دانلود پایان نامه ها

سایت مرجع دانلود پایان نامه های ارشد

دانلود پایان نامه ها

سایت مرجع دانلود پایان نامه های ارشد

بررسی رابطه امیدواری و سبک های اسنادی با بهزیستی روانشناختی دانش آموزان مقطع متوسطه شهر تبریز

  ۱-۴-۲- اهداف جزئی    .۹ ۱-۵- فرضیه های پژوهش۹ ۱-۶- سؤال‌های پژوهشی۱۰ ۱-۸- تعاریف متغیرها    .۱۰  ۱-۸-۱- تعریف مفهومی متغیرها    .۱۰  ۱-۸-۲- تعریف عملیاتی متغیرها    .۱۱فصل دوم: ادبیات و پیشینه پژوهش ۲-۱- مقدمه۱۲ ۲-۲- تعریف بهزیستی روانشناختی۱۳ ۲-۳- تفاوت بهزیستی روانشناختی با بهزیستی اجتماعی   .۱۴ ۲-۵- تاریخچه بهزیستی روانشناختی   .۱۵ ۲-۶- رویکردهای اصلی در بهزیستی۱۷ ۲-۶-۱ رویکرد لذت گرایی   .۱۸ ۲-۶-۲ رویکرد فضیلت گرایی۱۸ ۲-۷- مدل سلامت     .۲۱ ۲-۷- ۱مدل سلامت روان۲۲ ۲-۸- الگوهای بهزیستی روانشناختی۲۴ ۲-۸-۱ الگوی ویسینگ و واندان۲-۸-۲- الگوی ریف.۲-۹- ابعاد بهزیستی روانشناختی.۲۴ ۲-۹-۱ استقلال    .۲۶ ۲-۹-۲ تسلط محیطی    .۲۷ ۲-۹-۳ رشد فردی    .۲۸ ۲-۹-۴ روابط مثبت با دیگران۲۹ ۲-۹-۵ هدف در زندگی۳۸ ۲-۹-۶ پذیرش خود۳۹ ۲-۱۰ امیدواری۴۱ ۲-۱۰-۱ مولفه های امیدواری.۴۱ ۲-۱۰-۱-۱ اهداف۴۳       ۲-۱۰-۱-۲ تفکر مسیرها. ۲-۱۰-۱-۳ تفکر عامل بودن.۶۵ ۲-۱۰-۲ یکپارچه کردن تفکر مسیرها و تفکر عامل بودن.۶۵ ۲-۱۰-۳ رشد امیدواری.۶۵ ۲-۱۱ سبک اسنادی.۶۶ ۲-۱۱-۱ نظریه یادگیری اجتماعی راتر۶۹       ۲-۱۱-۲ نظریه اسناد علی واینر. ۲-۱۱-۲-۱ رابطه اسناد علی و سوگیری تسلط.۷۰ ۲-۱۱-۲-۲ رابطه اسناد علی و افسردگی۷۰ 

۲-۱۱-۲-۳ رابطه اسناد علی و واکنش های عاطفی۲-۱۱-۲-۴ رابطه اسناد علی و سبک تبیینی بد بینانه۲-۱۱-۲-۵ رابطه اسناد علی و الگوی جدید درماندگی آموخته شده.

۲-۱۱-۲-۶ رابطه اسناد علی و سلامت روانی

۲-۱۱-۳ نقش محیط در ایجاد سبک های اسنادی مناسب.

۲-۱۱-۴ باز آموزی اسنادی

۲-۱۲ پیشینه تجربی

۲-۱۳ جمع بندی.

 

 

۷۱فصل سوم: طرح پژوهش 

۳-۱- مقدمه   .۳-۲ نوع پژوهش.۳-۳ جامعه آماری و نمونه.

۳-۴ طرح پژوهش

۳-۵ نحوه اجرا.

۳-۶ ابزار جمع آوری اطلاعات

۳-۶-۱ مقیاس امیدواری

۳-۶-۲ مقیاس اسناد علی.

۳-۶-۳ مقیاس بهزیستی روانشناختی.

۳-۷ روش تجزیه و تحلیل داده ها

فصل چهارم: تجزیه و تحلیل اطلاعات

۴-۱مقدمه.

۴-۲ بخش توصیفی .

۴-۳ بررسی نرمال بودن توزیع نمرات متغیرها.

۴-۴ آزمون فرضیه ها.

۴-۴-۱ آزمون فرضیه ۱.

۴-۴-۲ آزمون فرضیه ۲.

۴-۴-۳ آزمون سوال پژوهشی

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

۵-۱ مقدمه

۵-۲ فرضیه شماره ۱

۵-۳ فرضیه شماره ۲

۵-۴  سوال پژوهشی

۵-۵ محدودیت ها

۵-۶ پیشنهادات .

۵-۶-۱ پیشنهادات پژوهشی.

۵-۶-۲ پیشنهادات کاربردی.

منابع

پیوست.

فهرست جداول و نمودار ها

عنوان

شکل شماره ۲-۱ :  بهزیستی روانشناختی و مولفه های آن

جدول شماره ۲-۱: اهداف عمده در نطریه امیدواری اسنایدر

جدول ۴-۱: توصیف آماری متغیرهای پژوهش

جدول ۴-۲: توزیع نرمال متغیرهای بهزیستی روانشناختی.

جدول ۴-۳: رابطه امیدواری و سبک اسنادی با بهزیستی روانی دانش آموزان.

جدول۴-۴: خلاصه تحلیل واریانس تغییرات ناشی از رگرسیون

جدول ۴-۵: آزمون معنی داری ضریب تعیین متغیرهای پیش بین.

جدول ۴-۶: ضرایب بتای متغیر های پیش بین در پیش بینی تغییرات بهزیستی روانشناختی.

نمودار ۴-۱:  نمودار توزیع پراکندگی بهزیستی روانشناختی

نمودار ۴-۲: نمودار توزیع پراکندگی مسیر تفکر امیدواری

نمودار ۴-۳:  نمودار توزیع پراکندگی منبع تفکر امیدواری

نمودار ۴-۴-: نمودار توزیع پراکندگی مولبه مکان کنترل سبک اسنادی.

نمودار۴-۵: نمودار توزیع پراکندگی ثبات سبک اسنادی .

نمودار۴-۶: نمودار توزیع پراکندگی بعد کنترل سبک اسنادی .

۸۹

 

 

مقدمه:

سلامت یک مفهوم چندبعدی است که علاوه بر بیمار و ناتوان نبودن، احساس شادکامی و بهزیستی را نیز در بر می گیرد (لارسن[۱]، ۱۹۹۱). داشتن یک زندگی با کیفیت

 مطلوب همواره آرزوی بشر بوده و هست و در طی سالیان متمادی یافتن مفهوم زندگی خوب و چگونگی دست یابی به آن افکارو مطالعات را به خود معطوف داشته است (داورن[۲]، ۲۰۰۴). بهزیستی روانشناختی جزء روانشناسی کیفیت زندگی است که به عنوان درک افراد از زندگی خودشان در حیطه رفتارهای هیجانی و عملکردهای روانی و ابعاد سلامت روانی تعریف شده است و شامل دو جزء است: اولین جزء آن قضاوت شناختی درباره این است که چطور افراد در زندگی شان در حال پیشرفت هستند را شامل می شود؛ در صورتی که دومین جزء آن، سطح تجربه های خوشایند را دربر می گیرد. برخی از محققین بهزیستی روانشناختی را از نظرمولفه ها یا فرایندهای ویژه نظیر فرایند های عاطفی مفهوم سازی می کنند (روتمن[۳]، کریستین[۴] و ویزینگ[۵]، ۲۰۰۳). عده ای نیز بر فرایند های جسمانی تاکید کرده و خاطر نشان می سازند که بین سلامت جسمانی بالا و کیفیت بالای زندگی رابطه وجود دارد. برخی دیگر از محققان نیز بهزیستی روان شناختی را بیشتر به صورت یک فرایند شناختی که رضایت از زندگی نشان گر اصلی آن است، توصیف می کنند (مارتین و روبین[۶]، ۱۹۹۵).

اهمیت بهزیستی روانشناختی به ویژه در دوران نوجوانی و آموزشگاهی بر هیچ پژوهشگری پوشیده نیست. مولفه های بهزیستی روانشناختی شامل شش بعد است که عبارتند از: پذیرش خود، رابطه مثبت، رشد شخصی، استقلال، داشتن هدف و تسلط محیطی است. در قرن بیست و یکم گروهی از روانشناسان، متوجه این امر شده اند که انسان باید انرژی عقلانی خود را صرف جنبه های مثبت تجربه اش کند (مایرز[۷]، ۲۰۰۰). بنابراین یکی از موضوعاتی که در دهه های اخیر توجه بسیاری را به خود جلب کرده، روانشناسی مثبت گراست (سلیگمن و سنت چک میهالی[۸]، ۲۰۰۰). این دیدگاه بر توانمندی ها و داشته های فرد تاکید می کند و معتقد است هدف روانشناسی باید ارتقای سطح زندگی فرد و بالفعل کردن استعدادهای نهفته وی باشد. امروزه نیز دیدگاه جدیدی در علوم وابسته به سلامت به طور اعم و در روان شناسی به طور اخص در حال شکل گیری و گسترش است که هدف آن تمرکز بر روی سلامتی، بهزیستی و تبیین ماهیت بهزیستی روانشناختی است.

یکی از متغیرهایی که با بهزیستی روانشناختی ارتباط دارد، امیدواری است. امید نیرویی هیجانی است که تخیل را که تخیل را به سمت موارد مثبت هدایت می کند. امید به انسان ها انرژی می دهد و مجهزشان می کند، و مانند کاتالیزوری برای کار و فعالیت عمل می کند. امید به ما انعطاف پذیری، نشاط و توانایی خلاصی از ضرباتی که زندگی به ما تحمیل می کند، می دهد و باعث افزایش رضایت از زندگی می شود( پریچت[۹]، ۲۰۰۴، ترجمه عنقایی، ۱۳۸۴). امیدواری پیوندی است میان رفتارهای مرتبط با هدف و باورهای فرد برای رسیدن به این اهداف. میزان امیدواری بالا با بهزیستی بیشتر همراه است. امیدواری از طریق تجربیات موفقیت آمیز زندگی افزایش می یابد و به واسطه تجارب شکست تقلیل می یابد.

مفهوم اسناد یکی از موضوعات محوری و مهم روانشناسی اجتماعی است و هدف آن روشن کردن این نکته است که ما در تلاش خود برای توجیه رفتارها از چه قواعدی استفاده کرده و چه خطاهایی را مرتکب می شویم. از مفهوم سبک اسنادی یا سبک تبیینی برای مشخص کردن انواع تبیین هایی استفاده می شود که افراد معمولا در مواجه با یک رویداد به کار می گیرند (بریجز[۱۰]، ۲۰۰۱).  پیامدهای ادراک شده ی عوامل علی رفتار را اسناد می گویند و بر این اساس، رفتار دیگران را به عوامل یا ویژگی های شخصیتی پایدار (به اصطلاح غیر موقعیتی) و یا به جنبه هایی از موقعیت اجتماعی آنان اسناد می دهند (پتری، ۱۹۹۶).

بیان مسئله

بسیاری از روان شناسان در حال اجرای پژوهش هایی در حوزه ی بهزیستی براساس آموزه های سنت فضیلت گرایی هستند (ریف [۱۱]۱۹۸۹). این رویکرد بر خلاف سنت لذت گرایی که بهزیستی را معادل شادکامی و خوشی لذت گرایانه می دانند، بر این عقیده اند که ارضای امیال، به رغم ایجاد لذت، همواره بهزیستی را در پی ندارد و در نتیجه بهزیستی نمی تواند صرفاً به معنای تجربه ی لذت باشد (راین ودسی،[۱۲] ۲۰۰۱). و تعریف آنها از بهزیستی همان بهزیستی روان شناختی است. ریف (۱۹۸۹) عقیده دارد که بعضی از جنبه های کنش وری بهینه، مانند تحقق هدفهای فردی، متضمن قانون مندی و تلاش بسیار است و این امر حتی ممکن است در تعارض کامل با شادکامی کوتاه مدت باشد. بهزیستی روان شناختی در برگیرنده ی تلاش هایی برای کمال و تحقق نیروهای واقعی فرد است .

ریف و کیز [۱۳](۱۹۹۵) مؤلفه های سازنده ی بهزیستی روان شناختی را در برگیرنده ی شش عامل دانسته اند: خودپیروی[۱۴] (احساس خود تعیین کنندگی و استقلال؛

مطلب دیگر :

پایان نامه رابطه بین سهامدار عمده و مدیریت موجودی‌ها | بلاگ

 ارزیابی خود با معیارهای شخصی)، سلطه بر محیط[۱۵] (احساس شایستگی و توانایی در مدیریت محیط پیچیده ی اطراف)، رشد شخصی[۱۶] (داشتن احساس رشد مداوم و پتانسیل آن، پذیرا بودن نسبت به تجربه های جدید)، روابط مثبت با دیگران[۱۷] (داشتن روابط گرم، رضایت بخش و توام با همدلی و صمیمیت)، هدفمندی در زندگی[۱۸] (داشتن هدف و جهت گیری در زندگی) و پذیرش خود[۱۹] (داشتن نگرش مثبت نسبت به خود، پذیرفتن جنبه های متفاوت خود).

بهزیستی روان شناختی در جنبه های مختلف زندگی افراد همچون پذیرش های اجتماعی، داشتن روابط با افراد، صمیمیت، احساس کارآمدی، برخورداری از جایگاه های اجتماع، به خصوص در دوران جوانی سهم بسزایی دارد. زیرا افراد پس از طی دوران نوجوانی و رسیدن به جوانی در پی ورود به اجتماع و ایجاد روابط و گسترش ارتباطات خویش اند. کیفیت زندگی افراد، میزان تحصیلات، عزت نفس و همچون سبک های اسنادی عوامل مهم وتاثیرگذار بر بهزیستی روانشناختی اند (به نقل از بهاری و فرکیش، ۱۳۸۸).

در دهه های اخیر امیدواری به عنوان یک سازه ی روان شناختی مؤثر در بهزیستی روانی، مورد توجه بسیاری از محققان قرارگرفته است. اسلامی نسب (۱۳۷۳) معتقد است که امیدواری بر کیفیت روابط با دیگران تاثیر می گذارد بطوریکه افراد ناامید به ندرت می توانند با سایرین ارتباط رضایت بخش برقرار کنند. در حال حاضر یکی از عوامل شناختی- انگیزشی مؤثر بر رفتارها که مورد توجه محققان قرار گرفته است، امیدواری است. امیدواری یکی از ویژگی هایی است که به انسان کمک می کند تا ناامیدی ها را پشت سر گذاشته، اهداف خود را تعقیب کرده و احساس غیر قابل تحمل بودن آینده را کاهش دهد. امیدواری می تواند در فرد یا گروه انرژی ایجاد کند و به همین دلیل کسانی که امیدوار هستند، بهتر از سایرین قادر به مراقبت از خود و انجام فعالیت هستند (رسولی، یغمایی، علوی، ۱۳۸۹).

اخیراً محققان در مورد اهمیت امیدواری در زمینه ی آموزشی و تجربی تحقیق کردند. سطح بالاتر امیدواری دانش آموزان، همبستگی مثبت با نمرات آزمون های پیشرفت در مدارس دارد. دانش آموزانی که دارای امیدواری پایینی هستند از راهبردهای مقابله ای اجتناب، آن هم هنگامی که در موقعیت های تحصیلی فشارزا هستند، استفاده می کنند (الکساندر، آنتونی، آنوگبویز[۲۰]، ۲۰۰۶).

اسناد علی[۲۱] به فرایندی گفته می شود که در طی آن افراد در مورد عوامل علی یک رویداد یا یک پیامد تصمیم می گیرند. واکنش های فرد در برابر رویدادها به چگونگی تفسیر از رخدادها بستگی دارد. اسنادها به پیش بینی و کنترل رویدادها کمک کرده، تعیین کننده ی احساس ها، نگرش ها و رفتار ها هستند و نه تنها بر هیجان ها تاثیر می گذارند، بلکه عملکرد فرد را تحت تاثیر قرار می دهند (مهبودی، ۱۳۷۸).

براساس دیدگاه واینر[۲۲] (۱۹۸۵) تعیین های رفتاری می تواند بر روی عوامل درونی (آمادگی، هیجان و تصمیم) و یا عوامل بیرونی (مانند رفتار دیگران و محیط) که هم می تواند قابل کنترل و یا خارج از کنترل فرد و همچنین دارای حالت پایدار و یا ناپایدار باشد تاثیربگذارد. تحقیقات نشان می دهد که دانش آموزانی که سبک های اسنادی منفی داشتند در مقایسه با دانش آموزان دارای سبک های اسناد مثبت از عزت نفس کمتری برخوردار بودند (کدیور، ۱۳۷۵).

با توجه به اهمیتی که دروه متوسطه آموزشی در نظام آموزشی دارد ما نیازمند تحقیق درباره ی شش مؤلفه مهم بهزیستی روان شناختی در دانش آموزان دوره ی متوسطه ی تحصیلی با متغیرهایی که سهم قابل توجهی در زندگی فردی و اجتماعی دانش آموزان دارند هستیم. و بنابراین در این تحقیق تلاش شد تا رابطه بین امیدواری به آینده و سبک های اسنادی با بهزیستی روان شناختی در دانش آموزان پسر دوره ی متوسطه ی تحصیلی در شهرستان تبریز مورد بررسی قرار گیرد. مساله اساسی این پژوهش عبارت از این بود که آیا بین این متغیرها همبستگی معناداری وجود دارد یا نه؟

اهمیت و ضرورت پژوهش

نظام آموزش و پرورش با بیش از ۱۴ میلیون دانش آموز یکی از منابع مهم نیروی انسانی در کشور محسوب می شود. توجه به نیازها، مشکلات و کاستی های این نظام، پژوهش های مختلفی را جهت شناسایی و ارائه راهکارهایی برای جلوگیری از مشکلات می طلبد. دوره ی متوسطه آموزشی اهمیت فوق العاده و محوری در هدایت دانش آموزان برای سطوح عالی تر دارد. یکی از شاخص های مهم که می تواند مشکلات بسیاری از دانش آموزان را در این دوره کاهش داده و موجب تعادل روانی در دانش آموزان گردد بهزیستی روان شناختی است. بهزیستی روان شناختی به معنای قابلیت یافتن تمام استعدادهای فرد است. با توجه به این تعریف، با شناخت استعدادها و شکوفا ساختن آن که یکی از اهداف مهم نظام آموزشی است، می توان با یافته های مربوط به بهزیستی روان شناختی به این هدف جامه ی عمل پوشانید. بهزیستی روان شناختی در کلاس درس می تواند به دانش آموزان در جهت اعتماد به خود که می توانند در مقابل شکست ها مقاومت کنند، یاری کند. همچنین جنبه ی بسیار مهم روابط مثبت و گرم با دیگران را بهبود بخشیده و حوزه ی فعالیت اجتماعی دانش آموزان را گسترش دهد. و نیز در زمینه برنامه ریزی و تعیین اهداف در جهت افزایش دانش و آگاهی و قبولی در کنکور می تواند نقش بسیار موثری داشته باشد. در زمینه رشد شخصی به دانش آموزان کمک می کند تا با توجه به رابطه های مولفه های بهزیستی و کمبود های موجود در جامعه بتوانند از رشد شخصیتی سالمی برخوردار شوند تا در یک مسیر صحیح گام بردارند. در زمینه تسلط محیطی می توانند با خود ارزیابی های درست میزان تاثیر خود را در محیط و تسلط جنبی خود را اندازه گیری کنند. بحث استقلال نیز از نکات مهمی است که اکثر دانش آموزان با آن درگیر هستند؛ چه در حیطه اقتصادی و چه در حیطه فکری و اجتماعی. حوزه ی کارکردی بهزیستی روان شناختی بسیار گسترده و جالب می باشد. جنبه های عملی آن می تواند روحیه و سلامت عمومی دانش آموزان را بالا ببرد. در پژوهش هایی که توسط محققان صورت پذیرفته به این امر اشاره شده است. مثلاً جورج[۲۳] و لاندرمن (۱۹۸۴) رابطه ی بین بهزیستی روان شناختی و سلامت عمومی را مثبت و قابل توجه گزارش کرده اند. آریندل، هیزینگ و فی[۲۴] (۱۹۹۹) در بررسی رابطه ی بین بهزیستی روان شناختی و سلامت عمومی به این نتیجه رسیده اند که با افزایش بهزیستی روان شناختی، سلامت عمومی نیز تحت تاثیر قرار گرفته و افزایش می یابد. ریف (به نقل از پارادایس و کرنیس[۲۵]، ۲۰۰۲) در مطالعه رابطه بین بهزیستی روان شناختی و شخصیت به این نتیجه رسیده اند که بین ابعاد بهزیستی روان شناختی و روان رنجوری رابطه ی منفی و معناداری وجود دارد. رونی اتولینی، رافائل و توسانی[۲۶] (۲۰۰۲) دریافته اند که بین ابعاد بهزیستی روان شناختی و اضطراب ، افسردگی و خصومت رابطه منفی و معناداری وجود دارد (به نقل از بیانی، گودرزی، محمدکوچکی، ۱۳۸۵).

نیاز چنین تحقیقاتی در سیستم آموزش و پرورش ما کاملا احساس می شود. با توجه به یافته های این تحقیق می توان مولفه های پیش بینی کننده بهزیستی روان شناختی دانش آموزان را شناخت و با برنامه ریزی های صحیح بهبود بخشید. همان گونه که اشاره شد افزایش بهزیستی روانشناختی دانش آموزان نه تنها در مدرسه بلکه در اجتماع نیز موجب بالندگی و رشد شخصیت دانش آموزان خواهد شد. از طریق همکاری مدیران و مشاوران مدارس می توان با مشاوره فردی یا گروهی و نیز اقداماتی که موجب افزایش آگاهی دانش آموزان در زمینه بهزیستی می شود، این تحقیق را کاربردی کرد.

بی توجهی به مقوله بهزیستی و مولفه های مرتبط با آن می تواند موجب سرخوردگی، یاس، ناامیدی، احساس ناکار آمدی در یک شکست، لذت نبردن از فعالیت های روزانه، عدم برنامه ریزی صحیح در پیشبرد هدف ها و. در دانش آموزان شود. بنابراین ما نیازمند تحقیقات کاربردی در زمینه بهزیستی روانشناختی افراد جامعه هستیم.

اهداف تحقیق:

هدف کلی تحقیق:

تعیین رابطه بین امید به آینده و سبک های اسنادی با بهزیستی روان شناختی دانش آموزان دوره متوسطه

اهداف جزئی :

۱ ـ تعیین رابطه بین امید به آینده و بهزیستی روان شناختی دانش آموزان

۲ ـ تعیین رابطه بین سبک اسنادی (واینر) و بهزیستی روان شناختی دانش آموزان

۳ ـ تعیین عوامل پیش بینی کننده بهزیستی روان شناختی دانش آموزان

فرضیه های تحقیق:

۱ ـ بین امید به آینده و بهزیستی روان شناختی رابطه وجود دارد.

۲ ـ بین سبک اسنادی (واینر) و بهزیستی  روان شناختی رابطه وجود دارد.

سوال تحقیق:

۳ ـ کدامیک از عوامل امیدواری به آینده و سبک اسنادی پیش بینی کننده ی بهزیستی روان شناختی دانش آموزان است ؟

تعاریف نظری و عملیاتی:

امید به آینده:

اسنایدر[۲۷] (۲۰۰۲) امیدواری را به عنوان  ظرفیت یا قابلیت ادراکی برای ایجاد مسیرها و روش های مختلف برای رسیدن به اهداف خود و بر انگیخته نمودن خود از طریق تفکرات واسطه برای استفاده از این روش ها برشمردند.

تعریف عملیاتی :

در این پژوهش ملاک ارزیابی ما از میزان امیدواری، نمره ای است که فرد در پاسخ به پرسشنامه امید به آینده ی اسنایدر به دست می آورد.

سبک های اسنادی :

بررسی تاثیر ظرفیت حافظه کاری کودکان پیش دبستانی در پردازش زمان

۲-۸- قضاوت زمانی تلویحی و آشکار.۱۸

۲-۹- حافظه‌کاری.۱۹

۲-۱۰- نظریه‌ی حافظه کاری هماهنگ‌کننده براون.۲۲

۲-۱۱- ادراک زمان در کودکان۲۳

۲-۱۲-نوروسایکولوژی ادراک زمان۲۶

۲-۱۳- فرضیه‌های مرتبط با ظرفیت حافظه‌کاری و ادراک زمان۲۹

۲-۱۴-پژوهش‌های انجام شده در راستای ارتباط ادراک زمان و فرایند‌های شناختی۳۲

۲-۱۵-جمع بندی۳۷

فصل سوم: روش پژوهش

 

۳-۱- مقدمه.۲۹

۳-۲- طرح کلی پژوهش۳۹

۳-۳-جامعه آماری.۴۰

۳-۴- روش نمونه‌گیری۴۰

۳-۵- ابزارهای گردآوری اطلاعات۴۱

۳-۵-۱-آزمون‌های شناختی CANTAB41

۳-۵-۱-۱- آزمون SSP.43

۳-۵-۱-۲-آزمون SWM.44

۳-۵-۲-تکالیف رایانه‌ای بازتولید زمان۴۶

۳-۵-۲-۱- روش اجرای تکلیف بازتولیید منفرد زمانی۴۶

۳-۵-۲-۲- روش اجرای آزمون دوگانه.۴۶

۳-۵-۲-۳-نحوه انتخاب تصاویر تکلیف دوگانه.۴۷

۳-۶- نحوه اجرا۵۱

۳-۷- روش تجزیه و تحلیل داده‌ها.۵۳

۳-۸- جمع‌بندی فصل سوم .۵۳

فصل چهارم: نتایج پژوهش

 

۴-۱- مقدمه۵۴

۴-۲- یافته‌های توصیفی ۵۴

۴-‌۲-۱- توزیع فراوانی گروه‌ها .۵۵

۴-۲-۲- شاخص‌های توصیفی عملکرد گروه‌ها در تکالیف زمانی.۵۶

۴-۳- تحلیل داده‌ها.۵۷

۴-۳-۱- سوال اول۵۸

۴-۳-۱-۱-تحلیل دقت.۵۸

۴-۳-۱-۲-تحلیل تغییرپذیری.۶۱

۴-۳-۱-۳-تحلیل عملکرد آزمودنی‌ها در تکلیف غیرزمانی.۶۲

۴-۳-۲-سوال دوم.۶۳

۴-۳-۲-۱-تحلیل دقت.۶۳

۴-۳-۲-۲-تحلیل تغییرپذیری.۶۴

۴-۴- نتایج تلویحی ۶۵

فصل پنجم: بررسی و تفسیر نتایج پژوهش

 

۵-۱- مقدمه.۶۷


۵-۲- نتیجه‌گیری و بحث ۶۷

۵-۳- محدودیت‌ها ۷۱

۵-۴- پیشنهادها .۷۱

۵-۵ ملاحظات اخلاقی.۷۲

منابع

منابع‌ فارسی.۷۳

منابع انگلیسی۷۳

 

پیوست‌

 

پیوست‌ها.

  1. مقدمه

زمان و مکان دو بعد اصلی زندگی ما هستند. اگرچه در جهان کامپیوتری امروز مکان به تدریج ارزش و اهمیت خود را از دست می‌دهد، در مقابل زمان اهمیت می‌یابد، افزایش سرعت، میزان بازگشت و سرعت تولید و . از جمله مفاهیمی هستند که به زمان مربوط می‌شوند. زمان اساس فعالیت روزانه ماست از چرخه خواب – بیداری تا قدم زدن، صحبت‌کردن، بازی‌کردن، نواختن موسیقی، ورزش و . را شامل می‌شود. ما در این فعالیت‌ها شرکت می‌کنیم و از اطلاعات زمانی در گستره وسیعی از بازه ها بهره برده و آنها را پردازش می‌کنیم (باهاسی[۱] و مک[۲]، ۲۰۰۳).

 

با‌وجوداینکه زمان  یکی از اطلاعات ضروری در زندگی روزانه ماست اما هنوز به طور کامل نمی‌دانیم که اطلاعات زمانی چطور رمزگشایی می‌شوند.  گیبسون[۳] (۱۹۷۵) اظهار داشته است که “رویداد‌ها قابل درک هستند، نه زمان”. از نظر میکن[۴] (۱۹۹۰) زمان یک پدیده‌ای است که از تجربه هشیار به وجود می‌آید. پژوهش حاضر، در جهت ارتقای دانش درباره چگونگی رمزگشایی اطلاعات زمانی و درک زمان در کودکان انجام گرفته است (پوتاس[۵] و پربال[۶]، ۲۰۰۴).

 ۱-۲ بیان مساله

ادراک زمان، مهارت شناختی پیچیده‌ای است که به ما این امکان را می‌دهد که توالی رویدادها و اعمالمان را سازماندهی کنیم و بتوانیم رویدادهای آینده را پیش بینی کنیم. با‌وجود اینکه، هیچ گیرنده و اندام حسی خاصی در رابطه با ادراک زمان وجود ندارد، پردازش اطلاعات زمانی بخش مهمی از زندگی روزمره ما محسوب می‌شود (تاپلاک[۷]، داک استیدر[۸]، ۲۰۰۵).

 مدل‌ها و تحقیقات تجربی سعی بر تعیین عوامل تاثیرگذار بر ارزیابی زمان دارند. تحقیقات نشان می‌دهند که ما می‌توانیم هم به وسیله مکانیسم‌های تلویحی[۹] (خودکار) و هم به وسیله مکانیسم‌های آشکار[۱۰] (کنترل شده) خود را با محیط تطبیق دهیم (میکن [۱۱]به نقل از تیرینلی[۱۲] و برونته[۱۳]، ۲۰۰۹). در طول دهه‌های

مطلب دیگر :

نگاهی به بازار خودرو شب عید؛ پیش بینی خودروسازان برعکس از آب در آمد

 گذشته، روانشناسان برای قضاوت و ارزیابی جنبه‌های مختلف زمان روانشناختی مانند همزمانی[۱۴]، توالی زمانی[۱۵]، ترتیب زمانی[۱۶] و طول زمان، توانایی‌های ذهن انسان را بررسی کرده‌اند. از میان این چهار فرایند،  ارزیابی طول زمان بیشترین ارزش بقا را در طول تکامل داشته است (زاکای[۱۷] به نقل از اختیاری، ۱۳۸۲).

 نظریه‌ها و مدل‌های متفاوتی در رابطه با ادراک زمان وجود دارد. این مدل‌ها هر کدام به طریقی فرایند قضاوت طول زمانی را توضیح می‌دهند (بلاک[۱۸]، ۱۹۹۰). بعضی رویکردها بر عناصر روانشناختی مانند ساعت درون[۱۹]تاکید دارند. ساعت درون شامل یک نبض‌ساز[۲۰] زیستی و یک شمارشگر[۲۱] می‌باشد. دمای مغز، داروهای روان گردان و  سطح برانگیختگی می‌تواند بر میزان انتشار نبض‌ها تاثیر بگذارند. رویکرد دیگر درباره قضاوت طول زمان، رویکرد ساختار شناختی است که تحت تاثیر فرایندهای حافظه و توجه است. زاکای و بلاک در مدل دروازه توجه[۲۲] پیشنهاد می‌کنند که قضاوت بازه‌های زمانی هم به عناصر روانشناختی (مانند برانگیختگی) و هم به عناصر شناختی (مانند توجه و حافظه‌کاری) وابسته است (زاکای، بلاک، ۱۹۹۷). اکثر مدل‌های قضاوت زمانی دارای سه مولفه هستند: مولفه ساعت، مولفه حافظه[۲۳]، مولفه مقایسه[۲۴]و تصمیم گیری (تاتگن[۲۵] و ریجن[۲۶]، ۲۰۱۱).

 مدل ساعت  کنتور: ساعت یک نوسانگر درونی است که به طور مکرر نبض‌ها را رها می‌کند و این نبض‌ها به کنتور انتقال  می‌یابند. در این مدل پنداشته می‌شود که برانگیختگی می‌تواند بر میزان انتشار نبض‌ها تاثیر داشته باشد و توجه نیز بر تعداد نبض‌هایی که به کنتور انتقال می‌یابند، اثر می‌گذارد.

براساس مدل دروازه توجه، وقتی که توجه به زمان اختصاص می‌یابد  دروازه بین ساعت و کنتور باز می‌شود و نبض‌ها اجازه ورود به کنتور را می‌یابند. نبض‌های موجود در کنتور به طور مداوم به حافظه‌کاری انتقال می‌یابند و با نمونه‌های موجود در حافظه مرجع[۲۷] مقایسه می‌شوند  (زاکای و بلاک به نقل از برادوی[۲۸] و انگل[۲۹]، ۲۰۱۱).

تا کنون موفق‌ترین نظریه درباره ارزیابی طول زمان نظریه اختصاص منابع توجه است. در اوایل دهه ۱۹۲۰، هالسر[۳۰] شواهد تجربی ارائه کرد که نشان می‌داد توجه به گذر زمان موجب می‌شود که دوره زمانی طولانی‌تر برآورد شود و انحراف توجه موجب برآورد کوتاه‌تر دوره زمانی می‌شود. در دهه‌ی ۱۹۷۰، مدل‌های پردازش‌های دوگانه  به صورت پردازش همزمان اطلاعات زمانی و اطلاعات غیر‌زمانی مورد بررسی قرار گرفتند. شواهد تجربی نشان داد که اختصاص ظرفیت شناختی به فرایندهای غیرزمانی موجب می‌شود که طول زمان کوتاه‌تر برآورد شود  (دیوتک[۳۱]، ۲۰۰۵).

حافظه متغیر مهم دیگری است که در پردازش زمان نقش دارد. ارسطو ۳۳۰ سال قبل از میلاد گفته‌است تنها جاندارانی که توانایی به خاطر سپردن را دارند می‌توانند زمان را درک کنند. از نظر او محل ضبط خاطرات و درک زمان می‌تواند یکی باشد. اخیرا روانشناسان شناختی نیز به نقش حافظه در ادراک زمان پی برده‌اند. حافظه‌کاری سیستمی برای حفظ، دستکاری و دردسترس نگه داشتن بازنمایی‌های ذهنی هنگام انجام فعالیت ذهنی و عملی است.  بر طبق مدل بدلی[۳۲] (۲۰۰۳)، حافظه‌کاری، مقدار محدودی از اطلاعات را در مدت زمان محدود مثلا دو ثانیه حفظ می‌کند. حافظه‌کاری از طریق توجه، به کنترل اجرایی[۳۳] شناختی و عملکردی کمک کرده و توجه می‌‌تواند دروازه‌ای برای حافظه‌کاری باشد، تا اینکه محتوای حافظه‌کاری در انباره محدود آن برای انجام مداخلات حفظ شود (برادوی و انگل، ۲۰۱۱). ظرفیت حافظه‌کاری با توجه به حالات درونی و موقعیت‌های بیرونی یک فرد می‌تواند متفاوت بوده و افراد مختلف دارای ظرفیت حافظه‌کاری متفاوت هستند (برادوی و انگل، ۲۰۱۱).

بنابه‌دلایل زیر ظرفیت حافظه‌کاری برای اجرای آزمون‌های بازتولید زمانی ضروری است. اساسا یک شخص به طور پویا به رمزگشایی، حفظ و باز نمایی‌های مختلف گذر زمان نیاز دارد تا بتواند آنها را مقایسه کرده و قضاوت درست داشته باشد. همچنین، کیفیت این بازنمایی‌ها به چگونگی هدایت توجه نسبت به زمان بستگی دارد.

تحقیقات قبلی نشان داده‌اند که کودکان زیر هفت سال درک نسبتا درستی از زمان دارند، اماهنوز یاد نگرفته‌اند واحدهای زمان را به صورت مفاهیم محاوره‌ای  (ثانیه، دقیقه و ساعت) بیان کنند. از آنجایی‌که، یادگیری واحدهای زمان در کودکان متفاوت است، آنان در مقایسه با بزرگسالان تفاوتهای درون فردی و بین فردی بسیاری در قضاوت زمانی نشان می‌دهند. بنابراین، از میان چهار تکلیف ممکن برای اندازه گیری ادراک زمان (برآورد زمان، تولید زمان، بازتولید زمان و افتراق زمان) تکلیف بازتولید زمانی یکی از بهترین روشها برای ارزیابی قضاوت زمانی کودکان محسوب می‌شود، زیرا نیازی به دانستن واحد های زمانی وجود ندارد (پوتاس[۳۴] به نقل از بلاک و زاکای، ۱۹۹۹).

در پژوهش‌های اخیر به منظور بررسی اثر حافظه‌کاری بر ادراک زمان از تکالیفی موسوم به تکالیف منفرد[۳۵] و تکالیف دوگانه[۳۶] استفاده می‌کنند­ (برادوی و انگل، ۲۰۱۱، گاتیر[۳۷] و درویت-ولت[۳۸]، ۲۰۰۱). در تکالیف منفرد فقط زمان پردازش می‌شود (به عنوان مثال، در تکلیف بازتولید منفرد زمانی، یک محرک به مدت زمان مشخص به آزمودنی عرضه می‌شود و از او خواسته می‌شود تنها مدت زمان حضور این محرک دیداری (شکل) را بازتولید کند. در مقابل، تکلیف بازتولید دوگانه دارای دو جزء است؛ آزمودنی علاوه‌بر پردازش زمان به تکلیف غیرزمانی دیگری نیز می‌پردازد که مستلزم پردازش شناختی است. در این نوع تکالیف علاوه‌بر برآورد طول زمان، تکلیف دیگری نیز از آزمودنی خواسته می‌شود. به عنوان مثال، یک شکل مبهم به آزمودنی عرضه می‌شود و او باید به طور همزمان هم مدت زمان حضور آن را برآورد کند و هم نوع شکل را تشخیص دهد و نام آن را بگوید (گاتیر، درویت-ولت، ۲۰۰۱).در این پژوهش، برای بررسی تاثیر حافظه‌کاری بر ادراک زمان از هر دو نوع تکلیف استفاده خواهد شد. با توجه به مدل‌های ارائه شده ادراک زمان و پژوهش‌های موجود درباره تاثیر حافظه‌کاری بر ادراک زمان در بزرگسالان، چنین به نظر می‌رسد که هر چقدر ظرفیت حافظه‌کاری بیشتر باشد، درک زمان و برآورد طول زمان هم در تکالیف منفرد زمانی و هم در تکالیف دوگانه دقیق‌تر است.

همچنین حافظه‌کاری با توجه ارتباط تنگاتنگ دارد و در تکالیفی که به تمرکز و حفظ توجه نیاز است، ظرفیت حافظه‌کاری می‌تواند تاثیرگذار باشد. با توجه به پژوهش‌هایی که در رابطه با ظرفیت حافظه‌کاری در بزرگسالان انجام شده‌است (برادوی و انگل، ۲۰۱۱)، به نظر می رسد که در بازه های زمانی زیر یک ثانیه ظرفیت حافظه‌کاری تاثیرگذار نباشد زیرا پردازش بازه‌های زمانی زیر ثانیه توسط فرایند‌های خودکار انجام می‌گیرد و نیازی به فرایند‌های شناختی نیست.

در این پژوهش، نقش ظرفیت حافظه‌کاری کودکان پیش‌دبستانی در درک طول زمان در تکالیف بازتولید زمانی مورد مطالعه قرار خوهد گرفت.

 ۱-۳ اهمیت و ضرورت مسئله

 تا کنون بیشتر پژوهش‌ها به بررسی ظرفیت حافظه‌کاری و ارتباط آن با ادراک زمان در بزرگسالان پرداخته‌اند، بنابراین بررسی آن درکودکان ضروری بوده و جای خالی آن قابل‌ مشاهده است. پژوهش حاضر یک پژوهش بنیادی است که هدف آن ارتقای دانش درباره  فرایندهای شناختی می باشد. با مشخص شدن رابطه حافظه‌کاری و ادراک زمان در کودکان عادی می‌توان آن را مبنایی برای مقایسه با کودکان دارای اختلال روانشناختی از قبیل ADHD و اتیسم قرار داد. همچنین با تعیین ارتباط فرایندهای شناختی می‌توان روش‌های درمانی نوینی از قبیل توانمندسازی شناختی در جهت بهبود عملکرد شناختی کودکان ADHD و اتیسم طراحی کرد.

۱-۴ اهداف تحقیق

 هدف کلی

مشخص کردن تاثیرظرفیت حافظه کاری بر ادراک زمان در کودکان پیش دبستانی

اهداف اختصاصی

۱) تعیین تاثیر ظرفیت حافظه کاری در بازتولید زمان در تکالیف منفرد و تکالیف دوگانه

۲) تعیین تاثیر ظرفیت حافظه کاری در بازتولید بازه های زمانی زیر یک ثانیه و بالاتر از یک ثانیه

 ۱-۵ سوالات پژوهشی

 ۱) آیا ادراک زمان کودکان با ظرفیت حافظه کاری پایین درمقایسه با کودکان با ظرفیت حافظه کاری بالا در تکالیف منفرد و دوگانه متفاوت است؟

۲) آیا ادراک زمان کودکان با ظرفیت حافظه کاری پایین در مقایسه با کودکان با ظرفیت حافظه کاری بالادر تکالیف زمانی زیر یک ثانیه و بالای یک ثانیه متفاوت است؟

۱-۶ متغیرها

 متغیر مستقل اول: ظرفیت حافظه کاری  (بالا یا پایین بودن ظرفیت حافظه کاری)

متغیر مستقل دوم: تکالیف آزمون (به دوصورت تکالیف منفرد و دوگانه)

متغیر مستقل سوم: بازه های زمانی (۷۰۰ میلی ثانیه و ۳۰۰۰ میلی ثانیه)

بررسی تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر اعتقادات خودکارآمدی و استرس تحصیلی دانش آموزان سال سوم دبیرستان

فصل اول : طرح پژوهش۱مقدمه۲بیان مسأله۳اهداف۸ضرورت و اهمیت پژوهش۸سوالات پژوهش۹متغیرها۱۰تعریف مفاهیم۱۱جمع بندی۱۳فصل دوم: ادبیات پژوهش۱۴الف: مبانی نظری۱۴استرس تحصیلی۱۵مقدمه۱۶تعریف استرس۱۶منابع استرس۱۷انواع استرس۱۷واکنش ها نسبت به استرس۱۸سندرم عمومی سازگاری۲۰استرس تحصیلی۲۱اهمیت مطالعه ی استرس تحصیلی۲۲تعریف استرس تحصیلی۲۳مدل شناختی- اجتماعی هیجانات تحصیلی پکران۲۴عنوانصفحهجمع بندی۲۵خودکارآمدی۲۷مقدمه۲۸نظریه ی شناختی – اجتماعی۲۸تعریف خودکارآمدی۳۰نقش خودکارآمدی در عملکرد۳۰نقش خودکارآمدی در سلامت۳۱نقش خودکارآمدی درتعیین اهداف۳۲نقش خودکارآمدی در انگیزش۳۲ابعاد خودکارآمدی۳۳منابع خودکارآمدی۳۴جمع بندی۳۶مهارت های زندگی۳۷تاریخچه ی مهارت های زندگی۳۸مفهوم و تعریف مهارت های زندگی۳۹اهداف آموزش مهارت های زندگی۴۰زیرساخت های نظری آموزش مهارت های زندگی۴۱روش های آموزش مهارت های زندگی۴۲روش یادگیری فعال۴۳بارش فکری۴۴ایفای نقش و تعویض نقش۴۵فعالیت در گروه های کوچک و بزرگ۴۵سؤال کردن۴۶استفاده از جملات ناتمام۴۶دسته بندی مهارت های زندگی۴۶مهارت خودآگاهی۴۹مهارت همدلی۵۳مهارت برقراری ارتباط مؤثر۵۵مهارت مدیریت خشم۵۸مهارت برقراری روابط بین فردی مؤثر۶۲مهارت رفتار جرأت مندانه۶۷فهرستصفحهمهارت حل مسأله۷۶مهارت مقابله با استرس۸۰مهارت تصمیم گیری۸۲مهارت تفکر خلاق۸۵پیشینه ی پژوهش۸۸جمع بندی۹۲فصل سوم: روش شناسی پژوهش۹۳مقدمه۹۴متغیر های پژوهش۹۵جامعه ی آماری۹۶حجم نمونه و روش نمونه گیری۹۶اجرای پژوهش۹۶ابزارهای پژوهش۹۷مقیاس سنجش خودکارآمدی۹۷پرسشنامه ی تنیدگی ناشی از انتظارات تحصیلی۹۸پرسشنامه ی ویژگی های جمعیت شناختی۹۹روش های آماری۹۹جمع بندی۹۹فصل چهارم: تجزیه و تحلیل نتایج۱۰۰مقدمه۱۰۱بخش اول: یافته های توصیفی مرحله ی اول پژوهش۱۰۲بخش دوم: یافته های توصیفی مربوط به مرحله ی دوم پژوهش۱۰۷بخش سوم: گزارش یافته های استنباطی مربوط به تأثیر آموزش مهارت های زندگی۱۰۹فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری۱۲۰مقدمه۱۲۱بحث و بررسی سؤالات پژوهش۱۲۲محدودیت های پژوهش۱۳۰پیشنهادات۱۳۰جمع بندی۱۳۱فهرست منابع۱۳۲پیوست ها۱۴۲شرح مختصر جلسات آموزشی۱۴۳فهرستصفحهپرسشنامه ی استرس ناشی از انتظارات تحصیلی۱۵۱فرم اصلی پرسشنامه ی استرس ناشی از انتظارات تحصیلی۱۵۲نمره گزاری پرسشنامه ی استرس ناشی از انتظارات تحصیلی۱۵۳مقیاس سنجش خودکارآمدی۱۵۴پرسشنامه ی جمعیت شناختی۱۵۵چکیده ی انگلیسی۱۵۶

 

مقدمه

انسان دنیای امروز به لحاظ پیچیدگی های زندگی و وسعت و سرعت تغییرات با چالش های فراوانی روبروست. در این میان دوران تحصیل یکی از چالش انگیزترین دوره ها برای انسان است. چراکه نوجوانان بین دو نظام اصلی گرفتار هستند که هردوی آن ها در حال تغییرند. اول نوجوانان باید با تغییرات درونی، شناختی و غدد کنار بیایند، در حالی که در همان زمان در حال رویارویی با یک سری ناپایداری ها و تغییرات در روابط بیرونی هستند. جوامع صنعتی نیز با طولانی کردن دوره وابستگی هویت یابی نوجوان را دشوار می سازند (شهرآرای، ۱۳۸۴). نوجوان به دنبال هویت تحصیلی، حرفه ای و اجتماعی خود است، که بیشتر بر یادگیری و پیشرفت تحصیلی وی وابسته است. ازاین رو میل به یادگیری و پیشرفت را می توان به عنوان یکی از بسترهای تجربه هیجان های تحصیلی مثبت و منفی دانست (شکری، کدیور، و دانشورپور، ۱۳۸۶). درحالی که کنارآمدن با فشارهای زندگی و کسب مهارت های فردی و اجتماعی، همواره بخشی از واقعیت زندگی انسان بوده که در ادوار متفاوت زندگی او به اشکال گوناگون تجلی یافته است. در دوره کودکی، تعارض ها جلوه چندانی ندارند، اما با افزایش سن و هنگام مواجهه با دشواری های ویژه سنین نوجوانی و جوانی، کشمکش های درونی و محیطی بیشتر تظاهر پیدا می کنند. همزمان با رشد جسمانی و روانی، انتظار جامعه و خانواده نیز از نوجوان و جوان افزایش می یابد به طوری که آنها می پذیرند به سبب زندگی اجتماعی، بخشی از تمایلات خود را محدود کنند و در چارچوب هنجارهای اجتماعی و گروهی قرار گیرند. در این راستا نوجوانان و جوانانی که شیوه های صحیح رفتاری را فرا نگرفته باشند و مهارت های لازم را در جهت تطبیق خود با خانواده و جامعه نیاموخته باشند، با آسیب های جدی و متعدی روبه رو خواهند شد و در صورتی که رفتارهای ضداجتماعی در آنها شکل گرفته و ممکن است از خود واکنش های منفی بروز دهند، آسیب های روان شناختی در شخص و انحرافات و ناهنجاری هایی را در جامعه سبب خواهند شد. بنابراین در جریان این پیچیدگی ها، آموزش مهارت های زندگی فرد را برای غلبه بر تنش ها و مشکلاتی که پیش رو دارد آماده می نماید تا به بهترین شکل ممکن از عهده مشکلات خود برآید. همچنین برنامه آموزش مهارت های زندگی که مبتنی بر نظریه شناختی- اجتماعی و نظریه خودکارآمدی بندورا است، می تواند یکی از روش های افزایش خودکارآمدی در نوجوانان محسوب شود. از دیگرسو، با توجه به رابطه معکوس خودکارآمدی و استرس تحصیلی- کالاسن[۱] و همکاران، (۲۰۰۷)- می توان انتظار داشت که به کاهش استرس تحصیلی کمک کند. آموزش مهارت های زندگی مبتنی بر این اصل است که توانایی انسان جهت مقابله با عوامل تنش زا در هنگام تولد تثبیت نشده است؛ بلکه این توانایی در سراسر زندگی قابل گسترش و تکامل است. لذا در این پژوهش محقق قصد دارد که اثربخشی آموزش مهارت های زندگی را جهت بالا بردن خودکارآمدی دانش آموزان دبیرستان و کنترل استرس تحصیلی آنان مورد بررسی قرار دهد.

بیان مساله

با توجه به آمار آموزش و پرورش، ۱۴۹۳۰۰۸۴ دانش آموز در سال تحصیلی ۸۶- ۱۳۸۵ در مدارس ایران مشغول به تحصیل بوده اند. همچنین میزان افت تحصیلی در مقطع

 ابتدایی ۵/۲ درصد، در مقطع راهنمایی ۸۴/۷ درصد، در سال اول دبیرستان ۹/۲۶ درصد و  در فارغ التحصیلان متوسطه ۲/۱۸ درصد گزارش شده است (آمار آموزش و پرورش سال تحصیلی ۸۶- ۱۳۸۵). چند برابر شدن افت تحصیلی از ابتدایی به متوسطه نشان دهنده مشکلات و معضلاتی است که فراروی دانش آموزان مقطع متوسطه قرار دارد و بستری برای تجربه هیجانات منفی تحصیلی قلمداد می شود. بنابراین از بعد نظری فرض بر این است که فراگیران در موقعیت های تحصیلی هیجانات متنوعی از جمله اضطراب امتحان، هراس از مدرسه و استرس تحصیلی[۲] را تجربه می کنند. چراکه دستیابی فراگیران به حرفه های تخصصی بر پیشرفت تحصیلی آن ها وابسته است. بنابراین میل به یادگیری و پیشرفت را می توان به عنوان یکی از عوامل برانگیزاننده هیجانات مثبت و منفی قلمداد کرد (شکری، کدیور و دانشورپور، ۱۳۸۶).  همچنین هیجانات تحصیلی از جمله استرس تحصیلی کیفیت زندگی تحصیلی و سلامت روانی فرد را تحت تاثیر قرار می دهند. در پژوهشی نشان داده شد که تجربهْ هیجانات منفی از جمله استرس تحصیلی، بطور قابل ملاحظه ای کیفیت زندگی تحصیلی و اثربخشی مدرسه را تحت تاثیر قرار می دهد (کاراتزیاس[۳] و همکاران، ۲۰۰۲). نتایج این تحقیق نشان داد که استرس تحصیلی رابطه ای منفی با کیفیت زندگی دارد و ۹/۱۶% از واریانس کیفیت زندگی را تبیین می کند. یعنی درواقع استرس تحصیلی با کیفیت زندگی تحصیلی و متعاقب آن با پیشرفت تحصیلی رابطه دارد. از سوی دیگر مطابق با نظریه شناختیِ هیجانات، استرس به عنوان رابطه ی بین فرد و محیط تعریف می شود، که فرد آن را در رابطه با بهزیستی خود ارزیابی می کند و شامل منابع تنش زا و فراتر از حد انتظارِ فرد است (فولکمن و لازاروس[۴]، ۱۹۸۳، نقل از گوارتز و گرگوری[۵]، ۲۰۰۴). در فرایند ارزیابی شناختی از یک موقعیت، در این دیدگاه دو فرایند قابل شناسایی است. فرایند ارزیابی اولیه به ادراک ماهیت و میزان ریسک پذیری یا تهدید آمیز بودن بلقوه موقعیت برمی گردد و ارزیابی ثانویه به ادراکات مربوط به منابع درون فردی و مربوط به خود شخص و مهارت وی در سازگاری با موقعیت اشاره دارد. هردو فرایند اثر مستقیمی روی تجربه هیجانات توسط فرد دارد ( فولکمن و لازاروس، ۱۹۸۳، نقل از گوارتز و گرگوری، ۲۰۰۴)، این درحالی است که همانطور که در بالا اشاره شد تجربه هیجانات منفی از جمله اضطراب، افسردگی و استرس با اثرگذاری بر فرایندهای ارزیابی شناختی، علاوه بر عملکرد تحصیلی یادگیرندگان، بهزیستی ذهنی و سلامت روان شناختی و هیجانی آن ها را نیز تحت تاثیر قرار می دهد (کاراتزیاس و همکاران، ۲۰۰۲).

از طرف دیگر به نظر می رسد که یکی از عواملی که در بروز هیجانات منفی تحصیلی از جمله استرس تحصیلی اهمیت دارد، احساس خودکارآمدی[۶] پایین افراد مبتلا به استرس تحصیلی در موقعیت های تحصیلی باشد (کالاسن و همکاران، ۲۰۰۷). خودکارآمدی به اعتقاد فرد در اینکه می تواند فعالیت لازم جهت رسیدن به نتایج ویژه را انجام دهد اشاره دارد (بندورا[۷]، ۱۹۹۷؛ نقل از کالاسن[۸]، کراوچک[۹] و راجانی[۱۰] ۲۰۰۷). بندورا اذعان می دارد که خودکارآمدی ادراک شده به اعتقاداتی مربوط به توانایی های فردی در سازمان دادن یا اجرای دوره هایی از فعالیت که برای ایجاد پیشرفت های معین لازم است اشاره دارد (بندورا، ۱۹۹۷؛ نقل از بیز[۱۱] و سالانووا[۱۲]، ۲۰۰۴). بعقیده بندورا،  نظریه ی خودکارآمدی نظریه ای جامع است که چهارچوب یکپارچه مفهومی از خاستگاه اعتقادات شخصی درمورد کارآیی، ساختار، کارکرد و فرایند آن و همچنین نتایج گوناگونی که ایجادمی کند را توضیح می دهد (بندورا، ۱۹۹۷؛ بندورا، ۱۹۹۹ و بندورا، ۲۰۰۱؛ نقل از بیز و سالانووا، ۲۰۰۴).

مطابق نظریه خودکارآمدی ، اثرات خودکارآمدی ادراک شده  با منابع استرس زای  عمده سازگاری دارد. (هادجیستاوروپلوس[۱۳] و همکاران، ۲۰۰۷). اعتقادات خودکارآمدی  برمیزان تلاشی که شخص صرف می کند و سطح مقاومت فرد در هنگام مواجهه با یک موقعیت پراسترس تاثیر دارد (بندورا، ۱۹۹۷). در پژوهشی که کالاسن، کراوچک و راجانی (۲۰۰۷)، به منظور مطالعه رابطه بین به تعویق انداختن تحصیل و خودکارآمدی و خود گردانی انجام دادند، مشخص شد که در محیط های آموزشی تعلل تحصیلی با سطوح پایین خودگردانی، خودکارآمدی و عزت نفس و با سطوح بالای اضطراب، استرس و ناخشنودی رابطه دارد (کالاسن و همکاران، ۲۰۰۷). همچنین محققان (گلوریا و رابینسون کورپیوس[۱۴]، ۲۰۰۱ و گلوریا، رابینسون کورپیوس ، هامیلتون و ویلسون[۱۵]، ۱۹۹۹)، نشان دادند که استرس تحصیلی، عزت نفس، ارزش و تعهد به آموزش از جانب خودکارآمدی قابل پیش بینی است. درواقع خودکارآمدی، پیش بینی کننده قابل توجهی جهت تصمیمات طولانی مدت آموزش خواهد بود (دیکسون، آردوندو[۱۶]، و رابینسون کورپیوس، ۲۰۰۵).

مطلب دیگر :


مداخلات درمانی در زمینه استرس تحصیلی بر درمان های رفتاری، شناختی، شناختی – رفتاری، هورمون درمانی و هنر درمانی و در مطالعات اخیر بر برنامه های مدیریت استرس با تاکید بر راهبردهای مقابله ای موثر، مدیریت زمان، آموزش حل مساله و تقویت منابع انگیزشی و شناختی در یادگیرندگان، مبتنی بوده است (هیروکاوا، یاگی و میوتا[۱۷]، ۲۰۰۲، برینت[۱۸] و همکاران، ۲۰۰۶، برینت، مولدز، گاتری و نیکسون[۱۹]، ۲۰۰۵، اسپانگلر، سیمونز، مونرو و ذاس[۲۰]، ۱۹۹۷، متیوز[۲۱] و همکاران، ۲۰۰۵، کیسون، لاستتر و گوینز[۲۲]، ۲۰۰۵، چارد[۲۳]، ۲۰۰۵ ). اما تحقیقات بیانگر آنست که اگرچه این نوع درمان ها موثر است، اما محدودیت هایی نیز دارد. ازجمله اینکه بسیاری از افراد در پاسخ به درمان موفق نیستند یا اینکه بهبودی اندکی حاصل شده است. به بیان دیگر این نوع از درمان، از جامعیت کمی برخوردار بوده و روی تعداد کمی از افراد که فقط درجات کمی از اضطراب را دارا هستند و نه روی درجات بالای اضطراب باعث کم شدن استرس می شوند (هیروکاوا، یاگی و میوتا، ۲۰۰۲). با توجه به محدودیت های ارائه شده، پژوهشگر برآن است که یک روش درمانی گروهی، موثر و کارا جهت کنترل استرس تحصیلی در دانش آموزان دبیرستان ارائه دهد.

از جمله برنامه های آموزشی که می تواند در زمینه افزایش خودکارآمدی و کاهش استرس تحصیلی موثر واقع شود. برنامه آموزشی مهارت های زندگی می باشد. آموزش مهارت های زندگی به دانش آموزان مورد تاکید بسیاری از مربیان و صاحب نظران تعلیم و تربیت بوده است (شکوهی، ۱۳۶۸، ص ۲۰۳). برای مثال از نظر جان دیوئی هدف تعلیم و تربیت آماده کردن شهروندان برای خود گردانی است و این یادگیری مثل هر یادگیری دیگری باید از راه عمل صورت گیرد. به نظر دیوئی بزرگترین نقص آموزشگاه های سنتی که مایه بسی تأسف است، آن است که در آن سعی می شود در محیطی که فاقد هرگونه روح اجتماعی است، برای اجتماع اعضای شایسته و مفید تربیت کند. (شکوهی، ۱۳۶۸، ص ۲۰۳).

برنامه آموزش مهارت های زندگی یک مدل روانی- آموزشی و یک مدل ارتقاء سلامت است که براساس چند مدل نظری از جمله نظریه ی خودکارآمدی و یادگیری اجتماعی بندورا (بندورا، ۱۹۷۷؛ نقل از بوتوین، ۲۰۰۰، بوتوین، شینک و اُرلاند[۲۴]، ۱۹۹۵، اپستاین، ویلیامز[۲۵] و بوتوین، ۲۰۰۲)، رفتار مشکل ساز[۲۶] (جسر و جسر[۲۷]، ۱۹۷۷؛ نقل از بوتوین، ۲۰۰۰، بوتوین، شینک و اُرلاند[۲۸]، ۱۹۹۵، جسر، ۱۹۹۱ و اپستاین، ویلیامز[۲۹] و بوتوین، ۲۰۰۲)، نظریه ی ارتباطات متقاعدکننده[۳۰] (مک گویر[۳۱]، ۱۹۶۸؛ نقل از بوتوین، ۲۰۰۰) و نظریه ی خوشه های همسال[۳۲] (اُتینگ و بیووایز[۳۳]، ۱۹۸۷؛ نقل از بوتوین، ۲۰۰۰) طراحی و تدوین شده است. در مبانی نظری این مدل یادگیری فرایندی فعال مبتنی بر تجربه فرض شده است که از طریق مشاهده رفتار های دیگران و پیامدهای آن حاصل می شود (بیرامی، ۱۳۸۵). این برنامه مدلی روانی- آموزشی بر مبنای مداخله ی گروهی است که در مدارس سراسر جهان بطور گسترده ای بکار می رود (الیسا[۳۴] و همکاران، ۱۹۹۷، گادزا، گینتر و هورن[۳۵]، ۲۰۰۱ و سازمان جهانی بهداشت، ۱۹۹۶، نقل از شکتمن، لوی و لکتنتریت[۳۶]، ۲۰۰۵). هدف از این برنامه ارتقاء بهزیستی کودکان و بزرگسالان به منظور کمک به آن ها جهت رضایت از زندگی است، (شکتمن، لوی و لکتنتریت، ۲۰۰۵و گوداس، درمیت زاکی و لئونداری[۳۷]، ۲۰۰۶ ). این برنامه از حدود دو دهه گذشته (۱۹۹۳) توسط سازمان جهانی بهداشت و عمدتا برای پیشگری از رفتارهای پرخطر به ویژه سوء مصرف مواد در نوجوانان طراحی شده است (سازمان جهانی بهداشت، ترجمه نوری قاسم آبادی و محمدخانی، ۱۳۷۹). اما در خصوص کارایی و اثربخشی آن در زمینه مسائل تحصیلی مطالعات اندکی انجام شده است. به همین دلیل پژوهش حاضر در صدد است اثربخشی این برنامه را در زمینه متغیرهای تحصیلی به ویژه جهت ارتقاء سطح خودکارآمدی و متعاقب آن کاهش استرس تحصیلی و بهبود سلامت روان در دانش آموزان در معرض استرس مورد بررسی قرار دهد.

این مهارت ها بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت، شامل ۱۰ مهارت عمده برای رویارویی با زندگی پرتنش تحصیلی است. مهارت های زندگی شامل توانایی در برقراری ارتباط، تصمیم گیری، حل مساله، تفکر نقادانه، تفکر خلاق، جراتمندی، مقابله با هیجانات شدید، خودآگاهی و همدلی، توانایی درخواست کمک و حمایت از دیگران و مقابله با استرس است (مقدم، شمس علیزاده و وفایی بانه، ۱۳۸۵). با مطالعه ای اجمالی در ادبیات پژوهش درمی یابیم که مهارت های خودآگاهی، حل مساله، جراتمندی و مقابله با استرس بیشترین ارتباط را با متغیر های پژوهش دارند. از آن جمله اثربخشی آموزش مهارت های حل مساله و جراتمندی برای کاهش علایم پریشانی و استرس و افزایش کارکردهای سازگارانه افراد دوچار اختلال روان پزشکی دوگانه مورد تایید قرار گرفته است (نیز، نیز و آرین[۳۸]، ۱۹۹۱). همچنین خودکارآمدی اثر مستقیمی بر حل مساله دارد (چن[۳۹]، ۲۰۰۲ و هافمن و اسپاتری[۴۰]، ۲۰۰۷). ریلی و فاوا[۴۱]( ۲۰۰۳)، نیز رابطه مثبت و معناداری بین مدیریت استرس و خودکارآمدی گزارش کرده اند. در پژوهش دیگری نیز ارتباط بین خودکارآمدی و خودآگاهی مورد بررسی قرار گرفته است. که خودآگاهی با خودکارآمدی رابطه مثبتی دارد ( گینیس، جانگ و گاوین[۴۲]، ۲۰۰۳). در پژوهش دیگری نشان داده شد که زنان با جرات مندی بالا هیجانات منفی و استرس کمتر و نیز هیجانات مثبت بیشتری را نسبت به زنان با جرات مندی پایین گزارش کرده اند ( توماکا، پالاسیوز، سنیدر، کلوتلا، کونکا و هرالد[۴۳]، ۱۹۹۹). همچنین در پژوهش دیگری، باکر[۴۴] (۲۰۰۳)،  اثر مستقیم توانایی های حل مساله بر سازگاری روانی- اجتماعی در دانشگاه، سطوح ادراک استرس و عملکرد تحصیلی را نشان داد. با توجه به موارد فوق پژوهش حاضر به منظور بررسی اثر آموزشی مهارت های زندگی شامل مهارت های خودآگاهی، حل مساله، جراتمندی و مقابله با استرس بر خودکارآمدی و استرس تحصیلی انجام شد. به عبارت بهتر مساله پژوهش این بود: آیا آموزش مهارتهای زندگی بر خودکارآمدی و استرس تحصیلی دانش آموزان تاثیر می گذارد؟

اهداف:

اهداف کلی:

  1. مطالعه تاثیرآموزش گروهی مهارت های زندگی بر خودکارآمدی و استرس تحصیلی دانش آموزان سال سوم دبیرستان.
  2. گزارش نتایج به مسئولان زیربط به منظور استفاده از آن ها در تصمیم سازی ها.

بررسی اولویت های اخلاقی و پیش بینی آن بر اساس متغیرهای رشدی و هیجانی

نظریه های روان شناختی اخلاق. ۲۳

نظریه شناختی ویگوتسگی و اخلاق. ۳۶

بازسازی داربست. ۳۷

نقش داربست در رویکرد رشدی –  شناختی برای آموزش اخلاقی. ۳۹

نظریه شخصیتی لیفتون از منش اخلاقی. ۴۰

متغیرهای پژوهش. ۴۱

خانواده وکارکرد آن. ۴۱

نقش هیجان در  رشد اخلاقی. ۴۶

هیجان شرم وگناه. ۴۸

نظر برخی روان شناسان در درباره شرم و گناه. ۴۹

پدیدار شناسی شرم و گناه. ۵۰

تفاوت شرم و گناه. ۵۰

موقعیت هایی که تداعی کننده شرم و گناه هستند ۵۲

اندازه گیری هیجانات خود- آگاهی. ۵۳

همبسته ها و تفاوت های جنسیتی شرم و گناه. ۵۴

همدلی. ۵۵

منابع اقتدار اخلاقی. ۵۶

تمایز قدرت و اقتدار. ۵۶

جنسیت و استدلال اخلاقی. ۵۸

نظریه گیلیگان در باره جهت گیری های اخلاقی. ۶۰

متغیرفرهنگ و رشد اخلاقی. ۶۲

مطالعات  تفاوت های جنسیتی در رشد اخلاقی. ۶۵

مدلها و اخلاق. ۶۸

نمونه هایی از پژوهش های مدل معادلات ساختاری درباره رشد اخلاقی   ۷۰

جمع بندی پیشینه پژوهش. ۷۲

   

                                           فصل سوم: روش اجرای پژوهش

روش پژوهش. ۷۵

جامعه و نمونه. ۷۶

روش گردآوری داده ها. ۷۷

ابزارهای جمع آوری اطلاعات. ۷۷

مقیاس باورها ودرگیری معنوی ۷۸

پایایی. ۷۹

روایی. ۷۹

الف) تحلیل عاملی اکتشافی:. ۷۹

ب )تحلیل عاملی تاییدی. ۸۱

مقیاس منابع اقتدار اخلاقی. ۸۲

پایایی. ۸۳

روایی. ۸۳

الف) تحلیل عاملی اکتشافی. ۸۳

ب )تحلیل عاملی تاییدی. ۸۶

پرسشنامه خود گزارشی خانواده. ۸۷

پایایی. ۸۸

روایی. ۸۸

الف) تحلیل عاملی اکتشافی. ۸۸

ب) تحلیل عاملی تاییدی. ۹۰

شاخص واکنش بین فردی. ۹۱

پایایی. ۹۲

روایی . ۹۲

الف) تحلیل عاملی اکتشافی. ۹۳

ب) تحلیل عاملی تاییدی. ۹۵

آزمون قضاوت اخلاقی. ۹۷

پایایی. ۹۸

روایی . ۹۸

تحلیل عاملی اکتشافی. ۹۸

آزمون عاطفه خودآگاهی. ۹۹

پایایی. ۱۰۰

روایی . ۱۰۰

تحلیل عاملی اکتشافی. ۱۰۰

پایایی. ۱۰۱

روایی. ۱۰۱

تحلیل عاملی اکتشافی. ۱۰۲

روش تحلیل داده ها. ۱۰۳

بررسی پیش فرض ها. ۱۰۹

                                                فصل چهارم: تجزیه وتحلیل داده ها             

 

توصیف آماری متغیرهای تحقیق. ۱۱۳

ماتریس همبستگی و کوواریانس متغیر های نهفته پژوهش. ۱۱۶

بررسی الگوی پیشنهادی تحقیق. ۱۱۷

اصلاح الگو کلی. ۱۳۵

سوال شماره یک. ۱۳۷

سوال شماره ی دو. ۱۳۷

سوال شماره ی سه. ۱۳۸

داده های مربوط پسران. ۱۳۸

داده های مربوط دختران. ۱۳۹

مقایسه دوگروه  بر اساس مدل نیکویی برازش. ۱۴۰

سوال شماره چهار. ۱۴۴

سوال  شماره پنج. ۱۴۴

 

فصل پنجم   : بحث ونتیجه گیری

بحث. ۱۴۵

نتیجه گیری. ۱۵۲

محدودیت های پژوهش:. ۱۵۵

پیشنهادهای پژوهشی:. ۱۵۶

توصیه ها به مسئولان آموزشی ، معلمان و والدین:. ۱۵۷

مسئولان آموزشی: ۱۵۷

معلمان:. ۱۵۸

اقدامات والدین:. ۱۵۹

منابع۱۶۱

پیوستها

مقدمه

امروزه مساله اخلاق و تربیت اخلاقی از اهمیت خاصی برخوردار است و لزوم پرداختن جدی به آن،  بیش از گذشته احساس می شود؛ زیرا از یک سو جوامع امروزی دچار گرفتاری هایی،  چون سستی اعتقاد،  مادی گری،  پوچ گرایی ، سست شدن مبانی خانوادگی، الکلیسم، اعتیاد و رشد روزافزون بیماریهای روانی شده اند که اخلاقیات محکم و مناسب می تواند در پیش گیری از این معضلات وآفات، تاثیر به سزایی داشته باشد و از سوی دیگر، تاکید آموزش و پرورش بر حیطه شناختی و توجه به تخصص و رقابت های فشرده ناشی از آن،  موجب غفلت از این حوزه شده است؛ بنابراین  باید به کرات و به روش های گوناگون یادآوری شودکه تربیت انسان متخلق به اخلاق، اولین شرط برای تعالی جامعه  و حرکت آن به سوی کمال است، چرا که، پیشرفت فرد تنها در ابعاد فنی و مادی می تواند  مشکل آفرین نیز باشد (کدیور،۱۳۷۹).

اغلب پژوهشگران، بیشتر از دیدگاه فلسفه به اخلاق متمرکز می شوند. آنها اغلب بر این باور هستند که ارزشیابی دقیق اخلاق در حیطه فلسفه صورت می گیرد. همچنین مردم برداشت مبهمی از اخلاق دارند؛ احساسی که با بایدها و نباید ها همراه است و اغلب از والدین ، گروه های اجتماعی، محیط سیاسی یا تعلق مذهبی به دست می آید. اخلاق و عناصر سازنده آن، موضوع مورد علاقه والدین و مربیان آموزشی است، ولی کودکان با امر و نهی های والدین و بزرگترها، اغلب سردرگم می شوند تا ارشاد.

مطالعه رشد اخلاقی طی دهه های گذشته، دچار تغییر و تحولاتی شده است. این حوزه از نظر تنوع نظریه های مطرح شده و موضوعات، به طور قابل توجهی گسترش پیدا کرده است. نظریه ها گسترش پیدا یافته اند تا رشد اخلاقی را در حوزه روانشناسی- روانشناسی اجتماعی، روان شناسی شناختی، علوم اعصاب شناختی .مورد بررسی قرار دهند. برای مثال تلاش های علمی اخیر در حوزه زیست شناسی می کوشد برای اخلاق، پایه های زیست شناسی پیدا کند؛ همین طور پژوهش های مردم شناسی می خواهد نقش فرهنگ را در رشد اخلاقی بررسی نماید. به طورکلی، پژوهش های جدید در حوزه رشد اخلاقی، در برگیرنده موضوعات زیر است:آزادی های شهروندی، فرهنگ، روابط بین گروهی، نژاد، تعصب، تفاوت های جنسی، روابط خانوادگی، شیوه های فرزندپروری، وجدان، ارزشها، خدمات اجتماعی،  پرخاشگری ، طبیعت، حقوق کودکان و

از طرف دیگر، بررسی نظریه های رشد اخلاقی روان شناسان غربی، ما را به این نتیجه می رساند که می توان آنان را در سه گروه بزرگ قرار داد.گروه اول از روان شناسان غربی (از جمله لارن۱، ۱۹۸۳، گودال۲،۱۹۹۰ ، دو وال۳،۱۹۹۱ و۱۹۹۶، راین۴، ۱۹۹۷، هافمن۵، ۲۰۰۰،و هاید۶ ، ۲۰۰۱) ریشه اخلاقیات و رفتار اجتماعی را در تاریخ تکامل زیستی انسان می دانند.گروهی دیگر از جمله روان تحلیل گرانی چون فروید۷(۱۹۶۱/۱۹۲۵) و نظریه پردازان یادگیری اجتماعی چون بندورا۸ (۱۹۷۷) اخلاقیات را سازگاری با هنجارهای اجتماعی تلقی می کنند.گروه سوم، که دیدگاه هایشان بیش از همه مورد توجه واقع شده است، روان شناسانی هستند که سطح رشد شناختی را اساس اخلاق می دانند ژان پیاژه (۱۹۳۲/۱۹۶۵) و لارنس کلبرگ(۱۹۷۶) بیش از هر روان شناس دیگر این گروه را نمایندگی می کنند. بنیادهای فکری برخی دیگر از روان شناسان ازجمله گیلیگان۹ (۱۹۸۲) و رست۱۰ ( ۱۹۸۶) را می توان در شمار گروه اخیر دانست ( به نقل از لطف آبادی،۱۳۸۴).

در پاسخ به این سوال که، چرا رشد اخلاقی در دوره نوجوانی اهمیت دارد؟ دلایل نظری و سیاسی ویژه ای را  می توان ارائه کرد . یکی از دلایل سیاسی این است که تحقیق در دوره نوجوانی، تحت تاثیر این  عقیده عمومی است که نوجوانان از نظر اخلاقی نقص هایی دارند، لاجرم باید این نقص ها و راه های برطرف کردن آنها مطالعه شود. یک مرکز ملی نظرسنجی در آمریکا از بزرگسالان خواسته بود که نظرخود را درباره نوجوانان بیان کنند. حدود سه چهارم این افراد بیان کرده بودند که نوجوانان نقص هایی را در حوزه اخلاق دارند و تنها حدود ۱۵/. درصد نوجوانان را مثبت ارزیابی کرده بودند. وقتی به ادبیات تحقیق  مراجعه می کنیم، متوجه می شویم که دلیل اصلی این سوءبرداشت،  به باور اشتباهی مربوط می شود که در ارتباط با نوجوانی وجود دارد، درحالی که نوجوانی پایه ای برای بزرگسالی است و ویژگیهای مخصوص به فرد خود را دارد و در واقع می توان گفت که از طریق دوره نوجوانی ارزشهای اخلاقی انتقال می یابد. نوجوانان  در مقایسه با کودکان ، وقت کمتری را والدین می گذرانند؛  بنابراین همسالان می توانند به عنوان یکی از عوامل تاثیر گذار در رشد اخلاقی نوجوانان مد نظر قرار گیرند(هارت[۱] وکارلو[۲]، ۲۰۰۵).

همچنین، پژوهشگران مختلف بر این باورند که در تمایلات اخلاقی و رفتارهایی همچون،  نوع دوستی و پرخاشگری پایه زیست شناختی وجود دارد (کارلو،کویس۳، دودگ۴، ۱۹۹۸، ایزنبرگ۵، فابیس۶، ۱۹۹۹).  در واقع ، بروز مجدد فرایندهای زیستی در دروه بلوغ ممکن است بر رشد اخلاقی در دوره نوجوانی تاثیر بگذارد. تغییرات جسمانی و زیستی دوران بلوغ ممکن است حساسیت هیجانی و صمیمیت و در ادامه،  هیجانات مبتنی بر مراقبت رفتارهای اجتماعی را افزایش دهد ( به عنوان مثال همدلی و ناهمدلی).  در مقابل، تغییرات هورمونی با تحریک پذیری و پرخاشگری در ارتباط بوده،  ممکن است نوع دوستی و پرخاشگری را تسهیل کند (فابیس ، کارلو، کوپاندف۷، لایبل۸ ، ۱۹۹۸). در مطالعه ای نشان داده شده است که قسمت هایی از مغز در طول تصمیم گیری اخلاقی فعال می شوند. مطالعه همزمان نقش عوامل تاثیرگذار زیستی و اجتماعی،  می تواند ما را در ارائه مدلهای قوی یاری کند (همان منبع).

در حوزه جنسیت هم مطالعاتی چندی صورت گرفته است. برخی از پژوهشگران (کارلو، مالتی۱ وگومیرم۲،۱۹۹۸) به این نتیجه رسیده اند که دختران، در مقایسه با پسران، همدلی و رفتار اجتماعی بیشتری از خود نشان می دهند. قابل توجه این که جنسیت، اغلب به عنوان متغیر تعدیل کننده ای در پیش بینی رفتار اخلاقی کودکان به کار رفته است (هاستینگس۳،۲۰۰۰). بار۴و هیگنز۵ (۱۹۹۸) دریافته اندکه شیوه های فرزند پروری، تاثیرات متفاوتی بر رفتار اخلاقی پسران و دختران دارد؛ بنابراین، فرایند اجتماعی شدن ممکن است مفاهیم (معنای) متفاوتی برای دختران وپسران داشته باشد. همچنین جنسیت، روابط بین فرایندهای شناختی ، عاطفی و رشد اخلاقی در کودکان را تعدیل می کند. پژوهشگران دیگر(هینات۶، برینو۷ و همکاران، ۱۹۹۸) دریافته اند که روابط بین این متغیرها و رشد اخلاقی فقط در بین پسرها معنادار است. تحقیقات بیشتری لازم است تا فرایندهای مرتبط با رفتارهای اخلاقی پسران و دختران را بررسی کند، همچنین ضروری است بررسی شود که چرا  پیش بینی  کننده های رشد اخلاقی متفاوت هستند ( نقل برنت،۲۰۰۷).

با توجه به اهمیت و جایگاه رشد اخلاقی، شناسایی وتحلیل نقش متغیرهای مختلف محیطی وشخصی در پیش بینی سطح آن، همواره مورد توجه صاحبنظران و پژوهشگران این حوزه بوده است. یکی از حوزه های مطالعه این موضوع،  بررسی عوامل مرتبط با شایستگی اخلاقی است . در بین عوامل مختلف، متغیرهای رشدی و متغیرهای هیجانی می توانند نقش تعیین کننده ای داشته باشند. در این تحقیق بررسی اولویت های اخلاقی و پیش بینی آن بر اساس متغیرهای رشدی وهیجانی مدنظر است.

بیان مساله:

بیش از هفت دهه است که بررسی تحول اخلاقی، یکی از محورهای اصلی پژوهش در روان شناسی را تشکیل داده است. مطالعه تحول ارزشهای اخلاقی، مستلزم تعیین فرایندهایی است که بر اساس آنها کودک قواعد و هنجارهای مورد انتظار جامعه ای راکه در بطن آن متحول می شود، می پذیرد و درونی می کند. درونی سازی را می توان فرایندی دانست که به واسطه آن هنجارها و ارزشها به صورت بخشی از نظام انگیزشی فرد در می آیند و حتی بدون آنکه فشاری از سوی دیگران تحمیل شود، رفتار وی را هدایت می کنند (برچ۱،۱۹۹۷، ترجمه دادستان،۱۳۸۳).

در حوزه روانشناسی امروز، دو جهت گیری نظری برجسته در ارتباط با رشد اخلاقی ظهور کرده است :یادگیری اجتماعی/شناخت اجتماعی و ساختار گرایی شناختی. هر دو رویکرد، نگاهی نه اخلاق محور به انسان دارند (نه خوب و نه بد) و به اهمیت تجارب او در رشد اخلاقی تاکید می کنند. علاوه بر این، هر دو دیدگاه، رویکردی کلی به زندگی و تمام مراحل آن دارند و بر دو دهه از زندگی تاکید می کنند(توماس،۱۹۹۷). با وجود این، هریک از دو نظریه منحصر به فرد بوده، به طرزی خاص تبیین می شوند. ابتدا نظریه شناختی-اجتماعی بررسی می شود.

برای فهم جهت گیری های نظری مختلف، ارزیابی اینکه این جهت گیری بر چه چیزی متمرکز است، کمک کننده است. این جهت گیری ها، بر ارزش هایی متمر کز است (به عنوان مثال: تعهد، اعتقاد راسخ) که از سوی گروه مطرح شده و شخص به آن پایبند می شود (به عنوان مثال:خانواده، جامعه، ملیت). ارزش شخصی عبارت است از اعتقاد فرد در مورد شیوه های  عملکرد خوب و بد در ارتباط با دیگران، و ارزش  مشترک، عبارت است از تعهدی که شخص به طور کلی نسبت به افراد مختلف جامعه دارد (توماس،۱۹۹۷). نمونه هایی از ارزشهای تعهد عبارت است از احترام به طبیعت (زندگی)، احترام به توانمندی های دیگران و اهمیت حمایت از دیگران در زمانهای مورد نیاز (توماس،۱۹۹۷). در جهت گیری یادگیری اجتماعی/شناخت اجتماعی، رشد اخلاقی موفقیت آمیز به این صورت تعریف شده است:”پذیرفتن ارزشها و تعهدات گروه که شخص به آن گروه تعلق دارد و رشد منفی، یعنی بکارگیری  یا پرداختن به رفتارهایی که پیامد های منفی دارند” (به عنوان مثال، ناتوانی در یادگیری از نتایج). پذیرش ارزش های تعهدات گروه بیشتر از طریق الگوپذیری محیطی صورت می پذیرد (بندورا،۱۹۹۱ ). در مرحله بعد، این ارزش ها و تعهدات می تواند به رفتار تبدیل شود،  به شرط آنکه در عمل به کار گرفته شوند. جهت گیری شناختی/اجتماعی و یادگیری اجتماعی، رفتارهای ویژه را به عنوان مساله ای اخلاقی یا غیر اخلاقی طرح نمی کنند، چرا که از نظر محتوای اجتماعی، امری نسبی است. حال آنکه رفتار های عمومی به عنوان ارزشهای کلی و تعهدات تبدیل شده به عمل، در جوامع اتفاق می افتند؛ برای مثال، ارزشی چون به” دارایی دیگران احترام بگذارید در” قالب دارایی دیگران را ندزدید” جلوه می کند.  مطابق با جهت گیری شناخت اجتماعی/یادگیری اجتماعی، این اعمال خود به خود رفتارهای اخلاقی نامیده نمی شوند، بلکه کارکردی موفقیت آمیز برای جامعه دارند. از این رو، وقوع مجدد این رفتارها در طی زمان، نشان می دهد که آنها برای یک جامعه کار،  بدون توجه به اینکه این رفتارها اخلاقی هستند، حالت سازگارانه ای دارند.

در جهت گیری ساختارگرایی شناختی، بر اکتساب قوانین توجه شده، که ناگزیر در تضاد با جهت گیری اکتساب رویکرد شناختی – اجتماعی است. از این رو، رشد اخلاقی موفقیت آمیز به عنوان اکتساب قوانین- به جای ارزشها  – تعریف شده است. قوانین به عنوان خواصی (خاصیت) بیرونی از دنیا تصور می شود که  ممکن است به صورت خواص جسمانی (مادی) شبیه آب یا خواص تعامل اجتماعی، شبیه روابط زناشویی باشد. این قوانین، گویا جهانی هستند و از موقعیت فرهنگی “نسبی گرایی”، که در دیدگاه یادگیری اجتماعی مطرح است ، مجزا هستند (توماس۱،۱۹۹۷) .

برای توضیح بیشتر در مورد نظریه ساختارگرایی شناختی، طرح نظریه شناختی پیاژه قابل توجه است.ژان پیاژه ۲معروفترین نظریه پرداز ساختارگرایی شناختی است. او اخلاق را در ارتباط با بازی مورد مطالعه قرارداده و در حین بازی ها، قواعد مورد نظر را به دست آورده است (پیاژه ۱۹۶۸،۱۹۷۳) .پیاژه بر این باور است که کودکان هفت تا یازده ساله قادرند  خواص مادی چیزها را حفظ کنند (به عنوان مثال آنها می توانند همان  مقوله قبلی را حفظ کنند،  حتی وقتی که مایع از یک ظرف به ظرف دیگر ریخته شود) . پیاژه معتقد بودکه رشد ذهنی، پایه ای برای استدلال اخلاقی بعدی است (پیاژه واینهلدر،۱۹۶۹).  نمونه دیگر، تشریح  قوانین ساختارگرایی شناختی” اخلاق خود

 پیرو” است.اخلاق خود پیرو، اشخاصی را شامل می شودکه قضاوتهای خود را بر اساس احترام دوطرفه ، عدالت و احترام به دیگران قرار می دهند(پیاژه،۱۹۶۵).

در نتیجه ،جهت گیری های یادگیر ی اجتماعی /شناخت اجتماعی و ساختارگرایی شناختی، تاثیر عمیقی بر حوزه رشد اخلاقی داشته اند. هر دو رویکرد، مطالعه رشد اخلاقی را در شکلی پویا پیگیری می کنند. رویکرد شناختی اجتماعی /یادگیری اجتماعی بر عوامل بافتی متمرکز است، در حالیکه ساختارگرایی شناختی بر اعمال ذهنی هشیار تمرکزکرده است. تفاوت دیگر این است که نظریه های ساختارگرایی شناختی، هیجان را به عنوان عاملی برجسته در رشد اخلاقی در نظر می گیرد، حال آن که در نظریه های شناختی اجتماعی و یادگیر ی اجتماعی ، جزء شخصیت غیر منطقی در نظرگرفته می شود. به عنوان مثال هر یک از دو رویکرد،  درباره احساس شرم، همدردی، ترس، شهوت و غیره درکارهای پژوهشی خود، به شکلی متفاوت نگاه می کنند. نظریه های ساختارگرایی شناختی به این نکته می پردازند که چه اشخاصی در موقعیتی فرض شده منطقی عمل می کنند، در حالی که نظریه های شناختی اجتماعی و یادگیر ی اجتماعی، مایل هستند تفاوت بین تفکر منطقی و رفتار واقعی را در موقعیت های واقعی زندگی مورد توجه قرار دهند. برای مثال، نظریه پرداز ساختارگرایی شناختی ممکن است ازکسی بخواهد که برای قضاوت ها و واکنش هایش به موقعیتی فرضی، پرسشنامه ای را پر کند، در حالی که نظریه پرداز یادگیری اجتماعی شناختی، ممکن است واکنش شخص را نسبت به آن موقعیت بسنجد و سپس آن را  با رفتار در زندگی واقعی  او مقایسه کند.

نظریه رشد اخلاقی کلبرگ، نقش شناخت و هیجان را تبیین می کند، اما در مراحل اولیه بر شناخت متمرکز است . نظریه های رسمی معاصر به این نتیجه گیری رسیده اند که مهارتهای منتج  از تعامل عاطفی-شناختی ، ثبات (همسانی) بین قضاوت اخلاقی و رفتار اخلاقی را تسهیل می کند. رست  مدلی چهارجزئی از رشد اخلاقی ارائه داده است که عبارتند از: انگیزش اخلاقی۱، حساسیت اخلاقی۲، استدلال اخلاقی۳ و منش اخلاقی۴. این اجزا در قالب فرایندی چند بعدی عمل می کنندکه رشد اخلاقی را تسهیل کرده، آنگاه رفتار اخلاقی را تحریک می نماید. رابطه بین این اجزا دقیق نیست و همین امر باعث می شودکه فرصت شناسایی فرایندهای تاثیرگذار بر رشد اخلاقی از بین برود (مورتون۵،۲۰۰۶).

مطالعات انجام گرفته تا امروز بر استدلال اخلاقی متمرکز هستند و استدلال اخلاقی به تنهایی ۲۰- ۱۰ درصد واریانس را در رفتار اخلاقی پیش بینی می کند ( توماس،۱۹۹۴،۲۰۰۰). رست درباره نیاز به سه جزء اضافی رشد اخلاقی، بحث جالبی را پیشنهاد می کند که این پیش بینی را ترقی می بخشد. رست این اجزاء را به صورت مستمر و پویا مفهوم سازی کرده که با هم در تعاملند و به انتخاب های(گزینه های) اخلاقی منجر می شود. بنابراین او این اجزا را به عنوان مهارتهایی درونی برای افراد ارزیابی نکرده است. با وجود این ، منطقی به نظر می رسد که مهارتهای موجود در هر جزء اخلاقی می تواند بررسی شود تا روش های پیشرفت اخلاقی را ارزیابی کند. اگرچه فرایندهای روانشناختی درونی، پیش بینی بهتری از رفتار (عمل) اخلافی را به دست نمی دهند، ولی محققان تا امروز، تنها رابطه بین این چهار جزء را ارزیابی کرده اند و به خاطر مشکلات اندازه گیری، تنها دو جزء به طور همزمان مورد بررسی قرار گرفته است.  با این حال، کاربرد مدل چهارجزئی در برنامه های آموزشی با موفقیت انجام شده است . نقل قول های اولیه از این کاربردها به این جمع بندی رسیده است که شواهد تجربی بیشتری نیاز است تا نشان دهدکه:۱) چگونه اجزاء به شکل بهتری تعریف عملیاتی می شوند؟ ۲)رابطه بین اجزاء چگونه است؟ ۳)رابطه بین اجزاء و مدلهای رشد اخلاقی چگونه است؟.

مدل معادلات ساختاری فعلی از جنبه های مختلف، منحصر به فرد است و با جزئیات توضیح داده می شود. اول اینکه دو نوع تاثیر در پیش بینی شایستگی قضاوت اخلاقی مطرح است :تاثیرات رشدی و تاثیرات هیجانی (عاطفی). دوم اینکه مدل حاضر می تواند در جهت فراخنای زندگی (کل عمر) همچون پیشرفت در جهت پیش بینی متغیر نتیجه (پیامد) شایستگی قضاوت اخلاقی، که بعدها اتفاق می افتد، برنامه ریزی شود. در نهایت  مدل حاضر ،  دو جهت گیری قبلی – یعنی ساختارگرایی شناختی و یادگیری شناختی،اجتماعی-  را با هم ترکیب کند .

این مدل اولویت های اخلاقی را پیش بینی کرده که می تواند به دو بخش متغیرهای رشدی و هیجانی تقسیم شود .متغیرهای رشدی از سه جزء تشکیل شده اند که عبارتند از:

مطلب دیگر :


۱)کارکرد خانواده ۲) زندگی معنوی ۳) انتساب به منابع اخلاقی (به عنوان مثال دوستان و خانواده ).  شمول این سه سازه در مدل، در پیش بینی رشد اخلاقی به وسیله تحقیقات قبلی حمایت شده است (به عنوان مثال بندا۱،۲۰۰۴، کینگ۲ و فاروو۳، ۲۰۰۲). موریس۴، رابینسون۵ و ایزنبرگ۶ (۲۰۰۶) در ارتباط با کارکرد خانواده، زندگی معنوی و انتساب به منابع قدرت و شایستگی قضاوت اخلاقی،  رابطه بین رفتار ضد اجتماعی (به عنوان مثال :رفتار اخلاقی )،  خانواده، دوستان و تاثیرات مذهبی را با تحقیقاتی  نشان داده اند.

سه جزء هیجانی :۱) همدلی ۲ ) شرم ۳ ) احساس گناه که هیجانات اخلاقی نامیده می شوند در مدل حاضر تبیین خواهند شد.

درمجموع با توجه به مبانی نظری (جهت گیری های یادگیر ی اجتماعی /شناخت اجتماعی و ساختارگرایی شناختی) وسوابق پژوهشی (پژوهش های محدود) تحقیق حاضر با عنوان” بررسی اولویت های اخلاقی و پیش بینی آن بر اساس متغیرهای رشدی وهیجانی” به دنبال آزمودن اثرات متغیرهای رشدی (کارکرد خانواده، زندگی معنوی، انتساب به منابع اخلاقی) و متغیرهای هیجانی (همدلی، شرم، احساس گناه) با توجه به متغیر جنسیت بوده است.

  اهداف پژوهش

هدف اصلی پژوهش، شناسایی رابطه بین متغیرهای رشدی، هیجانات اخلاقی و اولویت در قضاوت اخلاقی و ارائه  مدلی جهت تبیین روابط این متغیرهاست.

اهداف دیگر:

  • شناسایی نقش متغیرهای رشدی در پیش بینی اولویت های قضاوت اخلاقی.
  • بررسی نقش متغیرهای هیجانات اخلاقی در پیش بینی اولویت های اخلاقی.
  • مقایسه مدل علی مربوط به روابط میان متغیرهای رشدی، هیجانات رشد اخلاقی، و اولویت های قضاوت اخلاقی در دانش آموزان دختر و پسر

 

سوالات پژوهش

بر اساس الگوی مفهومی پیشنهاد شده، سوالات پژوهش به شرح زیر است:

  • آیا متغیر های کارکرد خانواده، زندگی معنوی و انتساب به منابع اخلاقی به طور غیر مستقیم اولویت های  قضاوت اخلاقی را تحت تاثیر قرار می دهد؟
  • ) آیا متغیرهای همدلی ، شرم ، احساس گناه به طور علی و مستقیم اولویت های  قضاوت اخلاقی را تحت تاثیر قرار می دهد؟
  • آیا بین دوجنس از نظر کارکرد خانواده ، زندگی معنوی، انتساب به منابع اخلاقی و اولویت قضاوت اخلاقی تفاوت وجود دارد؟
  • آیا بین دو جنس از نظر متغیرهای همدلی، شرم ، احساس گناه و اولویت قضاوت اخلاقی تفاوت وجود دارد؟
  • آیا الگوی پیشنهادی برای تبیین اولویت اخلاقی نوجوانان با توجه به متغیرهای رشدی و هیجانی، مناسب است؟

اهمیت و ضرورت پژوهش

کیفیت آموزش در سالهای اخیر در دوره دبیرستان مورد توجه قرارگرفته، و والدین و دانش آموزان می خواهند با توجه به هزینه های پرداختی، آموزش مناسبی به دست آورند. دوره دبیرستان، سهم قابل توجهی در رشد کلی دانش آموزان، به خصوص در استدلال اخلاقی دانش آموزان دارد. محیط های آموزشی می تواند نقش قابل توجهی در تحریک دانش آموزان به تفکر عمل اخلاقی داشته باشد. دانش آموزان دوره دبیرستان در مرحله شکل گیری هویت هستند و رشد هویت هم، ارتباط تنگاتنگی با آموزش مذهبی و اخلاقی دارد.

پژوهش حاضر از دو جهت کاربردی وبنیادی، دارای اهمیت است. از نظر کاربردی به دلیل اینکه اخلاق یکی از مقولات اساسی در زندگی انسان است و نبود یا آموزش نادرست آن می تواند برای قشرهای مختلف جامعه، به ویژه برای دانش آموزان یا نوجوان دوره دبیرستان بسیار آسیب زا بوده، و خطراتی جدی برای فرد خانواده و جامعه داشته باشد و احتمال گرایش فرد را به رفتارهای ناشایست، ضد اجتماعی و بزهکارانه بیشتر می کند. بنابراین، تحقیق حاضر در این زمینه می تواند به برنامه ریزان کتب درسی ، معلمان و والدین کمک کند تا با اصول علمی به تربیت و رشد اخلاقی فرزندان بپردازند و از پیامدهای ناگوار تضعیف اخلاق در نوجوانان جلوگیری کنند.

از نظر بنیادی، ارائه مدلهای علی برای تبیین روابط علی میان متغیرهای رشدی و هیجانات اخلاقی در پیش بینی شایستگی قضاوت اخلاقی، به نظریه پردازی کمک می کند و فرضیه های مختلفی را برای آزمودن پیش روی محققان علاقه مند به حوزه تعلیم و تربیت ، به خصوص  روانشناسی تربیتی وآموزشگاهی قرار می دهد.  همچنین در این پژوهش، جنسیت نیز مورد توجه است و بررسی این متغیرمی تواند نتایج  قابل توجهی در برداشته باشد.

  تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها

  • محیط خانوادگی ناکارآمد۱:

تعریف مفهومی

محیط خانوادگی ناکارآمد عبارت است از الگوهای ارتباطی قالبی و ثابت که در محیط خانواده شکل گرفته، منفی و ناسالم هستند ( بیوورز۲ وهامپسون۳، ۱۹۹۰).

    تعریف عملیاتی

سیاهه خانوادگی خودسنجی، ویرایش دوم برای سنجش خانواده ناکارآمد در نظر گرفته شده است. این آزمون  بر اساس مقیاس درجه بندی لیکرت تهیه شده و پاسخ به سوال ها،  پنج درجه ای است. سیاهه خانوادگی خودسنجی دارای پنج خرده مقیاس به شرح زیر است: عبارتند از: شایستگی / سلامتی، تعارض ، پیوستگی  ،رهبری،  بیانگری

  • زندگی معنوی:

   تعریف مفهومی.

زندگی معنوی در قالب رابطه شخصی فرد با قدرت بالاتر و رفتارها و تفکرات مرتبط  با آن تعریف شده است . زندگی معنوی در این مطالعه، با مذهبی خاص مرتبط نیست و برای هر فرد قابل دسترس است. همین طور ، با سازمان ها در ارتباط نیست و بدین ترتیب، در قالب چگونگی حضور فرد در خدمت مذهب به جای ارتباط با قدرت بالاتر تعریف نمی شود. زندگی معنوی اصلی،  به این شکل تعریف شده است :” پیوند با قدرت بالاتر ، درگیری آیینی ، توانایی داشتن ایمان و عقیده ، احساس معنی دار بودن ، درگیر در جامعه یا صحبت کردن با کسی در ارتباط با عقیده و تجارب معنوی “. ابعاد دیگر زندگی معنوی عبارت است از فعالیت های هستی گرایانه ، کاربردهای فردی و بینش. فعالیت های هستی گرایانه عبارتند از : دیدگاه گیری معنوی و انعکاس معنی در زندگی  روزمره. کاربردهای فردی آن نیز شامل فروتنی و به کارگیری معنویت در زندگی روزمره است. بینش، شامل توانایی پذیرش چیزهایی است که قابل تغییر نیستند (هتچ۱ ، بورگ۲ ، ناییرهاس۳ و هیلمیچ۴ ، ۱۹۹۸ ) .

    تعریف عملیاتی 

مقیاس باورها و درگیری معنوی۲. این ابزار چهار خرده مقیاس  دارد که عبارتند از: معنویت اصلی۳ باور به قدرت بالاتر، ماهیت ارتباط، ارتباط واقعی، تجارب واقعی، تجارب معنوی، احساس معنی، داشتن عقیده و درگیری (مشغول شدن)  معنوی (کریمر۵، آیرون سون ۶، پور۷، ۲۰۰۹)

– اسناد به منابع اقتدار اخلاقی ۸

   تعریف مفهومی

اسناد به منابع اقتدار اخلاقی این چنین تعریف شده است: “سطح اسناد داده شده تاثیر به منابع قدرت در امر تصمیم گیری اخلاقی “.  به عبارت دیگر، اسناد به منابع اقتدار اخلاقی عبارت است از آنچه اشخاص یا گروه ها بر تصمیم گیری اخلاقی فرد تاثیر گذاشته اند. منابع تاثیرگذاری اقتدار اخلاقی عبارتند از : الف) خود علاقه مندی  ب) خانواده  ج) معلمان، دوستان و رسانه ها  د) بهزیستی جامعه   ت) برابری   پ) موسسات مذهبی   ش) موسسات دولتی (وایت،۱۹۹۷).

    تعریف عملیاتی

مقیاس منابع اخلاقی تجدید نظر شده۹

این مقیاس شش سوال اخلاقی متفاوتی را برای شرکت کنندگان طراحی کرده است که به صورت بلی یا خیر جواب می دهند و در زیر جواب، دلایلشان رامی نویسند. شرکت کنندگان سپس، در یک مقیاس لیکرت صفرتا ده،  درجه بندی می شوند (وایت،۱۹۹۶).

تاثیرات هیجانی:

– همدلی

بررسی اثربخشی روش درمانی حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد

۲-۷-۱-نکات مهم قبل از درمان.۳۶

۲-۷-۲-روان درمانی های فردی.۳۷

۲-۷-۲-۱- درمان شناختی ـ رفتاری ( CBT ).37

۲-۷-۲-۲ مواجهه درمانی.۳۸

۲-۷-۲-۳- شناخت درمانی.۳۸

۲-۷-۲-۴- درمان پردازش شناختی ( CPT ).38

۲-۷-۲-۵- آموزش تلقیح استرس ( SIT)39

۲-۷-۲-۶- حساسیت زدایی منظم ( SD ).39

۲-۷-۲-۷- آموزش جراتمندی۴۰

۲-۷-۲-۸- پسخوراند زیستی و تن آرامی.۴۰

۲-۷-۳-روان درمانی های دیگر.۴۰

۲-۷-۳-۱-درمان التقاطی کوتاه مدت۴۰

۲-۷-۳-۲- روان درمانی روان پویایی.۴۱

۲-۷-۳-۳- گروه درمانی ها۴۱

۲-۷-۴-دیگر مداخلات روان شناختی۴۱

۲-۷-۵-دارو درمانی.۴۱

۲-۸-حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد ( EMDR )42

۲-۹-پایه های نظری۴۲

۲-۹-۱-رابطه حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد با خواب REM42

۲-۹-۲-توجیه درمان براساس نظریه پردازش اطلاعات۴۴

۲-۹-۳-توجیه درمان براساس نظریه عصب شناختی۴۵

۲-۱۰-مراحل حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد ( EMDR ).49

۲-۱۰-۱-مرحله اول : تاریخچه و طرح درمانی۴۹

۲-۱۰-۲-مرحله دوم : آماده سازی.۵۱

۲-۱۰-۳-مرحله سوم : ارزیابی.۵۱

۲-۱۰-۴-مرحله چهارم : حساسیت زدایی.۵۲

۲-۱۰-۵-مرحله پنجم : کار گذاری.۵۳

۲-۱۰-۶-مرحله ششم : وارسی بدنی۵۳

۲-۱۰-۷-مرحله هفتم : انسداد۵۳

۲-۱۰-۸-مرحله هشتم : ارزیابی مجدد.۵۴

۲-۱۱-مطالعات انجام شده۵۴

فصل سوم : روش پژوهش

۳-۱- مقدمه.۵۹

۳-۲- طرح کلی پژوهش.۵۹

۳-۳- جامعه آماری و نمونه مورد مطالعه۵۹

۳-۴- روش نمونه گیری.۶۰

۳-۵- روش اجرای پژوهش.۶۰

۳-۶- ابزارهای اندازه گیری.۶۱

۳-۷- روش تجزیه و تحلیل داده ها.۶۳

۳-۸- ملاحظات اخلاقی۶۴

۳-۹- جمع بندی فصل سوم.۶۵

فصل چهارم : نتایج پژوهش

۴-۱- مقدمه.۶۷

۴-۲- ویژگی های جمعیت شناختی آزمودنی ها.۶۷

۴-۳-شرح حال آزمودنی ها۶۷

۴-۴- آزمون فرضیه ها۶۹

۵-۴-جمع بندی.۹۴

فصل پنجم : بررسی و تفسیر نتایج پژوهش

۵-۱-نتیجه گیری و بحث.۹۶

۵-۲-محدودیت ها۱۰۰

۵-۳-پیشنهادها۱۰۱

منابع۱۰۲

ضمائم

مقدمه

اضطراب مفهومی است چند بعدی و دارای سطوح گوناگون، که به عنوان پدیده ای بدنی، شناختی، عاطفی و بین فردی جلوه گر می شود. اضطراب یک علامت هشدار دهنده است و باید خاطر نشان کرد که اندکی اضطراب برای ادامه بقا و نگاهداری فرد از خطرهای تهدید کننده و حفاظت از خود لازم است. اما با وجود اینکه نوعی عامل انگیزشی محسوب می شود، وقتی از حد می گذرد، عامل آشفتگی و فروریختگی سازمان رفتارها می گردد. بنابراین اضطراب ممکن است ما را از مسیر زندگی خارج کند به نحوی که مهار زندگی را از دست بدهیم (آلن[۱]،۱۹۹۵؛ به نقل از آقاخانی، ۱۳۸۷).

اضطراب زمانی مایه نگرانی بالینی می شود که به چنان سطح شدیدی رسیده باشد که توانایی عمل کردن در زندگی روزمره را مختل کند، به طوری که فرد دچار حالت ناسازگارانه ای شده باشد که مشخصه آن واکنش های جسمانی و روانی شدید است. این تجربه های شدید و غیرمنطقی، اساس اختلالات اضطرابی[۲] هستند. افراد مبتلا به اختلال های اضطرابی در اثر احساس های دیرپا[۳] و شدید اضطراب، درمانده می شوند. این احساس ها به قدری نیرومند هستند که افراد مبتلا به این اختلالات قادر نیستند فعالیت های روزمره خود را انجام دهند. اضطراب آنها ناخوشایند است و باعث می شود نتوانند از موقعیت های عادی لذت ببرند، اما علاوه بر آن می کوشند از موقعیت هایی که سبب می شوند احساس اضطراب کنند، اجتناب ورزند(هالجین و کراس،۱۳۸۳؛ به نقل از آقاخانی، ۱۳۸۷).

عصری که ما در آن زندگی می کنیم، عصر اضطراب نامیده می شود. طبق آمار سازمان بهداشت جهانی (WHO)[4]، ۴۰۰ میلیون نفر در جهان به اضطراب مبتلا هستند؛ این پدیده، علت اولیه ۶ تا ۲۵ درصد از تمام مشکلات روانی محسوب می شود (نیکبخت، نصرآبادی، نثاری و گودرزی، ۱۳۸۷، به نقل از آقاخانی، ۱۳۸۷).

اضطراب، حالت خلقی منفی با علایم جسمی و اندیشناکی نسبت به آینده است. مطالعه اضطراب مشکل است، زیرا با علائم پیچیده ای همچون حس ذهنی نگرانی، مجموعه ای از رفتارها و بیقراری ها، پریشانی و یا پاسخ های فیزیولوژیکی که در مغز آغاز می شود و بازتاب و انعکاس آن افزایش ضربان قلب و تنش ماهیچه ای است، همراه است (بارلو[۵]و دوراند[۶]،۲۰۰۲) .

ربر[۷] (۱۹۸۵) اضطراب را چنین تعریف می نماید: اضطراب معمولا به یک حالت هیجانی ناخوشایند و مبهم اطلاق می شود که با پریشانی، وحشت، هراس و تشویش همراه می باشد. چهارمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی(DSM-IV-TR)[8] هشت نوع اصلی اختلالات اضطرابی را مشخص می کند که به عنوان اختلال هراس[۹] از نوع خاص یا اجتماعی، گذرهراسی[۱۰]، وحشت زدگی[۱۱]، اختلال اضطراب فراگیر (GAD)[12]، اختلال وسواسی- اجباری (OCD)[13]، اختلال استرس پس از سانحه[۱۴] طبقه بندی می شود (انجمن روانپزشکی آمریکا، ۲۰۰۰)[۱۵].

بنابه هدف پژوهش حاضر، تمرکز اصلی این پژوهش بر روی اختلال استرس پس از سانحه در زنانی است که گرفتار تجاوز جنسی شده اند، که در ابتدا تعریفی برای آن ارائه می گردد: اختلال استرس پس از سانحه(PTSD) عبارت است از مجموعه ای از علایم نوعی(سندروم)که در پی مواجهه با «حوادث آسیب- زای زندگی» پیدا می شوند. فرد به صورت ترس و درماندگی به این تجربه پاسخ می دهد، واقعه را دائما در ذهن خود مجسم می کند و در عین حال می خواهد از یاد آوری آن اجتناب کند. برای این که بتوان تشخیص این اختلال را مطرح کرد، علایم مزبور باید لااقل یک ماه طول کشیده باشد و بر حوزه های مهمی از زندگی بیمار نظیر حوزه های خانودگی و شغلی او باید تاثیر چشمگیری نهاده باشد (کاپلان و سادوک، ۲۰۰۷).

فشاری که موجب اختلال استرس پس از سانحه می شود، به قدری ناتوان کننده است که تقریبا هر کسی را از پا در می آورد. این فشار می تواند از تجربه جنگ، شکنجه، بلایای طبیعی، حمله، تجاوز و سوانح جدی نظیر تصادف با ماشین و آتش سوزی ساختمان ناشی شده باشد. افراد، واقعه آسیب زا را در رویا و نیز افکار روزانه خود مجددا تجربه می کنند. از هر چیزی که واقعه را به خاطرشان بیاورد، قاطعانه دوری می کنند و دچار کرختی پاسخدهی، همراه با حالت برانگیختگی مفرط می شوند. سایر علایم عبارت است از: افسردگی، اضطراب و مشکلات شناختی نظیر ضعف تمرکز (کاپلان و سادوک، ۲۰۰۷).

تجاوز به عنف نوعی نیز رفتار خشن و تحقیرآمیز است که از طریق اعمال جنسی و برای ابراز قدرت و خشم صورت می گیرد، در چنین مواردی، رابطه جنسی به ندرت موضوع اصلی می باشد و در اکثر موارد مسایل جنسی در خدمت نیازهای غیر جنسی در می آیند. هرچند برخی از مردان و پسران جوان، توسط مردان دیگر مورد تجاوز واقع می شوند، اما زنان، قربانیان اصلی آزارهای جنسی هستند و در صد تجاوز به مردان نسبت به زنان بسیار ناچیز است. قربانیان در تمام گروه های سنی مشاهده می شوند، ولی بیشترین خطر برای سنین ۱۶ تا ۲۴ سال می باشد. تجاوز جنسی می تواند پیامدهای متعددی برای قربانی داشته باشد که آسیب های جسمی، روانی، خانوادگی و اجتماعی از جمله این پیامدهاست (اوحدی ، ۱۳۸۰).

معمولا برای درمان این اختلال از روش های درمانی متعددی سود جسته می شود. به طور کلی می توان گفت روش های درمانی متنوعی چون دارو درمانی و درمان های روانشناختی از جمله روان درمانی روان- پویشی، رفتار درمانی، شناخت درمانی، گروه درمانی، خانواده درمانی و هیپنوتیزم در درمان اختلال استرس پس از سانحه کاربرد دارد. یکی از فنون روان درمانی نسبتا نو ظهور، حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد (EMDR)[16] است (کاپلان و سادوک، ۲۰۰۷) .

۱-۲- بیان مسئله

اضطراب پدیده ای طبیعی بوده و همه ما در طول زندگی مان به نحوی آن را تجربه می کنیم. اضطراب واکنشی ست در مقابل تهدید بیرونی یا درونی که در واقع فرد را برای برخورد با موقعیت های خطر زا آماده می سازد. هرگاه این پاسخ از حد معین فراتر رود، اختلال ایجاد می کند. اضطراب بر بسیاری از جنبه- های عملکرد آدمی، از توانایی های ادراکی، یادگیری و حافظه گرفته تا اشتها، عملکرد جنسی و خواب تاثیر می گذارد و در حد مشکل آفرین می تواند بر دامنه گسترده ای از توانایی های آدمی تاثیرات نامطلوبی بگذارد و خود را به اشکال بسیار متفاوتی نشان دهد (لیهی و هالند[۱۷]،۲۰۰۰).

اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، آخرین زیرگروه اختلالات اضطرابی است که در آن نشانه های مرضی روان شناختی به دنبال یک رویداد استرس زا و غیر قابل تحمل از قبیل جنگ، سیل، زلزله، تجاوز جنسی، حوادث رانندگی رخ می دهد. ویژگی های مرضی این اختلال شامل تجربه مجدد رویداد استرس- زا، کرختی در پاسخ دادن به محرک ها، بی احساسی نسبت به درگیر شدن با دنیای بیرونی و انواع نشانه- های شناختی، رفتاری و فعالیت بیش از حد دستگاه عصبی خودمختار است (انجمن روانپزشکی آمریکا، ۲۰۰۰). اختلال مزبور بیش از همه در کسانی اتفاق می اقتد که مجرد، طلاق گرفته، بیوه، منزوی از اجتماع یا دارای سطح اجتماعی ـ اقتصادی پایین هستند. با این توصیفات مهم ترین عوامل خطرساز در پیدایش این اختلال عبارتند از: شدت، مدت و نزدیکی فرد با حادثه آسیب زای واقعی. مردان وزنان از نظر نوع آسیب- هایی که مسبب این اختلال در آنها می شود و نیز از نظر آسیب پذیری برای ابتلا به PTSD با یکدیگر تفاوت دارند. به صورت تاریخی و سنتی، آسیب مذکور در مورد مردان معمولا وقایع جنگی است و در مورد زن ها شایع تر از همه، مورد حمله یا تجاور واقع شدن است (کاپلان و سادوک، ۲۰۰۷).

تجاوز به عنف [۱۸] یک فعالیت جنسی ناخواسته است که از طریق تهدید، اجبار و حمله به قربانی بر خلاف میل او صورت می پذیرد و می تواند مشکلات عمده ای را در زمینه سلامت عمومی فرد ایجاد کند (کوس[۱۹]، ۲۰۰۷). مطالعات نشان می دهد که بین ۱۳ تا ۲۰ درصد زنان حداقل یک بار تجاوز جنسی را در نوجوانی یا جوانی تجربه می کنند (کلوتیر[۲۰]، مارتین[۲۱] و پل[۲۲]، ۲۰۰۲؛ کیلپاتریک[۲۳]، رسنیک[۲۴]، ساندرس[۲۵] و بست[۲۶]، ۱۹۹۸؛ لیتلتون[۲۷]، گریلز[۲۸] و آکسوم[۲۹]، ۲۰۰۹؛ تستا[۳۰]، لوینگزتون[۳۱] و کوس، ۲۰۰۴).

به طور کلی شیوع سوء رفتار جنسی در دختران و زنان ۶-۶۲ درصد و در پسران و مردان ۳-۳۱ درصد گزارش شده است. در نمونه های جمعیت عمومی به طور مشخص ۱۲ تا ۳۵ درصد زنان و ۴ تا ۹ درصد مردان تجربه رابطه جنسی اجباری و به عبارتی تجاوز جنسی را تا قبل از ۱۸ سالگی گزارش می دهند (پوتنام[۳۲]، ۲۰۰۳).

تجاوز جنسی اغلب با اختلالات روان شناختی همراه است. برای مثال، مطالعات نشان می دهد که ۴۹ درصد قربانیان تجاوز جنسی، دچار اختلال استرس پس از سانحه، ۳۸ درصد، دچار افسردگی اساسی و ۳۴ درصد، به سایر اختلالات اضطرابی مبتلا می شوند (بودراکس[۳۳]، کیلپاتریک، رسنیک، بست و ساندرس، ۱۹۹۸؛ برسلا[۳۴]، ۱۹۹۸؛ فرانک و آندرسون[۳۵]، ۱۹۸۷؛ کسلر[۳۶]، سونگا[۳۷] و نلسون[۳۸]، ۱۹۹۵).

روش های گوناگونی برای درمان این اختلال به کار گرفته شده است. یکی از جدیدترین و تقریبا کارآمدترین روش ها، روش درمانی حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد است. حساسیت- زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، یک تکنیک روان درمانی مؤثر و زود اثر برای اختلال استرس پس از سانحه می باشد (حقگو، ۱۳۸۲).

انسان ها از یک نظام فیزیولوژیکی فطری برخوردار هستند که برای پردازش اطلاعات در جهت سلامت روانی تنظیم شده است. نظام پردازش اطلاعات، درونی و انطباقی است. فرض بر این است که این نظام برای بازگرداندن سلامت روانی طراحی شده است، درست به همان صورتی که بدن وقتی که صدمه می- بیند، از لحاظ فیزیولوژیکی التیام می یابد. به طور خلاصه آسیب روانی زمانی روی می دهد که نظام پردازش اطلاعات متوقف شده باشد. رویدادهای آسیب زای زندگی، باعث شکل گیری الگوی بیمارگون عواطف، رفتارها، شناخت ها، احساس ها و ساختارهای مربوطه می شوند. ساختارهای بیمارگون به این علت روی می دهد که اطلاعات، پردازش نمی شوند. در عوض، اطلاعات آسیب زا در زمانی که رویداد آزار دهنده اتفاق افتاده است، به صورت راکد، حل نشده، و ثابت اندوزش می یابند. تجربیات قدیمی و آزاردهنده، در وضعیت ویژه حالت، در دستگاه عصبی نگهداری می شوند. بنابراین، آسیب در فیزیولوژی اعصاب «گیر می کند» یا «مسدود می شود» (دادستان، ۱۳۸۰؛ به نقل از

 نیرومندی، ۱۳۸۷).

علت این که آسیب روانی بعداز واقعه ی آزار دهنده ادامه می یابد این است که محرک های روزمره، احساس ها و افکار منفی این خاطرات آسیب زا را فرا می خوانند و باعث می شوند که درمانجو هماهنگ با این آسیب عمل کند. به عبارت دیگر، فقدان پردازش یا حل مناسب، به معنی آن است که درمانجو از لحاظ هیجانی و رفتاری، مطابق با آسیب واکنش نشان می دهد. وقتی که فرد در وضعیت ویژه حالت آزاردهنده و تحریک کننده متوقف شده باشد، رویدادهای جاری به طور مرتب آسیب را راه اندازی می کنند و آسیب به صورت کابوس، فلش بک (بازگشت به گذشته)، افکار مزاحم، و رفتار اجتنابی ابراز می شود (دادستان، ۱۳۸۰؛ به نقل از نیرومندی ، ۱۳۸۷).

پس بسیاری از چیزهایی که ما اختلال ذهنی در نظر می گیریم نتیجه ذخیره اطلاعات در مغز است. بهبود وقتی صورت می گیرد که ما این اطلاعات را آزاد کنیم و اجازه دهیم ظاهر شوند. به نظر می رسد EMDR اثر زیست شناختی مستقیمی بر روی سیستم اعصاب دارد و چون همه ی ما یک سیستم عصبی مشابه داریم، نتایج بعضی از تجربیات خاص تا حدودی قابل پیش بینی است. اگرچه هر یک از ما خصایص منحصر به فردی داریم، هریک می توانیم نشانه های مخربی را که دیگران در خود رشد می دهند، ما نیز در خود رشد دهیم. خوشبختانه در بیشتر موارد اثرات آسیب بازگشت پذیر است. از طریق اجرای مطلوب درمان EMDR می توانیم از ناراحتی هایی که به مدت چندین دهه در وجود ما بوده رهایی یابیم (شاپیرو و فارست، ۱۹۹۷) .

ذهن انسان به طور اعجاب انگیزی پیچیده است و بعضی مواقع بی ضررترین حادثه می تواند یک نشانه محو ناشدنی را در رفتار و روان شخص بر جای گذارد. تقریبا هر نوع پریشانی که ما توصیف می کنیم و برچسب اختلال می زنیم (هر نوع شکایت روان شناختی) می تواند به تجربیات پیشین برگردد. EMDR خاطرات این تجارب را در دسترس قرار می دهد و به طور قدرتمندانه مورد فیزیولوژیک را با موارد روانی ترکیب نموده و افراد را وادار می کند که این دیدگاه هایشان را در مورد سلامتی، بهبود و تعامل تن و روان مورد بررسی قرار دهند (شاپیرو و فارست، ۱۹۹۷).

با توجه به شیوع بالای اختلال استرس پس از سانحه ناشی از تجاوز جنسی و نیز  عدم کار پژوهشی در این حوزه در ایران، اهمیت برنامه ریزی برای شناسایی و درمان این اختلال دیده می شود. همچنین با توجه به ویژگی های مثبت این درمان، از جمله مشخص بودن جلسات درمانی برای درمانگر و طول مدت کوتاه آن (به طوری که این درمان طی ۴ جلسه کامل می شود)، اجرای آن نیز ساده تر است. بنابراین، این بررسی به دنبال این سوال است که آیا EMDR روی زنانی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند، اثربخش است یا خیر؟

۱-۳-ضرورت و اهمیت پژوهش

در دنیای مدرن و صنعتی امروز استرس ، به عنوان یکی از عوامل تهدید کننده سلامت روانی شناخته شده است. رویارویی با موقعیت های استرس زای شدید، پیامدهای زیان بار جسمانی و روانی را به همراه دارد. تجاوز جنسی پدیده ای است که از گذشته های بسیار دور در بین جوامع مختلف وجود داشته است. اما امروزه این معضل در جوامع گوناگون، به جهت ترویج دو مقوله خشونت و سکس ، در سطح بسیار گسترده ای افزایش یافته است و به عنوان مصداق جهانی خشونت علیه زنان مطرح می باشد. تجاوز جنسی، معضلی در تمام جوامع است و هیچ کشوری در دنیا فارغ از این مشکل نمی باشد. البته به اعتقاد تحلیل- گران اجتماعی، فرهنگ جوامع در میزان وقوع آن مؤثر است. اغلب کشورهای پیشرفته، به ویژه آمریکا، دارای بیشترین آمار تجاوز هستند، به طوری که امنیت زنان در این جوامع به صوت رویای تعبیر ناشدنی است. مطالعه ای نشان می دهد که از هر پنج زن در دنیا ، روزانه یک نفر مورد توهین و آزار جنسی واقع می شود. البته این مساله مختص کشورهای صنعتی نیست، بلکه کشورهای در حال توسعه نیز با چنین معضلی مواجهند. تجاوز و سوء استفاده جنسی، از آن دست آسیب های اجتماعی هستند که خود معلول مشکلات و نابسامانی های اجتماعی فراوان است و در عین حال می تواند عامل بروز ناهنجاری ها و مشکلات روحی و روانی و اجتماعی زیادی در قربانیان تجاوز باشد .

اغلب زنانی که مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند، دچار اختلالات هیجانی یا روحی می شوند، حتی اگر بکوشند به زندگی خود ادامه دهند و نسبت به این رخداد واکنش نشان ندهند و احساسات خود را انکار کنند، باز هم اختلالات روحی مشاهده می‎شود. در بیشتر اوقات، خانواده ی قربانیان همانند خودشان بیشترین آسیب را متحمل

مطلب دیگر :

چگونه با افراد درونگرا یا برونگرا رفتار کنیم؟

 می‎شوند. بسیاری از این زنان با نشانه های اختلال استرس پس از سانحه مواجه می گردند و زندگی جنسی آنها تقریباً از هم می گسلد. با توجه به توصیفی که در DSM-IV-TR (2000)، در مورد تاثیرات اختلال استرس پس از سانحه بر زندگی فردی و اجتماعی شخص شده است ، می توان به اهمیت و ضرورت درمان این اختلال پی برد. افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه سه مشکل مهم دارند :

زندگی دوباره با تروما: این می تواند شامل خاطرات خارج از کنترل، کابوس ها و فلش بک ها باشد که افراد احساس می کنند دوباره در واقعه زندگی می کنند. وقتی که افراد در یک تروما زندگی می کنند، خاطرات آنچه اتفاق افتاده با آنچه که آنها در آن زمان می بینند، می شنوند، می بویند یا احساس می کنند در ذهنشان مرتبط می شود. بعد یک منظره، بو، صدا یا دیگر احساس ها می توانند خاطرات یا هیجانات احساس شده ی قبلی را به وجود آورد.

اجتناب: از آنجا که به خاطر آوردن آنچه که اتفاق افتاده است، منقلب کننده می باشد، افراد PTSD تلاش می کنند درباره آن فکر نکنند. آنها پیوسته از مردم، مکان ها یا چیزهایی که خاطرات را یادآوری می کنند، دوری می جویند. اغلب آنها احساس کرختی یا گسستگی از مردم می کنند. بعضی برای کاهش درد، به الکل یا داروها روی می آورند.

علایم استرس جسمانی: شامل آشفتگی در خواب، احساس تحریک پذیری یا عصبانیت در هر زمان، آشفتگی در تمرکر و احساس تنیدگی یا پناهندگی است.

هم چنین بسیاری از قربانیان نسبت به روابط جنسی، هراس پیدا می کنند. مهمترین پیامد قربانیان تجاوز، رانده شدن از اجتماع می باشد. به اعتقاد عموم، زن پس از تجاوز، کالای صدمه دیده ای می باشد که از جامعه اخراج شده است و جایی برای رفتن ندارد. واقعیت تلخ تر این است که مردان به جای آنکه حامی و پشتیبان قربانـی بـرای گذر سریع تـر و صحیح تـر وی از مراحل بهبـودی و تجدیـد ساختـار جسمی ـ روانی باشند، با بینش و نگرش خاص، ناعادلانه و غیر منطقی، نسبت به «فرد آسیب دیده» رفتار می کنند. از این رو لازم است برنامه ی درمانی موثر و رضایت بخشی برای این قربانیان  طراحی گردد تا بتوانند از آثار زیان بار آن رهایی یابند. از بین درمان های موجود برای اختلال استرس پس از سانحه، درمان های غیر دارویی کوتاه مدت در دو دهه اخیر رشد روز افزونی داشته اند که درمان حساسیت زدایی با حرکات چشم و بازپردازش نمونه ای از این درمان ها می باشد. با توجه به این که تاکنون در ایران اثر بخشی حساسیت- زدایی با حرکات چشم و بازپردازش در مورد اختلال استرس پس از سانحه ناشی از تجاوز جنسی بررسی نشده است، پرداختن به این امر مهم بوده و می تواند به سودمندی این درمان کوتاه مدت و کارا بر روی آسیب دیدگان تجاوز به عنف و اختلال استرس حاصل از آن، تاکید و درمانگران را در استفاده از این روش ترغیب نماید .

۱-۴- هدف های پژوهش

هدف کلی

بررسی اثربخشی روش درمانی حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد در کاهش علایم اختلال استرس پس از سانحه ناشی از تجاوز جنسی .

اهداف اختصاصی

  • تعیین اثربخشی روش حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد در کاهش علایم اختلال استرس پس از سانحه ناشی از تجاوز جنسی.
  • تعیین اثربخشی روش حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد در کاهش علایم شکایات جسمانی.
  • تعیین اثربخشی روش حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد در کاهش علایم وسواس فکری- عملی.
  • تعیین اثربخشی روش حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد در کاهش علایم حساسیت بین فردی.
  • تعیین اثربخشی روش حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد در کاهش علایم اضطراب.
  • تعیین اثربخشی روش حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد در کاهش علایم افسردگی.
  • تعیین اثربخشی روش حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد در کاهش علایم خصومت.
  • تعیین اثربخشی روش حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد در کاهش علایم ترس مرضی.
  • تعیین اثربخشی درمان حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد در کاهش علایم افکار پارانوئیدی.
  • تعیین اثربخشی روش حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد در کاهش علایم روان پریشی.

۱-۵- فرضیه های پژوهشی

  • روش درمانی حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، در کاهش علایم اختلال استرس پس از سانحه مؤثر است.
  • روش درمانی حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، در کاهش علایم شکایات جسمانی مؤثر است.
  • روش درمانی حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، در کاهش علایم وسواس فکری- عملی مؤثر است.
  • روش درمانی حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، در کاهش علایم حساسیت بین فردی مؤثر است.
  • روش درمانی حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، در کاهش علایم اضطراب مؤثر است.
  • روش درمانی حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، در کاهش علایم افسردگی مؤثر است.
  • روش درمانی حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، در کاهش علایم خصومت مؤثر است.
  • روش درمانی حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، در کاهش علایم ترس مرضی مؤثر است.
  • روش درمانی حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، در کاهش علایم افکار پارانوئیدی مؤثر است.
  • روش درمانی حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، در کاهش علایم روان پریشی مؤثر است.

۱-۶- معرفی متغیرهای پژوهش و تعاریف عملیاتی آنها

متغیر مستقل

حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد

تعریف مفهومی: حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، نوعی روان درمانی است که در سال ۱۹۸۷ توسط فرانسیس شاپیرو ابداع شده است، این روش از طریق رفع گرفتگی نظام پردازش اطلاعات بوسیله خاطرات آسیب زا، به پردازش اطلاعات و تسریع آن کمک می کند و با دگرگون ساختن خاطرات، ویژگی های شخصیت را تغییر می دهد (پروچاسکا و نورکراس، ۱۹۸۵).

تعریف عملیاتی: منظور از روش درمانی حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، مداخله ای است که بر اساس پروتکل درمانی برگرفته از پروتکل کینووسکی[۳۹] (۲۰۰۳ )، تحت عنوان «بهترین قدم رو به جلو[۴۰]» و شیوه درمانی فرانسیس شاپیرو توسط درمانگر، به مدت چهار جلسه بر روی بیماران مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه ناشی از تجاوز جنسی اجرا گردید.

متغیرهای وابسته

اختلال استرس پس از سانحه ناشی  تجاوز جنسی

تعریف مفهومی : اختلال استرس پس از سانحه، عبارت است از بروز علایم و نشانه های عصبی و روانی ناشی از تجربه مستقیم یا غیر مستقیم یک حادثه تنش زای شدید جسمی ـ روانی که ممکن است پس از هر آسیب روانی ناشی از حوادث غیر عادی خارج از تحمل بشری بروز کنند (انجمن روانپزشکی آمریکا، ۲۰۰۰). تجاوز به عنف نیز نوعی رفتار خشن و تحقیرآمیز است که از طریق اعمال جنسی و برای ابراز قدرت و خشم صورت می گیرد، در چنین مواردی، رابطه جنسی به ندرت موضوع اصلی می باشد و در اکثر موارد مسایل جنسی در خدمت نیازهای غیر جنسی در می آیند (اوحدی، ۱۳۸۰).

تعریف عملیاتی: نمره ای است که هر آزمودنی در مقیاس اختلال استرس پس از سانحه میسی سی پی کسب خواهد کرد و نیز برچسب تشخیصی است که فرد براساس مصاحبه دریافت خواهد نمود.

شکایات جسمانی

تعریف مفهومی: حالتی است که در آن فرد، کارکرد اعضای بدن خود را بیمارگونه درک می کند (ابوالقاسمی و نریمانی، ۱۳۸۵).

تعریف عملیاتی: نمره ای است که هر آزمودنی در خرده مقیاس شکایات جسمانی چک لیست SCL-90-R  کسب خواهد کرد.

وسواس فکری- عملی

تعریف مفهومی: این حالت با علایم بالینی وسواس انطباق زیادی دارد. در این اختلال فرد بر افکار و اعمالی تمرکز می کند که ناخواسته هستند (ابوالقاسمی و نریمانی، ۱۳۸۵).