فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل اول: کلیات پژوهش
۱-۱- بیان مسئله ۳
۱-۲- ضرورت و اهمیت تحقیق . ۶
۱-۲-۱- اهمیت و ضرورت نظری پژوهش ۶
۱-۲-۲- اهمیت و ضرورت کاربردی پژوهش ۷
۱-۳- اهداف پژوهش ۷
۱-۴- فرضیه ها و سؤال های پژوهش ۸
۱-۵- تعاریف نظری و عملیاتی متغیرهای پژوهش ۸
۱-۵-۱- کمالگرایی . ۸
۱-۵-۲- بیشتمرینی . ۹
۱-۵-۳- خستگی . ۹
۱-۵-۴- فرسودگی ورزشی . ۱۰
۱-۵-۵- ورزش حرفهای ۱۱
فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه پژوهش
مقدمه . ۱۲
مبانی نظری پژوهش ۱۲
۲-۱- روانشناسی ورزشی . ۱۲
۲-۲- بیشتمرینی ۱۳
۲-۲-۱- سبب شناسی . ۱۸
۲-۲-۲- ابعاد مختلف بیشتمرینی . ۱۸
۲-۲-۳- تشخیص بیشتمرینی ۲۲
۲-۳- کمالگرایی ۲۳
۲-۳-۱- سه الگوی کمالگرایی . ۲۶
۲-۳-۲- کمالگرایی بهنجار و نوروتیک ۲۷
۲-۳-۳- کمالگرایی مثبت و منفی . ۲۷
۲-۳-۴- کمالگرایی سه بعدی . ۲۹
۲-۳-۵- تحلیل شناختی-رفتاری کمالگرایی . ۲۹
۲-۳-۶- مؤلفه رفتاری کمالگرایی ۳۰
۲-۳-۷- کمالگرایی و خستگی . ۳۰
۲-۳-۸- کمالگرایی و فرسودگی ورزشی . ۳۱
۲-۴- خستگی ورزشی . ۳۲
۲-۴-۱- خستگی فیزیولوژیکی در مقابل روانشناختی . ۳۳
۲-۴-۲- خستگی مرکزی در مقابل پیرامونی . ۳۳
۲-۴-۳- خستگی و تشخیصهای افتراقی ۳۴
۲-۴-۴- خستگی و خوابآلودگی . ۳۵
۲-۴-۵- خستگی و افسردگی ۳۵
۲-۴-۶- خستگی و مسائل روانشناختی ۳۶
۲-۴-۷- خستگی کلی . ۳۷
۲-۴-۸- درمان خستگی ۳۷
۲-۴-۹- پژوهشها ۳۹
۲-۵- فرسودگی ورزشی ۴۰
۲-۵-۱- تعاریف فرسودگی و فرسودگی ورزشی . ۴۱
۲-۵-۲- مراحل فرسودگی . ۴۲
۲-۵-۳- درمان . ۴۳
۲-۵-۴- فرسودگی و خستگی ۴۳
۲-۵-۵- فرسودگی و ماندگی ۴۴
۲-۵-۶- فرسودگی و کمالگرایی ۴۴
۲-۵-۷- مدلهای فرسودگی در ورزشکاران ۴۴
پیشینه پژوهش ۴۸
۲-۶- روانشناسی ورزش . ۴۸
۲-۷- بیشتمرینی ۵۱
۲-۷-۱- بیش تمرینی و فرسودگی ۵۳
۲-۷-۲- بیش تمرینی و خستگی . ۵۳
۲-۷-۳- بیش تمرینی و سایر متغیرها . ۵۴
۲-۷-۳- شیوع بیشتمرینی . ۵۹
۲-۸- کمالگرایی ۶۰
۲-۸-۱- کمالگرایی و فرسودگی ورزشی . ۶۲
۲-۸-۲- تعدیلکننده های رابطه کمالگرایی با فرسودگی ورزشی . ۶۴
۲-۸-۳- کمالگرایی و خستگی . ۶۶
۲-۸-۴- همبستههای روانشناختی کمالگرایی کلی . ۶۷
۲-۸-۵- همبستههای روانشناختی کمالگرایی سه بعدی . ۶۸
۲-۸-۶- کمالگرایی و سلامت جسمی . ۷۲
۲-۹- خستگی ورزشی . ۷۳
۲-۹-۱- خستگی فیزیولوژیک ۷۳
۲-۹-۲- رابطه خستگی با متغیرهای روانشناختی . ۷۴
۲-۱۰- فرسودگی ورزشی ۷۵
۲-۱۰-۱- فرسودگی و بیشتمرینی ۸۰
۲-۱۱- خلاصه فصل ۸۲
فصل سوم: روش تحقیق
مقدمه . ۸۵
۳-۱- طرح کلی پژوهش ۸۵
۳-۲- جامعه آماری و نمونه مورد مطالعه . ۸۵
۳-۲-۱- جامعه . ۸۵
۳-۲-۲- نمونه . ۸۵
۳-۳- ابزار پژوهش . ۸۶
۳-۴- محیط و روش اجرا . ۸۹
۳-۵- روشهای تجزیه و تحلیل آماری داده ها ۹۰
۳-۶- متغیرهای پژوهش . ۹۰
۳-۷- ملاکهای ورود به پژوهش ۹۰
۳-۸- ملاک خروج از پژوهش ۹۱
فصل چهارم: یافته های تحقیق
مقدمه . ۹۳
۴-۱- تحلیل توصیفی داده های پژوهش . ۹۳
۴-۲- آزمون فرضیات تحقیق . ۹۷
۴-۲-۱- آزمون فرضیات اصلی تحقیق ۹۷
۴-۳- آزمون سوالات پژوهش ۱۰۰
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
مقدمه . ۱۰۶
۵-۱- تبیین یافته های پژوهش ۱۰۶
۵-۲- محدودیتهای پژوهش. ۱۱۶
۵-۳- پیشنهادهای پژوهش. ۱۱۶
۵-۳-۱- پیشنهادهای نظری ۱۱۶
۵-۳-۲- پیشنهادهای عملی ۱۱۷
منابع فارسی. ۱۱۸
منابع انگلیسی . ۱۱۹
چکیده انگلیسی . ۱۲۹
فهرست شکل ها جداول
عنوان صفحه
جدول ۲-۱- بیش تمرینی . ۱۶
جدول ۴-۱- جنسیت ۹۳
جدول ۴-۲- سن آزمودنیهای پژوهش به تفکیک جنسیت . ۹۴
جدول ۴-۳- تحصیلات آزمودنیهای پژوهش به تفکیک جنسیت . ۹۴
جدول ۴-۴- سابقه فعالیت ورزشی آزمودنیهای پژوهش به تفکیک جنسیت ۹۴
جدول ۴-۵- فراوانی رشتههای ورزشی به تفکیک جنسیت ۹۵
جدول۴-۶- مقام ورزشی ورزشکاران شرکت کننده در پژوهش ۹۶
۴- ۷- مقام ورزشی آزمودنیهای پژوهش به تفکیک جنسیت . ۹۶
۴-۸- شاخصهای آماری نمرات آزمودنیها در متغیرهای پژوهش . ۹۷
جدول ۴-۹- محاسبه همبستگی پیرسون بین کمال گرایی مثبت و خستگی ورزشی ۹۷
جدول ۴-۱۰- محاسبه همبستگی پیرسون بین کمال گرایی منفی و خستگی ورزشی ۹۸
جدول ۴-۱۱- محاسبه ضریب همبستگی پیرسون بین کمالگرایی مثبت و فرسودگی ورزشی ۹۸
جدول ۴-۱۲- محاسبه همبستگی پیرسون بین کمالگرایی منفی و فرسودگی ورزشی ۹۹
جدول ۴-۱۳- محاسبه همبستگی پیرسون بین بیشتمرینی ادراک شده و خستگی ورزشی ۹۹
جدول ۴-۱۴- محاسبه همبستگی پیرسون بین بیش تمرینی ادراک شده و فرسودگی ورزشی . ۱۰۰
شکل ۴-۱- مدل آزمون شده کمال گرایی مثبت ۱۰۱
جدول ۴-۱۵- شاخصهای برازش مدل کمالگرایی مثبت ۱۰۲
شکل ۴-۲- مدل آزمون شده کمالگرایی منفی. ۱۰۲
جدول ۴-۱۶- شاخصهای برازش مدل کمالگرایی منفی ۱۰۲
جدول ۴-۱۷- اثرات مستقیم، غیرمستقیم، کل و میزان واریانس تبیین شده متغیرها (مدل کمالگرایی مثبت) ۱۰۳
جدول ۴-۱۸- اثرات مستقیم، غیرمستقیم، کل و میزان واریانس تبیین شده متغیرها (مدل کمالگرایی منفی) ۱۰۳
چکیده
هدف: هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی نقش تعدیلکننده بیشتمرینی در رابطه کمالگرایی با خستگی و فرسودگی ورزشی، در ورزشکاران حرفهای است. در راستای تحقق این هدف، رابطه بین کمالگرایی مثبت و خستگی ورزشی؛ رابطه بین کمالگرایی منفی و خستگی ورزشی؛ رابطه بین کمالگرایی مثبت و فرسودگی ورزشی؛ رابطه بین کمالگرایی منفی و فرسودگی ورزشی؛ رابطه بین بیشتمرینی ادراک شده و خستگی ورزشی؛ و رابطه بین بیشتمرینی ادارکشده و فرسودگی ورزشی؛ در ورزشکاران حرفهای مورد مطالعه قرار گرفت. همچنین نقش تعدیلکننده بیشتمرینی در رابطه کمالگرایی با خستگی و فرسودگی ورزشی، در ورزشکاران حرفهای بررسی شد. روش: جامعه پژوهشی، ورزشکاران حرفهای کشور، و نمونه پژوهشی شامل ۲۰۰ نفر از ورزشکاران حرفهای (۸۳ زن، ۱۱۶ مرد و یک نفر بدون پاسخ) در رشتههای مختلف ورزشی، با میانگین سنی ۳۳/۲۱ بود که از پاییز سال ۱۳۸۸ تا بهار سال ۱۳۸۹ مشغول فعالیت بودند. ابزار پژوهش عبارت از مقیاس کمالگرایی رقابتی، پرسشنامه فرسودگی ورزشکار، مقیاس خستگی ورزشی و پرسشنامه بیشتمرینی بود که ضمن تشریح اهداف پژوهش، از آنها خواسته شد پرسشنامه را تکمیل کنند. برای تحلیل داده های پژوهش از شاخصها و روش های آماری شامل جدول فراوانی، ترسیم نمودار، نما، میانگین، انحراف معیار، واریانس، ضریب همبستگی پیرسون، و الگوی تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج: نتایج پژوهش نشان داد که بین کمالگرایی مثبت و خستگی ورزشی؛ و همچنین بین کمالگرایی مثبت و فرسودگی ورزشی در ورزشکاران حرفهای رابطه منفی معنادار وجود دارد. بین کمالگرایی منفی و خستگی ورزشی؛ و همچنین بین کمالگرایی منفی و فرسودگی ورزشی در ورزشکاران حرفهای رابطه مثبت معنادار وجود دارد. رابطه مثبت معناداری نیز بین بیشتمرینی ادراک شده و خستگی ورزشی، و بین بیش تمرینی ادراک شده و فرسودگی ورزشی در ورزشکاران حرفهای وجود دارد. همچنین نقش تعدیلکننده بیشتمرینی در رابطه کمالگرایی با خستگی و فرسودگی ورزشی، در ورزشکاران حرفهای تأیید شد.
واژههای کلیدی: کمالگرایی، خستگی ورزشی، فرسودگی ورزشی، بیشتمرینی، روانشناسی ورزشی
فصل اول:
کلیات پژوهش
۱-۱- بیان مسئله
یکی از پدیدههای مهم در روانشناسی امروز در حیطه مراقبتهای اولیه خستگی[۱] است که بر انجام کار، زندگی خانوادگی و روابط اجتماعی اثرات منفی میگذارد (روزنتال[۲]، مجرونی[۳]، پرتوریوس[۴] و ملیک[۵]، ۲۰۰۸). خستگی به عنوان کمبود ذهنی[۶] انرژی جسمی و/یا روانی که توسط فرد یا مراقب، به عنوان پدیدهای که با فعالیتهای معمول و مورد نظر تداخل می کند، توصیف شدهاست (بال[۷]، دوییتس[۸]، هوپرتز[۹]، ولین[۱۰] و وری[۱۱]، ۲۰۰۹؛ به نقل از بشارت، پورحسین، رستمی و بزازیان، ۲۰۰۹). خستگی در روانشناسی ورزشی[۱۲] پدیدهای مطرح است. صنعتیشدن جوامع و به تبع آن کاهش تحرک و فعالیت بدنی در افراد، ضرورت پرداختن به
مطلب دیگر :
پرچم های ایران از دوره هخامنشیان تا جمهوری اسلامی
ورزش را بیش از پیش نمایان ساختهاست و توجه گسترده ای را نسبت به ورزش، به ویژه نقش مسائل روانشناختی در ورزش معطوف کردهاست. روانشناسی ورزش را علم کاربرد اصول روانشناختی در زمینه های ورزشی دانسته اند؛ اصولی که غالباً به ارتقای عملکرد ورزشکاران در زمینه های روانی-اجتماعی اختصاص دارند. این علم به بررسی رابطه متقابل رفتار فردی و فعالیت بدنی افراد می پردازد و در صدد پاسخگویی به این سؤال اساسی است که عوامل روانی چه تأثیری بر رفتار ورزشی دارند، و در مقابل، تجربههای ورزشی چگونه بر متغیرهای روانی فرد اثر میگذارند (ناصری تفتی، پاکدامن و عسگری، ۱۳۸۷).
خستگی یکی از علایم فرسودگی[۱۳] نیز هست و از همین جا بین خستگی و فرسودگی پیوندی مستحکم برقرار میشود. فرسودگی حالتی از خستگی جسمی، روانی و هیجانی است، و تأثیر منفی روی سرزندگی، هدفمندی، خودانگاره، و نگرش نسبت به زندگی دارد (شافلی[۱۴]، ماسلاچ[۱۵] و ماراک[۱۶]، ۱۹۹۳).
فرسودگی در ورزش که از آن تحت عنوان فرسودگی ورزشی یاد می کنند، نیز پدیده بسیار مهمی است. ریدیک[۱۷] (۱۹۹۷) تعریف مبتنی بر نشانه ماسلاچ از فرسودگی ورزشی را پذیرفت و پیشنهاد کرد که فرسودگی ورزشی باید به عنوان سندرمی چندبعدی در نظر گرفتهشود که با ویژگیهای (الف) خستگی جسمی و هیجانی، (ب) افت توان ورزشی، و (ج) کاهش احساس کفایت، مشخص میشود (هاج[۱۸]، لاندسدیل[۱۹] و ایونجی[۲۰]، ۲۰۰۸). فرسودگی ورزشی با بسیاری از متغیرهای روانشناختی مانند بیشتمرینی[۲۱]؛ سازگاری با مشکلات؛ روابط بین فردی؛ هویت ورزشکار؛ لذت کمتر؛ کمبود کنترل ادراک شده؛ اضطراب خصیصهای بالا؛ خوشبینی مثبت؛ تمرین ورزشی سنگین (گولد[۲۲] و آویتلی[۲۳]، ۲۰۰۹)؛ ترس از شکست؛ ناکامی؛ انتظارات بالا؛ فشار در عملکرد؛ استرس (نگرانیهای عملکردی، تعارضات بینفردی و فشار زمانی)؛ بیعلاقگی؛ ادراک همدلی مربیان و استفاده از تحسین (لایی[۲۴] و اسویگینز[۲۵]، ۲۰۰۳)؛ و فراتمرینی[۲۶] (گولد و آویتلی، ۲۰۰۹) رابطه دارد.
پژوهش حاضر تلاشی در جهت بررسی بیشتر متغیرهایی که به خستگی و فرسودگی ورزشی منجر میشوند، و نیز تولید یافته های جدید در زمینه آسیبشناسی روانی ورزش است. یکی از متغیرهای مهم روانشناختی که ممکن است بر خستگی و فرسودگی ورزشی تأثیر داشته باشد، کمالگرایی[۲۷] است. کمالگرایی عبارت است از: ویژگیای شخصیتی که با تلاش برای بی عیب بودن و وضع معیارهای بینهایت عالی برای عملکرد که بوسیله گرایش به سوی ارزیابیهای کاملاً انتقادی از رفتار فرد همراه است، مشخص میشود. کمالگرایی دو بعد دارد. اولین بعد آن به عنوان کمالگرایی سازگارانه[۲۸]، سالم[۲۹]، بهنجار[۳۰] و مثبت[۳۱]، توصیف شده است. دومین بعد آن به عنوان کمالگرایی ناسازگارانه[۳۲]، ناسالم[۳۳]، روانرنجورانه[۳۴] و منفی[۳۵] توصیف شده است. کمالگرایی مثبت وقتی وجود دارد که فرد از تلاش برای عالیبودن خشنود است و محدودیتهای فردی خود را درک و قبول میکند؛ و کمالگرایی منفی وقتی وجود دارد که فرد انتظارات غیر واقعبینانهای دارد و هرگز از عملکرد خود راضی نمی شود (فلت[۳۶] و هویت[۳۷]، ۲۰۰۲).
کمالگرایی در حوزه روانشناسی ورزش اهمیت ویژهای دارد و بسیاری از روانشناسان کمالگرایی مثبت را شاخصه ورزشکاران برجسته دانسته اند (بشارت، ۱۳۸۳الف). چنانچه در یافته های پژوهشی مشاهده میشود (هاج و همکاران، ۲۰۰۸)، همانطور که ذکر شد، کمالگرایی با آسیبهای ورزشی از جمله خستگی و فرسودگی ورزشی رابطه دارد. یکی از مسائل این پژوهش، بررسی رابطه کمالگرایی مثبت و منفی با خستگی و فرسودگی ورزشی در نمونه ای از ورزشکاران حرفهای است. متغیر دیگری که رابطه آن با خستگی و فرسودگی ورزشی بررسی خواهدشد، بیشتمرینی است. بیشتمرینی عبارت است از: تراکم فشار تمرینی و/یا غیرتمرینی که منجر به افت طولانی مدت ظرفیت عملکردی همراه با یا بدون علامتها و نشانه های روانشناختی و فیزیولوژیکی ناسازگاری که در آن بازگشت ظرفیت عملکرد ممکن است هفتهها یا ماهها به طول انجامد (کریدر[۳۸]، فری[۳۹] و اتول[۴۰]، ۱۹۹۸). سندرم بیشتمرینی در بین ورزشکاران متعدد، مانند بازیکنان بسکتبال، بوکسورها، اسکیتبازان سرعتی و شناگران مشاهده شدهاست. نشانه های مهم آن بیعلاقگی عمومی، خواب مختل شده[۴۱]، بیاشتهایی[۴۲]، تحریکپذیری[۴۳] و افزایش آسیبپذیری نسبت به جراحت ها هستند (برنالدودیکوایروس[۴۴] و جیلابرادور[۴۵] ، ۲۰۰۸؛ به نقل از بشارت و حسینی، ۱۳۸۸).
بیشتمرینی ارتباط واضحی با خستگی و فرسودگی ورزشی دارد. خستگی پیرامونی[۴۶]یا خستگی مرکزی[۴۷]، ممکن است در نتیجه بیشتمرینی به وجود آیند (لمن[۴۸]، فوستر[۴۹] و کهاول[۵۰]، ۱۹۹۳).
یکی از عوامل شخصیتی که در بهوجودآمدن بیشتمرینی مؤثر است، کمالگرایی است (لمن[۵۱] و همکاران، ۱۹۹۷). بررسی این رابطه در این پژوهش از اهمیت ویژهای برخوردار است، زیرا این فرصت را فراهم میسازد تا علاوه بر رابطه این دو متغیر با هم، به طور همزمان رابطه آنها را با خستگی و فرسودگی ورزشی مطالعه کنیم. بررسی این چهار متغیر به طور همزمان، می تواند نقشهای مستقل و تعاملی کمالگرایی و بیشتمرینی بر خستگی و فرسودگی ورزشی را که در پژوهش حاضر جنبه اکتشافی دارد، مشخص کند. با توجه به همه مطالب مذکور، مسأله مورد پژوهش این است که آیا بین کمالگرایی با خستگی و فرسودگی ورزشی، در ورزشکاران حرفهای رابطه وجود دارد؟ نقش تعدیلکننده بیشتمرینی در رابطه کمالگرایی با خستگی و فرسودگی ورزشی چگونه است؟
۱-۲- اهمیت و ضرورت پژوهش
۱-۲-۱- اهمیت و ضرورت نظری پژوهش
ورزش در جامعه امروز ما از لحاظ حرفهای، تجاری، سیاسی، و فرهنگی در سطوح ملی و بین المللی از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است. به تناسب، آسیبهای ورزشی هم از اهمیت پژوهشی زیادی برخورداند. در اهمیت بررسی علمی خستگی همین بس که در یک سوم از موارد، هیچ علتی برای آن شناسایی نشدهاست و لذا نیازمند تحقیقات وسیعی در این زمینه هستیم (روزنتال و همکاران، ۲۰۰۸). در مورد فرسودگی نیز برخی از پژوهشها که انجام شدهاست، در کشورهای مختلف به نتایج متفاوتی نائل آمدهاند و این ضرورت پژوهش در این زمینه را آشکار می کند (کوستلیوس[۵۲]، ۲۰۰۱). با وجود اهمیت بیشتمرینی، متغیرهایی که فرایندهای زیربنایی که آن را توضیح می دهند، بهخوبی شناخته نشده اند و هنوز سازهای به خوبی شناختهشده نیست، و در نتیجه نیاز به بررسی بیشتری دارد. در مورد کمالگرایی نیز با مروری بر ادبیات تحقیق ملاحظه میشود که پژوهشهای بسیار کمی در مورد کمالگرایی در حوزه روانشناسی ورزشی انجام شدهاست. محدودیتهای یافته های موجود نیز، ضرورت انجام پژوهشهای مربوط به کمالگرایی در ورزش را بیشتر نمایان میسازد (بشارت، ۱۳۸۳الف). در ضمن موضوع این پژوهش، مسئلهای کاملاً جدید است که تاکنون عین این موضوع مورد مطالعه قرار نگرفتهاست و تنها برخی پژوهشگران خارجی تحقیقاتی مرتبط با متغیرهای این تحقیق انجام دادهاند، و در داخل کشور این متغیرها از مبانی علمی و نظری و پژوهشهای بسیار اندکی برخوردار هستند. بنابراین انجام تحقیق حاضر به شناخت بیشتر متغیرهای مذکور کمک می کند.
۱-۲-۲- اهمیت و ضرورت کاربردی پژوهش
آثار منفی روانی و فیزیولوژیکی تمرینهای بسیار شدید، موضوع مهمی است که از دیرباز مورد توجه بوده است. انجام پژوهشهایی که بتوانند به آسیبشناسی خستگی ورزشی و فرسودگی ورزشی کمک کنند، به ما در آموزش، پیشگیری و برنامه های مداخلهای جهت جلوگیری از این آسیبها یاری میرسانند. همچنین با توجه به هزینه گزافی که صرف یک ورزشکار حرفهای میشود، تحقیقاتی که در زمینهآسیبشناسی ورزشی، ارزیابی آن و شیوه های جلوگیری از آن انجام گیرد، دارای اهمیت هستند (روزنتال و همکاران، ۲۰۰۸). از دیگر آسیبهای جدی که تأثیر منفی زیادی روی عملکرد ورزشی میگذارند، خستگی و فرسودگی ورزشی هستند. با توجه به سطح بالای تخریبگری خستگی و همچنین بهبود هزینهبر آن، شناختن متغیرهای مرتبط با آن جهت شناخت بیشتر و مداخلهها و برنامه های پیشگیرانه ضرورت قطعی دارد. ضمن اینکه تخمین زده شده است که ۳ درصد ورزشکاران فرسودگی را تجربه می کنند (گولد و آویتلی، ۲۰۰۹). از طرفی کمالگرایی به عنوان یکی از سازههای مهم شخصیتی که ارزش و اهمیت نظری و عملی آن در سایر حوزهها نیز مشخص شدهاست، می تواند در حوزه روانشناسی ورزشی بررسی شود و ارزش مضاعفی به پژوهش حاضر بخشد، زیرا به صورت مستقیم عملکرد و موفقیت ورزشی فرد را تحت تأثیر قرار میدهد.
۱-۳- اهداف پژوهش
هدف اصلی این پژوهش بررسی نقش تعدیلکننده بیشتمرینی در رابطه کمالگرایی با خستگی و فرسودگی ورزشی، در ورزشکاران حرفهای است.
همچنین اهداف فرعی این پژوهش عبارتند از:
۱-۳-۱- شناسایی رابطه کمالگرایی و خستگی ورزشی، در ورزشکاران حرفهای
۱-۳-۲- شناسایی رابطه کمالگرایی و فرسودگی ورزشی، در ورزشکاران حرفهای
۱-۳-۳- شناسایی رابطهبیشتمرینی ادراک شده و خستگی ورزشی، در ورزشکاران حرفهای
۱-۳-۴- شناسایی رابطه بیشتمرینی ادراک شده و فرسودگی ورزشی، در ورزشکاران حرفهای
۱-۴- فرضیه ها و سؤالهای پژوهش
فرضیه اول- بین کمالگرایی مثبت و خستگی ورزشی، در ورزشکاران حرفهای، رابطه منفی وجود دارد.
فرضیه دوم- بین کمالگرایی منفی و خستگی ورزشی، در ورزشکاران حرفهای، رابطه مثبت وجود دارد.
فرضیه سوم- بین کمالگرایی مثبت و فرسودگی ورزشی، در ورزشکاران حرفهای، رابطه منفی وجود دارد.
فرضیه چهارم- بین کمالگرایی منفی و فرسودگی ورزشی، در ورزشکاران حرفهای، رابطه مثبت وجود دارد.
فرضیه پنجم- بین بیشتمرینی ادراک شده و خستگی ورزشی، در ورزشکاران حرفهای، رابطه مثبت وجود دارد.
فرضیه ششم- بین بیشتمرینی ادارکشده و فرسودگی ورزشی، در ورزشکاران حرفهای، رابطه مثبت وجود دارد.
پرسش اول- آیا بیشتمرینی ادراک شده در رابطه بین کمالگرایی و خستگی ورزشی ورزشکاران حرفهای، نقش تعدیلکننده دارد؟
۲-۱-۵ -مراحل بیماری سرطان سینه ۱۹
۲-۲ – سبکهای مقابلهای ۱۹
۲-۲-۱ – تعریف سبکهای مقابله ای ۲۱
۲-۲-۲ – استرس و مهارتهای مقابله ای ۲۳
۲-۲-۳ – تدابیر و منابع مقابله ای ۲۵
۲-۲-۴ -انواع مقابله ۲۵
۲-۳ – خودکارآمدی ۳۲
۲-۳-۱ – تعریف خودکارآمدی ۳۲
۲-۳-۲ -ابعاد خودکارآمدی ۳۷
۲-۳-۳ – منابع باورهای خودکارآمدی ۳۸
۲-۳-۳-۱ -دستاوردهای عملکرد ۳۸
۲-۳-۳-۲ -تجربههای جانشین ۳۹
۲-۳-۳-۳ -ترغیب کلامی ۳۹
۲-۳-۳-۴ -حالتهای فیزیولوژیک ۴۰
۲-۳-۴ – خودکارآمدی و تنیدگی ۴۱
۲-۳-۵ – ویژگیهای افراد خودکارآمد ۴۲
۲-۳-۶ – نقش خودکارآمدی در بیماریها ۴۳
۲-۴- تصویر بدنی ۴۶
۲-۴- ۱- تعریف تصویر بدنی ۴۷
۲-۴- ۲-شکل گیری تصویر بدن ۴۹
۲-۴- ۳-جنبههای مختلف تصویر بدنی ۵۰
۲-۴- ۴-تصویر بدنی و بیماری ها ۵۱
۲-۵- کیفیت زندگی ۵۳
۲-۵- ۱- تعاریف کیفیت زندگی ۵۵
۲-۵- ۲-ویژگیهای کیفیت زندگی ۵۷
۲-۵-۲-۱- چند بعدی بودن ۵۸
۲-۵-۲-۲- ذهنی بودن ۵۹
۲-۵-۲-۳ – پویا بودن ۵۹
۲-۵-۳ – ارتباط کیفیت زندگی با سلامت ۵۹
۲-۵-۴- کیفیت زندگی و بیماری ها ۶۰
۲-۶ – مرور پیشینه پژوهشهای انجام شده ۶۳
۲-۶-۱ – پیشینه پژوهشهای انجام شده در داخل کشور ۶۳
۲-۶-۲ – پیشینه پژوهشهای انجام شده در خارج کشور ۷۰
فصل سوم: روش پژوهش ۷۴
۳-۱ – روش تحقیق ۷۵
۳-۲ – جامعه آماری، روش نمونه گیری، حجم نمونه ۷۵
۳-۳ – ابزارهای پژوهش ۷۵
۳-۴- روش گردآوری اطلاعات: ۸۰
۳-۵ – روش تجزیه و تحلیل اطلاعات ۸۰
فصل چهارم: تحلیل یافته ها ۸۱
۴- یافته ها ۸۲
۴-۱- آمار توصیفی ۸۲
۴-۲- آمار استنباطی ۸۸
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری ۹۲
۵-۴ – محدودیتهای پژوهش ۹۷
۵-۵ – پیشنهادات ۹۸
۵-۶- پیشنهاد کاربردی ۹۸
۵-۷- پیشنهادات پژوهشگر ۹۸
منابع و مآخذ ۹۹
پیوستها ۹۹
مقدمه
اهمیت جایگاه زنان در جامعه و نقش آنها در توسعه همه جانبه کشورها بر کسی پوشیده نیست و اطلاع از وضعیت بهداشتی و سلامت آنها و نیز عوامل موثر برآن میتواند مبنای برنامه ریزی و سیاست گذاریهای مناسب جهت اصلاح وضعیت آنها قرار گیرد(هیرن[۱]، ۲۰۰۶). درباره شخصیت و ارزش اجتماعی زنان سخنان بسیاری گفته شده است. لازمه نقشهای این ارزشها و وظایف مهم زنانه در جامعه، سلامت کامل جسمی و روحی هر زن است.هر زن در طول زندگی و در طی مراحل رشد خویش بحرانهای مختلفی را پشت سر میگذارد، بحرانهای زندگی مانند حلقههای زنجیری به هم پیوسته است و سلامت روانی و حتی جسمانی او به طور انکارناپذیری در ارتباط با این بحران هاست.بنابراین مراحل مختلف این بحرانها را میتوان به عنوان محور افقی زندگی روانی و سازش اجتماعی زن تلقی نمود(پورآقایی، ۱۳۸۴).
از آنجاکه زنان به عنوان مادر، ستون اصلی خانواده را تشکیل میدهند و با توجه به اینکه سرطان سینه، خانمها را در سنین حداکثر بازدهی درگیر میکند، لذا توجه به این بیماری در پزشکی اهمیت ویژه ای دارد. سرطان سینه، یکی از سرطانهای شایع است. طبق محاسبات انستیو ملی سرطان ایالات متحده آمریکا، از هر هشت زن یک نفر در زندگی خود مبتلا به سرطان سینه میشود(انجمن سرطان آمریکا[۲]، ۲۰۰۸). این سرطان در صورتی که به موقع تشخیص داده شود به راحتی قابل درمان است و در صورت متمرکز بودن بافت سرطانی معمولاً از ترکیبی از عمل جراحی (برداشت سینه کامل)، جراحی (حفظ سینه)، شیمی درمانی[۳]، و رادیوتراپی[۴] استفاده میگردد. ماموگرافی[۵] نیز در تشخیص این بیماری نقش محوری دارد(نیکلسون[۶]، گی[۷]، ۲۰۰۰).
یکی از مشکلات بیماران مبتلا به سرطان سینه بعد درگیری روانی آن با مقابله با این بیماری است.سبکهای مقابله ای[۸] که این بیماران به کار میبرند ممکن است بر تمامی جنبههای زندگی از جمله خودکارآمدی[۹] آنها تاثیر بگذارد، این بیماران پس از عمل جراحی دچار افسردگی شده و تصورشان نسبت به بدنی که دارند و در واقع تصویر بدنی[۱۰] شان منفی میشودو دچار انزوای اجتماعی میشوند، مشکلات جنسی از شایعترین مشکلات آنهاست و از همه مهمتر این که کیفیت زندگی[۱۱] این افراد کاهش مییابد که این نیازمند بررسی بیشتری است. این مطالعه نیز با هدف بررسی مقایسه سبکهای مقابلهای، خودکارآمدی، تصویر بدنی و کیفیت زندگی زنان مبتلا به سرطان سینه با جمعیت عادی صورت گرفته است.
۱-۲ بیان مساله
برخی بیماریها نه تنها به لحاظ جسمانی برای فرد پیامدهای ناگواری را به همراه دارد بلکه به لحاظ روانی نیز مشکلات زیادی را برای وی به ارمغان میآورد. سرطان بیماری است که در آن سلولها ی بدن به صورت کنترل نشده تکثیر یافته و میتوانند بافتهای مجاور را در گیر کنند. سلولهای سرطانی همچنین میتوانند از طریق جریان خون یا لنف به سایر نقاط بدن گسترش یابد. این بیماری انواع گوناگون دارد و هر کدام از آنها علائم و مشکلات جسمی و روحی خاصی را برای بیمار ایجاد میکند که میتوان به نوعی از آن به نام سرطان سینه اشاره کرد. سرطان سینه ناشی از رشد خارج از قاعده سلولهای غیر عصبی در سینه است. بیماری سرطان سینه جزء شایعترین سرطانها در زنان و قابل درمانترین نوع سرطان است(شیخ نژاد، ۱۳۸۹). سرطان دومین عامل مرگ و میر در کشورهای توسعهیافته و سومین عامل مرگ در کشورهای کمتر توسعهیافته است. در حال حاضر ۲۵ میلیون نفر در دنیا با سرطان زندگی می کنند و هر سال ۱۱ میلیون نفر به این بیماری مبتلا شده و ۷ میلیون مرگ ناشی از سرطان اتفاق میافتد. تحقیقات نشان داده اند سرطان سینه شایعترین سرطان در زنان ایرانی با بروز ۲۵ در صد هزار و حدود هشت هزار بیمار در سال می باشد که آثار اقتصادی، اجتماعی و روانی زیادی بر خانواده ها دارد (زارع، زکیانی، رضایی و نجاری، ۱۳۹۰). تحقیقات همچنین نشان داده اند که بیماران سرطانی با ترس و ناامیدی شدید به تشخیص، پاسخ می دهند که نشان میدهد تجربه سرطان می تواند بسیار آسیب زا باشد (مور، ۲۰۱۰ )[۱۲]. سبکهای مقابلهای مجموعهای از پاسخهای رفتاری و شناختی است که هدف آنها به حداقل رساندن فشارهای موقعیت استرس زاست(لازاروس[۱۳]، فالکمن[۱۴]، ۱۹۸۴) اندلر و پارکر[۱۵] (۱۹۹۰) بر اساس تحقیقی جهت بررسی فرایند عمومی افراد را بر حسب سه نوع اساسی سبک مقابله ای متمایز می سازند، سبک مقابله ای مسأله ساز، سبک مقابله ای هیجان مدار و سبک مقابله ای اجتنابی. سرطان به غیر از جسم بر زندگی و روح هم تاثیر گذار است و زنانی که دچار سرطان سینه میشوند با توجه به سبکهای مقابلهای که دارند به روش های گوناگون به این بیماری پاسخ میدهند که این امر ممکن است بر خودکارامدی، تصویر بدنی و کیفیت زندگی آنها تاثیر گذار باشد(برنت[۱۶]، ۲۰۱۰). محمدی آریا و همکاران (۱۳۹۳) در مطالعه خود با عنوان “تاثیر آموزش گروهی روشهای مقابله با استرس بر میزان امیدواری و کیفیت زندگی زنان مبتلا به سرطان سینه” بیان کردند که آموزش گروهی روشهای مقابله با استرس در میزان امیدواری و کیفیت زندگی تفاوت معنی داری مشاهده گردید. ترخان(۱۳۹۲) در بررسی خود نشان داد، که ابراز وجود پایین، مقابله هیجان مدار بالا و مقابله مسئله مدار پایین به ترتیب در میزان استرس ادراک شده زنان در معرض خطر ابتلا به سرطان سینه نقش اساسی و تعیین کننده دارند در این خصوص وی آموزش مهارتهای مقابلهای را مناسب دانستند.
یکی دیگر از متغیرهایی که ممکن است افراد مبتلا به سرطان سینه کاهش عمدهای را در آن احساس کنند خودکارآمدی است. خودکارآمدی، قابلیت(توانایی) ادراک شده ی فرد در انجام یک عمل دلخواه یا کنار آمدن با یک موقعیت خاص محوری ترین مکانیزم از مکانیزمهای روانی آدمی است. باورهای خودکارآمدی، کنشهای آدمی را به وسیله ی فرایندهای شناختی، انگیزشی، عاطفی و تصمیم گیری تنظیم مینماید. آنها بر اینکه افراد چگونه فکر میکنند، در رویارویی با مشکلات برانگیخته میشوند و پشتکار نشان میدهند، کیفیت سلامت هیجانی و آسیب پذیریشان در مقابل افسردگی و تنیدگی چگونه است و چطور در یک موقعیت حساس، بهترین تصمیم را اتخاذ میکنند، عمل میکنند(بندورا[۱۷]، لاک[۱۸]، ۲۰۰۳). خودکارآمدی اساس عمل انسان است. انسانهای خود کارآمد، مبتکر ژرف اندیش و خود سامان بخش هستند و برای به وجود آوردن پیامدهای مطلوب، از نیروی تاثیرگذاری بر اعمالشان برخوردارند (بندورا، ۲۰۰۲ به نقل از فیست[۱۹] و فیست، ۲۰۰۲، ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۹۱). بنابراین میتوان گفت، خودکارآمدی یک درک رفتاری است که احتمال التزام به یک برنامه کاری و رفتارهای ارتقاء دهنده سلامت را افزایش میدهد(پندر[۲۰]، موردگ[۲۱]،
پارسونز[۲۲]، ۲۰۰۲). صحرایی، نوروزی و طهماسبی (۱۳۹۲) در تحقیق خود به بررسی نقش خودکارآمدی با سرطان پرداختند. نتایج نشان داد که تنها ۹/۱۰% از زنان به طور منظم اقدام به انجام خودآزمایی مینمایند. سازه خودکارآمدی درک شده پیشگویی کننده قوی بود که به صورت مستقیم با رفتار خودآزمایی سینه در ارتباط بود. متغیر آگاهی به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر رفتار خودآزمایی تاثیر میگذاشت و محور کنترل سلامت پیشگویی کننده رفتار خودآزمایی سینه نبود.
از دیگر شاخص های روانی که تحت تاثیر بیماری سرطان سینه قرار دارد تصویر بدنی فرد از خود میباشد. تصویر بدنی شامل عقاید و احساسات آگاهانه و غیر آگاهانه در مورد بدن است به عبارتی دیگر مفهومی متشکل از احساسات فردی در مورد اندازه بدن، جنس، عملکرد و تواناییهای بدن جهت رسیدن به اهداف میباشد(کوشان و واقعی، ۱۳۷۸). بیماری سرطان سینه بیمارانی هستند که یک یا دو سینه خود را از دست دادهاند و پس از درمان، بسیاری از آنها توانایی این را دارند که سالهای متمادی به زندگی خود ادامه دهند. بعد از بهبود بیمارانی هستند که به زندگی عادی قبل از مبتلا شدن به سرطان بر میگردند و بعضی دیگر به خاطر نقص به وجود آمده دچار مشکلات خاصی میشوند. برداشتن یک یا هر دو سینه غالبا با احساس مثله شدن، تغییر در تصویر ذهنی، کاهش جاذبه جنسی، اضطراب، افسردگی، احساس ناامیدی، گناه، ترس از عود بیماری، طرد شدن، در نهایت با افکار مرگ همراه است.برداشتن سینه به عنوان نابود شدن بخشی از بدن تلقی میشود که نماد جنسیت، زنانگی و ابعاد مادرانه میباشد(کانکل[۲۳]، امی[۲۴]، تیتوس[۲۵]، ۲۰۰۲). سرطان سینه باعث تغییرات قابل مشاهده در تصویر بدنی میشود(دیتمار[۲۶]، ۲۰۰۹). بنابراین تغییر تصویر بدنی زن ممکن است به این معنی باشد که او احساس کند دیگر همه چیز تمام شده است(لیندوال[۲۷]، ون پست[۲۸]، برگبوم[۲۹]، ۲۰۰۹). نقی پور، زارع بهرام آبادی، تقی لو و حیدری(۱۳۹۱) طی مطالعهای علی-مقایسه ای که به منظور مقایسه رضایت جنسی، تصور بدنی و کیفیت زندگی در میان سه گروه زنان مبتلا به سرطان سینه در دو گروه جراحی با ماستکتومی و جراحی حفظ سینه و زنان غیر مبتلا انجام شد. نتایج نشان داد بین سه گروه در متغیرهای رضایت جنسی و تصور بدنی تفاوت معناداری وجود نداشت، اما نتایج نشان داد بین سه گروه در متغیر کیفیت زندگی تفاوت معناداری وجود داشت. استفاده از آزمون شفه نشان داد که کیفیت زندگی زنان غیر مبتلا به صورت معناداری بیشتر از دو گروه دیگر بود.
نظرپور و خزایی(۱۳۹۱) در پژوهشی به بررسی رابطه ی تصویر بدن و سبکهای مقابلهای با شدت دیسمنوره ی اولیه در دانشجویان پرداختند. نتایج نشان داد بین شدت دیسمنوره ی اولیه با تصویر بدن و سبکهای مقابله ای(مسئله محوری و هیجان محوری) و تمام مولفههای تصویر بدن رابطه ی معنی دار وجود دارد و مولفههای تصویر بدن از توانایی پیش بینی شدت دیسمنوره برخوردارند. هم چنین از بین مولفههای سبکهای مقابلهای، بین شدت دیسمنوره با مشکل گشایی برنامه ریزی شده، جستجوی حمایت اجتماعی، خویشتن داری، ارزیابی مجدد مسئله و مسئولیت پذیری رابطه ی معنی داری وجود داشته و مولفه ی مشکل گشایی برنامه ریزی شده از توانایی پیش بینی شدت دیسمنوره برخوردار است.
برخی از محققان کیفیت زندگی را نیز در بیماران سرطان سینه با اهمیت دانسته و بعنوان یکی از مولفههای سلامتی در این قبیل بیماران مطالعه کرده اند.برخی ازنظریه پردازان این متغیر را با رویکرد عینی تعریف کردهاند و موارد آشکار و مرتبط با معیارهای زندگی از جمله سلامت جسمانی، شرایط شخصی(ثروت، شرایط زندگی و.)، ارتباطات اجتماعی، اقدامات شغلی یا دیگر عوامل را مهم دانسته اند. در مقابل این رویکرد اجتماعی و اقتصادی که با کیفیت زندگی معادل دانسته شده است، رویکرد ذهنی نیز وجود دارد که نظریه پردازان رویکرد ذهنی، کیفیت زندگی را مترادف با شادی یا رضایت فرد در نظر میگیرند و بر عوامل شناختی در ارزیابی کیفیت زندگی تاکید دارند(لیو[۳۰]، ۲۰۰۶). بین دو رویکرد عینی و ذهنی، رویکرد جدیدی به نام رویکرد کل نگر وجود دارد که نظریه پردازان آن معتقد هستند کیفیت زندگی همانند خود زندگی، مفهومی پیچیده و چندبعدی است و در بررسی آن در حال حاضر هر دو کیفیت، مؤلفه عینی و ذهنی را درنظر میگیرند(مالکینا-پیخ[۳۱]، پیخ[۳۲]، ۲۰۰۸). در این
مطلب دیگر :
پایان نامه : جامعه پذیری سیاسی
خصوص، نتایج پژوهشها در رابطه با کیفیت زندگی زنان سرطانی نشان داده که در مقایسه با زنان بدون سرطان سینه، زنان تازه تشخیص داده شده به سرطان سینه نمرات پایین تری را در کیفیت زندگی کسب میکنند(منفرد، پاک سرشت، قنبری، عطرکار روشن، ۱۳۹۲).
بنابراین با توجه به رابطه بین عوامل روانی– اجتماعی و سرطان مانند سبک های مقابله ای ، خودکارآمدی، تصویر بدنی و کیفیت زندگی به پیش بینی بیماری کمک ارزنده ای خواهد کرد. همچنین با شناخت عوامل روانی موثر در سرطان نه تنها می توان از بروز موارد جدید، پیشگیری به عمل آورد بلکه می توان با آموزش های روانشناختی در کنار درمان های طبی به بهبود کیفی زندگی بیماران کمک کرد و سال های زنده ماندن را در بیماران مبتلا به سرطان افزایش داد.
علاوه بر این کمتر پژوهشی در زمینه بررسی مقایسهای این متغیرها در بین زنان بیمار مبتلا به سرطان سینه و زنان سالم بوده است که این مساله کمبود تحقیقات در این حوزه را نمایانگر میسازد و نیازمند بررسیهای بیشتری است. از طرفی تحقیقی که بصورت جامع این متغیرها را بین دو گروه زنان سالم و مبتلا به سرطان بررسی کند بوسیله پژوهشگر یافت نشد که این مساله نیز محدودیت در منابع پژوهشی را نشان میدهد و این سئوال را برای محقق مطرح میسازد که آیا بین سبکهای مقابلهای، خودکارآمدی، تصویر بدنی و کیفیت زندگی زنان مبتلا به سرطان سینه و جمعیت عادی تفاوت معناداری وجود دارد؟
۱-۳ اهمیت و ضرورت پژوهش
در بین زنان سرطان سینه جزء شایعترین وکشندهترین و از نظر عاطفی و روانی تاثیر گذارترین به نسبت سرطانهای دیگر است(اکبری نساجی، ۱۳۷۸). سرطان سینه۲۳% از مرگ ناشی از سرطان در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه را شامل میشود. حدود ۰۰۰/۳۸۰/۱ زن در سراسر جهان مبتلا به سرطان سینه هر سال تشخیص داده میشوند و ۱۴%(۴۵۸۴۰۰) مرگ و میر از تمام مرگهای ناشی از سرطان به همراه دارد.(گلوباکان[۳۳]، ۲۰۰۸ به نقل از ببیس[۳۴]، آلتونکورک [۳۵]، آسیکل[۳۶]، آکار[۳۷]، ۲۰۱۳). که این مطلب اهمیت پرداختن به آن را بیش از پیش آشکار میسازد.
اگر چه سرطان سینه به صورت گستردهترین تومور بدخیم در میان زنان است ولی یک بیماری بسیار قابل درمان است (جمال و همکاران[۳۸]، ۲۰۰۳). میزان زنده ماندن بیماران سرطان سینه در طول ۵ سال گذشته نزدیک به ۱۵% افزایش و در حال حاضر به ۹۰% رسیده است (مرکز بررسی آمار سرطان[۳۹]، ۲۰۱۰). نجات یافتگان از سرطان سینه بزرگترین گروه از بیماران سرطانی ۲۲% را تشکیل میدهند و آنها نیاز دارند به اعضای تیم مراقیتهای بهداشتی که به آنها در مقابله با بسیاری از چالشهای در حال تحول کمک کنند که بتوانند با احترام و عزت زندگی کنند (والدیوز و همکاران[۴۰]، ۲۰۱۲). که مطالعه و بررسی این چالشها و تاثیر آنها بر متغیرهایی مانند سبکهای مقابله، خودکارآمدی، تصویر بدنی و کیفیت زندگی افراد مبتلا به این بیماریها با شرایط استرس زا و تنیدگیها ضروری میباشد.
لازاروس و فالکمن (۱۹۸۴، به نقل از صدوقی، تمنایی فر، ۱۳۸۸) اعتقاد دارند وقتی فرد بیماری مزمن را به عنوان پدیدهای تهدیدکننده ارزیابی میکند کوششهای مقابلهای او آغاز میشود. نوع مقابلهای که افراد به کار میبرند باید با نوع موقعیتی که باآن مقابله میکنند تناسب داشته باشد تا بالاترین فایده را برای آنان به ارمغان بیاورد. کسانی که از نوع درست راهبردهای مقابلهای استفاده میکنند علائم اضطراب و افسردگی کمتری را تجربه میکنند و آزمودنی هایی که از نوع غلط راهبرد مقابله استفاده میکنند علائم بیشتری را تجربه میکنند (فورسیت[۴۱]، کمپاس[۴۲]، ۱۹۸۷، به نقل از صدوقی، تمنایی فر، ۱۳۸۸). لازاروس و فالکمن (۱۹۸۷)عقیده دارند ادراک خودکارآمدی منبع شخصی قدرتمندی در مقابله با استرس است. سودمندی خودکارآمدی در سرطان به طور گستردهای مستند است (هاس[۴۳]، ۲۰۰۵، لو و همکاران[۴۴]۲۰۰۱). به گفته بندورا (۲۰۰۰)، قضاوت افراد در مورد توانمندیهای خود (خودکارآمدی) تابع حالات جسمانی است، که آنها نیز به نوبه خود متاثر از حالات عاطفی شخص و به طور کلی کیفیت زندگی در تمام ابعاد آن است.هیجانات منفی مانند ترس، اضطراب، تنش، افسردگی سبب میشود که افراد در انجام وظایف، تواناییهای خود را دست کم بگیرند که این در واقع مفهوم خودکارآمدی پایین است و بالعکس خودکارآمدی پایین نیز سبب میشود حالات روحی وروانی مانند خستگی، عصبانیت، درد و رنج در فرد بوجود بیاید و منجر به نقصان کیفیت زندگی بشود.که در این صورت نیازمند بررسی و مطالعهای همه جانبه بوده تا به شناسایی متغیرهای مرتبط با سلامتی آنها چه به لحاظ روانی و چه به لحاظ عمومی پرداخته شود.
سرطان و درمان سرطان میتواند تاثیر عمیقی بر وضع ظاهری بیماران داشته باشد (فریس هارکورت[۴۵]، فسل[۴۶]، ۲۰۰۷).تغییرات سرطان سینه باعث تغییرات قابل مشاهده در تصویر بدنی است (پرایس[۴۷]، ۲۰۰۰). اکثریت شواهد نشان میدهند که زنان مبتلا به سرطان سینه طیف وسیعی از تغییرات جدی منفی عاطفی که در نتیجه اختلالات جنسی خود از جمله ترس از دست دادن قدرت باروری، تصویر منفی از بدن، احساس عدم جذابیت (برترو[۴۸]، ویلموث[۴۹]، ۲۰۰۷)، از دست دادن زنانگی (آرچیبالد[۵۰]، لمیوکس[۵۱]، بایرز[۵۲]، تاملین[۵۳]، وورث[۵۴]، ۲۰۰۶)، افسردگی و اضطراب (گاروسی[۵۵]، ۲۰۰۸) را نشان میدهند. شواهدی در دست است که نشان میدهد تصویر بدنی نقش مهمی در عملکرد روانی بیماران مبتلا به سرطان سینه بازی میکند به عنوان مثال پیکلر[۵۶]، ونیترود[۵۷](۲۰۰۳) نشان دادند که بیمارانی که احساسات بهتری درباره بدن شان دارند باورهای قوی تری در توانایی مقابله با بیماری ودرمان آن را دارند.از سویی دیگرارزیابی کیفیت زندگی در بیماران مبتلا به سرطان میتواند کمک به بهبود درمان و حتی میتواند به عنوان پیش آگهی عوامل پزشکی باشد(منتظری، گیلیس[۵۸]، مک اون[۵۹]، ۱۹۹۶ الف، منتظری، گیلیس، مک اون، ۱۹۹۶ب، منتظری، مایلوری[۶۰]، هول[۶۱]، مک اون، گیلیس، ۲۰۰۱، منتظری، مایلوری، هول، مک اون، گیلیس، ۲۰۰۳ ).
سرطان سینه به هویت زنان نیز تاثیر میگذارد در نتیجه مطالعه کیفیت زندگی برای کسانی که سینههای خود را از دست میدهند بسیار حیاتی است، علاوه بر این زنان نقش مهمی به عنوان همکاران، همسران و مادران در هر خانواده دارند (منتظری، گیلیس، مک اون، ۱۹۹۶الف). بنابراین شناسایی میزان و نوع عوامل مرتبط با سرطان سینه از اهمیت بسزایی برخوردار است چرا که با شناخت عوامل فوق میتوان به تدوین برنامهای جهت کمک روانشناختی به این قبیل بیماران پرداخت تا بتوان مقداری از مشکلات روزمره این افراد را کاهش داد. بر این اساس این مطالعه به بررسی مقایسهای میان متغیرهای سبکهای مقابلهای، خودکارآمدی، تصویر بدنی و کیفیت زندگی بین بیماران مبتلا به سرطان سینه و افراد عادی میپردازد.
۱-۴ اهداف پژوهش
۱-۴-۱ هدف کلی پژوهش
تبیین مقایسهای سبکهای مقابلهای، خودکارآمدی، تصویر بدنی و کیفیت زندگی زنان مبتلا به سرطان سینه و جمعیت عادی.
۱-۴-۲ اهداف فرعی پژوهش
۱-۵ فرضیههای پژوهش
۱-۶ تعریف عملیاتی و مفهومی متغیرها
۱-۲. رویکرد اجتماعی/فرهنگی، بین فردی و فردی ۲۶
۲-۲. الگوی ساختار علی مصرف مواد ۲۷
۳-۲. مدل زیستی-روان شناختی-اجتماعی مصرف مواد ۲۸
شیوه های فرزند پروری و آمادگی اعتیاد ۳۱
نظریاتی در باب شیوه های فرزند پروری . ۳۲
عنوانصفحه
الف-۳). رویکرد یک سویه ۳۵
ب-۳). رویکر دو سویه . ۴۲
ج-۳). رویکرد منظومه ای ۴۳
پژوهش های مربوط به ارتباط شیوه های فرزندپروری و آمادگی اعتیاد ۴۵
نتیجه گیری ۴۷
نوجویی و آمادگی اعتیاد . ۴۷
پژوهش های داخلی و خارجی: رابطه بین نوجویی و آمادگی اعتیاد ۵۲
نتیجه گیری ۵۳
مشکلات رفتاری برونی سازی و آمادگی اعتیاد . ۵۴
پژوهش های داخلی و خارجی: رابطه بین مشکلات رفتاری و آمادگی اعتیاد ۶۰
نتیجه گیری ۶۱
راهبردهای مقابله و آمادگی اعتیاد ۶۱
انواع راهبردهای مقابله ۶۵
پژوهش های داخلی و خارجی: رابطه بین راهبردهای مقابله و آمادگی اعتیاد . ۶۸
نتیجه گیری ۶۹
ارتباط بین شیوه های فرزند پروری و نوجویی ۷۰
پژوهش های داخلی و خارجی: رابطه بین شیوه های فرزند پروری و نوجویی ۷۳
ارتباط بین شیوه های فرزند پروری و مشکلات رفتاری. ۷۵
پژوهش های داخلی و خارجی: رابطه بین شیوه های فرزند پروری و مشکلات رفتاری ۷۹
ارتباط بین شیوه های فرزند پروری و راهبردهای مقابله ۸۳
پژوهشهای داخلی و خارجی: رابطه بین شیوه های فرزندپروری و راهبردهای مقابله ۸۴
ارتباط بین راهبردهای مقابله و مشکلات رفتاری. ۸۵
پژوهش های داخلی و خارجی: رابطه بین راهبردهای مقابله و مشکلات رفتاری . ۸۷
ارتباط بین نوجویی و مشکلات رفتاری ۸۹
پژوهش های داخلی و خارجی: رابطه بین راهبردهای مقابله و مشکلات رفتاری . ۹۰
ارتباط بین شیوه های فرزندپروری، نوجویی و مشکلات رفتاری ۹۲
پژوهشهای داخلی و خارجی: رابطه بین شیوه های فرزندپروری، نوجویی و مشکلات رفتاری.۹۴
عنوان .صفحه
ارتباط بین شیوه های فرزندپروری، راهبردهای مقابله و مشکلات رفتاری ۹۵
پژوهش های داخلی و خارجی: رابطه بین شیوه های فرزندپروری، راهبردهای مقابله و مشکلات رفتاری ۹۷
ارتباط بین شیوه های فرزند پروری، راهبردهای مقابله و آمادگی اعتیاد ۹۸
خلاصه ۹۹
فصل سوم: روش پژوهش
مقدمه .۱۰۲
جامعه آماری. ۱۰۲
نمونه و روش نمونه گیری ۱۰۲
ابزارهای اندازه گیری ۱۰۳
طرح پژوهش ۱۲۳
روش اجرای پژوهش .۱۲۵
تحلیل آماری و راهبرد الگویابی .۱۲۵
فصل چهارم: یافته های پژوهش
مقدمه .۱۲۸
۱-۴. یافته های توصیفی ۱۲۸
۲-۴. یافته های مربوط به آزمون مدل فرضی پژوهش . ۱۳۲
۲ برآورد مدل .۱۳۴
۱-۲). برازندگی مدل فرضی پژوهش ۱۳۵
۲-۲). برآورد پارامترهای مدل فرضی پژوهش ۱۳۶
۳-۲-۴. اصلاح مدل ۱۳۸
۴-۲-۴. آزمودن و تعیین دوباره مدل .۱۳۸
۱-۴. برازندگی مدل اصلاحی پژوهش و تفاوت بین دو مدل پیشنهادی و اصلاح.۱۳۹
۱-۴. برآورد پارامترهای مدل اصلاحی پژوهش .۱۴۰
۱-۲-۴. الگوی اندازه گیری مدل اصلاحی پژوهش ۱۴۰
عنوان صفحه
۲-۲-۴. الگوی ساختاری مدل اصلاحی پژوهش ۱۴۱
یافته های مربوط به فرضیه های با یک متغیر میانجی ۱۴۶
روابط میانجی با سه مسیر یا میانجی سلسله ای ۱۵۹
یافته های مربوط به فرضیه های با دو متغیر میانجی یا سلسله ای ۱۶۴
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
مقدمه .۱۷۵
تبیین نتایج حاصل از آزمون مدل عوامل موثر بر آمادگی اعتیاد . ۱۷۷
جمع بندی .۱۹۹
محدودیت های پژوهش ۲۰۲ پیشنهادهای پژوهش ۲۰۲
الف) پیشنهادهای نظری ۲۰۲
ب) پیشنهادهای کاربردی .۲۰۳
منابع
منابع فارسی .۲۰۶
منابع انگلیسی .۲۱۵
ضمائم .۲۴۵
چکیده انگلیسی
مقدمه
برخی از پدیده ها و مسائل اجتماعی و انسانی دارای ماهیت حساس، ساختار نامشخص و کارکرد به ظاهر پنهان هستند. این پدیده ها و مسائل، از یک سو، تمایل به پوشیده ماندن دارند و از سوی دیگر، مانند جریان رودخانه، ظاهری آرام و درونی پرخروش، پرکشش و پرقدرت دارند و هر مانعی را از سر راه خود برمی دارند و پیش میروند. نمونه ای از این پدیده ها و مسائل، اعتیاد و مصرف مواد مخدر است (کلدی و مهدوی، ۱۳۸۲). دست کم ۳۵۰۰ سال است که انسان مواد مخدر مصرف می کند (سادوک[۱] و سادوک، ۲۰۰۳). سابقه مصرف آن در کشور ما، دست کم به ۴۰۰ سال قبل در دوره صفویه برمیگردد (تقوی، ۱۳۶۳) و در حال حاضر در آستانه قرن بیست و یکم، هنوز جوامع بشری با مشکل بزرگ اجتماعی و روانی سوء مصرف مواد درگیر هستند و علیرغم کوشش های زیاد و هزینه های بسیار سنگین برای مبارزه با آن، هنوز راه حل مناسب و قابل قبول برای چیره شدن به این مشکل بزرگ جهانی به دست نیامده است (مهریار و جزایری، ۱۳۷۷). در کشور ما، اولین کوشش ها در راستای کاهش عرضه مواد افیونی بوده و کمتر به کاهش تقاضا توجه شده است و امروزه مبارزه فرهنگی با مسئله اعتیاد و پایین آوردن سطح تقاضا در اولویت قرار گرفته است (اورنگ، ۱۳۷۸). فرض بر این است که جلوگیری از مبتلا شدن افراد به سوء مصرف مواد مخدر و پیشگیری از آن، آسان تر از درمان این اختلال است (بتوین[۲] و بتوین، ۱۹۹۲). هدف از پیشگیری، به تأخیر انداختن یا جلوگیری از شروع استفاده از مواد در جامعه است (هنسن[۳]، ۱۹۹۲). به این ترتیب، پیشگیری از ابتلای افراد جامعه به سوء مصرف مواد به معنی جلوگیری از تحمل هزینه های سنگین به اجتماع، ابتلای افراد به ایدز و بیماری های دیگر، کاهش بازدهی در محیط کار، وقوع جرم و جنایت و در معرض خطر قرار گرفتن نسل بعدی است (جزایری، رفیعی و نظری، ۱۳۸۲).
بیان مسأله
اعتیاد یک بیماری جسمی- روانی- اجتماعی- معنوی[۴] است (گالانتر[۵]، ۲۰۰۶) که در شکل گیری آن چندین زمینه پیش اعتیادی نقش داشته (زینالی، وحدت و عیسوی، ۱۳۸۷) و وابستگی و مصرف آن، آثار و پیامدهای بنیادی و نامطلوب روانی، اجتماعی، انسانی، اقتصادی، سیاسی، آموزشی و فرهنگی بر ساختار و کارکرد جامعه دارد (کلدی و مهدوی، ۱۳۸۲). تجربیات سالهای اخیر حاکی از آن است که اقدامات یک جانبه به عنوان مثال جلوگیری از عرضه جهت پیشگیری از مصرف مواد مخدر کارساز نبوده اند. بنابراین به منظور برنامه ریزی دقیق، واقع بینانه و اثربخش درباره پیشگیری اولیه از مصرف مواد مخدر باید عوامل خطرزا[۶] و محافظت کننده[۷] شناسایی شوند (پاندینا[۸]، ۲۰۰۶).
پژوهشهای مختلف نشان می دهند که برای پذیرش و مصرف مواد مخدر، وجود زمینه های رشدی ناسالم ضروری است. در واقع معتادان کسانی هستند که مصرف مواد مخدر، به زمینه های رشدی ناسالم آنها، اضافه می شود، یعنی رشد ناسالم در زمینه های مختلف موجب گرایش آنها به مواد مخدر می شود و رشد گرایش به مواد مخدر در طی زندگی، تحت عنوان استعداد اعتیاد، مطرح است (کلدی و مهدوی، ۱۳۸۲). عده ای از نظریه پردازان معتقدند که گرایش به اعتیاد یعنی استعداد برای معتاد شدن به هر طریقی، یک وضعیت فیزیولوژیایی بنیادین است، چیزی که فرد با آن متولد می شود (فیلپس و نورس[۹]، ۱۹۸۶، به نقل از تامر[۱۰]، ۲۰۰۱).
نظریه های مختلف در حوزه های جامعه شناسی، روان شناسی و زیست شناسی درباره علل شروع مصرف مواد مخدر در نوجوانان ارائه شده است. در بررسی های اخیر شمار قابل ملاحظه ای از عوامل خطرزای و محافظت کننده خانوادگی، اجتماعی، فرهنگی و فردی شروع مصرف مواد مخدر شناسایی شده اند (براون، گو، سنگر، داونس و برینلس[۱۱] ۲۰۰۹).
مدل روان شناختی یا منش شناختی برای سوء مصرف الکل و دیگر مواد، مطرح می کند که وابستگی شیمیایی ریشه در نابهنجاریهای شخصیت یا سرشت دارد. در این مدل، عوامل علّی سوء مصرف الکل و دیگر مواد، عبارتند از شخصیت یا آمادگی (شخصیت مستعد اعتیاد)، عدم انطباق با فشارهای روانی ، کنترل تکانه ضعیف (۲۰۰۶). بنابراین پژوهشگران معتقدند شخصیت از جمله عواملی است که می تواند نقش مهمی در آمادگی، تسریع و تداوم رفتارهای وابستگی یا سوء مصرف، داشته باشد (راچکین، آیسمن و هاگلوف[۱۲]، ۱۹۹۹).
بررسی های اخیر درباره عوامل شخصیتی و مصرف مواد بیشتر بر روی ساختار علّی آن تأکید دارند. از جمله برجسته ترین متغیرهایی که برای مشخص کردن مصرف کنندگان مواد در طی پژوهش های مختلف و به ویژه در نظریه زیستی- روانی شخصیت[۱۳] کلونینجر (۱۹۹۱) به طور کلّی شناسایی شده اند، متغیر نوجویی[۱۴] (کلونینجر[۱۵]، ۱۹۸۷، به نقل از لی بان[۱۶] و همکاران، ۲۰۰۴ ) است، که یکی از ابعاد سرشتی شخصیت می باشد. در پژوهش های مختلف این ویژگی به عنوان عامل خطرساز، یعنی ویژگی یا اتفاقی که اگر در شخصی وجود داشته باشد، احتمال گرایش فرد را به مصرف مواد مخدر افزایش می دهد، در مصرف کنندگان انواع مختلف مواد مخدر بالاتر از گروه کنترل بوده است (راچکین و همکاران، ۱۹۹۹).
کلونینجر و همکاران (۱۹۸۷، به نقل از لی بان و همکاران، ۲۰۰۴) در چهار چوب نظریه شخصیت خود، سنخ شناسی سوء مصرف الکل را به صورت نوع ۱ و نوع ۲ ارائه کرده اند. آنها تلاش کردند مولفه های شخصیتی را که پیش بینی کننده سوء مصرف الکل هستند، شناسایی نمایند. بر این اساس دریافتند که مولفه نوجویی بالا ( به همراه آسیب گریزی[۱۷] پایین) با شروع زودرس سوء مصرف الکل رابطه دارد. همچنین در بسیاری از موارد، نوجوانان با نوجویی بالا نیز، نیازشان به تحریک و هیجان را با بهره گرفتن از مواد محرکزا [۱۸] و دیگر مواد مخدر برآورده میکنند. اما با توجه به اینکه همه افراد دارای نوجویی بالا، مواد مصرف نمی کنند، شیوه های فرزندپروری مقتدرانه، به عنوان عامل حمایت کننده یعنی عاملی که احتمال مصونیت در مقابل مصرف مواد را افزایش می دهد و تعدیل کنندۀ مصرف مواد، نگرش نسبت به مواد و تمایلات مصرف است، مطرح شده است (استیفنسن و هلم[۱۹]، ۲۰۰۶). از طرف دیگر کینی[۲۰] (۱۹۹۶) و کامفر و الوارادو[۲۱] (۱۹۹۸، به نقل از زینالی و همکاران، ۱۳۸۷) ارتباط ضعیف فرزند- والدین را از عوامل اجتماعی پیش بینی کننده اعتیاد در نوجوانان گزارش کرده اند.
عامل دیگری که بر آمادگی اعتیاد تأثیرگذار است، راهبردهای مقابله[۲۲] است. فرضیه آسیب پذیری[۲۳] در زمینه تنیدگی[۲۴] مطرح می کند که برخی از افراد چه به دلیل آمادگی زیست شناختی، و چه به دلیل حساسسازیهای اولیه، از جمله شیوه های فرزند پروری نامناسب (یوهارا، ساکادو، ستو و سامیا[۲۵]، ۲۰۰۰)، در مقایسه با سایر افراد، با احتمال بیشتری به رویدادهای تنیدگیزای زندگی پاسخ منفی می دهند (آقایوسفی، دادستان، اژه ای و منصور، ۱۳۸۲).
هالپرن[۲۶] (۲۰۰۴) به بررسی نقش میانجی راهبردهای مقابله در ارتباط بین محیط خانواده و شیوه فرزندپروری با مشکلات رفتاری کودکان با بهره گرفتن از تحلیل رگرسیون پرداخته و به این نتیجه دست یافت که راهبردهای مقابله به عنوان یک متغیر میانجی در ارتباط بین کشمکش خانوادگی و شیوه فرزندپروری نامناسب با مشکلات برونیسازی عمل می کند. بنابراین راهبردهای مقابله مناسب، شیوه های صحیح فرزندپروری، پاسخگو بودن و به هم پیوستگی خانواده به عنوان عوامل حمایت کننده در برابر مشکلات رفتاری می باشند.
لامبورن، مونتس، استنبرگ و دارنباخ[۲۷] (۱۹۹۱، به نقل از ولفردت، همپل و مایلز[۲۸]، ۲۰۰۳) گزارش کردند که نوجوانان با والدین مقتدر نسبت به نوجوانان با والدین مسامحه کار[۲۹] یا سهل گیر[۳۰]، دارای انطباق بهتر در رابطه با بدفتاری، مصرف مواد و بزهکاری کمتر در مدرسه بوده و در حوزه های پیشرفت دارای صلاحیت بیشتری می باشند.
تری[۳۱] (۲۰۰۴) نیز در پژوهشی مطرح می کند که رفتار بزهکارانه از عوامل متعددی از جمله محیط های خانوادگی بی ثبات و شیوه های فرزندپروری نامناسب نشأت گرفته است که شخص را در طی انتقال به نوجوانی تحت تأثیر قرار می دهد. همچنین پژوهشها نیز نشان داده اند که این عوامل بر روی رفتار بزهکارانه کودکان و نوجوانان و حتی دانشجویان جدید الورود نیز تأثیر گذار است (تری، ۲۰۰۴؛ هیک من، بارثولومی و مک کنری[۳۲]،۲۰۰۰).
شیوه فرزندپروری مستبد با بروندادهای رفتاری منفی از جمله رفتار پرخاشگرانه، عملکرد عاطفی کاهش یافته، افسردگی و سطوح پایینتر اعتماد به نفس ارتباط دارد (برنز[۳۳]، ۲۰۰۲؛ پایکل، کاپلان و رید[۳۴]، ۲۰۰۲؛ اسکیلز[۳۵]، ۲۰۰۰، به نقل از تری، ۲۰۰۴ و بیرز و گوسنز[۳۶]، ۲۰۰۳). شیوه فرزندپروری سهلگیر نیز با بزهکاری و پرخاشگری در سنین نوجوانی مرتبط است. نظارت ضعیف، غفلت، و بی تفاوتی که همگی جزء شیوه فرزندپروری سهلگیرانه میباشند، نقش تعیین کننده ای در ارتکاب بزه داشته و در نتیجه، این افراد با فراوانی بیشتری در رفتارهای منحرف از جمله مصرف مواد و الکل، رفتارهای غیر انطباقی، تکانشی، هیجانی و سوء رفتار یا کارهای خلاف در مدرسه درگیر می شوند (داربین، دارلینگ، استنبرگ و برون[۳۷]، ۱۹۹۳؛ میلر، دی اری و دادلی[۳۸]، ۲۰۰۲، به نقل از تری، ۲۰۰۴).
پورشهباز، شاملو، قاضی طباطبایی و جزایری (۱۳۸۴) در پژوهشی تحت عنوان «روابط ساختاری عوامل روان شناختی مصرف مواد مخدر در نوجوانان پسر» به این نتیجه دست یافتند که مشکلات رفتاری عمده ترین عامل تجربه مصرف قبلی مواد و به تبع آن مصرف مواد مخدر در نوجوانان پسر بوده و این عامل نه تنها مستقیماً بر تجربه مصرف مواد مخدر تأثیر دارد بلکه به طور غیر مستقیم و با افزایش نگرش مثبت به مصرف مواد مخدر، بر آن تأثیر دارد.
همان طوری که وست و ایکن[۳۹] (۱۹۹۷، به نقل از پور شهباز و همکاران، ۱۳۸۴) مطرح می کنند برای پیشگیری از مصرف مواد مخدر صرفاً شناسایی فهرستی از عوامل خطرزا و محافظت کننده کافی نیست بلکه باید از مکانیزم و چگونگی بروز آنها نیز مطلع بود، بنابراین، شناسایی روابط متغیرهای واسطه بالقوه و ارتباط آنها با مصرف مواد مخدر، لازمه فعالیت های مؤثر پیشگیری است.
با توجه به یافته های پژوهشی که نمونه هایی از آن در این بخش ذکر گردید، این سوال مطرح می شود که متغیرهای فوق چگونه و از چه مسیرهایی بر آمادگی اعتیاد اثر می گذارند؟ روابط این متغیرها با هم و در ارتباط با آمادگی اعتیاد چگونه است؟ بنابراین، در این پژوهش روابط حاکم بر متغیرها و مکانیزمی که منجر به آمادگی اعتیاد در نوجوانان دختر و پسر می شوند با بهره گرفتن از روش مدل یابی معادلات ساختاری مورد آزمون قرار گرفتند.
شکل ۱-۱ مدل فرضی پژوهش حاضر را نشان می دهد. بر اساس این مدل، چنین فرض شده است که شیوه های فرزند پروری از طریق راهبردهای مقابله، نوجویی و مشکلات رفتاری بر آمادگی اعتیاد تأثیر می گذارند.
اهمیت و ضرورت پژوهش
مواد مخدر در هزارۀ سوم، همچنان به صورت یک معضل و عامل هولناک در آمده است و موج تخریب کنندۀ آن، بر کلیه زمینه های اجتماعی- اقتصادی- سیاسی- فرهنگی- روانی و تربیتی اثر گذاشته است. بررسی آمارهای موجود در ایران و دیگر کشورها، از جمله کشورهای آسیایی می تواند شمایی روشن تر از آنچه که بیان شد، نشان دهد. ارقام موجود، راجع به انسان هایی است که می توانستند مولدان بالقوه و بالفعل جامعه باشند. تخمین زده می شود که هر فرد ایرانی وابسته به مواد، حدود یک میلیون تومان در سال به جامعه زیان می رساند (رئوفی و رضوی، ۱۳۷۸). این هزینه که افراد وابسته به مواد، صرف مواد می کنند و تأثیرات منفی که بر اطرافیانشان می گذارند، حاکی از خسارات عظیم تر پیکرۀ نیروی انسانی جامعه است. می توان گفت که اعتیاد مخصوص یک قشر خاص نیست، در میان هر طبقه ای چه مرفه و غیرمرفه، بی سواد و باسواد، مجرد و متأهل و .، فرد وابسته به مواد وجود دارد. اما اینکه چه افرادی، با چه ویژگی هایی، بیشتر در معرض خطر هستند، بر اساس پژوهشهایی که در مورد اعتیاد انجام شده، مشخصات فردی، اجتماعی و روانی ویژه ای را برای افراد وابسته به مواد شناسایی و مطرح شده اند. مرور و مطالعه اطلاعات موجود در این زمینه حاکی از آن است که نوجوانان به عنوان قشر آسیب پذیر بیشتر در معرض خطر هستند. اعتیاد نیروی نوجوان هر جامعه، در واقع زمینه ساز تخریب و انحطاط کامل آن اجتماع می باشد. نتایج مطالعات متعددی که در برخی از کشورها در زمینه میزان ابتلای افراد به مصرف مواد انجام شده است، چشمگیر بوده و زنگ خطری است که بذل توجه به آن از ضروریات زمان محسوب می شود. برای نمونه در ترکیه ۴/۳۱ درصد افراد مورد مطالعه یک پژوهش را زیر ۱۵ ساله ها تشکیل می دادند، از سوی دیگر در پاکستان بیشترین افراد وابسته به مواد (۵/۱۷ %) زیر ۳۵ سال و بالاترین نسبت سنی افراد وابسته به مواد مورد بررسی بین ۲۶ تا ۳۰ سال بوده که سن شروع اعتیاد ۳۴ درصد آنها ۱۵ تا ۲۰ سال ذکر شده است. طی یک مطالعه که در هند انجام شده است، سن قشر آسیب پذیر بین ۲۰ الی ۳۴ سال است. منبع دیگری مطرح می کند، در بررسیهای گسترده ای که انجام شده، میزان سوء مصرف مواد یا وابستگی به مواد در طول عمر در جمعیت بالای ۱۸ سال ایالات متحده، ۷/۱۶ درصد گزارش گردیده است. و در نهایت در بنگلادش بیشترین افراد مورد تحقیق وابسته به مواد، بین سنین ۲۱ الی ۳۴ سال بودند (مددی و نوغانی، ۱۳۸۴). اعتیاد در کشور ما نیز طی سال های اخیر روند رو به افزایش داشته و مطابق آمارها حدود ۷۳ درصد جمعیت معتاد کشور، زیر ۴۰ سال و میانگین سنی آنها حدود ۳۵ سال است. وجود ۵/۲ میلیون معتاد رسمی و حدود ۴ میلیون معتاد تفننی که نهایتاً آنان نیز ممکن است معتاد دائم شوند، لزوم توجه به این پدیده ناخوشایند را بیشتر و رهایی از این مسمومیت را مسلم تر می کند (مسکنی و جعفر زاده فخار، ۱۳۸۷). برخی بررسی ها پنج تا ده درصد افراد جامعه را دارای زمینۀ مستعد برای اعتیاد دانسته اند (پیران، ۱۳۷۶، به نقل از زینالی و همکاران، ۱۳۸۷).
ادمون سان، کانگر[۴۰] و کانگر، (۲۰۰۷) در پژوهشی تحت عنوان مهارت های اجتماعی در دانشجویان با صفت خشم بالا، به این نتیجه دست یافتند که شیوع مصرف مواد در زنان افزایش یافته است و کاهش میانگین سن شروع مواد، از دیگر یافته های تحقیق بود.
در طول دو دهه گذشته با توجه به پیامدهای نامطلوب و بنیادی روانی، اجتماعی، انسانی، اقتصادی، سیاسی، آموزشی و فرهنگی بر روی ساختار و کارکرد جامعه، چندین عامل خطرساز (علاوه بر محافظت کننده) برای سوء مصرف مواد در بین افراد شناسایی شده است، از جمله میزان بالای تعارضهای خانوادگی، مشکلات تحصیلی، بروز همزمان اختلالات روانی نظیر اختلال سلوک و افسردگی، مصرف مواد از سوی همسالان و والدین، تکانشگری و شروع زودرس مصرف سیگار را نام برد (مسکنی و همکاران، ۱۳۸۷). اما از آنجایی که امکان بررسی کلیه عوامل مؤثر بر گرایش به مصرف مواد امکان پذیر نمی باشد، لذا در این پژوهش به بررسی برخی از عوامل محافظت کننده و خطرساز در زمینه آمادگی اعتیاد پرداخته تا بر اساس یافته های آن، بتوان پیشنهادات و توصیه هایی در جهت مبارزه با سوء مصرف موادمخدر و پیشگیری از این عادت مضر در نوجوانان ارائه نمود. از طرف دیگر، ماهیت پیچیده مشکلات مرتبط با اعتیاد، ضرورت به کار گیری پژوهشی چند بعدی و سازمان یافته را در این خصوص نشان می دهد. بنابراین، پژوهشهایی که بتوانند عامل موثر بر اعتیاد را در یک سطح وسیع کنترل و مطالعه کنند، بیشتر راهگشا خواهند بود.
مطلب دیگر :
امید است که یافته های پژوهش حاضر نه تنها موجب درک روشن تر و شناخت بیشتر اعتیاد شود، بلکه اطلاعات سودمند و اساسی در زمینه پیشگیری اولیه از اعتیاد نوجوانان ارائه دهد. زیرا که شناخت عوامل زمینه ای گرایش به انواع مواد مخدر، و مداخله جهت حذف این عوامل، مهمترین گام در این مسیر است. در ضمن با توجه به بررسی پیشینه تحقیق هیچ مطالعه ای در زمینه بررسی این روابط در ارتباط با آمادگی اعتیاد در بین نوجوانان سال سوم دبیرستان یافت نشد.
اهداف پژوهش
هدف اصلی پژوهش حاضر، ارائه و آزمون مدلی از برخی عوامل روان شناختی خطرساز و محافظت کننده مرتبط با آمادگی اعتیاد است.
اهداف جزئی:
سوالهای پژوهش
فرضیه های پژوهش
تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
فرضیه های تحقیق ۱۰
سؤالات تحقیق . ۱۰
تعاریف نظری و عملیاتی متغیرها و مفاهیم. ۱۱
الف) تعریف نظری و عملیاتی ویژگی های شخصیتی . ۱۱
ب) تعریف نظری و عملیاتی سبک های یادگیری ۱۳
فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه تحقیقاتی (۵۷-۱۶)
مقدمه ۱۷
بررسی نظریه های پیرامون موضوع تحقیق . ۱۷
مبانی نظری سبک های یادگیری ۱۷
مفهوم سبک یادگیری . ۱۷
فهرست مطالب
عنوان صفحه
نظریه های سبک های یادگیری . ۱۹
الف) رویکرد سبک های شناخت محور ۱۹
ب)رویکرد سبک های شخصیت محور . ۲۲
ج) رویکرد سبک های فعالیت محور . ۲۴
مبانی نظری ویژگی های شخصیتی . ۲۹
الف) تعریف شخصیت . ۲۹
ب) ویژگی های شخصیتی ۳۱
طبقه بندی شخصیت بر اساس ویژگی های جسمانی ۳۲
طبقه بندی کرچمر . ۳۲
طبقه بندی شلدون ۳۳
طبقه بندی شخصیت بر اساس رویکرد روان تحلیل گری ۳۴
نظریه فروید . ۳۴
ریخت های شخصیتی یونگ ۳۵
ریخت های شخصیتی مایرز بریگز ۳۶
طبقه بندی شخصیت بر اساس نظریه های صفات . ۳۸
نظریه شخصیتی آلپورت ۳۸
صفات شخصیتی آلپورت ۴۰
نظریه شخصیتی کتل . ۴۱
نظریه شخصیتی آیزنک . ۴۳
رویکرد تحلیل عاملی در تبیین شخصیت ۴۵
مدل پنج عاملی شخصیت . ۴۶
ابعاد شخصیت بر اساس مدل شخصیتی پنج عامل بزرگ . ۴۸
پیشینه تحقیقاتی . ۵۱
پیشینه داخلی .۵۱
فهرست مطالب
عنوان صفحه
پیشینه خارجی .۵۳
جمع بندی و نتیجه گیری .۵۶
مدل مفهومی تحقیق .۵۷
فصل سوم: روش تحقیق (۶۶-۵۸)
مقدمه . ۵۹
روش تحقیق . ۵۹
جامعه آماری تحقیق . ۶۰
نمونه، روش نمونه گیری و حجم نمونه ۶۰
ابزار گرد آوری داده ها ۶۱
آزمون ویژگی های شخصیتی نئو . ۶۱
روایی و پایایی پرسشنامه شخصیتی نئو ۶۳
آزمون سبک های یادگیری کلب ۶۴
روایی و پایایی آزمون سبک های یادگیری کلب . ۶۵
مراحل اجرای تحقیق ۶۵
روش های تجزیه و تحلیل داده ها . ۶۶
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها (۹۵-۶۷)
مقدمه . ۶۸
یافته های توصیفی تحقیق .۶۹
ویژگی های جمعیت شناختی نمونه . ۶۹
الف) جنسیت آزمودنی ها . ۶۹
ب)رشته تحصیلی . ۷۰
ج)پایه تحصیلی ۷۱
یافته های توصیفی مربوط به متغیر های تحقیق . ۷۲
فهرست مطالب
عنوان صفحه
یافته های توصیفی مربوط به سبک های یادگیری ۷۲
یافته های توصیفی مربوط به ویژگی های شخصیتی . ۷۶
همبستگی ویژگی های شخصیتی و سبک های یادگیری ۷۹
یافته های مربوط به فرضیه های تحقیق . ۸۱
بررسی فرضیه اول . ۸۱
بررسی فرضیه دوم ۸۳
بررسی فرضیه سوم ۸۵
بررسی فرضیه چهارم . ۸۶
یافته های جانبی تحقیق . ۸۹
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری (۱۰۹- ۹۶)
مقدمه . ۹۷
خلاصه نتایج تحقیق . ۹۸
بحث در نتایج . ۹۹
یافته های جانبی تحقیق . ۱۰۴
نتیجه گیری کلی ۱۰۶
محدودیت های در اختیار محقق ۱۰۷
محدودیت های خارج از اختیار محقق ۱۰۸
پیشنهاد های کاربردی . ۱۰۹
پیشنهادهایی برای تحقیقات بعدی . ۱۱۰
منابع ۱۱۱
پیوست ها ۱۲۰
مقدمه
یکی از ویژگی های نوع انسان، توانایی او در یادگیری[۱] است. توانایی انسان در یادگیری کاملا مشهود بوده و او را از سایر جانداران جدا می کند. با این وجود، تفاوت های فردی بین انسان ها بسیار مشهود است (کدیور،۱۳۸۸، ص۲۸۳).
توجه به تفاوت های فردی بین انسان ها از شکل ظاهری بدن (اندازه گیری قد، وزن و .) شروع شد و با نسبت دادن ویژگی های شخصیتی[۲] به ویژگیهای ظاهری (شکل ظاهر بدن) پیش رفت. سپس به حواس، از حواس به ادراک، از ادراک به شناخت، از شناخت به اجزاء و فرایند شناخت (توجه، ادراک، پردازش، حافظه و .) پرداخته شد و سرانجام سبک ها و ترجیحات یادگیری مورد توجه قرار گرفت(علی آبادی،۱۳۸۲).
همچنین بهره مندی از اصول روانشناسی برای بالا بردن کیفیت آموزشی شیوه ای علمی است، چون آموزش صحیح و با کیفیت بالا بدون توجه به تفاوت های فردی و شناخت حالات و خصوصیات افراد چه دانش آموز و چه معلم ممکن نخواهد بود (میر کمالی، ۱۳۷۸).
توجه و علاقه به سبک های یادگیری[۳] نتیجه طبیعی تغییر یا دگرگونی در جهت گیری از نظریه های «رفتار نگری» به نظریه های «شناختی» است. نظریه های شناختی در یادگیری در صدد تبیین فعالیت های پیچیده شناختی مانند «درک مطلب»، «یادآوری» و «راهبردهای یادگیری» هستند. تحقیقاتی که اخیرا انجام شده است، بیانگر اهمیت راهبرد های یادگیری در تسهیل فرایند یادگیری، یادسپاری و یادآوری است. نتایج این تحقیقات بیانگر آن است که راهبرد های شناختی، نیرومند ترین اثر را در یادگیری دانش آموزان به عهده دارند (فتحی آشتیانی و حسنی، ۱۳۷۹).
از سوی دیگر، یک بحث طولانی و شدید در مورد رابطه بین افراد مرتبط با یادگیری(مثلا دانشآموزان ممتاز)، راهبردهای یادگیری، و ویژگی های شخصیتی وجود داشته، و به ویژه پس از انتشار دو مورد از مطالعات جنجالی در مورد راهبردهای یادگیری (بیگز[۴]،۱۹۹۲) و شخصیت (کاستا و مک کرا[۵]،۱۹۹۲) تشدید شده است. گستردگی پذیرش پنج فاکتور اصلی نظریه پنج عاملی شخصیت، که مدعی است پنج بعد اصلی شخصیت (روان رنجور خویی[۶] ، برون گرایی[۷]، گشودگی به تجربه[۸]، موافق
بودن[۹]، با وجدان بودن[۱۰] ) برای قضاوت در مورد سازگاری و ثبات رفتاری، عاطفی و شناختی در نمونه های غیر بالینی، هم لازم و هم کافی است، اشاره به این دارد که دیگر سازه های ساختاری و شخص محوری مانند راهبردهای یادگیری ممکن است به سادگی منعکس کننده تفاوت های بارز فردی مورد بحث در مدل پنج عاملی باشند (کامورو و فورنهام[۱۱]، ۲۰۰۸).
از آنجایی که انسانها در ابعاد مختلف دارای تفاوت هایی می باشند و این تفاوت ها در توانایی ها، استعدادها، رغبت ها و سرانجام در شخصیت افراد نمود می یابد، شناخت ویژگی های شخصیتی دانشآموزان و هدایت آنها در انتخاب رشته تحصیلی این امکان را فراهم می آورد تا آنها با شناخت و آگاهی، مسائل را با علایق و صلاحیت های خود تطبیق داده، و از نظر روحی و روانی محیط زندگی و زمینه های شغلی و تحصیلی خود را ایمن سازند و در آن محیط، توانایی ها و مهارتهای خویش را بکار گیرند و استعداد های واقعی خود را به منصه ظهور برسانند. توجه به رغبت های مختلف تحصیلی و ویژگی های شخصیتی افراد موجب هدایت آنها در زمینه های تحصیلی و شغلی مناسب و افزایش انگیزه و توانمندی آنها می گردد (مرادی بانیارانی، ۱۳۸۴).
بنابراین یکی از مهم ترین عوامل مؤثر بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان، ویژگی های روانی و شخصیتی آنان است. هر فردی برای ورود به اجتماع و در نتیجه رویارویی با موقعیت های گوناگون و افراد مختلف (از نظر فرهنگی، اقتصادی، طبقه اجتماعی و .) به ابزارهایی مانند ساختارهای روانی و ویژگی های شخصیتی خاصی مجهز است(کملمیر[۱۲] و همکاران، ۲۰۰۵). این ابزارهای روانی می توانند در مقابله با رویدادهای مختلف زندگی به وی کمک کنند. این ساختارهای روانی نه تنها تحت تأثیر عوامل مختلفی مانند خانواده، جامعه، گروه همسالان و . قرار دارند، بلکه به صورت متقابل، این عوامل را نیز تحت تأثیر قرار میدهند (باری، لکی و اورهک[۱۳]،۲۰۰۷).
این ویژگی های شخصیتی در حقیقت به عنوان محرکه های خلق و خو، برای دست یابی به هدف تلقی می شوند. به این معنا که این خصوصیات انسان را مستعد انجام رفتارهای مختلف، در موقعیت های خاص می نمایند(پروین،۱۳۷۴). به طوری که بعضی افراد در مواجهه با مشکلات در خود فرو می روند و برخی دیگر به ابراز احساسات و هیجانات خود می پردازند و از دیگران کمک می طلبند و بالاخره بسته به نوع شخصیت، هر کسی در مقابل فشارهای روانی واکنش خاصی دارد و به تبع آن، از میزان معین سلامتی برخوردار است (هرن و میشل[۱۴]، ۲۰۰۳؛ نقل از محمدی،۱۳۸۵).
کیفیت افکار دانش آموزان برای یادگیری بسیار مهم است. دانش آموزان در پردازش، رمزگذاری، فراخوانی، سازماندهی و همچنین نحوه بکار گیری اطلاعات آموخته شده با هم متفاوت هستند. برخی از آنها یادگیرندگان متفکر هستند و برخی دیگر اطلاعات را به صورت کاملا سطحی پردازش میکنند(کوماراجو[۱۵] و همکاران،۲۰۱۱).
تحقیق حاضر در زمینه بررسی ویژگی های شخصیتی و سبک های یادگیری دانش آموزان، و چگونگی رابطه میان این دو متغیر به انجام رسیده و در پی پاسخ گویی به این سؤال است « آیا این تفاوتهای فردی در ترجیح سبک های یادگیری و عمق پردازش اطلاعات، به شخصیت افراد ارتباط دارد؟ ».
۱-۲ بیان مسأله
یادگیری یکی از مهم ترین زمینه ها در روانشناسی امروز و در عین حال یکی از مشکل ترین مفاهیم برای تعریف کردن است. با توجه به پیچیدگی موضوع یادگیری تعاریف گوناگونی از آن ارائه شده است که معروف ترین آنها تعریفی است که کیمبل[۱۶] (۱۹۶۱) از یادگیری ارائه داده است. او معتقد است که یادگیری عبارت است از تغییرات نسبتا پایدار در رفتار یا توان رفتاری(رفتار بالقوه) که از طریق تجربه حاصل می شود و شامل حالتهای موقتی بدن نمی شود مانند آنچه بر اثر بیماری، خستگی یا دارو پدید می آید(سیف، ۱۳۸۵،ص۳۰).
عوامل بسیاری بر یادگیری تأثیر می گذارند. از جمله این عوامل که فرد با خود به محیط یادگیری میآورد، روش ها یا همان سبک های یادگیری است. اگرچه تمام انسانها توانایی یادگیری دارند اما میزان و نحوه یادگیری انسانها، حتی در موقعیتی یکسان، متفاوت است. شاید یکی از مهم ترین دلایل آن، روش های یادگیری متفاوت آنان باشد. این روش ها تعیین می کند که در برخورد با یک موقعیت، فرد چه مدت، به چه چیزی و به چه میزانی توجه می کند (الهی و همکاران، ۱۳۸۳).
مطلب دیگر :
سبک های یادگیری دارای انواع گوناگونی هستند که روی هم رفته می توان آنها را به سه دسته کلی سبک های یادگیری شناختی، عاطفی و فیزیولوزیک تقسیم کرد(سیف،۱۳۸۷). سبک های یادگیری شناختی عبارتند از طریقی که شخص موضوعات را ادراک می کند، اطلاعات را به خاطر می سپارد، درباره مطالب می اندیشد و مسائل را حل می کند. این سبک ها بسیار متنوع اند و مهمترین آنها عبارتند از سبکهای وابسته به زمینه[۱۷] و نابسته به زمینه[۱۸] ، سبک های مفهوم سازی، سبک های پردازش کننده کلامی در برابر پردازش کننده دیداری، سبک های گشودگی به تجربه و انعطاف ناپذیری، سبک های سنت گرایی در مقابل خرد گرایی (فراهانی،۱۳۷۸)، و سبک های یادگیری همگرا[۱۹]، واگرا[۲۰]، جذب کننده[۲۱] و انطباق یابنده[۲۲] (کلب[۲۳]،۱۹۸۵). در این تحقیق از دسته بندی اخیر استفاده شده که دیوید کلب آن را ارائه داده است.
به طور کلی رویکردهای یادگیری افراد نه تنها با محیط های یادگیری و ویژگی های فردی شان همبسته است، بلکه کارکرد سبک های تفکر آنان، شخصیت های شغلی و ویژگی های شخصیتی نیز در این زمینه نقش دارند(کدیور،۱۳۸۸، ص۲۹۶).
با توجه به موارد فوق می توان اهمیت مطالعه در زمینه رابطه میان عوامل شخصیت و یادگیری را دریافت، چنان که در تاریخ روانشناسی مطالعات بسیاری در این زمینه انجام شده است. برخی از روانشناسان در زمینه رابطه بین ویژگی های شخصیتی و سبک های یادگیری بررسی هایی به عمل آورده اند، از جمله؛ کوماراجو و همکاران (۲۰۱۱) با بررسی رابطه پنج عامل بزرگ شخصیت، سبک های یادگیری و موفقیت تحصیلی دانش آموزان دریافتند دو مورد از پنج صفت بزرگ شخصیت (با وجدان بودن و موافق بودن) با هر چهار سبک یادگیری همبستگی مثبت دارد. ناتالیانیس[۲۴] (۲۰۱۰) تأثیر خصوصیات شخصیتی (مانند شخصیت ، استعداد و جنسیت) را بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان (معدل) مطالعه نمود و دریافت که تمامی این پنج صفات بزرگ، به جز ثبات عاطفی وسبک یادگیری، رابطه معنی داری با شایستگی یادگیری درک شده دانش آموزان دارند. بنابراین انتظار می رود که بین ویژگی های شخصیتی و سبک های یادگیری رابطه وجود داشته باشد.
این عقیده که سبک های یادگیری افراد می تواند با شخصیت آنها مرتبط باشد، عقیده جدیدی نیست. به عنوان مثال میسیک[۲۵] (۱۹۹۶) اشاره می کند که سبک یادگیری افراد می تواند به عنوان «ویژگیهای ثابت در فرایند پردازش اطلاعات که حول محور علایق شخصی فرد گسترش می یابد» در نظر گرفته شود. تحقیقات اخیر نیز نتایجی را در تأیید این فرض که ترجیحات یادگیری افراد با شخصیت آنها همبسته است، یافته اند (بوساتو[۲۶] و همکاران،۱۹۹۹و۲۰۰۰).
البته در داخل کشور نیز تحقیقاتی در این زمینه انجام شده است (رحمانی شمس،۱۳۷۹، منصوری،۱۳۷۹، محمدزاده،۱۳۸۴ و عبادی،۱۳۸۴). با بررسی دقیق این تحقیقات، میتوان دریافت که اکثر تحقیقات انجام شده درباره رابطه بین ویژگی های شخصیتی و سبک های یادگیری در ایران، بر روی دانشجویان و در محیطهای دانشگاهی صورت گرفته است. بنابراین لازم به نظر می رسد که این تحقیق در میان دانش آموزان نیز انجام گیرد. همچنین اکثر این تحقیقات، در زمینه هایی به غیر از پنج عامل بزرگ شخصیت و سبک های یادگیری کلب صورت گرفته است و همین تحقیقات اندک نیز نتایج بسیار متناقضی را بدست داده اند. از این نظر، تحقیق حاضر نوعی تحقیق تأییدی است که می کوشد ضمن کمک به رفع برخی از ابهامات موجود، بینش ما را برای کمک به یادگیری دانش آموزان و هدایت تحصیلی آنان افزایش دهد. حال با توجه به توضیحات فوق، سؤال اساسی ما در این تحقیق این است که: آیا بین ویژگی های شخصیتی و سبک های یادگیری دانش آموزان رابطه وجود دارد؟
۱-۳ ضرورت و اهمیت تحقیق
روش های یادگیری افراد با یکدیگر متفاوت است. سبک یادگیری، متغیری عمده در تفاوت های فردی است که در سه دهه گذشته به صورتی گسترده مورد تحقیق قرار گرفته است. با این وصف، بیشتر عوامل مطالعه شده مرتبط با رویکرد های یادگیری، به ویژگی هایی مانند سن، جنس، انگیزه یادگیری و بافت یاددهی- یادگیری محدود بوده است و سایر عواملی که در رویکرد های یادگیری فراگیران مؤثر است، بهندرت مورد توجه جدی قرار گرفته اند. امروزه در برخی مطالعات مرتبط با تفاوت های فردی، رابطه بین رویکرد های یادگیری با متغیرهایی مانند ویژگی های شخصیت و شخصیت های شغلی بررسی شده است. بررسی نقش این سازه ها در رویکردهای یادگیری، از آن جهت بسیار مهم است که توجه اکثر پژوهشگران و مربیان آموزشی را در سه دهه گذشته به خود معطوف کرده است. یکی از ویژگی های مشترک این مفاهیم، وسعت تأثیر هر یک ازآنها است. هر یک از این مفاهیم، تأثیرات عمده ای بر پیامد های یادگیری فراگیران داشته است. در عین حال، شناسایی تأثیر این متغیرها بر آنچه طی فرایند یادگیری اتفاق میافتد نیز از اهمیتی برابر برخودار است(کدیور،۱۳۸۸، ص۲۹۰).
همچنین اگر بتوانیم سبک های یادگیری افراد را تعیین کنیم، در آن صورت می توان برای هر سبک یادگیری، راهبردهای آموزشی خاصی را در نظر گرفت که به افزایش اثر بخشی یادگیری منجر خواهد شد (بنتهام[۲۷]،۱۳۸۴، ص۱۲۶). هر چند که می توان راهبردها و سبک های موثر یادگیری را به دانش آموزان مختلف آموزش داد، اما در هر حال، هر سبک یادگیری یک ویژگی شخصیتی است که ممکن است برای یادگیرنده مناسب ترین روش باشد(سیف، ۱۳۸۵).
شخصیت محور اساسی بحث در زمینه هایی مانند یادگیری، انگیزه، ادراک، تفکر و مواردی از این قبیل است(شاملو،۱۳۸۲). بسیاری از نظریه پردازان شخصیت معتقدند که تفاوت های فردی افراد در شخصیت یکی از فاکتورهای مهمی است که انگیزه آنها را در رفتار، عملکرد و یادگیری تحت تأثیر قرار میدهد (زوینگ و وبستر[۲۸]،۲۰۰۴).
در رابطه با تأثیر ویژگی های شخصیتی افراد در موفقیت تحصیلی، شغلی و . بررسی های گوناگونی انجام شده است. برای مثال کتل(۱۹۷۸) عنوان می کند که در گستره موفقیت آموزشی، نقش شخصیت فراتر از هوش است. افزون بر این، نظام آموزش و پرورش بسیاری از کشورها سنجش روانی و به خصوص ارزیابی شخصیت افراد را در مقاطع مختلف مد نظر قرار داده است تا بتواند آنان را در موقعیت های مختلف تحصیلی به خوبی هدایت نماید( نقل از آتش افروز و همکاران،۱۳۸۶).
سبک یادگیری را می توان توجیه کننده بسیاری از تفاوت های فردی در کلاس درس دانست. شاید این توقع زیادی باشد که از معلم انتظار داشته باشیم تا برای هر یک از دانش آموزان خود، موقعیتی مطابق میل او فراهم آورد و هر گونه حمایتی را که در ارتباط با سبک یادگیری خاص خود بخواهد برای او فراهم نماید. با این حال معلم می تواند حق انتخاب را برای یادگیرندگان خود فراهم آورد. این گونه حق انتخاب ها به هر دانش آموز امکان می دهد که دست کم بعضی وقت ها، متناسب با سبک یادگیری خود کار کند و یاد بگیرد. بنابراین معلمان می توانند با شناسایی سبک های یادگیری دانش آموزان و هماهنگ ساختن روش تدریس خود با سبک های یادگیری آنان، بیشترین بهره وری را در کلاس های درس خود به دست آورند(سیف، ۱۳۸۵،ص۱۷۴).
همخوانی بین ویژگی های شخصیتی و محیط های تحصیلی فرد موجب موفقیت و رضایت تحصیلی، و عدم همخوانی بین آنها موجب کاهش بهره وری و نارضایتی تحصیلی می گردد (هالند، ۱۹۹۴، نقل از پیترزاک[۲۹] ،۲۰۰۱). همچنین معـلمان باید با انواع مختلف سـبک های یادگـیری دانش آموزان آشـنا باشـند و با هر کدام از آنها تا حد امکان متناسب با سبک خود او برخورد نمایند (دنیـس[۳۰]،۲۰۰۴).
سبک های مختلف یادگیری همچنین بر روش آموزش معلمان تأثیر می گذارند. معلمان نابسته به زمینه موقعیت های آموزشی غیر شخصی یا به اصطلاح خشک را بیشتر ترجیح می دهند و غالبا بر جنبه های شناختی نظری آموزش تأکید می کنند. در مقابل، معلمان وابسته به زمینه برقراری تعامل با یادگیرندگان و بحث کلاسی را می پسندند. معلمان فارغ از زمینه سؤال کردن را مهم ترین وسیله آموزشی میدانند که از طریق آن موضوع های درسی را معرفی می کنند و دانش آموزان را به پردازش اطلاعات وا میدارند، اما معلمان وابسته به زمینه سؤال کردن را بیشتر به عنوان وسیله ای برای وارسی یادگیری دانش آموزان پس از آموزش خود مورد استفاده قرار می دهند. معلمان فارغ از زمینه بر معیار های خود تأکید می کنند و اصولی را که آموزش می دهند شخصا تدوین می نمایند، اما معلمان وابسته به زمینه، یادگیرندگان را در سازمان دادن محتوای درس شرکت می دهند و آنان را به تدوین اصول تشویق می نمایند. معلمان فارغ از زمینه از اینکه دانش آموزان پایین تر از توان خود کار کنند ناخرسندند و اشکالات آنان را گوش زد می نمایند، اما معلمان وابسته به زمینه تمایلی به انتقاد کردن از دانش آموزان ندارند و بیشتر به ایجاد و حفظ رابطه اجتماعی مثبت با دانش آموزان علاقه مندند، و یادگیری موضوع های درسی برای آنان در درجه دوم اهمیت قرار دارد (سیف، ۱۳۸۵؛ ص ۱۷۳).
هین و بادنی[۳۱] (۲۰۰۰) معتقدند زمانی که سبک های یادگیری و نوع ترجیحات دانش آموزان شناسایی و در نظر گرفته شود، انگیزش آنها برای یادگیری افزایش می یابد و زمانی که دانش آموزان برای یادگیری بیشتر برانگیخته می شوند، پتانسیلی برای یادگیری گسترده وجود دارد، در نتیجه یادگیری بیشتری صورت می گیرد. تحقیقات کلی[۳۲] (۱۹۹۷) نشان می دهد هنگامی که معلمان از سبک های یادگیری دانش آموزان در کلاس های درس آگاهی داشته باشند، می توانند مطالب را در کلاس به نحوی ارائه دهند که عملکرد شناختی و یادگیری دانش آموزان بیشتر شده و از تأثیر تفاوت های فردی در کلاس کاسته شود.
تحقیقات ویتنی[۳۳] و همکاران (۱۹۸۵) نشان می دهد که سبک های یادگیری کلب در طراحی برنامه های آموزش و پرورش، و هماهنگ ساختن روش های آموزش و پرورش با سبک های یادگیری دانش آموزان بسیار مفید است( نقل از گرین[۳۴] و همکاران، ۱۹۹۶).
نتایج برخی از پژوهش ها نشان داده اند که وقتی یادگیرندگان در سبک ترجیحی خود مطالعه می کنند، بیشتر و بهتر یاد می گیرند. مثلا داون و داون[۳۵] (۱۹۸۷) و داون و همکاران(۱۹۸۹) در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده اند که یادگیرندگان وقتی بهتر یاد می گیرند که در مکانی مورد پسند و به روش دلخواه خود مطالعه نمایند (نقل از یار محمدی واصل،۱۳۷۹).
با شناسایی سبک های یادگیری دانش آموزان می توان در انتخاب رشته تحصیلی و در نهایت شغل مناسب نیز به آنان کمک نمود. ویتکین[۳۶] (۱۹۷۶) معتقد است توجه معلمان و برنامه ریزان درسی به سبک شناختی افراد که ریشه در تفاوت های فردی آنان دارد، موجب تسهیل در فهم و یادگیری و فرایندهای آموزشی خواهد شد و دانش آموزان را در انتخاب حرفه و موقعیت های شغلی آینده یاری خواهد داد( نقل از اعظمی، ۱۳۸۱).