۲-۱-۶- نیازهای اجتماعی نوجوان. ۱۸
۲-۲- تعریف خانواده وعملکرد آن. ۱۹
۲-۲-۱- خانواده و اهیمت آن. ۲۱
۲-۲-۲- ویژگی های خانواده. ۲۲
۲-۲-۳- کارکردهای خانواده. ۲۴
۲-۲-۴- انواع خانواده. ۲۴
۲-۳- سبک های فرزند پروری. ۲۶
۲-۳-۱- تاریخچه سبک های فرزند پروری. ۲۸
۲-۳-۲- تنوع فرهنگ و فرزند پروری. ۳۰
۲-۳-۳- نظریه بامریند. ۳۱
۲-۳-۴- انواع متفاوت والدین در فرزند پروری. ۳۲
۲-۳-۵- نظریه اریکسون. ۳۳
۲-۳-۶- الگوی زیگلمن. ۳۴
۲-۳-۷- الگوی شفر. ۳۶
۲-۳-۸- نظریه آدلر. ۳۷
۲-۳-۹- طبقه اجتماعی و سبک فرزندپروری. ۳۸
۲-۴- تعریف هویت. ۳۹
۲-۴-۱- انواع هویت. ۴۰
۲-۴-۲- هویت ازدیدگاه روزنبرگ. ۴۳
۲-۴-۳- دیدگاه اریکسون درباره هویت. ۴۷
۲-۴-۴- دیدگاه مارسیا درباره هویت. ۴۸
۲-۴-۵- دیدگاه بروزنسکی درباره هویت. ۵۰
۲-۵- پیشرفت تحصیلی. ۵۱
۲-۶- مسئولیت پذیری. ۵۳
۲-۶-۱- خود مختاری ومسئولیت پذیری. ۵۴
۲-۶-۲- عزت نفس ومسئولیت پذیری. ۵۴
۲-۷- واقعیت درمانی گلاسر. ۵۵
۲-۸- زمینه پژوهش در داخل ایران. ۵۷
۲-۹- زمینه پژوهش خارج از کشور. ۶۲
فصل سوم روش پژوهش. ۶۵
۳-۱- روش پژوهش. ۶۶
۳-۲- جامعه آماری. ۶۶
۳-۳- حجم نمونه و شیوه نمونه گیری. ۶۶
۳-۴- ابزار پژوهش. ۶۶
۳-۴-۱- پرسشنامه محیط خانوادگی. ۶۷
۳-۴-۲- پرسشنامه مسئولیت پذیری. ۶۸
فصل چهارم یافته های پژوهش. ۷۰
۴-۱- بررسی وضعیت پاسخ گویان. ۷۱
۴-۱-۱- سن پاسخ گویان. ۷۱
۴-۱-۲- مقطع تحصیلی. ۷۲
۴-۱-۳- رشته تحصیلی. ۷۲
۴-۲- بررسی وضعیت والدین پاسخ گویان. ۷۳
۴-۲-۱- سن پدر. ۷۳
۴-۲-۲- سن مادر. ۷۴
۴-۳- بررسی وضعیت پاسخ گویان در خانواده. ۷۴
۴-۳-۱- چندمین فرزند بودن. ۷۴
۴-۴-۲- تعداد فرزندان خانواده. ۷۵
۴-۵- داده های استنباطی. ۷۵
۴-۵-۱- همبستگی پیرسون بین سبک آزاد گذار و مسؤلیت پذیر نوجوانان ۷۶
۴-۵-۲- همبستگی اسپیرمن بین سبک استبدادی و مسئولیت پذیر نوجوانان ۷۶
فصل پنجم بحث ونتیجه گیری. ۷۷
۵-۱- بحث ونتیجه گیری. ۷۹
نتیجه فرضیه اول. ۷۹
نتیجه فرضیه دوم. ۷۹
نتیجه فرضیه سوم. ۷۹
۵-۲- محدودیتها. ۸۲
۵-۳- پیشنهادات کاربردی. ۸۲
۵-۴- پیشنهادات پژوهشی. ۸۲
منابع. ۸۴
منابع فارسی. ۸۴
منابع لاتین. ۹۳
پیوست ها. ۹۷
چکیده
هدف تحقیق: این پژوهش با هدف بررسی رابطه شیوه های فرزند پروری والدین با مسئولیت پذیری در نوجوانان دختر ۱۵ تا ۱۸ ساله شهرستان دالاهو، صورت گرفت.
روش تحقیق: پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه گردآوری داده ها ، همبستگی است. جامعه این پژوهش را کلیه دانش آموزان دختر دبیرستان های شهرستان دالاهو، که در سال۹۲-۹۳ مشغول به تحصیل بوده اند، تشکیل داد. با بهره گرفتن از روش نمونه گیری تصادفی ساده ۲۰۰ دانش آموز دختراز جامعه مورد تحقیق انتخاب شدند که با ابزارهای پرسشنامه مسئولیت پذیری ومحیط خانوادگی مورد اندازه گیری قرار گرفتند.
نتایج: نتایج در همبستگی پیرسون نشان میدهد که بین سبک مقتدرانه و مسئولیت پذیری نوجوانان رابطه وجود دارد. همچنین نتایج در همبستگی پیرسون و رگرسیون چند گانه نشان می دهند که ۱- بین سبک آزاد گذار و مسئولیت پذیری نوجوانان رابطه وجود ندارد .۲- بین سبک استبدادی و مسئولیت پذیری نوجوانان رابطه وجود دارد.
کلید واژه گان: شیوه های فرزند پروری، مسئولیت پذیری، نوجوانان دختر
مطلب دیگر :
فصل یکم
مقدمه پژوهش
۱-۱- مقدمه
خانواده مهمترین نهاد تربیتی جامعه و نخستین پرورشگاه فرد محسوب میشود. بیان هر سخنی در باره تربیت کودک و نوجوان، بدون توجه به نقش حیاتی خانواده ناقص است(به پژوه،۱۳۸۰)عملکرد خانواده به زمینه های مانند خانواده در هماهنگی با تغییرات ،حل تعارضات وتضاد ها ،همبستگی بین اعضا، موفقیت در اعمال الگوهای انضباطی ،رعایت حدومرزبین افراد واجرای مقررات واصول بر این نهاد با هدف حفاظت از کل سیستم خانواده بستگی دارد(گلدنبرگ [۱]وگلدنبرگ،۱۹۹۸). امروز جامعه در حال پیشرفت، نیازمند افرادی مسئول و خودکفا است و آموزش مسئولیت پذیری به کودکان نیازمند جوی خاص در خانه و مدرسه است.بایستی شرایطی فراهم کرد تا کودکان و نوجوانان، ابزارهای نگرش و ارزشیابی پیدا کنند تا به کمک آنها بتوانند بهتر تصمیم گیری کنند. تصمیماتی که آنان را در این دنیای پیچیده به سوی زندگی بارور و رضایت بخش رهنمون کند. انسانهای امروز بیش از بیش نیازمند پذیرش مسئولیت برای زندگی و سرنوشت خود هستند و این امر میسر نمی شود مگر اینکه مبنای آموزش و پرورش آنها مبتنی بر افزایش درک کودکان و نوجوانان در مورد نقش خود آنها به تعیین سرنوشت و ساخت کیفیت زندگیشان باشد و برای رسیدن به این اهداف، سعی و کوشش و برنامه ریزی دقیق لازم است. اصل مسئولیت عبارت است از: «افزایش مقاومت فرد در برابر شرایط، تا به جای پیروی از فشار های بیرونی از الزامهای درونی تبعیت کند که احساس مسئولیت یا احساس تکلیف نامیده میشود (باقری،۱۳۷۴) به عبارت دیگر، معنای مسئولیت این است که مددجو دیگران را به خاطر احساسات، افکار، تکانهها و رفتارهای خود سرزنش نکند و مسئولیت آنها را بپذیرد و بداند آنچه را به دیگران نسبت میدهد (فرافکنیها) در واقع متعلق به خود اوست.(ساسانی، ۱۳۸۲).
حوزه مسئولیت انسان شامل مسئولیت فردی، خانوادگی، اجتماعی، نزدیکان، و مسئولیت در برابر عهد و پیمان الهی است. (فرهادیان ، ۱۳۷۸) تناسب تکلیف با توان فرد و عمل به تکالیف از جمله نکات مهم در جهت افزایش مسئولیت است. تناسب تکلیف با ظرفیت و توان نوجوان از بروز احساس شکست در او جلوگیری میکند؛ احساسی که منجر به تسلیم شدن و سلب مسئولیت فرد میشود. در حوزه عمل قرار گرفتن نیز موجب افزایش حس مسئولیت شده، یک احساس ارزشمند و عشق را در دل انسان پدید میآورد، اما قرار گرفتن در دایره «آرزوها»، به بیاعتنایی نسبت به پذیرش مسئولیت و سلب اختیار و در نتیجه، شکست میانجامد؛ شکستی که احساس بیارزشی را در پی دارد. امام علی )ع) در این زمینه میفرمایند: «عمل را رفیق خود قرار ده، اما آرزویت دشمن توست».(ساسانی، ۱۳۸۲). پژوهشهای وسیعی که در زمینه برخورد والدین با فرزندانشان صورت گرفته حاکی از آن است که روش های تربیتی، الگوهای رفتاری و واکنشهای والدین، که تحت عنوان شیوه های فرزند پروری که مورد بحث قرار می گیرد اثرات طولانی مدت و عمیقیبر رفتار، عملکرد، ایجاد سازگاریها و مهارتهای مختلف در فرزندان و بطور کل رشد همه جانبه آنان دارد. در اینجا محقق در نظر دارد تا رابطه شیوه های فرزند پروری والدین با مسئولیت پذیری نوجوانان را مورد بررسی قرار دهد.
۱-۲- بیان مساله
خانواده نخستین پایگاه تربیتی و قطعاً اولین و مهمترین کانون پرورش صحیح احیاء و شکوفایی استعدادهای کودکان است. بخش عمده ای از پرورش صحیح عقل و عاطفه که پایه اساس سعادت انسان را تشکیل می دهد بر عهده والدین میباشد که باید از کودکی شروع شود (رحیم زاده،۱۳۸۱). آدلر اولین کسی بود که به تاسیس درمانگاه های مشاوره و راهنمایی کودک پرداخت تا جائیکه شاگردانش اموزش فرزند پروری را در فهرست کارهایشان قرار دادند( علیزاه، ۱۳۸۳). به نظر آدلر[۲] پدر باید کودک را طوری تربیت کند که آزادانه سوال بپرسد، پاسخ های کامل دریافت کند. به پیگیری علایق شخصی تشویق کند، فرزند را دست کم نگیرد، برای مادر وی جانشین پیدا نکند و در فراهم کردن نیازهای مادی وی کوشا باشد. وی معتقد است که این وظایف و رفتارها از سبک زندگی پیروی می کند و اگر سبک زندگی سالمی داشته باشد به این وظایف ونقشها آگاهی داشته و پایبند هستند، در غیر اینصورت نمی توانند حمایت کننده خوبی برای فرزندانشان باشند.(آلن ، ۱۹۹۴، به نقل از چاکرالحسینی ابرقویی،۱۳۸۵). شیوه های تربیتی والدین از عوامل مهم و تاثیر گذار در تکوین شخصیت و ساز گاری او با شرایط مختلف اجتماعی و تحصیلی است (حسینی،۱۳۸۷). طبق دسته بندی بامریند در یکی از سبکهای فرزندپروری استبدادی، مقتدر و سهل گیرانه قرار می گیرد. والدین مستبد معمولاً دارای تعامل سرد همراه با کنترل زیاد با فرزندان هستند، در حالیکه والدین مقتدر کنترل همراه با رابطه گرم و پاسخگویی به فرزندان را شیوه خود می دانند، در مقابل والدین سهل گیر از فرزندان خود انتظارات اندکی داشته و هیچگونه کنترل و پاسخگویی نسبت به آنان ندارند(رجایی ،۱۳۸۷). همچنین عملکرد خانواده یکی از شاخصهای مهم تضمین کننده زندگی وسلامت روانی خانواده و اعضای آن است. تحقیقات نشان دادند در خانواده هایی که ارتباط میان اعضا و تعاملات داخل خانواده براساس صمیمت وتفاهم بین افراد استوار است همه اعضا نسبتاً علیه فشارهای زندگی مقاوم ومصون هستند. عملکرد خانواده با سلامت روانی اعضاء ارتباط دارد (قمری،۱۳۹۰). تحقیقات مختلف رابطه اختلال در عملکرد خانواده ومشکلات متعدد اعضای آن را نشان دادند، از جمله میلر[۳] وهمکاران ۲۰۰۲؛ فرانکر[۴]، کمبل[۵]، سیدز [۶]،۲۰۰۲؛پرکوم [۷]وهمکاران،۲۰۰۵؛ کای- کن [۸]و همکاران،۲۰۰۶؛ هر ، هامن و برنان [۹]، ۲۰۰۸؛ صیادی، ۱۳۸۱؛یوسف نژاد، ۱۳۸۶؛ عباسی وهمکاران ، ۱۳۸۸(قمری،۱۳۹۰). نویکی وکانتون (۱۹۹۴) نشان دادند که کنترل وصمیمیت والدین متغیرهای مهمی در رشد کودک هستند و همچنین محیطی که فرزندان در آن رشد می یابند در رشد انتظارات تعمیم یافته آنها بسیار مهم است . والدین که انتظارات درونی بیشتری از فرزندان خود دارند و به فعالیتهای فرزندان پاداش می دهند فرزند انها دارای کنترل دورنی می شود . چون در چنین موقعیتهایی مهمترین و اساسی ترین نکته ای که کودک می آموزد احتمال اخذ تقویت در قبال رفتارهای خود است. ولی چنانچه والدین رفتاری منع کننده، محدود کننده وطرد کننده همراه با انتقاد و خصومت به فرزندانشان اعمال نمایند، فرزند آنها دارای مکان کنترل بیرونی می شود.( یاسائی،۱۳۹۰(. در واقع چون عامل اصلی پرورش کودک والدینش هستند، ونگرش ورفتار والدین طبق نظریه روانشناسی فرد نگر آدلر[۱۰] درباره سبک زندگی از الگوی مشخصی تبعیت می کند؛ می توان رابطه رویه مشخص والدین با روش های تربیتی آنها را مورد بررسی قرار داد. نتایج پژوهشهای زیادی بیانگر این است که بین شیوه ای فرزند پروری والدین وعملکرد والدین با اختلالات روانشناختی فرزندان ارتباط معناداری وجود دارد.(ملسون[۱۱]،۲۰۱۲؛ بشارت،عزیزی،پورشریفی.۱۳۹۰). پژوهشهای متعددی در رابطه با شیوه های فرزند پروری والدین ومسئولیت پذیری و بلوغ و سازگاری اجتماعی صورت گرفته است، که از آن جمله می توان به پژوهش سهرابی،(۱۳۹۱)، تحت عنوان رابطه عملکرد خانواده و سبکهای فرزند پروری با سازگاری اجتماعی دانش آموزان اشاره نمود؛ ونیز به پژوهش احمدی(۱۳۹۲)، تحت عنوان نقش شیوه های فرزند پروری بر خودپنداره وبلوغ اجتماعی دانش آموزان اشاره نمود. همچنین پژوهش هدایتی، فاتحی زاده، بهرامی ، اعتمادی وآکوچکیان(۱۳۸۹)، تحت عنوان رابطه شیوه های فرزند پروری والدین و مسئولیت پذیری نوجوانان دختر و پسر اشاره نمود. این پژوهش به طور خاص، میزان تأثیر سبکهای والدینی (شیوههای فرزندپروری) را بر مسئولیتپذیری نوجوان بررسی مینماید.
۱-۳- اهمیت وضرورت تحقیق
اهمیت وضرورت رفتار والدین و مربیان به طور کلی بزرگترها با نوجوانان وکودکان خود ازاهمیت خاصی بر خورد است وآنها هستند که باکنش های بهنجار و ناهنجار خویش گاهی سر نوشت کودکان خود را تغییر می دهند و او را بیراهه می کشانند و یا راه درست زندگی را به او نشان می دهند دانستن این موضوع که فرزندان ما در سنین نوجوانی دستخوش چنین تغییراتی می شود و او باید خود را با تمام این تغییرات هماهنگ کند و به جای ایجاد نگرانی در نوجوانان احساس امید را در او پرورش داد پدر و مادر آگاه و فهمیده محیطی سرشار از محبت و تفاهم را به وجود می آورند و به فرزندان خود فرصت می دهند مشکلات و مسائل دوره نوجوانی را به آسانی درمحیط خانواده حل نمایند والدین با مهرو محبت این حمایت را در نوجوان ایجاد کر ده و منجر به ارتقای سلامت روانی کودک و نوجوان می گردد . از آنجا که دانش آموزان از اقشار مستعد وبرگزیده جامعه و سازندگان آینده کشور وجامعه خویش هستند، توجه با مسائل آنها تاثیر بسزایی در یادگیری وافزایش آگاهی علمی و موفقیتهای تحصیلی و آموزشی آنها خواهد داشت. محیط دبیرستان به خاطر مسائل وچالشهایی که دارد، برای افراد استرسهای خاصی را به همراه دارد. بنابراین این مساله نیازمند آن است که فرد سازگاری و مقاومت بیشتری را در برابر مشکلاتی که با آنها مواجه است، داشته باشد. از آنجا که فرد با ورود به دبیرستان با افراد از خانواده های متنوع روبرو می شود ، نیازمند آن است که مسئولیت رفتارها و کارهای خودرا قبول کنند است. این عوامل باعث می شود که روانشناسان ومشاوران به مسئولیت پذیز بودن دانش آموزان توجه بیشتری نشان دهند. با توجه به اینکه خانواده نخستین و بادوام ترین عامل تاثیر گذار در رشد شخصیت وعملکرد و نحوه تربیت فرزندان می باشد، لذا مهم ترین نقش را در چگونگی رفتار وخصایص بعدی دارد. در واقع این پژوهش در صدد یافتن بهترین روش های تربیتی والدین برای بهبود وافزایش مسئولیت پذیزی فرزندانشان می باشد.
۱-۴- اهداف پژوهش
۱-۴-۱- هدف اصلی
هدف اصلی پژوهش مطالعه حاضر بررسی رابطه شیوه های فرزند پروری والدین با مسؤلیت پذیری در نوجوانان دختر ۱۸-۱۵ساله در شهر ستان دالاهو در سال ۱۳۹۳ است.
۱-۴-۲-هدف فرعی
هدف پژوهش حاضرتعیین رابطه بین سبک مقتدرانه ،استبدادی وسهل گیرانه با مسئولیت پذیری در نوجوانان است .
۱-۵- فرضیه های پژوهش
۱) بین سبک مقتدرانه ومسؤلیت پذیری نوجوانان رابطه وجود دارد.
۲-۵- ویژگیهای ذهنی متفکر. ۱۹
۲-۶- فعالیتهای تشکیل دهنده تفکر انتقادی:. ۲۰
۲-۷- خصوصیات تفکر انتقادی. ۲۱
۲-۸- پنج نوع تکالیف نوشتاری برای تفکر انتقادی. ۲۱
۲-۹- اهداف تفکر انتقادی. ۲۲
۲-۱۰- مفاهیم و ابزارهای تفکر انتقادی. ۲۲
۲-۱۱- ارتباط رشتههای علوم انسانی با ترویج تفکر انتقادی و خلاق ۲۳
۲-۱۱-۱- فلسفه. ۲۳
۲-۱۱-۲- تعلیم و تربیت. ۲۳
۲-۱۱-۳- ادبیات. ۲۴
۲-۱۲- ترکیب نظر فلاسفه و روانشناسان در تفکر انتقادی: ۲۵
۲-۱۳- موانع تفکر انتقادی:. ۲۶
۲-۱۴- روشهای آموزش مهارتهای تفکر انتقادی. ۲۷
۲-۱۵- تفکر انتقادی و فراشناخت:. ۲۸
۲-۱۶- تفکر انتقادی و حل مسئله:. ۲۹
۲-۱۷- تفکر انتقادی و خلاقیت:. ۳۰
۲-۱۸- آثار شناختی تفکر انتقادی:. ۳۱
۲-۱۹- آثار اجتماعی تفکر انتقادی:. ۳۲
۲-۲۰- آثار روانی تفکر انتقادی:. ۳۲
۲-۲۱- آثار علمی تفکر انتقادی:. ۳۳
۲-۲۲- تنش میان ذهنیت و عینیت در تفکر انتقادی:. ۳۳
۲-۲۳- نظریههای یادگیری همسو با تفکر انتقادی:. ۳۳
۲-۲۳-۱- نظریه شناختی. ۳۳
۲-۲۳-۲- نظریه ساختگرایی. ۳۴
۲-۲۳-۳- نظریه فراشناخت. ۳۵
۲-۲۴- سلامت روانی:. ۳۶
۲-۲۵- اصول اساسی بهداشت روانی:. ۳۷
۲-۲۶- دو تفاوت بهداشت روان و سلامت روان:. ۳۷
۲-۲۷- ابعاد سلامت روان:. ۳۸
۲-۲۷-۱- بعد جسمی. ۳۸
۲-۲۷-۲- بعد روانی. ۳۸
۲-۲۷-۳- بعد معنوی. ۳۹
۲-۲۷-۴- بعد اجتماعی. ۳۹
۲-۲۸- هدف ایجاد سلامت روان. ۳۹
۲-۲۸-۲- پیشگیری ثانوی (درمان). ۴۰
۲-۲۹- مفهوم سلامت روان از دیدگاههای مختلف. ۴۱
۲-۲۹-۱- مکتب روانکاوی:. ۴۱
۲-۲۹-۲- مکتب انسانگرایی. ۴۴
۲-۲۹-۳- مکتب رفتارگرایی. ۴۵
۲-۲۹-۴- مکتب زیست گرایی. ۴۵
۲-۲۹-۵- مکتب شناختی. ۴۶
۲-۲۹-۶- مکتب هستی گرایی. ۴۶
۲-۲۹-۷- مکتب بومشناسی. ۴۷
۲-۳۰- مروری بر تاریخچه مدل پنج عاملی:. ۴۷
۲-۳۱- عوامل تاریخی مؤثر در نظریههای شخصیت:. ۵۰
۲-۳۱-۱- طب بالینی:. ۵۰
۲-۳۱-۲- روانسنجی:. ۵۱
۲-۳۱-۳- رفتارگرایی:. ۵۱
۲-۳۱-۴- روانشناسی گشتالت:. ۵۱
۲-۳۵- عوامل زیستی شخصیت:. ۵۲
۲-۳۵-۱- نقش جنس:. ۵۲
۲-۳۵-۲- نقش سن:. ۵۳
۲-۳۶- عوامل اجتماعی شخصیت:. ۵۳
۲-۳۶-۱- فرایند اجتماعی شدن:. ۵۳
۲-۳۷-۲- نقش اولین سالهای زندگی:. ۵۴
۲-۳۸- رویکردهای مطالعه شخصیت:. ۵۴
۲-۳۸-۱- نظریههای بیولوژیک: ۵۴
۲-۳۸-۲- نظریه:. ۵۴
۲-۳۸-۳- رویکرد روانکاوی:. ۵۵
۲-۳۸-۴- رویکرد انسانگرایی:. ۵۵
۲-۳۸-۵- رویکرد صفات:. ۵۶
۲-۳۹- شخصیت و سلامت روان:. ۵۷
۲-۴۰- شخصیت و تفکر انتقادی:. ۵۸
۲-۴۱- تفکر انتقادی و سلامت روان:. ۵۹
۲-۴۲- پیشینه پژوهش:. ۶۰
فصل سوم: روش اجرای پژوهش
۳- روش اجرای پژوهش. ۶۵
۳-۱-طرح پژوهش:. ۶۵
۳-۲- جامعه پژوهش:. ۶۵
۳-۳- نمونه و نمونهگیری:. ۶۵
۳-۴ ابزارهای پژوهش. ۶۶
۳-۴-۱ پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ-28):. 66
۳-۴-۲ پرسشنامه پنج عاملی نئو:. ۶۶
۳-۴-۳ آزمون گرایش تفکر انتقادی کالیفرنیا (CCTDI):. 67
۳-۵ روند اجرای پژوهش. ۶۷
۳-۶ شیوه تجزیهوتحلیل:. ۶۸
فصل چهارم: تجزیهوتحلیل دادهها
۴- یافتهها. ۷۰
۴-۱- پیش درآمد. ۷۰
۴-۲-۲- ماتریس همبستگی صفر مرتبه بین متغیرها. ۷۲
۴-۳- یافتههای استنباطی. ۷۳
فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری، پیشنهادات
۵-بحث و نتیجهگیری. ۸۲
۵-۱- نتیجهگیری:. ۸۲
محدودیتها، مشکلات و موانع تحقیق:. ۸۷
پیشنهادات. ۸۸
منابع:. ۸۹
ضمایم و پیوستها. ۹۵
چکیده:
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه پنج عاملی شخصیت و گرایش تفکر انتقادی با نقش واسطهای سلامت روان دانشجویان روانشناسی شهر یاسوج میباشد. جامعه آماری پژوهش کلیه دانشجویان رشته روانشناسی دانشگاه آزاد و پیام نور واحد یاسوج در سال تحصیلی ۹۲-۹۱ میباشد که از این جامعه تعداد ۲۰۰ نفر به عنوان نمونه از طریق روش نمونهگیری تصادفی خوشهای ساده انتخاب شدهاند. ابزار جمع آوری این پژوهش عبارتند از: پرسشنامه گرایش تفکر انتقادی (CCTDI)، پرسشنامه پنج عامل شخصیتی نئو، پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ). جهت تجزیهوتحلیل دادهها از روشهای آماری همبستگی پیرسون، آزمون رگرسیون و همچنین نرمافزار لیزرل جهت تعیین نقش واسطهای سلامت روان بین تیپ شخصیتی و نگرش تفکر انتقادی استفاده شده است، از یافتههای به دست آمده میتوان گفت: همچنان که تیپهای شخصیتی قدرت پیشبینی گرایش به تفکر انتقادی را ندارند، سلامت عمومی هم نمیتواند نقش واسطهای بین تیپ شخصیتی و گرایش به تفکر انتقادی را داشته باشد. رابطه بین سلامت عمومی و تیپ شخصیتی معنادار میباشد، پنج عامل شخصیت میتوانند سلامت عمومی را به ترتیب زیر پیشبینی و تبیین کنند: روان رنجور خویی در شخصیت به صورت مثبت و توافق پذیری و برونگرایی به صورت منفی اختلال سلامت روان را تبیین میکنند. رابطه نشانههای جسمانی و پنج عاملی شخصیت بدین گونه بود که روان رنجور خویی، به صورت مثبت و انعطافپذیری به صورت منفی اختلال نشانههای جسمانی را پیشبینی میکنند. رابطه بین بیخوابی، اضطراب و افسردگی با پنج عامل شخصیت به این صورت است که روان رنجورخویی به صورت مثبت و توافق پذیری به صورت منفی بیخوابی، اضطراب و افسردگی را پیشبینی میکند، همچنین رابطه بین برونگرایی و افسردگی به صورت مثبت و معنادار تبیین شده است، رابطه بین نارساکنش وری اجتماعی و پنج عامل شخصیت کمتر از ۱۰ درصد گزارش شده که این رابطه معنادار میباشد، همچنین بنا بر یافتههای جانبی رابطه بین سلامت روان و گرایش تفکر انتقادی به صورت مثبت و معنادار حاصل گردیده. /۰۵.>p
کلمات کلیدی: گرایش تفکر انتقادی، ویژگیهای پنج عاملی شخصیت، سلامت عمومی
۱- مقدمه و بیان مسأله
۱-۱- مقدمه:
تفکر انتقادی به عنوان یک فعالیت مثبت، فرایندی ضروری برای رشد هر جامعه و سازمان به شمار میرود (برخورداری، جلال منش، محمودی ۱۳۹۰).
در سالهای اخیر متخصصان علوم تربیتی در مورد ناتوانی شاگردان در امر تفکر انتقادی ابراز نگرانی کردهاند؛ زیرا رشد و پرورش مهارتهای فکری شاگردان همیشه مسئلهای پیچیده در آموزش بوده، ولی امروزه حالتی بحرانی به خود گرفته است، چون برونداد اطلاعاتی فرهنگ ما از قدرت تفکر انتقادی ما درباره آن اطلاعات فراتر رفته است (برخورداری و همکاران ۱۳۹۰).
تفکر انتقادی میتواند اندوختههای علمی را به حیطه عمل بکشاند و به کار گیرد. تفکر انتقادی در واقع راهی جهت از بین بردن خلأ و شکاف بین تئوری و عمل است. برای به کار بردن یک مهارت، شخص باید هم آن مهارت را داشته باشد و هم گرایش و تمایل به استفاده از آن را، لذا، تربیت متفکر انتقادی باید شامل دو جنبهی، ایجاد مهارتهای تفکر انتقادی و گرایش به تفکر انتقادی باشد. در حقیقت بدون گرایش مثبت به تفکر انتقادی این نوع تفکر رخ نداده و یا زیر سطح استاندارد نمود میکند (برخورداری و همکاران ۱۳۹۰).
تفکر انتقادی به عنوان یکی از شاخههای مهم مقوله تفکر، مورد توجه بزرگترین سازمانهای آموزشی بهداشتی و پزشکی جهان قرار گرفته است (فعال استاد زر، صبوری کاشانی، کریمی مونقی، قریب ۱۳۹۱).
از یک سو، مشکلات مرتبط با سلامتی، باعث اختلال در توجه شده و فرایند تفکر دانشجویان را مختل میسازد و از سویی دیگر، توجه به تفکر انتقادی به عنوان مؤلفه های
مطلب دیگر :
http://dreamrise.ir/forum/members/asaadv/#vmessage60495
کلیدی در سلامت روان ضرورت دارد. دانشجویانی که روی مسائل، تفکر و تمرکز میکنند با موقعیتهای مختلف بهتر سازگار شده و از سلامت روان بهتری برخوردارند بهعبارتدیگر، دانشجویانی که دارای افکار تحریف شده هستند، احساس کنترل کمتری بر زندگی خود داشته و سلامت روان پایینتری دارند. تحقیقات نشان داده فرایندهای سطوح بالای فکری افراد بر رفتارهای آنان تأثیر میگذارند و برخی اوقات از طریق استدلال افراد میتوان رفتارهای مربوط به سلامت آنان را پیشبینی نمود. در واقع، نگرش افراد در مورد رفتارهای مربوط به بهداشت و سلامت یعنی ارزیابی آنان در مورد این رفتارها، نقش مهمی در سلامت روانشان دارد همانگونه که استنباط میشود، استدلال و ارزشیابی به عنوان مهارتهای تفکر انتقادی تأثیر مهمی بر رفتار و سلامت افراد دارند (حسینی، بهرامی،۱۳۹۰).
یکی دیگر از عوامل مؤثر در سلامت روان، تفکر انتقادی است که در عصر حاضر توجه بیسابقهای به آن میشود. هیأت های ملی خاص رسیدگی به کیفیت نظام آموزشی، به فقدان توانایی تفکر انتقادی در برنامههای درسی نظامهای آموزشی اذعان کرده و خواهان گنجانیدن آموزش تفکر انتقادی در برنامههای درسی شدهاند. دانشجویانی که روی مسایل تفکر و تمرکز میکنند، با موقعیتهای مختلف، بهتر سازگار گشته و در نهایت از سلامت روان بهتری برخوردار خواهند بود در مقابل، افرادی که دارای افکار تحریف شده هستند، احساس کنترل کمتری بر زندگی خود داشته و در نتیجه سلامت روانی کمتری خواهند داشت. تحقیقات نشان داده است که قرارگیری در موقعیتهای آموزشی مربوط به سلامتی با توجه به تجزیهوتحلیل، طراحی، اجرا و ارزیابی برنامهها، مهارتهای تفکر انتقادی را افزایش میدهد (کارشکی، پاک مهر،۱۳۹۰).
با توجه به مسائلی که در مورد سلامت عمومی گفته شد، دانشجویان برای ایفای نقشهای اجتماعی، روانی و جسمی و توانایی مؤثر کار کردن در شرایط و به طور کلی برای حفظ سلامت عمومی خود باید توانایی تفسیر، تحلیل و ارزیابی مسائل مختلف را داشته باشند و این امر بدون برخورداری از مهارتهای تفکر انتقادی غیرممکن خواهد بود. برنامههای آموزشی باید مؤلفههای تفکر انتقادی از جمله توانایی ارزشیابی، تحلیل، استنباط، استدلال قیاسی و استقرایی را به دانشجویان آموزش دهد، زیرا در غیر این صورت سلامت عمومی آنان به خطر افتاده و ممکن است دچار اختلالات روانی شوند (فعال استاد زر و همکاران ۱۳۹۱).
نباید از این مهم غفلت نمود که افراد با توجه به ویژگیهای فرهنگی خود و تحت تأثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی دارای روش خاصی برای تفکر و پردازش اطلاعات هستند، اعتقاد بر این است که ویژگیهای شخصیتی، تعیین کننده تفکر و به دنبال کننده اموری هستند که از تفکر نشأت میگیرند. از نظر پائول، نگرش تفکر انتقادی نوعی از تفکر است و یک نوع ویژگی شخصیتی محسوب میشود. نظریهپردازان تعلیم و تربیت پیشنهاد کردهاند که تفاوتهای فردی در تفکر انتقادی، نتیجه ترکیب تواناییهای شناختی و تمایلات شخصیتی است. این طرح پیشنهادی به یک تئوری دو عاملی اشاره دارد: یک عامل، توانایی نگرش تفکر انتقادی است که اینگونه مطرح میشود “گام اول در تجزیهوتحلیل اهداف، تصمیمات، برنامهریزی، تدریس و ارزیابی، نگرش تفکر انتقادی است و بر این اساس نگرش تفکر انتقادی به ویژگیها و تواناییها تقسیم میشود.” عامل دوم، عمل کردن به تواناییهای شناختی یا به صورت جداگانه، همان ویژگیهای شخصیتی است. در واقع، ویژگیهای شخصیتی به عنوان ویژگیهای متفکران انتقادی مطرح میشود (سلطان قرایی، علایی،۱۳۹۰).
۱-۲- بیان مسئله:
در جهان امروزی هر انسانی برای درست زیستن نیازمند فراگیری درست فکر کردن میباشد.
تفکر انتقادی[۱] در واقع به نقد و تحلیل کشیدن تأثیرات رسانهها و همسالان، تحلیل نگرشها، ارزشها، هنجارهای اجتماعی و اعتقادات و عوامل تأثیرگذار بر آنها و شناسایی اطلاعات مرتبط و منابع اطلاعاتی است (ایراننژاد،۱۳۷۹).
تفکر انتقادی فرایند فعالیت منظم عقلانی و ماهرانهی مفهومسازی، کاربرد، تجزیهوتحلیل، ترکیب و ارزشیابی مجموعهای از اطلاعات و یا تعمیم آن میباشد که به وسیلهی مشاهده، تجربه، اندیشه، منطق یا ارتباط به عنوان راهنمای نگرش و رفتار عمل می کند (همان منبع). در ادبیات تربیت انتقادی فرد نقاد کسی است که در جستجوی عدالت و رهاسازی است. وی نه تنها بیعدالتی را نمیپذیرد، بلکه درصدد تغییر آن است. قبل از هر چیز باید بدانیم که دانش، ویژگیهای شخصیتی و آزادی، عواملی هستند که بستری برای تفکر انتقادی فراهم میکنند منظور این است که شخص تا در یک زمینه، دانش کافی نداشته باشد نمیتواند منتقد آن حیطه باشد. او باید ویژگیهای شخصیتی کنجکاوانه داشته باشد و دیگر اینکه در محیطی که اندیشهها، مقتدرانه تحمیل میشود نباید به انتظار یک متفکر منتقد نشست. از دیرباز انسان در اندیشه بهداشت و سلامتی بوده است؛ اما ارتقاء سلامت به عنوان یک مفهوم منسجم و بخش اساسی از نهضت جدید بهداشت عمومی، مفهوم کاملاً نوینی در زمینه بهداشت است، (پورقاز، کاظمی، محمدی،۱۳۹۰).
سلامت روانی[۲] نقش مهمی در تضمین پویایی و کارآمدی هر جامعه ایفا میکند سلامت عمومی به رفاه کامل ذهنی، روانی و اجتماعی هر فرد که بین این ابعاد تأثیر متقابل و پویا وجود دارد اطلاق میشود؛ بنابراین سلامت روان، به عنوان یکی از ملاکهای سلامت عمومی افراد که عبارت است از احساس خوب بودن و اطمینان از کارآمدی خود، اتکا به خود، ظرفیت رقابت، تعلق بین نسلی و خود شکوفایی بالقوه فکری، هیجانی است، در نظر گرفته میشود. کریسنی[۳]، سلامت روان را حالت ذهنی همراه با سلامت هیجانی نسبتاً رها شده از نشانههای اضطراب و ناتوانی در برقراری روابط سازنده، مقابله با خواستهها و محرکهای تنشزای زندگی میداند (معروفی، یوسف زاده، بخشکار،۱۳۹۱).
تفکر انتقادی نیز مانند سایر مهارتهاست، هر فرد شیوه خاص خود و توانمندی خاص خود را دارد ولی همه میتوانند با کسب آگاهی و آموزش آن را کسب کنند در گذشته میآموختیم که چگونه مطلب خود را حفظ کنیم که درک و یادسپاری بهتری داشته باشیم اما اکنون میدانیم که حفظ کردن مطالب برای فکرها و مغزها بیفایده است و کمکی برای درک اطلاعات نمیکند (پورقاز، کاظمی، محمدی،۱۳۹۰).
دانشجویان، سازندگان فردای کشور هستند و نقش آنان به عنوان سرمایههای انسانی در آینده کشور بسیار با اهمیت است در این میان تفکر انتقادی و سلامت روان دانشجویان از اهمیت بسیاری برخوردار است، گزارشها حاکی از آن است که دانشجویان دانشگاهها نیز به عنوان بخشی از نیروی جوان جامعه از آسیبهای مختلف روانی – اجتماعی در امان نیستند و بعضاً در معرض خطر آسیبهای اجتماعی هستند (ساعد، رسولی زاده، قنبری هاشمآبادی، شیرین زاده دستگیری، عالمی خواه، کاظمینی،۱۳۸۹).
آموزش تفکر انتقادی به عنوان یکی از اهداف آموزش عالی امری ضروری است. از یک سو مشکلات مرتبط با سلامتی باعث اختلال در توجه شده و فرایند تفکر دانشجویان را مشکل میسازد و از سوی دیگر توجه به تفکر انتقادی به عنوان مؤلفهای کلیدی در سلامت روان ضرورت دارد. دانشجویانی که روی مسائل، تفکر و تمرکز میکنند با موقعیتهای مختلف بهتر سازگار شده و از سلامت روانی بهتری برخوردارند، بهداشت روانی حالت خالی از روان است که سبب بهبود، رشد و کمال شخصیت انسان میگردد و به فرد کمک میکند که با خود و دیگران سازگاری داشته باشند. ویسینک و فوریه الگوی چند بعدی از سلامت روان را ارائه کردند در این الگو، سلامت روان ترکیبی از عناصر مختلف است که بعضی از این عناصر عبارتند از: پذیرش خود، ارتباط مثبت با دیگران، خود پیروی، غلبه بر محیط، هدفمندی در زندگی، رشد شخصیتی (خندقی، پاک مهر،۱۳۹۰).
در واقع، ویژگیهای شخصیتی به عنوان ویژگیهای متفکرانه انتقادی مطرح میشود. از نظر پائول، نگرش تفکر انتقادی نوعی از تفکر است و یک نوع ویژگی شخصیتی منصوب میشود، نظریهپردازان تعلیم و تربیت پیشنهاد کردند که تفاوتهای فردی در تفکر انتقادی، نتیجه ترکیب تواناییهای شناختی و تمایلات شخصی است (سلطان قرایی، علائی،۱۳۹۰).
۱-۳- ضرورت و اهمیت پژوهش:
با وجود اینکه سالهای درازی است که مفهوم و ضرورت ایجاد تفکر انتقادی در بین محصلان مطرح شده است، محصلان ما هنوز جرأت نمیکنند که بگویند «من»، معمولاً میگویند «ما». دانشآموز اما بایستی بتواند «من» بگوید، تشویق شود که نظر خود را داشته باشد، با دیگران از جمله با آموزگار خویش بحث کند و نترسد از آنچه حقیقتش میداند، دفاع کند. «میاندیشم، پس هستم!» بدا به حال مردمانی که در میان آنان عکس این سخن صادق باشد: هستم، چون نمیاندیشم.
تحقیقات نشان داده است که تفکر انتقادی در میان دانشجویان ما نسبت به دانشجویان هم رشته در کشورهای دیگر تا حد قابلتوجهی پایین است، یعنی بیشتر دانشآموزان و دانشجویان ما در حین تحصیل، به دنبال گرفتن مدرک بودهاند و نه تجهیز خودشان به مهارتهای فکری. اصولاً چنین آموزشهایی به دانشآموزان و دانشجویان ما کمتر داده میشود و معمولاً از آنها میخواهند یا وادار میشوند جزوه بردارند، یا جزوه ردوبدل کنند، کتاب بخرند و مطالبی را حفظ کنند. درصورتیکه در فرایند یادگیری تفکر انتقادی به دانشجویان آموزش میدهند که مطلب را بخوانند، آن را درک کنند و تجزیهوتحلیل کننده؛ یعنی تفکر انتقادی را یاد بگیرند و به کار هم ببرند (همان منبع).
۱-۴- اهداف پژوهش:
اهداف کلی:
هدف کلی پژوهش حاضر بررسی پنج عاملی شخصیت و گرایش تفکر انتقادی با نقش واسطهای سلامت روان در بین دانشجویان روانشناسی شهر یاسوج
اهداف جزئی:
تعیین میزان رابطه پنج عاملی شخصیت با گرایش تفکر انتقادی.
تعیین میزان رابطه پنج عاملی شخصیت با سلامت روان.
۱-۵- فرضیهها
۱-۱-۵-۲. مدل توصیفی–کنشی رشد پس از ضربه .۴۳
۲-۱-۵-۲. رویکرد فرانظری فرد محور در مورد رشد پس از ضربه ۴۴
۳-۱-۵-۲. رویکرد تکاملی- روانی- زیستی و اجتماعی در مورد رشد پس از ضربه۴۷
۴-۱-۵-۲. ایلوژنی بودن یا واقعی بودن رشد پس از ضربه ۴۸
۵-۱-۵-۲. جنسیت و رشد پس از ضربه ۴۹
۶-۱-۵-۲. سن و رشد پس از ضربه ۴۹
۶-۲. اعتقادات مذهبی و سلامت روانی.۵۲
۷-۲. رشد پس از ضربه و اعتقادات مذهبی ۵۵
۸-۲. مطالعات انجام شده درایران ۶۳
۹-۲. فرضیه های تحقیق ۶۴
فصل سوم: روش پژوهش
۱-۳. مقدمه ۶۸
۲-۳. طرح پژوهش ۶۸
۳-۳. جامعه ی آماری پژوهش ۶۸
۴-۳. نمونه ی پژوهش و روش نمونه گیری ۶۹
۵-۳. ابزار پژوهش ۶۹
۱-۵-۳. پرسشنامه رشد و تحول پس از سانحه (PTG) 69
۲-۵-۳. پرسشنامه ویژگی های شخصیتی نئو(NEO-FFI – NEO PI-R) 70
۳-۵-۳. پرسشنامه مقیاس جهت گیری مذهبی با تکیه بر اسلام ۷۲
۶-۳. روش تحلیل داده ها ۷۶
۷-۳. روش اجرا ۷۷
فصل چهارم :یافته های پژوهش
۱-۴. مقدمه ۷۹
۲-۴. یافته های توصیفی ۷۹
۱-۲-۴. بررسی داده های جمعیت شناختی نمونه ی پژوهش ۸۱
۲-۲-۴. بررسی داده های مربوط به متغیرهای پژوهش ۸۲
۳-۴. یافته های استنباطی ۸۳
۱-۳-۴. یافته های مربوط به فرضیه های پژوهش .۸۳
۲-۱-۳-۴. بررسی نقش متغیرهای جمعیت شناختی در پیش بینی مؤلفه های رشد پس از ضربه در بیماران سرطانی ۸۶
۴-۴. یافته های جانبی پژوهش .۸۸
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
۱-۵. مقدمه .۹۳
۲-۵. بررسی یافته های مربوط به فرضیه های پژوهش .۹۴
۳-۵. یافته های جانبی پژوهش .۹۹
۴-۵. نتیجه گیری .۱۰۰
۵-۵. محدودیت های پژوهش .۱۰۱
۶-۵. پیشنهادهای پژوهشی .۱۰۲
۷-۵. پیشنهادهای کاربردی .۱۰۲
منابع .۱۰۴
چکیده
رشد پس از ضربه تأثیر مثبت پایداری در هیجان ها، رفتار و زندگی و افراد مبتلا به بیماری سرطان دارد. گاهی افراد مبتلا به این بیماری، پس از آگاهی از ابتلاء، علاوه بر
توجه به درمان، تغییرات مثبتی را در زندگی خود به وجود می آورند و این مرحله از زندگی خود را به عنوان مرحلهای از رشد معرفی میکنند. امید و سلامت معنوی، به این افراد کمک می کنند تا با این بیماری سازگار شده و کیفیت زندگی و سلامت روانی اجتماعی خود را افزایش دهند. این مطالعه به منظور بررسی پیش بینی رشد پس از ضربه براساس ویژگیهای پنج گانه شخصیت و اعتقادات مذهبی در افراد مبتلا به سرطان در شهر بندرعباس انجام شده است. این مطالعه از نوع توصیفی است. جامعه ی آماری پژوهش حاضر، دربردارنده۶۰ نفر از بیماران مبتلا به بیماری سرطان، مراجعه کننده به بیمارستان شهید محمدی بندرعباس و یا مطب بعضی از متخصصان سرطان شناسی در شهر بندرعباس در سال۱۳۹۲، می باشد. همه آزمودنی ها پرسشنامه های رشد پس از ضربه، ویژگی های شخصیتی نئو و مقیاس جهت گیری مذهبی با تکیه بر اسلام را تکمیل کردند. برای تحلیل داده ها از روش رگرسیون گام به گام استفاده شد. براساس یافته های این تحقیق، در تحقیق حاضر، تحلیلها حاکی از آن است که در این نمونه بیماران سرطانی، از میان ویژگی های پنج گانه شخصیت، ویژگی وجدانی بودن توانست ۸/۸ % از واریانس رشد قدرت شخصی پس از ضربه را تبیین کند، ویژگی وجدانی بودن توانست ۷/۶ % از واریانس رشد ارزش زندگی پس از ضربه را تبیین کند، ویژگی های وجدانی بودن و باز بودن به تجربه توانستند ۳/۱۹ % از واریانس رشد ارزش زندگی پس از ضربه را تبیین کنند؛ ویژگی های وجدانی بودن، باز بودن به تجربه و روان رنجورخویی توانستند ۱/۲۶ % از واریانس رشد ارزش زندگی پس از ضربه را تبیین کنند؛ مؤلفه عقاید و مناسک مذهبی توانست ۸/۹ % از واریانس رشد ارزش زندگی پس از ضربه را تبیین کند. متغیر سن، توانست ۴/۷ % از واریانس مؤلفه فرصت های تازه پس از ضربه را تبیین کند. متغیر تحصیلات، توانست ۴/۷ % از واریانس مولفه رشد قدرت شخصی پس از ضربه را تبیین کند. مؤلفه رشد ارزش زندگی پس از ضربه توانست ۸/۹ % از واریانس مؤلفه عقاید و مناسک مذهبی را تبیین کند. ویژگی توافق پذیری توانست ۷ % از واریانس مؤلفه اخلاق مذهبی را تبیین کند. میانگین توافق پذیری، وجدانی بودن، و اخلاق مذهبی در گروه زنان بیش از مردان بود؛ میانگین عقاید و مناسک مذهبی، در گروه مردان بیش از زنان بود.
کلمات کلیدی: پنج عامل شخصیت، اعتقادات مذهبی، رشد پس از ضربه ، بیماری سرطان
۱-۱. کلیات
در ادبیات پژوهشی روانشناسی سلامت، مفهومی با عنوان «رشد پس از ضربه[۱]» به چشم میخورد که در آن، نه تنها به بازیابی پس از سانحه، که به رشد و ارتقای تواناییهای روانی در انسان پرداخته میشود. رشد پس از ضربه، مفهومی است که اخیراً در روانشناسی سلامت رواج یافته است. این مفهوم که پس از مطرحشدن اختلال اضطراب پساسانحهای به ادبیات پژوهشی روانشناسی وارد شده است، بیان میکند علیرغم مشکلاتی که میتواند در برخورد با حوادث دشوار زندگی (مثل زلزله، مرگ و جنگ) گریبانگیر هر فرد شود، گاهی افرادی که این رخدادهای ناخوشایند را در زندگی تجربه کردهاند، پس از این حوادث تغییرات مثبت معناداری را در زندگی خود مشاهده میکنند؛ تا جایی که این مرحله را به عنوان مرحلهای از رشد معرفی میکنند؛ به دیگر سخن، این افراد نه تنها به روال معمول زندگی خود باز میگردند، که زندگی خود را نیز بهبود میبخشند (حسین چاری و همکاران، ۱۳۸۹).
روان شناسان حوزه سلامت رشد پس از ضربه را یک راهبرد یا یک شیوه کنارآمدن با فشارهای ناشی از ضربه و سانحه معرفی می کنند که اصلی ترین مکانیسم آن درون سازی است؛ به عبارت دیگر، فرد اطلاعات حاصل از ضربه و سانحه را بر حسب راهبردهای کنار آمدن به صورت مثبت وارد ساختار روانی خود کرده و از این طریق در قبال تغییر پذیری خویشتن مقاومت می کند (ضرغام حاجبی،۱۳۸۸).
از میان انواع بیماری های جسمی سرطان[۲] یکی از بیماری هایی است که آگاهی یافتن از ابتلا به آن برای هر فردی یک تجربه غافلگیر کننده و نگران کننده است. در واقع با اطلاع پیدا کردن از داشتن بیماری بدخیم، تهدیدکننده حیات، درک افراد از زندگی تغییر می کند. بعضی از بیماران مبتلا به سرطان، دچار بیماریهای روانی از جمله، افسردگی و اضطراب می شوند. در بعضی بیماران مبتلا به سرطان، برخی از افراد خانواده نیز به سمت اختلالات روانی کشیده می شوند (بالجانی و همکاران،۱۳۹۰).
پیامدهای روانی سرطان و درمان آن موضوع بسیاری از فعالیتهای پژوهشی بوده است. در این راستا، رویکرد شناختی- رفتاری از جمله رویکردهای روان شناسی است که توجه پژوهشگران و روان شناسان را در چند دهه اخیر به خود جلب کرده است. رشد پس از ضربه از جمله رویکردهایی است که می تواند به بیماران مختلف، مخصوصاً بیماران مبتلا به سرطان، کمک کند تا تأثیرات روانی منفی بیماریشان را به کمترین مقدار برسانند(بالجانی و همکاران،۱۳۹۰).
۲-۱. بیان مسأله
حوادث ضربه ای[۳]همواره در کمین بشر بوده است به طوری که تعداد زیادی از افراد درطول زندگی خود حداقل یک بار با رویداهای مهلک مواجه می شوند. وازکیوز[۴]و همکاران (۲۰۰۵) مدعی هستند که حوادث ضربه ای در بیش از ۵۰ درصد (در فراخنای زندگی) به وقوع می پیوندد، درحالی که جوزف[۵]و لاینلی[۶] ۲۰۰۸) معتقدندکه قرار گرفتن در معرض حوادث ضربه ای و شدیداً تنش زا می تواند اثرات شدید و حادی را به دنبال داشته باشد؛ اما فقط یکی از اثرات این نوع تجارب به موقعیت های آسیبی همانند اختلال استرس پس از ضربه[۷]، افسردگی و مانند آنها منتهی می شود. در این راستا، مهنرت[۸] وکوچ[۹] (۲۰۰۷) گزارش کرده اند که میزان بروز اختلال استرس پس از ضربه در افراد دچار ضربه شده (مخصوصاً سرطان) بین صفر تا ۶ درصد است.
جوزف و لاینلی (۲۰۰۸) بر این باورند که پرداختن به اثرات انطباقی ضربه یک تغییر پارادایمی بالقوه مهم در گستره ی ضربه شناسی است، چون بر خلاف تصور قبلی، ضربه به عنوان وسیله ی آسیب به جسم، ذهن و روابط بین فردی، اثرات انطباقی حوادث ناشی از ضربه را به موضوعاتی می تواند منجر به اثرات متفاوتی و متنوعی گردد، از جمله این اثرات می توان به اثرات انطباقی نظیر منفعت یابی[۱۰]، برومند شدن[۱۱]، آگاهی وجودی تعالی یافته[۱۲]، منافع درک شده[۱۳]، رشد پس از ضربه، رشد تخاصمی[۱۴]، تغییر منزلت[۱۵]، تجدیدخود[۱۶]، رشد مرتبط با فشار روانی[۱۷]، پیشرفت کردن[۱۸] و کنار آمدن انتقالی[۱۹]، مرتبط می کند (جوزف و لاینلی، ۲۰۰۶).
علیرغم پیشرفتهای قابل توجه علم پزشکی، همچنان سرطان به عنوان یکی از مهمترین بیماری های قرن حاضر و دومین علت مرگ و میر بعد از بیماری های قلب و عروق مطرح است. این بیماری با تغییر شکل غیرطبیعی سلولها و از دست رفتن تمایز سلولی مشخص می شود. در حال حاضر بیش از ۷ میلیون نفر در جهان در اثر ابتلا به سرطان جان خود را از دست می دهند و پیش بینی می شود که تعداد موارد جدید ابتلا تا سال۲۰۲۰ سالانه از ۱۰ میلیون نفر به ۱۵ میلیون نفر برسد(حسن پور و عزیزی، ۱۳۸۵). سرطان به عنوان یک بیماری فلج کننده و صعب العلاج در جامعه تلقی می شود و فرد متعاقب تشخیص آن دچار اضطراب و افسردگی ناشی از ترس غیر واقعی از مرگ و انزوای اجتماعی می گردد، به طوری که ضرورت بستری مکرر و نگرانی های مداوم برای بیماران و خانواده های آنها، فرد را به سمت و سوی اختلالات روانی می کشاند (رحیمیان بوگر،۱۳۸۶).
سرطان ضمن ایجاد مشکلات جسمی برای مبتلایان، سبب بروز مشکلات متعدد اجتماعی و روانی برای آنها نیز می شود که در این میان واکنش هایی مثل انکار، خشم و
مطلب دیگر :
ابعاد تکنولوژیک مدیریت ارتباط با مشتری:پایان نامه درباره ارتباط با مشتری
احساس گناه در این بیماران مشاهده می شود. گروهی از محققین ایتالیایی با مطالعه بیماران مبتلا به سرطان در محدوده سنی ۱۸ تا ۶۵ سال دریافتند، مهمترین عامل مربوط به سلامت روان که بر کیفیت زندگی آنها اثر داشته است، اضطراب می باشد و در صورتی که سن افراد مبتلا به سرطان بالای ۵۰ سال بوده و آنها از سطوح تحصیلی پایین و عدم اشتغال به کار برخوردار باشند، کیفیت زندگی این بیماران نامطلوب می شود (کالهون[۲۰] و تدیسکی[۲۱]،۲۰۰۶).
نگرشها در هدایت رفتار انسانها به سوی اهداف، آگاهی از پیامدهای آن و پردازش مؤثر اطلاعات پیچیده درباره محیط زندگی نقش به سزایی دارند. به طور کلی نگرش افراد یک جامعه نسبت به مسایل اجتماعی به منزله تعیین کننده نیت عمل افراد در برخورد با مسایل اجتماعی می باشد. از عمده مسایل مطرح در هر جامعه مسأله سلامتی آن جامعه می باشد. یکی از مسایل مهم و پیچیده سلامتی در کشور ما وجود بیماری سرطان می باشد. بیماران مبتلا به سرطان، اغلب موارد با دو مسأله عمده روبرو هستند. اول، این که، باید با علائم جسمی بیماری خود که می تواند بر حسب نوع بیماری، متفاوت باشد، کنار بیایند. این علائم می تواند روی شغل، زندگی مستقل و رضایت از زندگی این افراد تأثیر بگذارد. دوم، این که، باید با علائم روان شناختی سرطان (مانند، فشار روانی، اضطراب، افسردگی، و .) سازگاری و انطباق پیدا کنند. حتی افرادی که علائم جسمی بیماری خود را به نحو خوبی تحت کنترل در آورده اند نیز در سازگاری روان شناختی با بیماری سرطان دچار مشکل می باشند. بنابراین اغلب بیماران مبتلا به سرطان، اعتماد به نفس خود را از دست می دهند.
با توجه به تغییراتی که در حوزه مفهوم سازی فشار روانی صورت گرفته است، امروزه پیامدهای مثبت و منفی ناشی از فشار روانی دو فرایند موازی هستند که از تجربه فشار روانی حاصل می شوند و تعالی و رشد در کنار درماندگی وجود دارد. بنابراین فشار روانی می تواند به منزله تسهیلگرهایی در قلمرو رشد و تحول شخصی عمل کند (کالهون[۲۲] و تدیسکی[۲۳]،۲۰۰۶).
عمده تحقیقات گذشته روی پیامدهای منفی فشارهای روانی تمرکز نموده اند، ولی شواهد روزافزونی مبنی بر تغییرات مثبت دریافت شده از این رویدادها، وجود دارد (بونانو[۲۴]،۲۰۰۵؛ کالهون و تدیسکی،۲۰۰۶). نتایج تحقیقات جدید نشان می دهد که برای بسیاری از افراد بحران ها به منزله ی تسهیلگری، عمل می کند که موجب افزایش مقاومت، منابع فردی و اجتماعی، مهارت های مقابله ای جدید و به طور کلی رشد و تحول فردی می گردد (موس[۲۵]و شفر[۲۶]،۱۹۹۸). پدیده تغییر مثبت ناشی از چالش با فشار روانی، با اصطلاحات متفاوتی مانند تعالی پس از ضربه ای، رشد پس از ضربه، رشد وابسته به فشار روانی، فواید دریافتی، دستاوردهای مفید و سازگاری مثبت، توصیف شده است (شاو[۲۷]، جوزف و لینلی،۲۰۰۵).
زولنر[۲۸] و مارکر[۲۹] (۲۰۰۶) معتقدند که، «رشد پس از ضربه، به تجربه تغییرات معنی دار مثبت ناشی از مخاطرات مربوط به مواقع فوق العاده بحرانی زندگی گفته می شود». با این ترتیب، مخرج مشترک تعریفهای به عمل آمده تغییرات مثبتی است که افراد بعد از ضربه از خود گزارش می دهند.
شخصیت[۳۰]، اشاره دارد به الگوهای متمایز و اختصاصی تفکر، هیجان و رفتار هر آدمی که شیوه و سبک تعامل او را با محیط های فیزیکی، اجتماعی، جسمی و درونی می سازد. اولین وظایف روان شناسی شخصیت، توصیف تفاوت هایی است که افراد را از یکدیگر متمایز می کند. تعاریف بسیاری از شخصیت ارائه شده است که می توان به طور کلی آنها را به چهار دسته تقسیم کرد؛ ۱) تعاریفی که روی فردیت و یگانگی افراد تأکید می کنند؛ در این تعاریف، شخصیت شامل خصوصیاتی است که افراد را از یکدیگر متمایز می نماید، ۲) تعاریفی که بر ساختارها و سازه های درونی و فرضی تأکید می ورزند؛ در این گونه تعاریف، رفتارهای آشکار، بخش کمی از تعریف را تشکیل می دهد، ۳) تعاریفی که بر ساختارها و سازه های بیرونی و رفتارهای قابل مشاهده تأکید می کنند؛ در این مفهوم شخصیت شامل انتزاع هایی است که از رفتارهای آشکار و مشاهدات رفتاری اخذ شده است، ۴) تعاریفی که روی تاریخچه ی زندگی و مراحل رشد تأکید دارند؛ که در این دیدگاه، شخصیت حاصل رویدادهای درونی و بیرونی است (کاستا[۳۱]و مک کری[۳۲]، ۱۹۹۲).
نظریه پنج عاملی شخصیت که به پنج عامل بزرگ[۳۳] نیز معروف است، از سوی دو روان شناس ساکن آمریکا به نام های کاستا و مک کری در اواخر دهه ۸۰ میلادی ارائه شد و در اوایل دهه ۹۰ مورد ارزیابی مجدد قرار گرفت. کاستا و مک کری (۱۹۹۲)، پنج عامل شخصیت را به عنوان تمایلاتی مبنایی که زمینه زیستی دارد، معرفی کرده اند. این تمایلات اساسی، آمادگی های عملی و احساسی به گونه ای خاص است و به طور مستقیم تحت تأثیر محیط قرار ندارد. نظریه آنها با تکیه بر یافته هایی که ارثی بودن عامل ها را نشان می دهند و از وجود زیر بنای زیستی برای آنها حکایت دارند، نتیجه می گیرد که این عوامل باید از ساختارها و فرایندهایی زیستی مانند، موقعیت خاص ژن ها، برخی مناطق مغزی (مثلاً، بادامه)، برخی انتقال دهنده های عصبی، هورمون ها و غیره سرچشمه گرفته باشند (جان و سریواستاوا،۱۹۹۹).
پنج عامل بزرگ شخصیت، عبارتند از، روان رنجورخویی[۳۴](N) یا پایداری هیجانی، برون گرایی[۳۵](E) یا فعالیت، باز بودن[۳۶] به تجربه(O) یا فرهنگ یا روشنفکری، توافق پذیری[۳۷] یا همسازی (A)، وجدانی بودن[۳۸] یا وظیفه شناسی(C) (کاستا و مک کری، ۱۹۹۲).
با در نظر گرفتن نتایج حاصل از رویکردهای جدید و نیز تغییر نگرش، در پژوهش های رشد پس از ضربه از مشکل نگر به پیشگیری و کاهش اثرات روان شناختی بیماری سرطان بر روی افراد مبتلا، اکنون مهم به نظر می آید که بدانیم، ویژگی های پنج گانه شخصیتی، اعتقادات مذهبی و رشد پس از ضربه چه رابطه ای با هم دارند و این عوامل چه نقشی در ساختارهای روان شناختی بیماران مبتلا به سرطان دارد؟ آیا ویژگیهای پنج گانه شخصیت و اعتقادات مذهبی می توانند رشد پس از ضربه را پیش بینی کنند؟ بنابراین محقق بر آن است تا به بررسی مسأله اینکه آیا هیچ کدام از ویژگی های پنج گانه شخصیت و عوامل مذهبی، توانایی پیش بینی رشد پس از ضربه در افراد مبتلا به بیماری سرطان را دارند یا خیر؟ بپردازد. این مطالعه با هدف بررسی پیش بینی رشد پس از ضربه در بیماران مبتلا به سرطان از روی ویژگی های پنج گانه شخصیت و اعتقادات مذهبی در ایران انجام شده است.
۳-۱. اهمیت و ضرورت تحقیق
اطلاع یافتن از ابتلا به سرطان برای هر فردی یک تجربه غافلگیرکننده و نگران کننده است. در واقع با آگاهی یافتن از ابتلا به بیماری بدخیم و تهدیدکننده حیات (سرطان)، درک افراد از زندگی تغییر می کند و تلاش می شود بیمار با این وضعیت سازگار گردد. در بیماران مبتلا به سرطان، دسترسی به منابع مناسب حمایتی در سازگاری مؤثر با بیماری تأثیرگذار است ( وایلر[۳۹]و هانتیکاینن[۴۰]، ۲۰۰۵).
پیامدهای روانی بیماری سرطان و درمان آن، موضوع بسیاری از فعالیتهای پژوهشی بوده است. در این راستا، رویکرد شناختی- رفتاری از جمله رویکردها در روان شناسی است که توجه پژوهش گران و روان شناسان را در چند دهه ی اخیر به خود جلب کرده است. این رویکرد می تواند به بیماران کمک کند تا تأثیرات روانی منفی بیماریشان را به کمترین مقدار برسانند. حمایت تجربی قوی درباره ی کاربرد درمان شناختی- رفتاری برای مشکلات روانی شایع در بیماریهای جسمی، با ارائه مراقبت بهداشتی نوین و تأکید بر درمان های دارای حمایت تجربی، کاملاً هماهنگ است. تاکنون مدلهای شناختی- رفتاری و دستورالعمل های درمانی آن برای شمار زیادی از اختلالات روانی و بیماری های مزمن پزشکی، از جمله سرطان تدوین شده است و بسیاری از آنها در پژوهش های بالینی مؤثر شناخته شده اند (گریر[۴۱]و همکاران، ۱۹۸۸).
رشد روز افزون بیماری سرطان و تأثیر آن بر روی ساختار روان شناختی افراد مبتلا، محققان را بر آن داشته تا با توجه به نو بودن پژوهش، به مطالعه جنبه های بالا بردن سطح امید به زندگی در بیماران مبتلا به سرطان بپردازند و از نظرات صاحب نظران در این زمینه استفاده نمایند.
«رشد پس از ضربه» به عنوان «تجربه تغییرات روان شناختی مثبت ناشی از چالش با رویدادهای استرس زا» توصیف می شود. افرادی که با فشار روانی روبرو می شوند، ممکن است تغییرات معناداری را در مقوله های مختلف زندگی، مانند افزایش توانمندی برای درک ارزش زندگی و افزایش اهمیت دادن به مقوله های معنوی و مذهبی تجربه کنند (کالهون و تدیسکی،۲۰۰۱).
جنبه هایی از عقاید و مناسک مذهبی و معنوی به طور گسترده ای با بهزیستی رابطه دارد، بنابراین معقول است که انتظار داشته باشیم مذهب و معنویت در چگونگی سازگاری افراد با رویدادهای ضربه آمیز و فشارزا نقش داشته باشند (شاو و جوزف،۲۰۰۴). استفاده از مذهب به افراد کمک می کند تا با اثرات منفی رویدادهای استرس زا مقابله کنند و دریافتن هدف و معنا در این رویدادها، حتی زمانی که بنظر بی معنا هستند، به آنها یاری می رساند (فولکمن[۴۲] و موسکوویتز[۴۳]،۲۰۰۰). البته لازم به ذکر است، تعیین علت و معلول در این موضوع به راحتی قابل جواب دادن نیست. پاسخ گویی به اینکه آیا افراد مذهبی بعد از ابتلا به ضربه، رشد پس از ضربه پیدا می کنند یا ضربه باعث می شود افراد مذهبی شوند، تنها از طریق مطالعات طولی امکان پذیر می باشد. حال با توجه به بررسی نظریه های مختلف در خصوص تأثیر اعتقادات مذهبی در رشد پس از ضربه و بررسی مقالات مرتبط با آن محقق ضرورت بررسی پیش بینی رشد پس از ضربه بر اساس ویژگی های پنج گانه شخصیت و اعتقادات مذهبی در افراد مبتلا به سرطان در شهر بندرعباس به عنوان یک پژوهش احساس نموده است.
۴-۱. اهداف تحقیق
۱-۴-۱. اهداف کلی :
بررسی پیش بینی رشد پس از ضربه بر اساس ویژگی های پنج گانه شخصیت و اعتقادات مذهبی در افراد مبتلا به بیماری سرطان
۲-۴-۱. اهداف ویژه :
– بررسی پیش بینی رشد پس از ضربه بر اساس عامل روان رنجورخویی در افراد مبتلا به بیماری سرطان.
– بررسی پیش بینی رشد پس از ضربه بر اساس عامل برون گرایی در افراد مبتلا به بیماری سرطان.
– بررسی پیش بینی رشد پس از ضربه بر اساس عامل باز بودن به تجربه در افراد مبتلا به بیماری سرطان.
– بررسی پیش بینی رشد پس از ضربه بر اساس عامل توافق پذیری در افراد مبتلا به بیماری سرطان.
ورزش و فعالیت بدنی۲۱
مسئولیت پذیری در مورد سلامت.۲۱
مدیریت استرس۲۱
رشد معنوی یا خود شکوفایی۲۱
دیابت نوع ۲.۲۱
تعاریف عملیاتی۲۲
افسردگی۲۲
سبک زندگی۲۲
تغذیه۲۳
ورزش و فعالیت بدنی۲۳
مسئولیت پذیری در مورد سلامت۲۳
مدیریت استرس.۲۳
رشد معنوی یا خود شکوفایی۲۳
دیابت نوع ۲.۲۳
فصل دوم
مقدمه۲۴
درمان شناختی-رفتاری.۲۸
نظریه آسیب شناسی روانی۳۱
نظریه فرایندهای درمان.۳۲
تغییر شناختی رفتاری مایکنبام۳۴
تلفیق رویکردهای شناختی و رفتاری.۳۸
اصول کلی در شیوه درمان شناختی-رفتاری۳۹
تعریف رفتار درمانی.۴۱
نحوه شکل گیری رفتار گرایی و شرح مختصر نظریات رفتار گرایی.۴۲
اصول رفتار درمانی شناختی.۴۳
روش های درمانی شناختی ـ رفتاری : شکل گیری و اصول. ۴۳
نظریه های شناختی. ۴۷
بیان چند نظریه شناختی . ۴۸
درمان منطقی _ هیجانی الیس ۶۸
درمان بازسازی شناختی مک مولین. ۵۰
مدل شناختی بک از افسردگی. ۵۱
افکار خودآیند. ۵۱
طرحواره ها. ۵۲
خطاهای منطقی. ۵۲
مثلث شناختی. ۵۲
مولفه های بنیادین. ۵۴
نظریه یادگیری اجتماعی بندورا (یا نظریه شناختی اجتماعی بندورا): . ۵۴
افسردگی۵۶
چارچوب نظری.۵۶
تعریف افسردگی.۵۸
مروری کوتاه بر طبقه بندی اختلالات خلقی۶۰
اختلالات افسردگی اساسی.۶۲
ویژگی های بالینی اختلالات افسردگی اساسی.۶۲
ویژگی و اختلال های همراه.۶۴
همه گیر شناسی۶۵
تشخیص افتراقی۶۷
اختلال مختلط اضطرابی – افسردگی۶۸
علت شناسی افسردگی.۶۹
نظریه های روانشناختی در مورد افسردگی.۷۱
نظریه زیست شناختی.۷۱
نظریه روان پویایی.۷۲
نظریه یادگیری۷۳
نظریه رفتار گرایی۷۴
نظریه شناختی۷۵
درماندگی آموخته شده ۷۶
سبک زندگی.۷۷
سبک زندگی از دیدگاه روانکاوی (آلفرد آدلر) ۷۷
مفهوم سبک در زندگی آدلر۷۷
اعتقادات مربوط به شیوه ی زندگی .۸۳
سبک زندگی از دیدگاه اجتماعی(جامعه شناسی).۸۵
ریشه شناسی سبک زندگی۸۶
مفهوم سبک زندگی در علوم اجتماعی.۹۱
نقد و بررسی۹۵
مولفه های سبک زندگی۹۹
نقد و بررسی .۱۰۲
سبک زندگی از دیدگاه روانشناسی.۱۰۵
دیابت۱۰۹
چه کسانی به دیابت نوع دو مبتلا می شوند۱۱۱
درمان دیابت نوع دو.۱۱۱
افراد دیابتی مستعد ابتلا به چه مشکلاتی هستند؟۱۱۲
پیشگیری .۱۱۳
جمع بندی کلی.۱۱۶
فصل سوم
مقدمه.۱۲۰
روش پژوهش.۱۲۰
معرفی نمادها۱۲۱
شیوه اجرای پژوهش.۱۲۱
جامعه آماری۱۲۱
روش نمونه و حجم نمونه۱۲۲
ابزاهای اندازه گیری و جمع آوری اطلاعات۱۲۲
مطالعات کتابخانه ای۱۲۲
پرسشنامه.۱۲۲
پرسش نامه افسردگی بک .۱۲۳
پرسشنامه سبک زندگی ۱۲۳
شرح مختصر جلسات.۱۲۴
رئوس مطالب مطرح شده در جلسات ۱۲۹
روش تجزیه و تحلیل اطلاعات۱۲۹
فصل چهارم
مقدمه۱۳۱
داده های آمار توصیفی۱۳۵
داده های آمار استنباطی۱۳۵
فصل پنجم
مقدمه۱۴۱
بحث و بررسی در مورد فرضیه های پژوهش.۱۴۳
محدودیتهای پژوهش.۱۴۷
پیشنهادات تحقیق.۱۴۸
منابع فارسی.۱۵۰
منابع انگلیسی۱۵۶
پیوست الف(برنامه های آموزشی)۱۶۴
پیوست ب(ابزارهای پژوهشی)۱۷۰
۱مقدمه:
مطلب دیگر :
رفتار درمانی شناختی یا درمان شناختی رفتاری در اواخر دهه ی پنجاه در مغرب زمین ظهور کرد.درمان شناختی رفتاریبرای بسیاری از مشکلات روانشناختی و گستره ی وسیعی از اختلالات روانپزشکی نظیر کنترل خشم،اختلالات خلقی،اضطرابی و درمان اسکیزوفرنی به کار می رود.شواهد تجربی برآمده از مغرب زمین نشان میدهد که درمان شناختی رفتاریرویکردی موثر برای درمان بسیاری از اختلالات روانشناختی و روانپزشکی است.درمان شناختی رفتارینه تنها در جهان غرب پزیرفته شده و به کار گرفته می شود،بلکه در بسیاری از کشورهای آسیایی نظیر چین،هند،پاکستان،تایلند و اندونزی نیز به کار گرفته می شود.هم اکنون برای بسیاری از درمانگران و پژوهشگران مشخص شده است که درمان شناختی رفتارینوعی روان درمانی کارآمد استکه برای بسیاری از مردمی که از مشکلات بهداشت روان رنج می برند می تواند به کار گرفته شود. یکی دیگر از دلایل موفقیت درمان شناختی رفتاریاستفاده از راهنمای درمانی است که هدایت کننده ی پژوهش در رفتار در مانی شناختی هستند.در حال حاضر چنین دستور عمل هایی را می توان از پیشینه یا نوشتارهای پژوهشی و مراکز نشر به دست آورد.چاپ دستور العمل و کتاب راهنمای درمان شناختی رفتاریبر گرفته شده از درمان فردی است که در مورد افراد زیادی آزمایش شده و موفق از آب در آمده است.در حالی که از راهنمای درمانی درمان شناختی رفتاریبرای درمان فردی به طور وسیعی استفاده میشود،ولی راهنمای درمان شناختی رفتاریبرای درمان گروهی به سادگی قابل دسترس نیست.در طی بیست سال گذشته ،تمرکز و تاکید پژوهش های تجربی در کلینیک ها ،بر گسترش و انتقال درمان شناختی رفتاری فردی به درمان شناختی رفتاریگروهی بوده است.(مایکل فری۱،۲۰۰۲،نقل ازصحابی و حمید پور،۱۳۸۲).
۱.Michael Free
۱-۲بیان مسئله:
امروزه کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته ، همگی در حال تجربه همه گیری دیابت ، به ویژه دیابت تیپ ۲ می باشند. میزان شیوع و بروز بیماری در اغلب کشورها هم چنان بدون توقف در حال افزایش است. تعداد مبتلایان به دیابت از ۱۱۸ میلیون نفر در سال ۱۹۹۵ به ۲۲۰ میلیون نفر در سال ۲۰۱۰ رسیده و پیش بینی می شود که به مرز ۳۰۰ میلیون نفر در سال ۲۰۲۵ نیز برسد ( زنبوری ، وحدت ، کلانتری ،صدرالدین ،شریفی ، ۱۳۸۶ ). دیابت شیرین از جمله بیماری های متابولیکی است که با کمبود نسبی یا مطلق انسولین ، افزایش گلوگز خون و اختلال در متابولیسم کربوهیدرات ، چربی ها و پروئتین همراه است (نمازی، نازلی ، اسفنجانی ، علی ، ۱۳۹۰). سازمان بهداشت جهانی پیش بینی کرده است دیابت در ایران تا سال ۲۰۲۵ حدود ۸/۶ درصد جمعیت کشور را درگیر خواهد کرد . این بیماری (دیابت تیپ ۲ ) شایع ترین علت بیماری های کلیوی ، موارد جدید نابینایی و قطع اندام غیر ترومایی می باشد ( همان منبع). سالیانه در کشور بیش از ۲۵۰ نفر از مشکلات ناشی از بیماری دیابت می میرند و دو برابر این تعداد نیز در خطر بروز حملات قلبی و سکته قرار دارند. هم اکنون در کشورهای پیشرفته به ازای هر بیمار شناخته شده ،حداقل یک بیمار ناشناخته وجود دارد. در حالی که در کشورهای در حال توسعه موقعیت کاملاٌ متفاوت بوده و به ازای هر بیمار شناخته شده ممکن است تا ۴ مورد بیمار شناخته نشده دیگر وجود داشته باشد(شمسی ، محسنی ، غلامرضا ، کچولی ، ۱۳۸۹). با توجه به آمارهای جهانی در زمینه درصد بیماران دیابتی و متغیرهای موثر در ابتلا به آن به نظر می رسد در ایران بیش از ۴ درصد جمعیت یعنی بالغ بر ۳ میلیون نفر مبتلا به دیابت وجود داشته باشد ( همان منبع ) . مسائل یاد شده ضرورت تامین امکانات درمانی مناسب در زمینه کنترل هر چه مطلوب تر بیماری دیابت را تایید می نماید. امروزه اکثر صاحب نظران اصول اساسی درمان دیابت را به صورت استفاده از رژیم غذایی ، فعالیت جسمانی و دارو می دانند، به گونه ای که فعالیت جسمانی منظم کاهش معنی دار هموگلوبین گلیکوزیلد و کاهش هایپرلیپیدمی و عوامل خطر بیماری قلبی و نیز مزایای روانشناختی را برای بیمار به همراه دارد (برهانی،فریبا،عباس زاده،عباس،قائبی،مژگان،کهن،سیمین ، ۱۳۸۹ ). تا چند سال قبل بیماری های واگیردار به عنوان بزرگترین معضل بهداشتی کشورهای جهان سوم به شمار می رفت در حالی که امروزه بیماری های مزمن از جمله دیابت تهدیدی جدی برای کشورهای در حال توسعه محسوب می گردد (سروستانی، ثابت ،راهله، شیرازی ،هادیان،زهرا، ۱۳۸۸) . این بیماری موقعیت فرضی است که نیازمند پایش روزانه قند خون ، تزریق های مکرر، دیدار مدام با پرسنل درمانی ، برنامه دقیق ورزشی و غذایی برای دستیابی به کنترل رضایتمندانه دارد. این بیماری علاج قطعی ندارد و مهم ترین درمان آن پیشگیری است که با شناسایی به موقع و مراقبت صحیح بر پایه آموزش بیماران می توان از عوارض حاد و مزمن آن پیشگیری کرد یا بروز آن را به تعویق انداخت ( همان منبع ).یکی از عوارض آن افسردگی می باشد . اختلال افسردگی با شیوع و بروز گسترده ای با حدود ۲۵-۱۰درصد برای زنان و ۱۲-۵ درصد برای مردان در طول عمر ، عنوان سرماخوردگی روانی را از سالها پیش به خود اختصاص داده است(رنجبر ،فرحدخت،اشک طراب،طاهره،دادگر،آتنا، ۱۳۸۹). و بیماران مبتلا به دیابت سطوح بالایی از افسردگی را تجربه می کنند( لیخارد، ۲۰۱۰). لیرو،آلونسو،دزهان،وانگ،استولز ۱( ۲۰۰۸ ) در پژوهش خود عنوان کردند که بیماران دیابتی نوع ۲ از سطوح بالای افسردگی رنج می برند .در همین راستا تحقیق کوگان۲وبرودی وکراولی ( ۲۰۰۷) هم نشان داد که بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ افسردگی بالایی را گزارش می کنند . متغیر دیگری که در این پژوهش بررسی می شود ، سبک زندگی بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ است. مارکر ۳وکرارن ( ۲۰۱۲ ) معتقدند که بیماران دیابتی سبک زندگی ناصحیحی دارند.
۱.Liro ۲.coogan
۳.Marker
فعالیت های مرتبط با سبک زندگی مانند فعالیت جسمانی ، تغذیه و استراحت ، کنترل و پایش قند خون، نحوه ارتباط با افراد متخصص و سایر افراد تاثیر گذار بر فرد ، فعالیت های خود کنترلی وتبعیت از رژیم درمانی اغلب به عنوان متغیر های سبک زندگی مورد استفاده قرار می گیرند که بیماران دیابتی این اعمال را به طور مطلوب انجام نمی دهند.سبک زندگی روشی است که فرد در طول زندگی انتخاب کرده و زیر بنای آن در خانواده پی ریزی می شود که در واقع متاثر از فرهنگ، نژاد ، مذهب ، وضعیت اقتصادی و اجتماعی فرد است (طل،آذر ،اعظم،کمال،شهیمرزادی،سیما،شجاعی زاده ، ۱۳۹۱ ).در این میان درمان رایج روانشناختی، درمان شناختی– رفتاری می باشد که می تواند افسردگی این بیماران را کاهش داده و سبک زندگی آنها را بهبود بخشید.الگوی شناختی–رفتاری تنها یک رویکرد خاص نیست ،بلکه بخشی از تمام دیدگاه ها بوده و به خودی خود یک رویکرد محسوب می شود(صادقی،زهرا،عابدی،محمدرضا، فاتحی زاده،مریم، ۱۳۸۹).درمان شناختی–رفتاری بک بر اساس اتصال ضروری اجزای تفکر،احساس و رفتار پایه ریزی شده است.بک معتقد است که درمانگران می توانند مردم را در بازسازی افکار در راه مقابله بهتر با فشار روانی یاری نمایند (ستوده اصل،نعمت،نشاط دوست، طاهر ،کلدنتری، مهرداد، ۱۳۹۰).در واقع در این رویکرد درمانی بیمار تشویق می شود تا رابطه ی میان افکار خود آیند منفی و احساس افسردگی خود را به عنوان فرضیه هایی که باید به بوته آزمایش گذاشته شود تلقی نموده و از رفتار هایی که برآیند افکار خود آیند منفی است به عنوان محکی برای ارزیابی اعتبار یا درستی آن افکار بهره گیرد.استفاده ا ز درمان شناختی رفتاری و اثرات آن برای درمان بیماری دیابت با توجه به نرخ رشد این بیماری که در حال افزایش است و با توجه به اینکه که کمتر مورد توجه محققان ایران قرار گرفته است از مسائلی است که در تحقیق حاضر مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
۱.Mari
۱-۳ اهمیت و ضرورت انجام تحقیق:
افزایش شیوع بیماری دیابت درسراسر جهان باگسترش روزافزون بروز مشکلات فردی و اجتماعی،اقتصادی همراه شده است. تعداد مبتلایان به دیابت از ۱۱۸ میلیون نفر در سال ۱۹۹۵ به ۲۲۰ میلیون نفر در سال ۲۰۱۰ رسیده و پیش بینی می شود که به مرز ۳۰۰ میلیون نفر در سال ۲۰۲۵ نیز برسد ( زنبوری ، وحدت ، کلانتری ،صدرالدین ،شریفی ، ۱۳۸۶ ).
این در حالی است که تنها سهم اندکی از بیماری های مزمن مانند دیابت به وسیله کادر حرفه ای درمان می شوند و بخشی اعظمی از این بیماری ها توسط خود فرد و خانواده اش مدیریت وکنترل می شود.در این میان عدم سلامت روان فرد باعث می شود که این بیماری شدت پیدا کندو بر درمان هم تاثیر بگذارد، که طبق مطالعات انجام شده، بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ افسردگی ، استرس و اضطراب زیادی را متحمل می شوند و سبک زندگی نامطلوبی را هم دارند که همه این عوامل جز ء فاکتورهای سلامت روانشناختی محسوب می شود( آذر طل و همکاران ، ۱۳۹۱ ). اختلال افسردگی با شیوع و بروز گسترده ای با حدود ۲۵-۱۰درصد برای زنان و ۱۲-۵ درصد برای مردان در طول عمر ، عنوان سرماخوردگی روانی را از سالها پیش به خود اختصاص داده است(رنجبر وهمکاران، ۱۳۸۹).
متغیر دیگری که با بیماری دیابت نوع ۲ همراه است ، سبک زندگی این بیماران می باشند .با توجه به اینکه علت عمده مرگ و میر در جوامع امروزی به اعمال نادرست سبک زندگی مانند سیگار کشیدن ، عدم تحرک و عادات تغذیه ای ناکافی مربوط می شود . مارکر وهمکاران) ۲۰۱۲)معتقدند بیماران دیابتی هم، سبک زندگی ناصحیح دارند.فعالیت های مرتبط با سبک زندگی مانند فعالیت جسمانی ، تغذیه و استراحت ، کنترل و پایش قند خون، نحوه ارتباط با افراد متخصص و سایر افراد تاثیر گذار بر فرد ، فعالیت های خود کنترلی و تبعیت از رژیم درمانی اغلب به عنوان متغیرهای سبک زندگی مورد استفاده قرار می گیرند که بیماران دیابتی این اعمال را به طور مطلوب انجام نمی دهند ( آذر طل و همکاران، ۱۳۹۱ ). سبک زندگی روشی است که فرد در طول زندگی انتخاب کرده و زیر بنای آن در خانواده پی ریزی می شود که در واقع متاثر از فرهنگ ، نژاد ، مذهب ، وضعیت اقتصادی و اجتماعی ، اعتقادات و باور های اومی باشد ( همان منبع ).با توجه به کاهش هزینه های درمانی – ارائه های راهکاری جدید برای درمان بیماری های روانی فیزیولوژی و تحقیقات اندک در زمینه استفاده از درمان شناختی رفتاریدر ایران ، بالخص در مناطق متفاوت کشور به جهت تاثیر فرهنگهای متفاوت بر ساختهای اجتماعی – روانی و نیز با توجه به فراوانی نسبی و احتمال افزایش آماری مبتلایان به دیابت در ایران ، تحقیق حاضر به ضرورت بررسی میزان اثر بخشی درمان شناختی رفتاری بر کاهش سطح افسردگی و بهبود سبک زندگی بیماران مبتلا بهدیابت نوع۲۱ پرداخته است.
۱-۴ هدف کلی تحقیق :
ب) پیشنهادات کاربردی ۱۰۶
منابع و ماخذفارسی۱۰۷
منابع و ماخذ انگلیسی.۱۰۹
ضمائم۱۱۲
چکیده انگلیسی.۱۱۴
مقدمه
توانمندسازی[۱] بی گمان یکی از مهم ترین وظایف دولت ها محسوب می شود. در کشورهای مختلف جهان بخش عظیمی از تحقیقات و منابع مصروف این حقیقت می شود که شهروند مطلوب برای جامعه باید دارای چه خصوصیاتی باشد و چگونه می توان این صفات و ویژگی ها را در اقشار مختلف جامعه توسعه داد.
یکی از چالشهای اصلی سازمانهای حمایتی از جمله کمیته امداد امام خمینی(ره) این است که فعالیت بخش های گوناگون سیستم را به گونه ای طراحی کنند که بتوانند در دنیای پرتحول امروز، توانمندسازی زنان را افزایش داده، با هماهنگی یکدیگر و با بهره مندی از ابزار آموزش و پژوهش، گامهای مؤثری را در این راستا بردارند. در حال حاضر، بسیاری از تلا شهایی که در زمینه توانمندسازی زنان جویای کار صورت میگیرد، با عدم موفقیت روبه رو است؛ زیرا تولید فکر و خلاقیت، هماهنگی با این تغییرات و ایجاد تغییرات نو، نیاز به توانمندی ویژه ای در حیطه های گوناگون، با بهره گرفتن از آموزش های خاص دارد و بهره مندی از آ نها منجر به بهبود مستمر عملکرد، ارتقای صلاحیت، تغییر در رفتار و در نهایت توانمندسازی این زنان می شود.
شرایط اقتصادی ایران و گذر از مرحله ی اقتصاد تک محصولی، ضرورت بستر دیگری را ایجاد نموده است که در درون خود شرایط بهر ه مندی از منابع طبیعی، انسانی، تولیدی و خدماتی در بخش های مختلف اقتصادی را فراهم می سازد. تجارب کشورها حاکی از آن است که اکثر آن ها به منظور توسعه اقتصادی و نیز برون رفت از بحران های اقتصادی، تلاش نموده اند آمادگی های شغلی را در زنان برای ورود به بازار کار از طریق ارائه آموز شهای روان شناختی و ایجاد مهارت های کسب و کار در اولویت برنامه های خود قرار داده، فضای مناسبی را برای توسعه آن ایجاد کنند و در کنار آن به تقویت نقش زنان در مهارت های کسب و کار و فعالیت های کارآفرینی
مطلب دیگر :
مایکروسافت از استراتژی بازاریابی اپل و گوگل درس گرفته است
بپردازند(احمدپور داریانی، ۱۳۸۰).
بنابراین، به منظور توانمندسازی زنان، می بایست شیوه هایی را برای کشف شایستگی آن ها به منظور توسعه توانمندی ها و به حداکثر رساندن فرصت ها ایجاد نمود که در این میان استفاده از آموزش های روان شناختی و کارآفرینی جهت توانمندسازی آنان از اهمیت خاصی برخوردار است که می بایست مورد توجه ارگان های اجرایی(دولتی) مرتبط با امور زنان قرار گیرد. علاوه بر این، به فرایند توانمندسازی زنان، می بایست به صورت بنیادین و با توجه به منابع موجود در کشور نگریست. توانمندسازی از ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، فرایندی است مشتمل بر آگاهسازی اجتماعات به منظور شناخت وضعیت موجود، حذف محدودیتها و موانع، بهره گیری از منابع و ظرفیت های موجود در جوامع از ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در جهت مدیریت مؤثر آنان بر تلا شها و تصمیم گیری ها برای بهبود شرایط زندگی خود(طباطبایی،۱۳۸۴).
از جمله اقداماتی که می تواند منجر به توانمندی شود، آموزش به زنان فواید توانمندسازی، آگاهی جنسیتی، کسب شایستگی و اطمینان، بکار بستن دانش و مهارت مناسب است . در جامعه امروز آگاهی جنسیتی، منجر به فعالیت هایی می شود که به زنان قدرت بیشتری می دهد . کارآفرینی و تنظیم هیجانات وآگاهی کامل از حقوق به عنوان وسیله توانمندسازی، از جانب زنان و حتی مردان پذیرفته شده است.
لازمه توانمندسازی زنان ارائه آموزشهای لازم به ویژه در زمینه کارآفرینی و تنظیم هیجانات و احساسات می باشد که سرلوحه این پژوهش در نهاد کمیته امداد امام خمینی(ره) قرار گرفته است. گستره ی فعالیت این نهاد در جهت خدمت رسانی به اقشار آسیب پذیر جامعه، به ویژه زنان سرپرست خانوار، وسیع است. این نهاد مانند سازمانهای دولتی، به ارائه ی خدمات و حمایت هایی همچون مددکاری اجتماعی، روانشناسی، مشاوره، بازتوانی، مالی، آموزشی، بهداشتی و تأمین مسکن زنان سرپرست خانوار می پردازد.