوده آموزش و پرورش استوار بوده است و هر چه گردونه تاریخ به جلو میرود روزبهروز بر اهمیت و نقش اساسی آن افزوده میشود. چرا که این نهاد وظیفهی مهم تعلیم و تربیت آدمیان را بدوش میکشد و ترقی و سعادت جوامع در گرو کارکرد صحیح، سالم و پویای آن میباشد. در میان عوامل و عناصر متعدد و فراوانی که در حوزه آموزش و پرورش دخیل هستند، یقیناً نقش معلم به عنوان محور و مدار علم و دانش و چراغ هدایت از سایرین برجستهتر و اصلی تر است.
بدیهی است که معلم زمانی می تواند به رسالت آموزشی خود عمل نماید و انتظارات اجتماعی را برآورده سازد که از ویژگیهای مکفی و لازم برخوردار باشد (کرمی پور، ۱۳۸۳). یکی از این ویژگیها که با موفقیت یا شکست معلمان در ارتباط است، خودکارآمدی میباشد. آلبرت بندورا[۱] (۱۹۷۸) خودکارآمدی را باور فرد نسبت به تواناییاش در انجام وظایف محوله تعریف نموده است. خودکارآمدی بر این موضوع دلالت دارد که نحوه اندیشه، باور و احساس افراد بر رفتار آنها تأثیر میگذارد (اسدبرقی، ۱۳۸۹).
خودکارآمدی معلمان نقش اساسی در تربیت و آموزش دانش آموزان دارد. لذا وجود هر گونه مشکل در خودکارآمدی معلمان می تواند بر عملکرد شغلی آنها تأثیر گذاشته و به جامعه دانش آموزی و طبیعتاً آینده کشور منتقل شود (توبین[۲]، ۲۰۰۶).
در حقیقت رهبری نسل آینده هر جامعه ای بدست معلمان آن جامعه است. بنابراین معلم باید از لحاظ شخصیت[۳] آن چنان باشد که دانش آموزان او را به عنوان یک رهبر و راهنمای مطلع، مهربان و صدیق بپذیرند و الگوی رفتاری خویش قرار دهند. ( شعاری نژاد، ۱۳۷۵).
مطلب دیگر :
۲- بیان مسئله
شاید برای همهی ما زیاد اتفاق افتاده باشد که به قول معروف بر سر دوراهی گیر کرده باشیم و وقتی که میخواهیم کاری را انجام دهیم ولی نمیدانیم که آیا میتوانیم آن کار را به درستی به پایان برسانیم یا نه؟ بیتردید عوامل و ویژگیهایی در هر یک از افراد وجود دارد که هر کدام از آنها را وادار به گرفتن تصمیمی متفاوت از بقیه مینماید.
بندورا بهتدریج بر اهمیت ادراک فرد از خودکارآمدی به عنوان میانجی شناختی عمل انسان تأکید کرد، وقتی انسان در حال بررسی عمل است و یا اینکه به آن مشغول است، قضاوتهایی نیز از توانایی خود در انجام دادن وظایف گوناگون و شرایط آنها به عمل میآورد، این قضاوتها ممکن است در سطوح مختلف تفکر، هیجان و عمل انجام گیرد. (شولتز[۴]،۱۹۹۰؛ ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۸).
حسین نویدنیا رابطه میان پنج عامل بزرگ شخصیت و باورهای کارآمدی معلمان را مورد ارزیابی قرار داد. نتایج این مطالعه نشان داد که دو متغیر برون گرایی و وجدان با باورهای کارآمدی معلمان پیش بینی معنیداری داشت.
تحقیقات زیادی نشان دادهاند که باورهای خودکارآمدی نقش کلیدی و مهمی در سنخهای شخصیتی افراد بازی می کنند، منظور از باورهای خودکارآمدی ارزیابی شناختی افراد در زمینه توانایی خوبی برای انجام تکالیف میباشد (یازمن[۵]، ۲۰۰۱).
با اینحال برخی شواهد موجود حاکی از آن است که سنخهای شخصیتی افراد نه بهخاطر عدم توانایی بلکه بهخاطر ضعف در باور خودکارآمدی نسبت به برخی سنخهای شخصیتی احساس ناتوانی می کنند. (بست[۶]، ۱۹۸۱).
بر حسب نظر بندورا (۱۹۹۷) وقتی فرد باور داشته باشد که توانایی پیشرفت و کسب موفقیت را داراست به خودکارآمدی دست یافته است. الگوی فکری، انگیزش، واکنشهای هیجانی و برداشت انسان از خودکارآمدی خود، از طریق انتخاب فعالیتها، میزان تلاشی که برای یک موقعیت صرف می کند، هنگام انجام یک فعالیت بر عملکردش تأثیر دارد. بنابراین یک معلم با خودکارآمدی قوی، با انگیزه بالاتر و پافشاری بیشتر با موانع روبرو شده و کارایی بیشتری از خود نشان خواهد داد (کاکروگلو[۷]، ۲۰۰۸).
هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی کردن سنخهای شخصیتی با خودکارآمدی معلمین میباشد. براین اساس در این پژوهش این سؤالات مورد بررسی قرار میگیرند که آیا بین سنخهای شخصیت (روانرنجوری، برونگرایی، توافق، وظیفه شناسی و گشودگی به تجربه) با خودکارآمدی در بین معلمان رابطه وجود دارد؟
بنابراین در این تحقیق به دنبال این هستم به بررسی رابطه[۸] سنخهای شخصیتی[۹] با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد بپردازم و اینکه خودکارآمدی چه تأثیری بر سنخهای شخصیتی دارد و سنخهای شخصیتی چهقدر باعث میشود که خودکارآمدی جامعه آماری پژوهش بالا برود و چه تأثیری می تواند بر روند کاری آنها داشته باشد؟
۳- ضرورت و اهمیت تحقیق
اگرچه انسان تحت تأثیر و موقعیتها قرار دارد، به دلیل تعیین هدف برای خود و قضاوت درباره خودکارآمدی و خودسنجی موجودی فعال است(کدیور، ۱۳۸۶).
در تحقیقی که توسط رحیم بدری در سال (۱۳۹۱) که هدف آن تعیین نقش جهت گیری هدف، خودکارآمدی در خودتنظیمگری و شخصیت در دانشجویان بود، نشان داد که بین خودکارآمدی در خود تنظیمی و وظیفه شناسی در شخصیت رابطه مثبت و بین خودکارآمدی در خود تنظیمی و روانرنجورخویی رابطه منفی وجود دارد. بنابراین شناخت شخصیت فرد به او کمک می کند که بتواند احساس کارآمدی و یا خودکارآمدی[۱۰] خود را در زندگی تقویت کرده و آن را بالا ببرد.
بنابراین اگر افراد خود و احساس خودکارآمدی خود را بر اساس ویژگیهای شخصیتی خود بشناسند بهتر میتوانند در زندگی موفق شوند، همانگونه برای هرکدام از ما اتفاق افتاده است وقتی میبینیم یک نفر در حال انجام کار سختی است و سعی دارد آنرا انجام دهد برای اینکه به او اعتماد به نفس دهیم به او میگوییم تو میتوانی. برای اینکه خودش را باور کند.
شهریار عزیزی در سال (۱۳۸۴) در تحقیقی با عنوان بررسی الگوی خودکارآمدی عمومی، خودکارآمدی اینترنتی و نوع شخصیت در دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی انجام داد که ، به رابطه مثبت بالایی بین خودکارآمدی عمومی و نوع شخصیت افراد دست یافت.
در پژوهشهای جدید تمرکز عمدهای بر مدل پنج عاملی وجود دارد که در آن پنج عامل یا ابعاد اصلی شخصیت عبارتند از: روانرنجورخویی[۱۱] ، برونگرایی[۱۲]/درونگرایی، گشودگیبهتجربه[۱۳]، توافقجویی[۱۴] /مخالفتورزی، وظیفه شناسی[۱۵] (دیویسونوهمکاران[۱۶]، ۲۰۰۷؛ ترجمه شمسیپور، ۱۳۸۸).
چگونگی شخصیت افراد در سازگاری شغلی و بالا بردن خودکارآمدی اهمیت زیادی دارد. بعضی مشاغل برای افراد سربهزیر و ساکت مناسب است در حالی که تعدادی از مشاغل برای افراد برونگرا مناسب به نظر میرسد توانایی سازگاری اجتماعی سهم بزرگی در موفقیت شغلی و خودکارآمدی دارد(قدسی، ۱۳۸۷، ۹۷). سازش و هماهنگی بین نوع محیط باعث بالا رفتن خودکارآمدی میگردد و این به نوبه خود تحت تأثیر ویژگیهای شخصیتی افراد به رضایت خاطر منجر میشود.(حسینی، ۱۳۸۳). اهمیت این موضوع را از آنجا میتوان فهمید که در روایات و احادیث بسیاری آمده است که: «خودشناسی سودمندترین دانشهاست». و همچنین روایات بسیاری با این مضمون آمده است:(من عرف نفسه فقد عرف ربه)« هرکس خود را بشناسد ،خدای خود را میشناسد».
با توجه به تحقیقات انجام شده و بررسیهایی که انجام گرفته و نقش مهم شخصیت و ویژگیهای آن در خودکارآمدی، ما میتوانیم با انجام این تحقیق به اهمیت تحقیق دست پیدا کنیم و از این طریق به بهبود کارآیی معلمان کمک کنیم. بنابراینا با توجه به پیچیدگی ویژگیهای انسان و روحیات و اخلاق و افکار او اگر ما بخواهیم معلمانمان در کارشان دارای خودکارآمدی باشند، ضرورت دارد که این ویژگیها را مورد پژوهش قرار داده، شناسایی کرده و متناسب با آنها راهکارهای مناسبی ارائه کنیم.
۴- اهداف تحقیق
۴-۱-هدف[۱۷] کلی
تعیین رابطه سنخهای شخصیتی با خود کارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد
۴-۲- اهداف ویژه[۱۸]
۱-تعیین رابطه بین روانرنجورخویی با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد
۲- تعیین رابطه بین برونگرایی با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد
۳- تعیین رابطه بین توافق با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد
۴- تعیین رابطه بین وظیفه شناسی با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد
۵- تعیین رابطه بین گشودگی به تجربه با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد
۵-فرضیه های تحقیق
۵-۱-فرضیه[۱۹] کلی[۲۰]
بین سنخهای شخصیتی با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد رابطه وجود دارد.
۵-۲- فرضیه های ویژه
۱- بین روانرنجورخویی با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد رابطه وجود دارد.
۲- بین برونگرایی با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد رابطه وجود دارد.
۳- بین توافق با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد رابطه وجود دارد.
۴- بین وظیفه شناسی با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد رابطه وجود دارد.
۵- بین گشودگی به تجربه با خودکارآمدی در معلمان شهرستان عنبرآباد رابطه وجود دارد.
۶-تعاریف عملیاتی واژه ها و اصطلاحات[۲۱]
سنخهای شخصیتی: به مجموعه ویژگیهای جسمی، روانی ورفتاری گفته میشود که هر فرد را از دیگری متمایز می کند(ترجمهی کریمی، ۱۳۸۴).
سنخهای شخصیتی عبارتند از: برونگرایی، روانرنجورخویی، توافق، وظیفه شناسی، گشودگی به تجربه
خودکارآمدی: بندورا(۲۰۰۱)خودکارآمدی را به صورت اعتقاد افراد به تواناییشان در اعمال کردن مقداری کنترل بر عملکرد خودشان و بر رویدادهای محیطی تعریف کرد.
تعاریف عملیاتی
سنخهای شخصیتی
در این پژوهش سنخهای شخصیتی عبارت است از نمرهای که آزمودنی از طریق تکمیل کردن مقیاس شخصیتی نئو پی آی-آر[۲۲] به دست میآورد.
خودکارآمدی
در این پژوهش منظور از خودکارآمدی نمرهای است که معلمان از پرسشنامه خودکارآمدی شرر[۲۳] و همکاران بهدست میآورند.